حسین محمودی اصل
پان تورانیسم در آغاز تنها ایده ای نگری و آرزومندانه بود که با رویای سازماندهی کشوری یکتا برگرفته از همه تیره هایی بود که سرچشمه آنها دشتهای خاوری سیبری و ترکستان بود و آنها همه تیره های ترک و مغول ، مجارها ، فنلاندیها و بلغارها را در بر می گرفت . پس از چندی این ایده به" پان تورانیسم ترکی" یا به کوتاهی "پانترکیسم " دگر شد و ایده ان ساختار کشوری یکپارچه از همه تیره های با ریشه ترک و مغول گردید. ناساز پندار بسیاری ، زادگاه پانترکیسم ، ترکیه کنونی یا عثمانی پیشین نبوده ، بلکه سرزمین روسیه سرچشمه آن بوده است. از دید تاریخی ، نژاد زرد پوست برای نخستین بار با نام هونها به دشتهای روسیه درون شدند و ماجرای آتیلا و تباهی ملتها و تمدنهای اروپایی را همه میدانیم. در پی آن پی در پی دسته هایی از تیره های زرد پوست ترک یا مغول تبار از آنسوی اورال و از مغولستان و اپاختر چین به اینسوی پرتاب میشدند . تیره هایی چون آوارها ، پچنگ ها ، خزرها ، قپچاقها و .... بیشتر این تیره ها یا در دریای تیره های اسلاوی جذب و گواریده میشدند و یا از صحنه تاریخ سترده می گردیدند . با آمدن چنگیز خان ، ماجرا دگر شد. برای نخستین بار ، تیره های آلتایی و زرد پوست توانستند بدون جابجا کردن گرانیگاه و مرکز زیست خود ، به سرزمینهای اروپای خاوری دست اندازی کنند.
اگر از پرکاری های یافندگی(اکتشافی) و غارتگرانه " سوبوتای " و " چپه نویان " که در آغاز به دنبال سلطان محمد خوارزمشاه بودند و سپس به قفقاز و دشت روسیه رسیدند بگذریم ، برای نخستین بار این " باتو خان " بود که با سپاهی سترگ و خانمان برانداز برای دست اندازی به روسیه لشگر کشید (1240میلادی) . او شهریگری اسلاو - بیزانسی کیف را نابود کرده ، روسها و اسلاوها را به بندگی گرفت. سیصد سال پس از آن و در سده شانزدهم ، روسها یوغ بندگی تاتارها و " اردوی زرین" را از گردن خود باز کردند و کمی پس از آن ، اینبار این " ایوان مخوف " از خاندان تزاری بود که اردوی زرین را در هم شکست ، خانات قازان و هشترخان را گرفت و خوانین فخرفروش مغول و ترک را به " خدمتگزاران ناچیز " خود دگردیس کرد. تا نیمه دوم سده نوزدهم ، تاتارها و تیره های ترک تبار پیرو روسیه ، در کما فرو رفته بودند . در این زمان بود که در پی چرخشهایی در انجمن روسیه ، اندک اندک تیره های ترک و تاتار در این کشور از کمای دراز بیرون آمدند. نخستین کسی که بر روی ایده " پانتورانیسم " کار کرد ، " اسماعیل گاسپرینسکی بود " .
