نوشته : عباس جوادی
روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
پیشگفتار
روانشاد پروفسور فاروک سومر یکی از استادان تاریخ در «دانشکده زبان، تاریخ و جغرافیا» ما در آنکارا بود. او یکی از روامندترین(معتبرترین) استادان دانشکده هم بود و در عین حال نامداری به سرسخن «ملیتچی» و «تُرک گرا» داشت. ویژه کاری او بیشتر حوزه قبایل غز (اوغوز) و عموما ترک بود که از دوران غزنویان و بویژه سلجوقیان به پیش از آسیای مرکزی و خراسان به ایران و از آنجا بویژه آسیای صغیر چیم(یعنی) آناتولی و با نام گذشته اش بیزانس سرازیر میشدند که در هوده(نتیجه) پس از جنبشهای پس و پیش و جنگ و گریز های بسیار در همین میانبندان(مناطق) هم کوچیدند و به چیدمان تیره ای و بویژه زبانی و فرهنگی و کرامندتر از همه اداره ویناداری(سیاسی) دولتهای این سرزمین و بویژه ایران و عثمانی مُهری پر هنایش(تاثیر) و ماندنی زدند.
در این زمینه استاد سومر آثار بسیاری از جمله «نگار ترکان آناتولى در تشکیل و گسترش دولت صفوی»آنکارا 1976 نوشته که در سال 1371 به فارسی ترجمه و در تهران چاپ شده است. کامناکام(البته) استاد صدها گفتار و نسک دیگر هم نوشته ویک(اما) یکی از گفتارهای ایشان بویژه برای ما ایرانیان بسیار پرارزش و در عین حال در گونه خود بی همتاست: گفتاری 18 برگه ای با تیتر:«نگاهی همگانی به تاریخ ترک زبان شدن آذربایجان» که شوربختانه در ایران ناشناس مانده و به فارسی هم ترجمه نشده است. بنگرم زمینه دگری زبان بیشتر مردم آذربایجان به ترکی، در سطح آکادمیک برای نخستین بار از سوی یک تاریخدان و زبانشناس دیگر و نامدار ترک، پیش کسوت پروفسور سومر، استاد احمد زکی ولیدی در «آنسیکلوپدی اسلام» (انگلیسی) و گفتارهای پرشمار دیگر او مطرح شد و پس از فاروک سومر از سوی تاریخنویس نامدار ایران استاد رحیم رئیس نیا («دگرگشت زبان در آذربایجان»، به فارسی) و ترک شناس فرانسوی ژان اوبن («ملاحظات ابن بزاز درباره تُرکی شدن آذربایجان»، 1989، پاریس) آبشخور جُست جای گرفت که این گفتار ژان اوبن هم تا جاییکه میدانم هنوز به فارسی ترجمه نشده است.
کلا میان همه این آثار آکادمیک و کلاسیک درباره تاریخ و چگونگی دگرگشت زبان مردم آذربایجان (و طبیعتا آناتولی) همداستانی کلی هست و آن اینکه این روند به کوچ قبایل ترک از آسیای میانه به خراسان و دیگر جای های ایران و بویژه آناتولی چیم(یعنی) بیزانس پیونددار بوده است که از دوره غزنویان و بویژه سلجوقیان (سده یازدهم میلادی) آغاز شده و دست کم تا صفویان (آغازه سده شانردهم) بازپی داشته است.
در حالیکه مُکیس(تاکید) نمونه وار(مثلا) ژان اوبن اساسا بر رساله «صفه الصفا» ابن بزاز اردبیلی از سده چهاردهم میلادی چیم(یعنی) دوره ایلخانان و کاربرد واژگان فارسی – پهلوی و رخنه روزافزون ترکی و ناگریز(حتی) مغولی در همان سال های 1300 میلادی در استان اردبیل و آذربایجان خاوری کنونی است، فاروک سومر بیشتر از اینکه وارد بازجست های خود زبان و نمونه وار دگرگونی های واژه ای و سپس آوائی و یا دستوری شود و آن را در سنجش با آنچه که پیشتر بوده و بعدا شده به جُست بگذارد، بر کوچ و سکنی، حکومت ها و حرکات پس و پیش قبایل گوناگون ترک زبان در آذربایجان و قفقاز میپردازد و از این کنج تلاش به روشن نمایی چگونگی جا افتادن زبان ترکی و دگری تدریجی زبان مردم آذربایجان میکند. فاروک سومر روند این دگرگشت را در جریان زنجیره چیدمان (کرونولوژی) تاریخی به سه مرحله بخش میکند:
1) دوره سلجوقیان
2) دوره مغول و
3) دوره پس از مغول دربردارنده آق قویونلو ها، قراقویونلو ها و صفویان.
