اویغورها کیستند و چه بستگی تاریخی با ایران دارند؟
علیرضا مناف زاده
بخش عمدۀ فرهنگ اویغورها ایرانی است . مورخان خاستگاه اویغورها را کرانه رود اِرقون میدانند که از کوههای قراقوروم در «مغولستان درونی» در اپاختر خاوری چین سرچشمه میگیرد و به رود آمور میریزد . بر روی تخته سنگی که در ویرانههای شهر «اُردوبالیق» در کنار رود اِرقون یافتهاند ، تاریخِ به نیرو رسیدنِ بوُقوخاقان ، بزرگترین شاه اویغور و کوچ تیره او را به بیابان کنده کاری کردهاند . بنا به افسانۀ رایجی در میان اویغورها بوُقوخاقان همان افراسیاب شاهنامه است.
اویغورها بنیادگذار خاقانات اویغور در ۷۴۴ میلادی در مغولستان کنونی بودند . پایتخت آنان شهر اُردوبالیق بود. هنگامی که آن خاقانات در ۸۴۸ میلادی از میان رفت ، گروههایی از اویغورها به سرزمینِ سرسبزِ تُخارها در باختر چین کنونی کوچیدند و همراه با ساکنانِ آن سرزمین دولت کوچکی تشکیل دادند . آن سرزمین را سپس ترکستان خاوری یا ترکستان چین نامیدند و اکنون «سین جیانگ» می نامند.
دین رسمی خاقاناتِ اویغور در مغولستان دین مانوی بود. گروههایی از پیروان دین مانی در زمان ساسانیان برای در امان ماندن از خشم و آزار موبدان زرتشتی به دورترین نقاطِ خاوری امپراتوریِ ساسانی پناه بردند و اویغورها را با دین خود آشنا کردند . گویا پیام آشتیآمیزِ دین مانی پسندِ رهبران اویغور را گرفت و آنان نه تنها به آن دین گرویدند بلکه آن را به دین رسمیِ سرزمینشان دگر کردند . پس از رسمی شدن دین مانی در سرزمینهای گستردۀ اویغورها بسیاری از ایرانیانِ مانیمسلک به سبب سختگیریهایِ روزافزونِ دربار ساسانی در حق پیروانِ مانی به ویژه پس از مرگ مانی در دهۀ ۲۷۰ میلادی به میانِ اویغورها پناه بردند و نه تنها با آنان درآمیختند ، که آنان را با جنبههای گوناگونِ فرهنگ ایرانِ دورۀ ساسانی آشنا کردند . مانند موسیقی و فَیار(صنایع) دستیِ ایرانی به ویژه فرشبافی.
موسیقیشناسانی که دربارۀ موسیقی اویغوری پژوهیده اند باورمندند موسیقیِ ایرانی الهامبخش موسیقی اویغوری است . بسیاری از مقامهای موسیقیِ ایرانی مانند نوا ، چهارگاه و پنجگاه را در آن موسیقی نیز مینوازند . دیسه سازهای اویغوری نیز به سان سازهای ایرانی است . پژوهشگرانی مانند «رایان توُم»، اویغورشناس شناخته شده، باورمندند تورانیان در شاهنامه همان اویغورها هستند که زرتشتیان آنان را دشمن میداشتند . سیاوش شاهنامه را اویغورها نیز گرامی میدارند زیرا او در شاهنامه به گونه ای رشتۀ پیوند میان ایرانیان و تورانیان است . در آلتیشهر که دهیوی است با شش شهر در نیمروز ایالت سین جیانگ یا ترکستان خاوری ، جای ورجاوندی هست که اویغورها به زیارت آن میروند . زیرا باورمندند که سیاوش را در آنجا به خاک سپردهاند . آنان برای سیاوش سوگواری میکنند.
اما مهمترین هنری که اویغورها از مانویان به ارث بردند ، نگارگری بود . مانویان اهانت به فرتور مانی را گناهی نابخشودنی میشمردند . مانی خود نگارگری زبردست بود و نوشتههایش را با فرتورهای گوناگون میآراست. نگارگری های اویغوری در کتابهای تذهیب شدهای که در آغازه سده بیستم پیدا شد و نیز نگارگری های دیواری که در برخی از غارهای آن سرزمین از مناسکِ دینیِ اویغورها کشیدهاند نشاندهندۀ هَنایش(تأثیر) نگارگری مانوی در فرهنگِ اویغوری است . ناگفته نماند که اویغورها نوروز را نیز جشن میگیرند و زبانشان پُر از واژههای پارسی است.