همانطور که پیشتر گفتیم جریان پانتورکیسم ، در آغاز ، نه در عثمانی ، که در روسیه تزاری و عمدتا با " اسماعیل گاسپرینسکی " و در پی چرخشهای فراهمادی(اجتماعی) و اندیشه ای در روسیه دیسه گرفت . این جریان همزمان شاخصهایی چون ویرایش دینی ، چرخشهای ادبی و کیستی خواهی نژادی و تاریخ گرایی را با هم داشت که به شُوند کرانه داری های نگارش ، از بازنمایی شان میگذریم . این جریان همزمان بود با آغاز خوانش های ترک شناسی در روسیه و اروپا از سوی کسانی چون " آرمینیوس وامبری " و دیگران که به لحاظ داده های تاریخی ، این جریان کیستی خواهانه را در روسیه نیرومند میکرد . گاسپرینسکی ، در راستای بیدار سازی کیستی نژادی تاتارهای روسیه ، مهنامه " ترجمان " را در "باغچه سرای" کریمه و به سال 1879 و سپس برای زمان کوتاهی ، مهنامه "اکینجی" را پراکنده کرد . آماژ ، سازماندهی ناسیونالیسم و بیداری نژادی تاتاری در روسیه بود که دیسه های جنبش ادبی ( ادبیات ایدیلی ) و رفرماسیون مذهبی نیز به خود گرفته بود . در این راستا هم اندیشانی چون همسر گاسپرینسکی ، " زهرا خانم " و بسیاری دیگر ، بویژه " یوسف آقچورا " با او همراه شدند. "یوسف اقچورا " در واقع نخستین نظریه پرداز و تئوریسین " پانتورانیسم " بود و برای نخستین بار ، "مانیفست" اغازین و تباری پانتورانیسم را در مهنامه " ترک " چاپ قاهره در سال 1900 و بر پایه " سازماندهی دولت جهانی ترک " پراکنده کرد . اینان عثمانی را رهبر بزرگ ترکان جهان میدانستند و آرزوی پیوستگی با آنرا داشتند. این جریان به زودی به قفقاز رسید و باکو جایگاه پانتورانیست های قفقاز گردید و مهنامه برزنی آنان هم مهنامه "کاسپی" بود . این جریان نوین در قفقاز از سوی سرمایه داران ترک زبان قفقازی پشتیبانی میشد و سخن تباری آنها آشکارا ، "نابودی ایرانی تباران ارمنی قفقاز " بود و این شعارها را آشکارا در نوشته های خود رسانید(تبلیغ) میکردند و پنهان هم نمی داشتند . در این راستا ، پانتورانیستهای قفقاز ، تلاش میکردند تا ائتلافی میان پان تورانیسم و نظریه "اتحاد اسلامی" نَمار(ارائه) شده از سوی سید جمال الدین اسد ابادی ، فارغ از واگردانی میان کیش های شیعه و سنی و در پاد با ارامنه پدید بیاورند . از این روی ، رسانیدهای(تبلیغات) این گروه از پان تورانیستهای قفقاز ، بیشتر رنگ کیشی و پاد ارمنی داشت. بنابراین چنانچه گفتیم ، آماژ این گروه ، رسیدن به " دولت جهانی پان تورانیستی " در چارچوب "دولت جهانی اسلامی" بود که در سر آن خلیفه مسلمین که همان سلطان ترک عثمانی بود جای می داشت.
در این دوره ، با بالندگی خوانشهای تاریخی درباره ترکان در اروپا و روسیه ، همزمان با ترویج و بالندگی ایده مدرن "ناسیونالیسم" در باختر ، جریان پانتورانیسم از خوانش های باختری و ایده های ناسیونالیستی بر تاریخیگری ، الگو برداری کرده و خوراک اندیشه دریافت نمود . پانتورانیستها با بالندگی از گشایشهای تاریخی تیره های زردپوست ترک و مغول سخن میگفتند و آرزوی دوباره این امپراتوریها را داشتند . برای آنها ، چنگیز و تیمور و آتیلا و دیگر زردپوستان ، قهرمانان میهنی شدند و زنجیره ای از کشتار مردم شکست خورده و نابودی شهرها و تمدنها ، نه تنها دیگر زشتی اخلاقی نداشت، که آرزویی بود که باید برای بازکاری اش تلاش می کردند ! دلاویز است که بدانید ، در روسیه هم ، در آغاز کار ، پانتورانیسم با احتیاط کنش میکرد و سخنی از تجزیه طلبی از روسیه و یکی شدن با عثمانی به میان نمی آورد و باورهایش بیشتر کار فرهنگی و پدیداری برتری و واگردانی و ناگریز " بیزاری " میان ترک زبانها با دیگر تیره میکردند تا در دوران سستی آغازین خود ، انگ تجزیه طلبی نخورند و پایداری حکومتی در برابرشان پدیدار نشود . کمی پس از آن ، اندیشه های پنهان را دیگر آشکارا به زبان آوردند.