آنچه که پس از این میخوانید نگر استاد فاروک سومر است که چکیده اش را بدون تفسیر و نگر خود پیشکش خواهم کرد اما تنها برخی تعابیر را که احتمالا برای همگان روشن نیستند درون پرانتز و با یاد (-م) چیم(یعنی) «روشن نمایی مترجم» بطور بسیار کوتاه زند خواهم داد. این روشن نمایی را هم بدهم که در اینجا من تعبیر «تورکلشمه» را «ترک شدن» و گاه «ترک زبان شدن» ترجمه کرده ام اگر چه استاد سومر خود در آغاز گفتار به این پرسمان اشاره نمیکند که منظورش از این تعبیر، آمیزش تباری و نژادی با تیره های ترک و یا در درجه نخست ترکی شدن زبان مردم است، ویک طوریکه خوانندگان هم پروا خواهند کرد مولف با مُکیس(تاکید) بر نمونه وار دگری جاینام ها نشان ميدهد كه آهنگ او دگرگشت زبان است و نه تيره و نژاد. بهمین چیدمان به سرسخن نمونه هنگامیکه از «ترک شدن» مغول های ایلخانی سخن می گوید دانسته میشود که منظور نه آمیزش تباری و نژادی بلکه در درجه نخست ترک زبان شدن است. این زمینه را بویژه در بخش «دوره مغول» و «ترک شدن» چیم(یعنی) ترک زبان شدن مغول ها خواهیم دید که از نمونه های بسیاری سخن گفته و میگوید مغول ها «ترکی سخن گفته و ترک شده اند» (ص 439)
نگاهی همگانی به تاریخ ترک زبان شدن آذربایجان
یکم: دوره سلجوقیان
ترکمن ها همچون بانیان امپراتوری سلجوقیان از فرارودان تا کرانه های دریای مدیترانه کوچ کرده و به نقاط گوناگون یک امپراتوریگسترده پخش شدند. شاخه هائی از آنان هم در آذربایجان مسکون شدند. پس از مرگ ملکشاه امپراتوری گسترده سلجوقی میان فرزندان او بخش شد و هر فرزندی در صدر دولت کوچکتری جای گرفت. آذربایجان جزو «دولت سلجوقی عراق» شد که مانند بسیاری از دول دیگر پس از ملکشاه، بیش از ترکمن ها، به نیرو و فرمانروایی مملوک هاى ترك متكى بودند (مملوک ها و یا ممالیک حکومت های گزاره از غلامان ترک در مصر، سوريه و شمال هند بودند -م). این، زمینه پژوهش مفصل و دیگری است. کامناکام(البته) ترکمن ها هم شمشیر هایشان را غلاف نکرده به دامداری خود باز نگشتند. آنها در دولت های مملوک ها هم نگار کرامندی داشتند.
در دوره سلجوقیان، ترکمن ها بویژه در میانبندان(مناطق) نامیده به «اران» (به تشدید «ر» و یا «آران»، شمال رود ارس -م) و مغان آذربایجان و همچنین در باختر دریاچه ارومیه و همچنین میان کردستان ایران و «شهر زور» میزیستند. در شهرهای تبریز، مراغه، خلخال و همچنین در میانبند جبال و یا «عراق عجم» شمار ترکمن ها بسیار نبود. از این روی در سنجش با اران، چابکی «ترک شوی» در آذربایجان و همچنین همدان و قزوین دیرتر و ناگریز(حتی) سست تر تر بوده است. میانیندان یادشده در دوره سلجوقیان اصولا به امیران مملوک و فرزندان ایشان به چهره «اقطاع» سپرده میشد .