خیزاب دوم کوچ مانویان به سرزمین ایغورها در زمان عباسیان انجام گرفت ، به ویژه در زمان هارونالرشید در سده هشتم میلادی که مانویان را زندانی میکرد . مانویت در سرزمین ایغورها تا پایان هزارۀ نخست میلادی پایدار ماند. با گسترش مسیحیت نستوری در سرزمین ساسانیان و پیگرد و آزار آنان به دست موبدان زرتشتی گروههایی از نستوریان نیز مانند مانویان به سرزمینهای خاوری روی آوردند و آن دین نیز رفته رفته به میان اویغورها راه یافت.
اسلام را نیز ایرانیان به میان اویغورها بردند . سامانیان برای خرسندی خلفای عباسی و نیروداد(تأیید) سیاسی آنان دو خویشکاری بزرگ دینی داشتند . یکی پراکندی اسلام در سرزمین کفار بود و دیگری سرکوب کردن گرایشهایِ پاد سنّی و پاد عباسی به ویژه شیعی در «دارالاسلام» یعنی در درونِ سرزمسن خلافت . آنان برای گسترش اسلام در میان کفار غزوات به راه میانداختند و در درون مرزهای خود هرگونه گرایشِ پاد سُنّی و پاد عباسی را سرکوب میکردند . تخطی از این دو خویشکاری آنان را از نیروداد(تأیید) سیاسیِ خلیفه باز می داشت . چنین بود که مانویت و مسیحیت رفته رفته از میان اویغورها رخت بربست و آنان به اسلام سُنّی گرویدند و تاکنون بر آن مذهب ماندهاند.
اویغورها تا ۱۷۵۹ یعنی بیش هزار سال پس از بنیادگذاری خاقانات اویغور در ۷۴۴ میلادی در بیرون از سرزمین امپراتوری منچو ماندند . در ۱۷۵۹ امپراتوری منچو سرزمین آنان را اشغال کرد . در مدت کمی بیش از نیم سده اویغورها ۴۲ بار بر اشغالگران چینی شورش کردند . سرانجام در ۱۸۶۲ توانستند به جداسری برسند . توانمندان بزرگ آن زمان از جمله انگلستان اجداسری آنان را به رسمیت شناختند ، اما انگلیسها از ترس پیشروی روسیه در میانبند بر چین فشار آورد تا ترکستان خاوری را دوباره به خاک خود بپیونداند . بدینسان ، ترکستان خاوری در سال ۱۸۸۴ با نام «سین جیانگ» به ماناک «مرزهای نوین» به تسخیر چین درآمد و بدینسان ، تاریخ رنجبار اویغورها آغازید. در ۱۹۴۹ هنگامی که حزب کمونیست چین به توان رسید ، از سیاستِ استالینی ایجاد ملیتها تقلید کرد و ۵۶ ملیت را در درون مرزهای چین به رسمیت شناخت . در دوران مائو قرار شد اقلیتهارفته رفته در «برادری کمونیستی» ذوب شوند . در دوران اصلاحات که از اواخر دهۀ ۱۹۷۰ آغاز شد و تا ۲۰۱۰ بازپایید ، رهبران چین گمان میکردند پیشرفت و گسترش واگردانی ها(تفاوتها) را از میان برخواهد داشت و گروههای قومی دست از زبان و فرهنگ و سازونهاد های خود برخواهند داشت و در پی پول و داراییاندوزی خواهند رفت . اما چنین نشد. حزب کمونیست چین این بار تصمیم گرفته است اویغورها را به زور از زبان و سنت و فرهنگ نیاکانشان جدا کند . برای نمونه ، کمپهای بازآموزیِ دوران مائو را این بار برای تأدیبِ مسلمانانی به راه انداخته است که به اندازۀ بسنده در انجمن و فرهنگ چینی ذوب نشدهاند . آن کمپها را در زمان مائو برای تأدیب کسانی به راه انداخته بودند که گویا پیشینۀ طبقاتیِ بدی داشتند . رهبرانِ چین یک میلیون چینی را به میان اویغورها فرستادهاند تا به آنان شادمانیِ زندگانیِ سکولار را بیاموزند . در سین جیانگ مغازهها را به فروش الکل و تنباکو وادار کردهاند ، از روزه گرفتن دانشجویان دانشگاه در ماه رمضان جلوگیری می کنند و زنانِ با حجاب و مردانی را که ریش بلند دارند از سوار شدن به وسایل ترابری همگانی باز میدارند.
سرچشمه :
http://rfi.my/6VjS
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.