پانتورانیسم و پانتورکیسم در عثمانی
در واپسین زمانهای سده هژدهم ، اروپا با انقلاب فرانسه و بروز فرایافت های سیاسی - فراهمادی نوین و مدرنی روبرو بود که اینک با گذر زمان بهتر میتوان سودمندی و آک های(معایب) آن فرایافت ها را خرده گرفت . از جمله آن فرایافت ها، "ناسیونالیسم" و " ملی گرایی " و سپس بالندگی نظریه " دولت - ملت " ( =nation - state) بود . گستره فرمانروایی عثمانی و بویژه بخش اروپایی و مسیحی آن هم ، کامناکام ازرخنه این اندیشه مصون نماند . بویژه که بخش اروپایی آن از گوناگونی قومیتی و کیشی بسیار بالایی برخوردار بودند و دول دشمن اروپایی برای پدیداری شکافهای ژرف در آن کشور، خود مروج و رسانیدار این " خودآگاهی ملی " و ناسیونالیسم در سرزمین عثمانی بودند تا با اینکار گسل های قومی میان تیره های اروپایی و مسیحی با مسلمانان را در آن کشور ژرفتر کنند و سرانجام عثمانی را به تجزیه سوی دهند . کاری که سرانجام چنین شد. با اینحال ، و با بالندگی ناسیونالیسم تیره های اروپایی گستره عثمانی ، ترک گرایی و " ناسیونالیسم ترکی " بسیار دیر ، و همزمان با پایان فرمانرانی عثمانی بالندگی پیدا کرد که این درنگ ، کنشگرهای گوناگونی داشت . از جمله این کنشگرها ، آبشخورهای زیر بودند :
1- در کمینه بودن ترک زبانها نسبت به دیگر تیره ها ... و ترویج ترک گرایی میتوانست شکاف ژرف میان ترک زبانها با دیگران بیشتر کند.
2- عناصر تشکیل دهنده " کیستی ترکی " ... بیشتر مردمان ترک زبان آناتولی ، تُرک نژاد نبودند و این زمینه ، ترک گرایی را دشوار میکرد . زبان فارسی و عربی رخنه ای آزگار در آنان داشت ، تا جاییکه زبان ترکان آناتولی را بیشتر " زبان عثمانی " می دانستند تا زبان ترکی ، چیزی که کسانی چون "احمد مدحت افندی" بدرستی به ان نَمار(اشاره) می کرد.
3- واژه " ترک " در فرمانروایی عثمانی بیشتر واژه ای خوار کننده بود و کسی به آن نمی بالید ، تا جاییکه ناگریز خود ترک زبانها از ترک نامیده شدنشان بیزار بودند.... واژه های دشنامگونی چون " اتراک بی ادراک " یا " ترک خر " و مانند اینها بیشتردر عثمانی ساخته و به کار گرفته می شد که پس از آن این دشنام ها از عثمانی به ایران هم آمد. نمونه وار ، سلطان سلیمان در نامه ای به شاه اسماعیل ، او را " ترک خر " خوانده وخود را از تبار سلاطین میداند و یا یکی از سلاطین عثمانی ، فرستاده مجارستان را از دربار به خواری بیرون راند ، چرا که در نامه ای ، سلطان عثمانی را ، " سلطان ترک " خوانده بود. در انباشت ، مردمان ترک تبار عثمانی ، بیشتر خود را با نام " امت اسلام " و یا " ملت عثمانی " میشناختند تا مردمی با کیستی ترکی و در این کیستی عثمانی ، شناسه های ایرانی و تازی ، ناگریز بر کیستی ترکی برتری داشت. با جا ماندن دولت عثمانی از دولتهای اروپایی در صنعت و شهریگری و بکارگیری دولت های اروپایی از ناسیونالیسم برای پدیداری شکافهای تیره ای و میهنی در مردم عثمانی ، دولت باب عالی ناچار به گزیرهایی(تصمیماتی) شد تا از فروپاشی خود جلوگیری کند . در یکصد سال پایانی حکومت عثمانی ، باب عالی سه راهکار فراروی خود داشت که هر سه بکار بسته شد. سه سیاست و راهکاری که بپس از آن ، " یوسف آقچورا " از آن با نام " اوچ طرز سیاستی " یا " سه طرز سیاست " یاد کرده که روش سوم آن " تورکچولوق " (ترک گرایی ) به " مانیفست پانتورکیسم " نامور شد . ابن سه روش بکار گرفته شده از سوی دولت عثمانی به جایدادگی تاریخی اینها بودند:
1- عثمانی گرایی و " تنظیمات " : در سده هیجدهم و آغازه سده نوزدهم ، با از دست رفتن مجارستان ، کریمه و یونان، دولت عثمانی ناچار به اجرای نخستین دگرگونی ها در کشور شد که دربردارنده بخشهایی چون ارتش ، اقتصاد و قوانین بود . این اصلاحات که به " تنظیمات " شناسانیده شد ، برابر اصلاحات کوتاه مدت امیرکبیر در ایران بود و پس از دستینه سلطان آن گاه ، به " خط شریف گلخانه " شناخته گردید. از کرامندترین(مهمترین) شناسه های " تنظیمات " ، " عثمانی گرایی " بود و جریانی بنام " عثمانی های جوان " پیرو و رسانیدار آن گردیدند ( دهه 1860 ). شعار " عثمانی گرایی " ، پایندان حقوق و بهروزی " همه تیره های پیرو " در عثمانی بود . با اینهمه و با شعار ظاهری آن که از برابری تیره ها سخن می گفت ، پروای بیش از کرانه دولت بر تیره هایمسلمان بود و این برابری برای تیره های نامسلمان پایش(رعایت) نمیشد. از برای همین نارسایی و تبعیض در اجرا ، ایده " پان اسلاویسم " در میان بلغار ها افزایش یافت و به جدایی بلغارها و سستی تئوری " عثمانی گرایی" انجامید . (1870 م) همین ضربه خرد کننده رَون(باعث) چرخشی تند در سیاستهای باب عالی گشت . بویژه با روی کار آمدن " سلطان عبد الحمید دوم " ( 1876 - 1909) ، این چرخش از عثمانی گرایی به " اتحاد اسلامی " ، آزگارا آشکار شد و این سیاست دوم ، بر پایه سیاستهای کلان باب عالی تا پایان کار دولت عثمانی گردید.
