آیا چیزی به نام برترین زبان جهان هستی دارد؟
روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
در این نوشتار به بررسی چند باور نادرست در آبشخور زبان میپردازیم. به گفتههای زیر پروا کنید :
آرش: زبان فارسی از زبان تازی برتر است چون زبان تازی واجهای پ، ژ، گ، چ را ندارد.
یاشار: زبان ترکی از فارسی برتر است و نخستین زبان جهان است و فرانسوی ها و انگلیسی ها دستور زبان خود را از تُرکی گرفته اند. از این گذشته، فارسی زبان نیست بلکه لهجه 247 زبان عربی شمرده میشود.
صادق: زبان تازی کاملترین زبان جهانست زیرا هم تمایز میان مذکر و مونث را دارد و هم افزون بر مفرد و جمع، مثنی را نیز در سیستم شمارش خود دارد.
سارا: زبان فرانسه زیباترین زبان دنیاست و زبان شیفتگی است.
مریم: اینکه زبان انگلیسی زبان جهان شده است کاملا به حق است زیرا برای هر چیزی واژه ای دارد و یاد گرفتنش هم آسانتر از آلمانی یا چینی یا … است.
همه ما چنین سخنانی را شنیده و شاید خودمان نیز گفته باشیم. شدنی است شگفت زده شوید، ویک همه این سخنان بازندانی(اشتباه) هستند و بیشتر سخنانی عاطفی یا ملیگرایانه هستند تا دانشی و درست. نخست بگذارید بالانیدی(تعریفی) از «زبان» ارائه دهیم و سپس در بازپی به بررسی این سخنان بپردازیم.
زبان، که زمینه خوانش دانش زبانشناسی (linguistics) است، توانایی زیستی مختص به انسان بوده که پس از جهشی ژنتیکی در انسان به هستی در آمده است. به باور نوآم چامسکی (Noam Chomsky) استاد دانشگاه MIT این جهش ژنتیکی انسان را دارای توانایی به نام ادغام (merge) کرده است که بر پایه آن انسان توانسته اندیشه های سرشته ای بسازد. (ادغام، پایهایترین اتبار شمارگان همه زبانهای کیانایی است(طبیعی است) که بر پایه آن دو عنصر X و Y با هم سرشته شده و گروه Z را میسازند و Z نیز به نوبه خود با عنصری دیگر سرشته شده و بسوی پایان.) توانایی زبان (ادغام) پیش از رهنوردی ابتدایی انسان (کرانه ۶۰ هزار سال پیش) از آفریقا به نقاط دیگر روی داده است زیرا همه انسانهای جهان دارای توانایی زبانیاند. انسانها احتمالا تا فرگشت و شایسته شدن اندامهای گویایی (پیچیدگی لبها، پایین آمدن حنجره و بوجود آمدن گلو، صاف شدن دندانها و …) اشاره دست برای برونریزی زبان بکارگیری میکردهاند؛ ویک پس از آن که توانستند با کمک اندامهای گویایی سیستم صوتی برای برونریزی زبان بکار بگیرند آن را به اشاره برتری دادند زیرا انرژی کمتری می ستاند و در تاریکی شب نیز بکار گرفته می شد.احتمالا موتاسیون به هنگام ژن FOXP2 انسان را توانا ساخت که بتواند زبانش را گویا کند. (ژن FOXP2 را ژن زبان میشناسند. اختلال این ژن اولین بار در یک خانواده ساکن آبخوست انگلیس زند(شرح) داده شده است. این ژن برای گسترش کیانایی(طبیعی) توانهای دستور زبانی و سخن گفتن بایا بوده و کنترل جنبشهای سست حنجره نیز به کار این ژن پیونددار است. اختلال در این ژن رون(باعث) این آبشخورها میشود: اختلال در پردازش واژه ها، اختلال در فهم ساختار جملات پیچیده، عدم توانایی در گفتار فهم پذیر، اختلال نیرو در جنباندن دهان و چهره [غیر کلامی] و بیجنبشی نسبی پایین چهره و دهان، به ویژه لب بالایی و ضریب هوشی پایین در جنبههای گفتاری و ناگفتاری.)
