نگاهی به تاریخ سیاسیِ کشمیر از استقلال هند در ۱۹۴۷ تا امروز
علیرضا مناف زاده
14/08/2019
پس از چند پاره شدنِ هندِ بریتانیا در ۱۹۴۷ مهاراجۀ هندویِ «جامو و کَشمیر» ترجیح داد قلمرو فرمانرواییاش جداسر بماند و از پیوستنِ آن به هند و پاکستان خودداری کرد . اما هنگامی که پشتونها با پشتیبانیِ سپاهی پاکستان به آن قلمرو تاختند ، از دولت هند درخواست کمک سپاهی کرد و دولت هند پس از بیرون راندن مهاجمان ، «جامو و کَشمیر» را با دادن خودمختاری نسبی به خاک خود پیونداد . ناسیونالیستهای هندو همواره خواهان پایان دادن به خودمختاریِ جامو و کَشمیر بودند . فعلیت بخشیدن به این خواست یکی از نویدهایِ انتخاباتیِ ناراندرا موُدی، نخست وزیر کنونیِ هند، بود.
ایالتِ «جامو و کَشمیر» سرزمینِ پهناوری است در اپاختر باختری شبه قارۀ هند . بخش بیشترخاک آن در رشته کوههای هیمالیا جای دارد . این ایالت در نیمروز هممرزِ ایالتهای «هیماچال پْرادِش» و «پنجابِ» هند است و در اپاختر خاوری هممرزِ میانبندان خودمختارِ «تبّت» و «شینجیانگِ» چین. در اپاختر خاوری نیز با کَشمیرِ زیرکنترلِ پاکستان شناخته شده به «کَشمیر آزاد» هممرز است . بخشی از خاک آن که دربردارنده «آکسایْ چین» و میانبند ماوراء قراقُروم است ، به تصرف جمهوری خلق چین درآمده است . دولت هند آن میانبندان را جزو ایالت «جامو و کَشمیر» میداند و مدعی است که بر شالوده خطوطِ مرزی تعیین شده در زمان «هندِ بریتانیا» آن میانبندان باید به هند بازگردانده شوند . درگیریهای مرزیِ چین و هند بر سر آن میانبندان سرانجام در ۱۹۶۲ به سود چینیها پایان یافت و اما «هندِ بریتانیا» چه بود؟
در ۳۱ دسامبر ۱۶۰۰ ترسایی الیزابت یکم ، ملکۀ انگلستان، با یک فرمانِ شاهانه انحصار بازرگانی در اقیانوس هند را به مدت ۲۰ سال به «کمپانیِ هندِ خاوری» واگذار کرد . این کمپانی که خود با همان فرمانِ شاهانه تشکیل شده بود ، بسیار زود به نیرومندترین شرکتِ بازرگانی آن زمان دگر شد و رفته رفته خویشکاری سپاهی و اداری نیز برای ادارۀ سرزمینِ پهناورِ هند به دوش گرفت . در ۱۸۵۷ سپاهیان هندی که در خدمتِ آن کمپانی بودند بر آن شوریدند . آن شورش که در تاریخها به «شورش سپاهیان» شناخته است ، به عُمر آن کمپانی که بر اثر تحولات اقتصادی و سیاسیِ سده نوزدهم در سراشیب زوال افتاده بود ، در ۱۸۵۸ پایان داد. بدینسان ، کمپانیِ هند خاوری همۀ داراییهایش را به دولت بریتانیا یا، به گزاره بهتر، به «پادشاهیِ بریتانیا» واگذار کرد.
از آن پس شبه قارۀ هند مستعمرۀ رسمیِ بریتانیای کبیر شد که تا ۱۹۴۷ به درازا انجامید . بریتانیاییها سپاهی سیاسی بر آن سرزمینِ پهناور حاکم کردند که به آن «راجِ بریتانیا» یا «هندِ بریتانیا» میگفتند . قلمروِ راجِ بریتانیا دربرگیرندۀ هند ، پاکستان ، بنگلادش و میانمار کنونی بود . بریتانیاییها بر میانبندانی از شبه قارۀ هند سرراست فرمان میراندند . اما بر ولایتهایی از آن سرزمین فرمانراوایانِ بومی حکومت میکردند که همگی در عین حال که سرسپردۀ دولتِ بریتانیا بودند ، از گونه ای خودمختاری نیز برخوردار بودند . قلمروِ هریک از آن فرمانروایانِ بومی را به زبان هندی «نَوّابی راجیا» و به زبان اُردو «نَوّابی ریاست» میگفتند . جامو و کَشمیر یکی از آن نوّابیها بود که مهاراجه ای هندو بر آن فرمان میراند . در حالی که از سدهها پیش بیشینه جمعیتِ آن مسلمان بودند و بیشترشان در درۀ کَشمیر میزیستند.
