یاشار تبریزلی
آذری ها و ارمنی ها همچون دیگر تیره های ایرانی دارای پیشینه ای کهن هستند که در چارچوب ایران ماناک(معنا) پیدا کرده است و بیرون از چارچوب ایران بی ماناک می باشد . کنون اگر بخواهیم پانترک ها را بجای آذری ها با ارمنی ها بسنجیم ، آنگاه پانترک ها در نگاه تاریخی ، هیچ چیز در برابر گذشته و تاریخ ایرانیان ارمنی ندارند . با همه اینها شوربختانه باید گفت ، در میان ارمنی ها هم هستند کسانی که همچون پانترک ها دوست دارند تاریخ را آنچنان که خود دوست دارند بپذیرند و گذشته خود را در برابر گذشته برتر و بی مانند ایران ، سترگ و کرامندتر(مهم تر) از آنچه هست بنمایانند و فراموش کنند که ارمنستان زیر مجموعه ای از ایران بوده و بدون ایران پنداری و بی ماناک است . از جمله این کوشش ها چسباندن تاریخ ارمنستان به اورارتو است . اوراتویی که مرزهای خاوری آن ، با اینکه سرزمین های بسیاری از ایران جدا شده اند ، هنوز در آذربایجان باختری کنونی ایران جای دارد.
در دانش تاریخ که از زبان دانشمند نامدار روس ، پیوترووسکی آمده است که : « ما بوسیله کتیبه های خط میخی هخامنشی می دانیم که در اواسط سده ششم(پیش از میلاد) ارمنی ها بخش وسیعی از سرزمین اورارتویی را تصاحب کرده بودند . در لیست ایالات فتح شده توسط داریوش بزرگ(520 پیش از میلاد) ، سنگ نبشته های نقش رستم و بیستون ، نامگزاری قدیم اورارتو را تحت شکلی بابلی اوراشتو حفظ می کنند ، اما متون قدیمی پارسها و ایلامی ها آنرا با کلمه آرمینا تعویض می کند . بدینسان منطقه ای که پادشاهی وان بوده ، کم کم نام گروه سیاسی جدیدی را به خود گرفت که بخش بزرگی از سرزمینشان را در تصرف داشت.»(پیوترووسکی ، 98)
همچنین باید دانست که « جای اورارتو توسط پادشاهی های جدید و فدراسیون های جدید مردمانی گرفته شده که قبلا بخشی از پادشاهی وان بودند(و نه ارمنی ها ، چرا که) در کرانه غربی سرزمین اورارتو ، قبایل اطراف ارمنی ها جمع شدند . در گذشته سالنامه های سلطنت ساردوری دوم ، اشاره به یک سرزمین شناخته شده ، تحت نام ارمه ، واقع در غربی دریاچه وان می کند » ( پیوترووسکی ، 98)
دانشمند روس می افزاید : « از مدتها قبل متوجه تشابه بین لباس ارمنی ها ، آنطور که در نقش برجسته های کاخ خشایار در تخت جمشید دیده می شود و لباس فرستادگان اورارتویی در یک نقش برجسته کاخ آشوربانی پال در نینوا شده بودیم . واضح است که ارمنی ها که سرزمین پادشاهی قدیمی اورارتو را از آن خود کرده بودند ، علاوه بر آن شیوه زندگی خود را هم از آنها برداشند.» (پیوترووسکی ، 99).