با پروا به بازجست های بالا، ترکی، فارسی، انگلیسی، عربی و … همگی بروزهایی از توانایی زبانی بشر هستند. پس در اینجا واژه “زبان” دارای دو ماناک(معنی) شد: زبان به ماناک توانایی زیستی و زبان به ماناک هرکدام از بروزهای این توانایی زیستی (ترکی، فارسی، آلمانی و …) که از سوی سیستم نوایی و اشارهای و … انبوسیده(موجود) است. هر کدام از این بروزها ویژگیهای خود را دارند که به آنها اصطلاحا ویژگیهای ردهشناختی (typological) میگویند. نمونه وار برخی زبانها گرایش دارند که هر چه بیشتر مفاهیم را به چهره فشرده در یک واژه بگنجانند که نامشان زبانهای سرشته ای (synthetic) است. برخی دیگر به وارون گرایش دارند مفاهیم را به چهره جدا در واژه های جدا جای دهند که نامشان زبانهای تحلیلی (analytic) است. گیرا اینکه رده یک زبان در درازای زمان از گونه های گوناگون سرشته ای به تحلیلی و به وارون دگر میشوند و این روند به چهره دوری بازپی دارد. هر کدام از زبانهای بشری، یک سری مفاهیم را چهرهبندی (formalize) میکنند و یک سری را نمیکنند. نمونه وار فارسی و ترکی نشانه مفعول را چهرهبندی میکنند – سعید مارال را دید – سعید مارالی گوردی – «را» و «ی» برای نشان دادن مفعول بکار گرفته شدهاند. این در حالیست که انگلیسی نشانهای برای مفعول چهرهبندی نمیکند: Saeed saw Maral همان طور که ملاحظه میکنید Maral هیچ نشانه مفعولی ندارد و تنها از روی چیدمان واژهها در جمله میتوان فهمید که Maral مفعول جمله است.
کنون به بررسی سخنان تَکان گمانی یاد شده میپردازیم :
بازندانی(اشتباهی) که آرش دارد این است که گمان میکند شمار بیشتر واج نشان دهنده بهتر بودن زبان است. از این گذشته عربی نیز واجهایی (گلویی) دارد که فارسی آن را ندارد.
بازندانی که یاشار دارد این است که گمان میکند چون واژه همنام (homonym) «شیر» در فارسی به سه ماناک(معنی) جدا اشاره دارد و در ترکی این سه مفهوم با سه واژه گوناگون چهرهبندی میشود ،پ س ترکی از فارسی برتر است! واژههای همنام در هر زبانی انبوسیده(موجود) هستند. این واژهها از یک ریشه نیستند و در درازای زمان همسانی تصادفی پیدا کردهاند وعموما دستاورد وامگیری واژه از زبانهای دیگر هستند. نمونه وار در ترکی واژه «قیرخ» به دو ماناک «بتراش» و «چهل» به کار میرود. ابازندانی(اشتباه) سپسین یاشار این است که وی گمان میکند چون واژههای بسیاری از زبان عربی در زبان فارسی انبوسیده(موجود) است پس فارسی لهجهای 247 عربی است! ویک این وضعیت صرفا وام گیریگیری واژه است و در تاریخ بسیاری از زبانها پیشامده است .ترکی استانبولی شاید تنها 25% واژه هایش ترکی باشند. انگلیسی در زمانی که زیر چیرگی نورمنها بود، واژگان بسیاری را از فرانسوی وامگیری کرد. ترکی واژگان بسیاری را از فارسی و عربی وامگیری کرده است. اما وامگیری هرگز به این ماناک نیست که زبان وامگیرنده لهجهای از زبان وامدهنده بشود! چیم(یعنی) صرفا به شوند وامگیری، نمیتوان گفت انگلیسی لهجهای از فرانسوی، فارسی لهجهای از عربی و ترکی لهجهای از فارسی است!
بازندانی(اشتباه) صادق در اینجاست که گمان میکند اگر زبانی مفاهیم دستوری همچون جنسیت مذکر/مونث و شمار مفرد/مثنی/جمع را چهرهبندی کند پس آزگارترین(کاملترین) زبان جهانست ! دو نکته در این آبشخور گوشزد پذیر است: نخست اینکه پیچیدگی در بخشهای ویژه ای از دستور، همراه با سادگی در بخشهای دیگر است زیرا زبان بشر سیستمی اقتصادی بوده و پیچیدگی در همه بخشهای خود را روا نمیداند. دوم اینکه زبانها در درازای زمان تطور و دگری پیدا میکنند و چهره هایی که داشتند را از دست میدهند و دارای چهره های نوینی میشوند. نمونه وار نام وزاب(صفت) در زبانهای ایرانی باستان دارای سه جنس مذکر، مونث و خنثی و سه شمار مفرد، مثنی و جمع بودند. روشن است که فارسی امروزی، سه جنس دستوری مذکور و شمار مثنی را از دست داده است. همان طور که پیشتر اشاره کردیم، رده زبانها در درازای زمان دگر می شوند و نمونه وار فارسی هر چه بیشتر زبانی تحلیلی میشود.