2- اتحاد اسلامی " : با ناامیدی باب عالی از بدستاری دل مسیحیان فرمانروایی عثمانی و از دست رفتن بیشتر سرزمین های مسیحی نشین آن در اروپا ، سلطان عبدالحمید دوم به سیاست دوم روی آورد و در این راستا ، اندیشمندان جهان اسلام را که بر این تئوری کار میکردند به استانبول خواند . نامدارترین این کسان ، " سید جمال الدین اسد آبادی " بود. با اینهمه ، ترویج تئوری " اتحاد اسلامی" هم ، بازدار روند فروپاشی " مرد بیمار اروپا " نگردید و با به بن بست رسیدن ایده و روش دوم سیاست ، به گفته " یوسف اقچورا" ، کم کم زمینه برای بالندگی " طرز سوم سیاست " آماده شد.
3- تورکچولوق " ( ترک گرایی ) : این ایده از برای کنشگرانی چند ، در پایانه های عثمانی بالندگی یافت :
- این جریان در آغاز ، بیشتر یک جریان ادبی به شمار میرفت و نمود سیاسی و ناگریز فراهمادی(اجتماعی) گسترده ای نداشت و رسانیداران(مبلغان) نگاه ادبی آن ، بیشتر کسانی چون " احمد مدحت افندی " ، " ضیاء پاشا "، " علی سعاوی " ، " احمد وفیق پاشا "، و... ب ودند که تلاش در ترکی کردن ادبیات عثمانی و ستردن واژگان فارسی و تازی از آن داشتند.
- همزمان با این تلاش ادبی در درون عثمانی ، در بیرون و اروپا پژوهشهایی در زمینه تورکولوژی انجام شد که به خاستگاه آغازین زردپوستان ترک میپرداخت و گرچه هنوز ابتدایی و پر از نادرستی بودند و بیشتر به گمانه های تاریخی همسان بود تا تا پژوهش های دانشی استناد پذیر، با اینهمه در میان روشن اندیشان ترک عثمانی سر و نوای بسیاری راه انداخت تا جاییکه به گفته تقی زاده ، این نوشتارها را همچون " وحی منزل " شمردند . کرامندترین(مهمترین) این نویسندگان ترکشناس اروپایی اینها بودند :
1- آرتور لملی دیوید : یهودی انگلیسی و کتابش ، " بررسی های مقدماتی ".
2- دیوید لئون کوهن : یهودی فرانسوی ، که آماژ نهایی نوشتارهایش ، نشان برتری نژادی زردپوستان ترک بر دیگر مسلمانان و جداسازی آنان از هم بود .
3- آرمینیوس وامبری : فرزند یک روحانی یهودی مجار بود و او هم خط برتری نژادی زردپوستان ترک را بر دیگر توده های خاوری دنبال میکرد و در دربار عثمانی هم پرکاری هایی داشته بود.
این نَسک ها(کتابها) ، مرهمی بود بر غرور و کیستی به سختی جریحه دارشده ترک زبانان آناتولی که در پی شکستهای پی در پی ، آشکارا نا امید و شکسته شده بودند. با اینهمه این اندیشه تا پایان حکومت عثمانی پوشیده بود و اوج آن در زمینه ادبیش ، چاپ " ترکجه شعر لر " (چامه های ترکی ) از سوی محمد امین بود ( 1899) در کنار اینها ، در بیرون مرزها عثمانی ، نوشته های ترک گرایانه ادبی به طور سرسام آوری درآیند فاز سیاسی شدند.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.