چبود شالوده ای اینکه ترکمن ها بیشتر از آذربایجان به «اران» رو میکردند و در آنجا گرد می آمدند، بیشتر از آنکه پیونددار به شرایط همیار تر کیانایی(طبیعی) برای ترکمن ها باشد، در حاشیه جای گرفتن این میانبند بود. ترکمن های سلجوقیان آناتولی هم به برزن های(نواحی) حاشیه ای رغبت بیشتری نشان داده اند. ترکمن های اران نخست پیرو ملک ها و شاهزادگان سلجوقی و سپس زیر فرمان امیران بزرگ و بیگلربیگی ها خود بودند و در آفندها بر گرجی ها هنبازی(شرکت) میکردند. در زمان مغول ها شمار ترکمن های اران بسیار افزایش یافته و در همین دوره است که اران دگردیس به میانبندی ترکی شده است. همسان همین دگرگونی در بیزانس هم رخ داده و ترکمن ها که به حاشیه های بیزانس هم دلبستگی نشان داده اند، نام شهر های گرجی و بیزانس را هم ترکی کرده اند.
کردستان ایران و مناطق همجوار آن نخست زیر فرمانروایی قبایل «سالور» (و یا «سالیر» که یک قبیله اوغوز است -م) و سپس «یوا» (و یا «ییوا» که این هم یک قبیله اوغوز و نزدیک به افشار هاست -م) جای گرفت. استان فارس را هم در همان دوره ها «قبیله سالغور ها» بدست آورده بود. شهرهای کرمانشاه، شهر زور و دقوقه در آغاز آمدن سلجوقیان در دست «انازیان» کُرد بود اما سپس زیر حکومت سالور ها و دیگر ترکمن ها در آمد. تا جائیکه میدانیم دیرین ترین آگاهی ها در باره خلج ها که امروزه در جنوب شهر ساوه می زیند پیونددار به نیمه دوم سده چهاردهم است که در دوره جلایریان و مظفریان نگار معینی بازی کرده اند. طوریکه گفتیم در نیمه نخست سده سیزدهم جمعیت ترکمن اران بسیار شد. ویک در کنار آنها در این میانبند ترک های «قانقلی» را هم میبینیم که همراه با جلال الدین خوارزمشاه به آنجا آمده بودند. آنها هم تیرگان ترک های «قیپچاق» بودند ویک با گرجی ها یکی شده به سرزمین های زیر فرمانروایی ترکان آفند کرده آنها را غارت مینمودند. یک دسته از قیپچاق ها در زمان چیرگی مغول تلاش کردند به اران بیایند ویک کامیاب نشده برگشتند. مجموعا شوند چندانی نیست که گفته شود قیپچاق ها در زمان سلجوقیان به آذربایجان آمده در اینجا سکنی گزیده اند. در زمان مغول ها، ترکمن ها و «قانقلی» های خوارزمی که در آذربایجان بودند به آناتولی پناه برده و هنگامیکه مغول ها به آناتولی هم آفند کرده اند، آنها رو به سوی سوریه گذاشته اند. در دوره نیرومندی مغول ها در ایران چیم(یعنی) از زمان هلاکو تا ابوسعید خان نشانه ای از باشندگی آن ها در آذربایجان نیست. رسم بر این بوده که در جنگ و جدل میان قبایل کوچنده ترکمن، سوی چیره همه چیز را رها کرده به جای دیگری کوچ میکرد. در آغاز فرمانرانی مغول ها بر ایران هم چون مغول ها به فارس دست نیافته بودند، در آثار دوره مغولی نشانه هائی از باشندگی ترکمن ها در فارس بچشم میخورد. با اینهمه دور نیست که شمار نسبتا کمی از این ترکمن ها با پذیرش پیروی از مغول ها در آذربایجان و آناتولی خاوری مانده اند.