اشتباه سارا در اینجاست که بحث از زیبایی میکند و این در حالیست که اولا تعریف دقیقی از معیار زیباییاش ارائه نمیدهد و دوما هرکس ممکن است زبان خود را زیباترین زبان جهان بداند. واضح است که این نوع سخن، اصلا و ابدا علمی نیست.
بازندانی(اشتباه) مریم در اینجاست که گمان میکند اگر زبانی برای هر چیز واژه ای داشته باشد، این ویژگی به خود زبان برمیگردد. درحالیکه این نه ویژگی زبان انگلیسی، که ویژگی جامعه انگلیسی زبانهاست. کشوری که دارای نیروی اقتصادی و سیاسی بالایی باشد، دانش و صنعت نیز در آنجا بالیده میکند و نیاز به هستی آمدن واژههای نو افزایش مییابد. گزیدن یک زبان به سرسخن زبان جهان و یا به سرسخن زبان رسمی یک کشور، شوندهای کاملا ویناداری(سیاسی) و جز زبانی دارد. در بخش دوم، مریم میگوید یاد گرفتن انگلیسی از زبانهای دیگر آسان تر است. آسان تر بودن یا سخت بودن زبان دوم، گذشته از برخی جربزه های(استعدادهای) تکی، بستگی به زبان مادری (زبان نخست) تک دارد. به گزاره دیگر، سختی یادگیری، امری نسبی است و نمیتوان گفت زبانی ویژه سخت یا آسان است. نمونه وار زبان چینی نواخت (tone) را برای تمایز چم(معنی) در واژهها بکار می گیرد در حالی که فارسی و انگلیسی این امر را در خود ندارند. پس میتوان گفت یک فارس زبان دست کم به هنگام یادگیری نواخت چینی به دشواری برخواهد خورد.
بازندانی(اشتباه) احسان و علی در اینجاست که هنوز مفهوم زبان را درنیافته اند. همه گونههای زبانی آبشخور بکارگیریدر جهان «زبان» هستند. همان طور که گفته شد، «اشاره» نیز زبان است.همه اینها بروزهایی از «توانایی زیستی زبان» انسان هستند. هنگامی که یک کشور ریخت میگیرد و مرزبندی ویناداری(سیاسی) انجام میشود، برای اینکه مردم نقاط گوناگون کشور بتوانند دیدگاه(منظور) یکدیگر را بفهمند نیاز است که زبانی یکتا را بکار بگیرند. در آغاز زبان (یا زبانهایی) به سرسخن زبان رسمی گزیده میشود که همانجور که گفته شد این گزینش هیچگونه شوند زبانی ندارد بلکه کاملا جز زبانی است. سپس با ملاک جای دادن زبان رسمی، اگر گویندگان زبانی نسبت به گویندگان زبان رسمی فهمپذیری دوسویه (mutual intelligibility) داشته باشند بدین مفهوم که هر کدام با بکارگیری زبان خودشان بتوانند بدون دشواری سخن یکدیگر را بفهمند، آنگاه گوییم آن دو زبان واگردانی(تفاوت) گویشی/لهجهای دارند. اگر واگردانی(تفاوت) در کرانه تنها آوایی باشد اصطلاحا واگردانی لهجهای است و اگر واگردانی افزون بر آبشخورهای آوایی، آبشخورهای ساختاری و واژگان گوناگونی را نیز دربرگیرد ، واگردانی(تفاوت) گویشی خواهد بود. اگر گویندگان یک زبان نسبت به گویندگان زبان رسمی نتوانند سخن یکدیگر را بفهمند آنگاه گوییم آن دو واگردانی زبانی دارند و اصطلاحا دو زبان جدا هستند.
گردآوری بازجست : سعید استارتر
سرچشمه ها :
دبیرمقدم، م. (۱۳۹۲) ردهشناسی زبانهای ایرانی. جلد نخست. تهران: سمت.
رضایی باغبیدی، ح. (۱۳۸۸) تاریخ زبانهای ایرانی. تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.
کیمیایی اسدی، ت. (۱۳۸۹) خلقت و تکامل مغز و روان. تهران: نگاه معاصر.
Chomsky, N. & McGilvray, J. (2012) The Science of Language: Interviews with James McGilvray. UK: CUP
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.