و اما داستان چه است؟ شهریگری ای(تمدنی) کهن در باختر دریاچه ارومیه تا دریاچه وان بوده است که شهریگری اورارتو نام داشته است . در زمان هستی این شهریگری ، ارمنی ها در جنوب غربی این سرزمین می زیسته اند . در سالهای پایانی شهریگری اوراتو ، ارمنی ها کم کم به سرزمین اوراتو اندر شدند و تا آنکه پس از ، از میان رفتن پادشاهی اوراتو ، کم و بیش ساکن بیشتر این سرزمین شده و با ساکنان و مردمان پیشین اوراتو در آمیختند . ارمنی ها همان اندازه پیشینه اوراتو ای دارند ، که یک مکزیکی پیشینه شهریگری آزتک/مایا را داراست ! و همگان نیک می دانیم که تبار مکزیکی ها ، اسپانیایی هایی هستند که با بومیان مکزیک در آمیختند . کنون آیا می توان اسپانیایی ها را وارث شهریگری آزتک/مایا دانست!؟
شاید گروهی بگویند با همین شُوندخواهی(استدلال) ، شهریگری هایی که در ایران هست را هم نباید از آن ایرانیان کنونی دانست . پرسش بجا و نیکویی است و پاسخ آن نیز روشن . هرکس اندکی با تاریخ و نوشته های بزرگان تاریخ آشنا بشد ، می داند که در سرتاسر گیتی ، تنها سه کشور بسیار کهن هستند که از چند هزار سال پیش تاکنون همچنان پابرجا مانده اند . ایران ، مصر و چین . سخن درباره اینکه ایران از چین کهن تر است و مصر نیز فرهنگ و زبان خود را از دست داده ، زمینه ای دیگر است . افزون بر این ، ایران از کم شمارترین کشورهای جهان است که تاریخ جداسری(استقلال) ندارد . بنابراین نمی توان هر سرزمین یا هر قبیله یا گروهی را با ایران سنجید و آنچنان که نوشتیم ، تنها مصر و چین هستند که توانایی سنجش با ایران را دارند . آنگاه که از ایران می گوییم ، چون این نام برگه گرفته از نام آریاییان است ، فردید(منظور) ما تنها یادکرد سرزمینی است که اینک ایران می- دانیم . چرا که شهریگری هایی چون لولوبی ها ، مانایی ها ، ایلامی ها ، شهر سوخته ، اوراتو ( که هنوز با وجود تجزیه چندین باره ایران ، بخش خاوری ایران در ایران کنونی جای دارد) و از همه اینها کرامند(مهم) و کهن تر ، شهریگری جیرفت که پیشینه ایران را از میانرودان و سومر نیز دیرین تر کرده است ، شاید نامی دیگر داشته است. آن زمان که ایران بود ما کشوری یکپارچه بنام یونان هم نداشتیم چه رسد به کشورهای تازه به دوران رسیده ای چون روم و پس از آن بریتانیا یا فرانسه. تمدن بابل که بسیار به آن می نازند سالهای سال از سوی شاهان ایرانی کاسی گردانده می شد. شهریگری ایرانی ایلام سالها در کنار سومر برپا بود( اگر هستی شهریگری ای بنام سومر را بپذیریم که سخنی دیگر است) و سالها با آشور به پدافند از خود می پرداخت و دهها نمونه دیگر که ایران را از جایگاه برخوردار می سازد بی همتا.
ایران(با نام کنونی آن) سرزمینی است که تیره های گوناگون ایرانی ، با زبان ها ، نژادها و دین های گوناگون ، هزاران سال در آن زیسته اند. ایران نه سرزمین پارس هاست نه سرزمین مادها نه سرزمین ایلامی ها ..... ایران سرزمین همه ایرانیان است که پارس زبان ها یا آذری ها یا کردها یا ..... اندامهای آنرا ساخته اند. انسانی را در نگر آورید بنام بهزاد. بهزاد اندامهایی دارد که دست ، پا ، چشم و ... می باشند . این اندامها تا هنگامی که به تن بهزاد پیوند دارند زنده اند و ماناک پیدا می کنند . اگر دست بهزاد را ببریم و گوشه ای جدا بیندازیم ، آنگاه آن تکه جدا شده یک تکه گوشت است نه دست . از آن گذشته نیز خود بهزاد در این نمونه ناقص است. ایران در این نمونه همان بهزاد است و تیره های گوناگون ایرانی ، با دین ها ، زبان ها و نژادهای گوناگون ، اندامهای او هستند. ایران هیچگاه سرزمین یک تیره نبوده است و همیشه چون رنگین کمانی از تیره های گوناگون در جهان پایدار مانده است.
در تلگرام نیز
به یاری یکدیگر
راستی ها را خواهیم پراکند
تا برسد روز نابودی دشمنان آذربایجان
در این نشانی :
https://t.me/Azarbayjan_Var_Olsun
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.