دوم: دوره مغول
(روشن نمایی مترجم: ایلخانان و یا ایلخانیان نام زنجیره و حکومت فرزندان چنگیز خان بود که پس از مرگ چنگیز و هلاکو بخش ایران و میانرودان، شام و فلسطین امپراتورى مغول به آنها واگذار شد. مدت حکومت: کرانه هشتاد سال از 1256 تا 1335 میلادی . پایتخت آنان به چیدمان تبریز، مراغه و سلطانیه بود.)
در سنجش با دوره سلجوقیان، آنچه باریک بینی پژوهشگران را گیرا مبکند بسیار بودن جاینام های ترکی در دوره ایلخانان است که در زمان سلجوقیان به این درجه نبود. برخی از این جاینام ها مانند «گؤکچه گؤل» (امروزه در ارمنستان) و «آلاداغ» (شمال دریاچه وان) در زمان اباقا و حتی هلاکو ترکی شده بود اما هیچ نشانه ای نیست که این جاینام ها پیونددار به دوره پیش از مغول هم هستند. نام های مغولی «زرینه رود» (چاغاتو و تاقاتو) در جنوب مراغه هم در آن دوره آشنا بودند. با این ترتیب جاینام هائی که پس از فرمانرانی اباقا میبینیم برخی ترکی بودند و برخی دیگر مغولی. این در عین حال اشاره به تیره و تبار کسانی دارد که با ارتش مغول به ایران آمدند و بر این پایه میتوان گفت که حاکمین ایلخانی برخی مغول بودند و برخی دیگر ترک. نمونه وار در دوره اولجایتو، یک چامه سرای کرامند(مهم) دربار چهار قصیده هرکدام به ترکی، مغولی، فارسی و عربی سروده به ایلخان پیشکش کرده است. یک نشانه گسترش ترکی در این دوره هم این است که از زمان غازان خان ببعد، فرنام(لقب) «بی» و یا «بیگ» (طوری که در ایران مینوشتند و هنوز هم مینویسند) درراستای فرنام مغولی «نویان» وارد چرخه بکارگیری شده است که همان چم را میدهد.
میتوان کسانی را که زیر بیرق مغول به ایران آمدند و ترکی گفتگو میکردند به دو دسته بخش کرد: آنها که از نگر تبار ترک بودند و مغول هائی که ترک (ترک زبان -م) شده بودند. میتوان گفت بیشتر کسانی که ترک بودند و همراه با مغول ها به ایران آمدند اویغور بودند (قومی ترک زبان در آسیای میانه و چین، -م). در نسک ابوالقاسم کاشانی که تاریخ دوره اولجایتو خان را نوشته فهرست 25 امیر دیده میشود که احتمالا هشت نفر آنها اویغور بودند که امیر سونج اقا هم در سر آنها جای داشت که اتابک ولیعهد چیم(یعنی) ابو سعید بود و بزرگترین امیر ایلخان بشمار میرفت. برخی امرا هم از قوم قیپچاق بودند.
از سوی دیگر برخی از خان ها و نویان ها که با مغول به ایران آمده بودند مغول بودند اما ترک زبان شده بودند. همچنین ترک زبانان بسیاری در جرگه نویان ها، نوکران (نوکر که کلمه ای مغولی است به چم دستیار است، -م) غلامان و پیروان قبیله ها بودند که در معیت خان ها، شاهزادگان و نویان های مغول بودند. در همین شرایط ترکی رفته رفته میان ایلخانان گسترش یافته و بسیاری از آنها زبان مغولی خود را رها کرده ترکی را درپیش گرفته اند. بنابراین در آذربایجان دوره مغول، درکنار ترک زبان شدن مردم، مغول ها هم آغاز به ترکی سخن گفتن نموده و ترک شده اند که اینهم به روند ترک شدن مردم نیرو بخشیده است.