پس از جداسری هند از بریتانیا در ۱۹۴۷ و چند پاره شدنِ آن ، هاری سینگ ، مهاراجۀ هندویِ جامو و کَشمیر ، ترجیح داد قلمرو فرمانرواییاش جداسر بماند و از پیوستنِ آن به هند و پاکستان خودداری کرد . اما جنگجویانِ پشتون با پشتیبانی سپاهی دولت پاکستان اندر خاک کَشمیر شدند و هاری سینگ ناگزیر شد از دولت هند درخواستِ کمک سپاهی کند . بدینسان ، آن بخش از خاک کَشمیر که زیر فرمانِ او بود، به جمهوری فدرالِ هند پیوست . دولت هند پس از بیرون راندن مهاجمان، درواقع ، قلمرو هاری سینگ را که کمی بیش از ۵۰ درصد خاک کشمیر را تشکیل میداد به تصرف خود درآورد و آن را که همان ایالتِ «جامو و کَشمیر» کنونی باشد ، در ۱۹۵۴ پیوست جمهوری فدرالِ هند کرد. کمی کمتر از نیم کَشمیر نیز که جزو خاک پاکستان شده بود در اختیار آن کشور ماند و در پی آن اقلیتهای غیرمسلمانِ بخشِ پاکستانی کَشمیر به کَشمیرِ هند کوچیدند.
البته برپایۀ مادۀ ۳۷۰ قانون اساسیِ هند ایالتِ «جامو و کَشمیر» از گونه ای خودمختاری نسبی برخوردار شد هرچند حُکمرانِ آن را دولت مرکزی تعیین میکرد . باری ، پس از پیوستن آن ایالت به جمهوریِ فدرال هند «مِهر چاند ماهاجان»، از حزب کنگرۀ هند ، در اکتبر ۱۹۴۷ به نخست وزیریِ آنجا منصوب شد . اما وزارتِ او چندان به درازا نکشید . در ۵ مارس ۱۹۴۸ شیخ محمد عبدالله ، شناخته به «شیرِ کَشمیر» و از مخالفان حاکمیتِ هندوها بر کَشمیر ، با پشتیبانیِ جواهر لعل نِهرو ، نخست وزیرِ هند، به نخست وزیریِ کَشمیر رسید . زیرا او در کشاکشهای هند و پاکستان سوی هندیها را گرفته بود.
اما شیخ عبدالله هنگامی که متوجه بدتر شدنِ وضع زندگیِ کَشمیریها در چارچوبِ جمهوریِ فدرالِ هند شد و دید که کاری نمیتواند از پیش ببرد و از سوی دیگر متوجه جنبش مسلمانانِ کَشمیر برای پیوستنِ به پاکستان شد ، زبان به نکوهشِ دولت هند گشود و آن را رسماَ متهم کرد که کاری برای بهبود وضعِ کَشمیریها نمیکند . سپس ، نوید رفراندوم دربارۀ آیندۀ جامو و کشمیر داد تا اینکه دولت هند او را در ۱۹۵۳ به استعفا واداشت و سپس دستگیر و زندانی کرد . از آن پس ، او ۱۵ سال از زیوشی خود را در زندان ، حصر خانگی و تبعید گذراند . از ۱۹۶۸ تشکیلاتِ سیاسیِ او به نام «جبهه برای همه پرسی» در میان مردم اعتبار فراوان یافت . با اینهمه ، آن جبهه در انتخابات ۱۹۷۲ شکست خورد . شیخ عبدالله سپس در روابطش با هند مُدارا پیشه کرد و در ۱۹۷۵ به نخست وزیریِ جامو و کَشمیر برگزیده شد و در آشتی که با ایندیرا گاندی ، نخست وزیر هند کرد اجازه داد تا دولت هند با بازنگری در مادۀ ۳۷۰ قانون اساسی از خودمختاری جامو و کَشمیر بکاهد . از آن پس بود که کشاکشهای هند و پاکستان بر سر ادارۀ آن ایالت فزونی گرفت. ناسیونالیستهای هندو همواره خواهان حذف مادۀ ۳۷۰ قانون اساسی هند بودند تا به خودمختاریِ جامو و کَشمیر پایان دهند . فعلیت بخشیدن به این خواست یکی از نویدهایِ انتخاباتیِ ناراندرا موُدی ، نخست وزیر کنونیِ هند، بود.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.