در زمان خاندان هلاکو روند اسکان و یکجا نشین شدن مغول ها و ترک ها همانند گذشته در اران بیشتر بوده است. در آذربایجان این روند بویژه در میانبندان مراغه، ارومیه، خوی و گرداگرد دریاچه ارومیه و در عراق عجم در شهر سلطانیه که میان قزوین و زنجان جایگرفته بود و تا کرانه ای در شهر ری متمرکز بود. از نگر جاینام ها گیرا است که نخست نام های ترکی و فارسی یک جا و برزن(محل) همزمان بکار برده میشد ویک کم کم نامهای فارسی کاملا جای خود را به نام های ترکی میدادند. نمونه وار نام روستای «انج رود» در نزدیکی سلطانیه «سونقورلوق» شده و يا نام روستاى «قهود» میان سلطانيه و قزوين دگردیس به «سايين قلعه» شده است (حمدالله مستوفى، نزهت القلوب، ص ١٧٣).
مرگ ابوسعید بهادر خان از نگر زمینه آبشخور(مورد) جُست(بحث) ما نیز نقطه عطفی را ریخت داده است. از آن به پیش دیگر سوی فتوحات (فتوحات مغول، -م) یکباره از ایران به ترکیه دگرگونی یافته و هوده(نتیجه) کیانایی(طبيعى) این وضع هم آن شده که آرمان کوچ ها به وارون خود، چیم(یعنی) از ترکیه به ایران دگردیس شده است. از جمله «آرپا خان» که پس از ابوسعید به نیرو رسید از سوی والی دیاربکر «علی پادشاه» مغول بقتل رسید و در ایران دوره خان نشین آغاز شد. در هوده(نتیجه) این چرخشها یک دسته بزرگ ترک و مغول از ترکیه به ایران کوچ کردند. از این سان کوچ های وارون چیم(یعنی) از بلاد روم به ایران کم نبوده است. میدانیم که در این دوره در مغان و اران هم قبایل ترکمن زندگی میکردند که اساسا پیشه دار دامداری بودند. نام یکی از این قبایل «چوبانلی» (چوپانلو، چوپانيان) بود. در میانه سده چهاردهم میان شهرهای ارزنجان و ترابوزان هم قبیله هائی با نام «چوبانلی» زندگی میکردند که در سرکشی «کوچک شیخ حسن» هنبازی کرده سپس بیشترشان به اران کوچ نمودند.
در زمان جلایریان چیم(یعنی) نیمه دوم سده چهاردهم قراقویونلو ها سرزمین های طوایف مغول «سوتایلی» را که میان موصل و ارضروم کوچ نشیمن افکنده بودند از خود نموده ناگریز(حتی) رو بسوی آذربایجان گذاشتند و در پایانه های سده بر خوی، نخجوان و جنوب دریاچه «گوکچه گول» فرمانران شدند و وارد تبریز هم شدند اما آمدن تیمور رون(باعث) آن شد که برنامه های آنها برای فرمانرانی بر این میانیند(منطقه) به درنگ بیافتد. دوره خان نشینی و جلایریان در ترک شدن آذربایجان مرحله کرامندی بشمار میرود. در این مرحله قبایل ترکمن بسیاری از ترکیه به آذربایجان آمده در اینجا یکجا نشین شده اند. در همین دوره است که با جاینام های بسیاری در نسک ها و آثار این دوره روبرو میشویم که پیشتر خبری از این جاینام ها نبوده است.
در برابر «اسکی شهر» اورخان بيگ عثمانى، اشرف چوپانی هم در شمال تبریز، در کرانه رود ارس قصبه ای بنام «اسکی شهر» درست کرد. در برابر «قارادره» های پرشمار، یک «قارادره» شناخته شده هم در نزدیکی خوی بود. چندین «قارادره» دیگر در آناتولی خاوری و میان سلطانیه و اردبیل بود. در میانبند سلطانیه برزنی هم بنام «گوزل دره» هستی داشت. در میان اوجان و سراو (سراب) در جنوب و خاور تبریز از روستائی بنام «ایوا» داستانگری میشود که شاید پیونددار به قبیله «ییوا» باشد. و سرانجام «قره باغ» تنها در اران نبود. دست کم یک قره باغ دیگر هم در میانبند سلماس هستی داشت.
در سال 779 ه.ق. هم (1377-1378) کوی «سورماری» (سورب ماری) در جنوب دریاچه «گوکچه گول» این نام را داشت. همچنانکه نام «تریپولی» در آناتولی باختری دگردیس به «توربالی» (توبره لو) ترکی شده، «سورماری» هم بزودی دگردیس به «سورمه لی» (سرمه لو) شد. سرچشمه های دوره تیمور نام این دژ را معمولا به چهره ترکی آن یاد کرده اند.
مجله «بلله تن» بنیاد تاریخ ترک (1976) که گفتار فاروک سومر در آن چاپ شده بود
سوم: دوره بعد از مغول
(دوره دوم ترکمنان)
این دوره را به سه زیر دوره بخش میکنیم:
1. قراقویونلوها
قراقویونلوها که در میانه های سده چهاردهم در میانبندی(منطقه ای) میان ارضروم و موصل در خاور ترکیه پرکار بودند. دیگر ترکمن ها را هم دور خود گردآورده در آغازه سده پانزدهم عراق عجم (باختر و مرکزایران) و ولایات فارس را هم گشایش کرده امپراتوری بزرگی بنیاد نهادند. بدنبال این روند پر کرامندی(اهمیت)، بخش پرواپذیری(قابل توجهی) از ترکمن های ترکیه به آذربایجان کوچیدند. نمونه وار شاخه ای از آنان بنام «آغاچری ها» (آغاجری) هم در گرداگرد شهر ماراش زندگی میکرد و نوادگان آنان هنوز هم با نگهداشت همین نام خانوادگی در ایران می زیند. در عین حال قراقویونلوها طایفه ای گزاره از پنجاه هزار خانوار بنام «قارا اولوس» («اولوس» واژه ای مغولی به ماناک مردم و تیره است، -م) پدیدار کردند که در عراق عرب بسر میبرد. در زمان جهانشاه بخش کرامندی از همین طایفه به آذربایجان کوچانیده شد که هنوز هم در ایران جاینام های پیونددار به این طایفه هستی دارد. ویک آمدن «قارا اولوس» ها به ایران رون(باعث) پدیداری هیچگونه کرانه داری(محدودیت) و فشاری بر دیگر قبایل ترک که ترکمن نبودند و در ایران زندگی میکردند نشد.
2. آق قویونلوها
قراقویونلو ها پس از شصت سال فرمانرانی جای خود را به آق قویونلو ها دادند. آق قویونلو ها به چهره قومی پرجمعیت تر از آناتولی به آذربایجان آمدند. بدین چهره جریان ترک زبان شدن از آذربایجان فراتر رفته به عراق عجم هم کشیده شد. نمونه وار در دوره جلایریان در ولایت ری دهی بنام «ساری قامیش»، در باختر ری برزنی(محلی) بنام «ساوجی بولاق» و یا در ورامین (جنوب ری) روستایی بنام «آیدین» انپوسیده(موجود) بود. یک نمونه دیگر این است که یک جهانگرد ونیزی از قصبه ای بنام «آوشار – افشار» بین ساوه و سلطانیه جُست(بحث) میکند.
3. صفویان
موج سوم و ناگریز(حتی) بزرگتر کوچ که از ترکیه به ایران شده زمان صفویه انجام یافته است. این جریان پیونددار به نمود شاه اسماعیل و دولت صفوی است. شاه اسماعیل درست در سال 1500 میلادی از پنهانگاه خود در اردبیل بیرون آمده برای دیدار با هواداران قزلباش (قیزیلباش) خود به روستای «سارو قایا» از پیروهای شهر ارزنجان رفته و در آنجا با مریدان ترک اش یکی شده به ایران برگشت و آق قویونلو ها را شکستی سخت داد. در هوده(نتیجه) کوچهایی که در زمان قراقویونلو، آق قویونلو و بویژه صفویه از آناتولى به ایران شد میانبندان آناتولى خاوری با کمبود توده ترک زبان روبرو گردید. بسنده است تنها این نمونه را بدهیم که تنها از شهر آنطالیه و دور و بر آن، 15 هزار اسب سوار قبیله «تکه لو» (تکلو) همراه با زنان و کودکانشان به ایران کوچیدند. کسانی که کوچ کردند تنها ترکان کوچنده نبودند بلکه روستاییان ترک هم از خاور آناتولى رخت بر بسته رفتند و این کنشگر(عامل) رون(باعث) شد که در بسیاری نقاط آناتولی خاوری سهم ترک زبانان در جمعیت کاهش یابد. در برابر، این روند کوچ، جریان ترک شدن آذربایجان را به نتیجه نهائی رسانیده است. در هوده(نتیجه) همین چرخشها است که جهانگرد اروپائی شاردن که در سده 17 در ایران بوده است مینویسد که ترکی در تمام باختر ایران تا ابهر در نزدیکی قزوین زبان حاکم بوده و ناگریز(حتی) در دربار شاهان در اصفهان نیز ترکی بر فارسی نخستینگی پیدا کرده است. شاردن مینویسد در ایران «فارسی را لطیف، عربی را فصیح و ترکی را صحیح مینامیدند» و می افزاید که «فارسی به ترکی چامه و سخنان شیفتگانه داده و در برابر از ترکی واژه های مربوط به دربار و فرماندهی گرفته است» (شاردن، پاریس، 1811، جلد 4، ص 240). او مینویسد: «از ابهر به پیش، چه در شهر ها و چه در دهات فارسی سخن می گویند ویک تا ابهر زبان مردم ترکی است ولی کاملا به سان زبان ترکیه نیست و از آن کمی واگردانی(تفاوت) میکند» (پوشینه 2، ص 385-386). و همچنین: «ترکی زبان لشکر و دربار است. در این پیرامون و بویژه در کاخ های اشراف، چه میان مردان و چه میان زنان ترکی سخن می گویند و این زمینه به آن پیونددار میشود که خاندان شاهی از سرزمینی ترک زبان است و فرمانروایان گزاره از ترکمان ها هستند که زبان مادریشان ترکی است» (پوشینه 4، ص 238).
جهانگرد نامدار عثمانی اولیا چلبی هم در رهنوردی خود به ایران ترکی آذری را به چهره ای آزگار فراگرفته به ترکیه بازگشته است (سیاحتنامه، استانبول 1314 هجری، ص 227 به بعد).
برخی پژوهشگران اروپایی نوشته اند که گزیر(تصمیم) شاهان صفوی مبنی بر ترابر پایتخت از تبریز به اصفهان هنایش(تاثیر) کرامندی(مهمی) بر ترک شدن آذربایجان گذاشته است. تبار(اصل) جریان اما درست به وارون است. طوری که از خاطرات جهانگردان هم بر میاید، زبان دربار صفوی در اصفهان ترکی بوده است. شاه عباس با جهانگردان اروپایی به ترکی سخن می گفته و آن سخن را به فارسی برای وزیرش ترجمه مینمود (لوسین لوئی بلان، شاه عباس یکم، پاریس 1932، ص 235). چیم(یعنی) ناگریز(حتی) در شهری مانند اصفهان هم که زبان فارسی فرمانران بوده، زبان دربار ترکی مانده بود. اگر ناگریز(حتی) اینطور نمیبود، در نهایت پادشاه و درباریان ناچار میشدند که به زبان پیرامون خود خو گرفته آن را بپذیرند . بهمین چیدمان سلجوقیان و دیگر فرمانرانان ترک و مغول بنا به شرایط پیرامون خود فارسی را هم آموخته بودند. چیم(یعنی) اگر ناگریز(حتی) صفویان ترکی هم نمیدانستند ، ویک پایتخت را در آذربایجان نگه می داشتند ، ترکی را میاموختند و به خوی ترکان نیز خوی می گرفتند.
آنچه آمد ، روشن نمایی ای بود درباره آنکه ، چگونه زبان آذربایجان به ترکی دگر گشت. آذربایجان هرگز تُرک و زردپوست نبوده و هیچکس را یارای فریب آذربایجانیان نخواهد بود.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.