علامه طباطبایی ، آیت الله مکارم شیرازی و دکتر ولایتی ، همگی کوروش بزرگ را همان ذوالقرنین قرآن می دان
روشن نمایی : در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی دیدگاه ابوالکلام آزاد، که پابرجا میکند کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، مینویسد: «هر چند برخی از آبشخورهای(موارد) گفته شده تهی از داو(اعتراض) نیست، ولی از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشنتر و پذیرفتنی تر است».
نسک(کتاب) «ایران پیش از اسلام» نخستین سرسخن از مجموعه تاریخ کهن و همروزگار ایران زمین به خامه علی اکبر ولایتی از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شد. در بخشی از نسک در بند هخامنشیان با سرسخن «آیا کوروش ذوالقرنین است؟» می خوانیم :
«برخی از مفسران متقدم، مانند وَهب بن منبّه و محمد بن صائب کَلبی و یوسف بن موسی قطان نه تنها در تفسیر سوره کهف، بلکه در چند جای دیگر روشن کردهاند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی است. در دوران معاصر، نخستین پژوهشگری که زمینه مطابقت کوروش (بزرگ) با ذوالقرنین را پیش کشید سِر سیداحمدخان (1817-1898)، از پیشگامان اصلاحات فرهنگی و بنیادگذار تجدد طلبی اسلامی در هند، بود. مولانا ابوالکلام آزاد (1888-1958)، وزیر فرهنگ دولت وقت هند، نیز همین نظریه را مطرح و به شکل مبسوطتری تبیین کرد. مرحوم علامه طباطبایی نیز، در المیزان، نظر ابوالکلام آزاد را پذیرفته و مشخصات کوروش(بزرگ) را بر ذوالقرنین منطبق میداند. علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات میکند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، مینویسد: «هر چند برخی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشنتر و قابل قبولتر است». آیت الله مکارم شیرازی هم مینویسد: «درست است که در این نظریه نیز نقطههای ابهامی وجود دارد، ولی فعلاً میتوان از آن به عنوان بهترین نظر درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد».
اما چرا مورخان و مفسران دیرین کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، را ذوالقرنین ننامیدهاند؟ آیا، از دیدگاه آنان، کوروش بزرگ ویژگیهای قرآنی ذوالقرنین را ندارد؟ آیا درک تاریخی ما امروزه از زندگی و زمانه کوروش بزرگ آزگارتر از گذشتگان است؟ یا خاموشی آنان برآمده از معرفت بیشتری از ادراکات تاریخی ماست و اگر چنین است، چبود خاموشیشان چیست؟
چنانکه اشاره شد، به جز آگاهی برخی مفسران متقدم مسلمان، اطلاعات مورخان پسین دوران اسلامی از کوروش بزرگ دربردارنده اطلاعات پراکنده و کوتاه و در آبشخورهای تحریف شده و آمیخته با افسانه بود. همین سبب شد که تاریخ زندگانی کوروش بزرگ و خصلتهای اخلاقی و رهنوردی های ایشان در نزد مورخان دوران اسلامی پنهان بماند. تلاش مورخان ایرانی سده های سوم و چهارم هجری برای آگاهی از گذشته خود و جستجو در نوشته های کهن، همچون خداینامه که در دوران ساسانی نوشته شده بود و بخشی از میراث ایرانیان باستان را به دوران اسلامی ترابر میکرد، نتوانست از روی دوران هخامنشیان، که در محاق فراموشی فرو رفته بود، پرده بردارد؛ زیرا خداینامه دربردارنده گزارشهای پراکندهای از تاریخ ایران، از آغاز تا پادشاهی خسرو دوم است، که با افسانه آمیخته شده و واگردانی میان شخصیتهای تاریخی با شخصیتهای اساطیری در آن دیده نمیشود. به دشواری میتوان نشانهای از تاریخ راستین دوران مادها و هخامنشیان در آن یافت و آنچه از تاریخ هخامنشیان با دوران زنجیره های تاریخی و افسانهای کیانیان در هم آمیخته شده است برای درک راستین تاریخ هخامنشیان و شخصیت کوروش بزرگ نابسنده است.
زمینه ای که در فراموشی خاطران و تاریخ دوران هخامنشیان و زندگانی کوروش بزرگ در نزد مورخان دوران اسلامی هنایش(تاثیر) فراوانی داشت متروک شدن خط میخی پارسی بود. خط میخی، که میتوانست خاطرات فراموش شده دوران هخامنشیان را به دورانهای پسین ترابر کند، به چبود دشواریهایی که داشت، کارکردش را ناگریز در دوران خود نیز از دست داد و پس از نشیب هخامنشیان، رفته رفته کنار گذاشته شد؛ چنانکه در سده دوم پیش از میلاد به کلی از میان رفت و خط آرامی جای آن را گرفت. افزون بر آن، شمار خط و زبان در دوران پسین و رواج یک خط و متروک ماندن زبان و خط دیگری در دورانهای پسین، کنشگر هنایا( مؤثر) دیگری در ترابر نیافتن میراث مکتوب از دوران هخامنشیان به دوران پسین است. این کنشگران هر یک به تنهایی برای پنهان ماندن زندگی و زمانه کوروش بزرگ نزد مورخان دوران اسلامی و مفسران قرآنی بسنده است. بنابراین، بدیهی است که در سرچشمه های تاریخی و تفاسیر متقدم، تلاشی برای انطباق شخصیت قرآنی دوالقرنین با کوروش بزرگ، پادشاه ایران، چهره نگرفته باشد.
پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که مفسران و مورخانی که کوروش بزرگ را با ذوالقرنین یکی دانستهاند به کدام سوندها و گواه ها استناد کردهاند؟
به گفته مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، آنچه نظریه ذوالقرنین بودن کوروش را تأیید میکند اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کوروش نوشتهاند. کوروش بزرگ، هم طبق تاریخ و هم عهد عتیق و هم نگر مورخان دیرین، پادشاهی با مروت و جوانمرد و با سخاوت و کریم بوده اند؛ چنانکه از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او میجنگیدند یا او با ایشان جنگیده است نیز مبین آن است و با زاب های(صفات) یادشده از ذوالقرنین در قرآن کریم مطابقت دارد. ذوالقرنین از سوی خداوند دارای تواناییها و امکانات فراوانی، مانند خرد و تدبیر و فضایل اخلاقی و دارایی و شکوه ظاهری، بوده است.
از دیگر ویژگیهای ذوالقرنین رهنوردی های او در گذرهای چندگانه است که زند آن در آیات قرآنی آمده است. کوروش بزرگ نیز به باختر و خاور و اپاختر(شمال) رهنوردی کرد که زند آن در تاریخ زندگانیشان آمده است و با رهنوردی های سهگانهای که در قرآن برای ذوالقرنین یاد شده برابر است. نخستین لشکرکشی کوروش بزرگ به کشور همسایه باختری، لیدی، بود که در شمال آسیای کوچک جای داشت. در قرآن آمده است که ذوالقرنین در رهنوردی باختری اش سهش(احساس) کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو میرود؛ به سان همان صحنهای که کوروش بزرگ به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نگر بیننده) در خلیجکهای ساحل لیدی گواهانه(مشاهده) کرده است. لشکرکشی دوم کوروش بزرگ به سوی خاور بود. از تاریخ زندگی کوروش بزرگ درمییابیم که این لشکرکشی چندی پس از آزادسازی لیدی روی داد و کوروش بزرگ طی آن به آرام سازی طغیان برخی از قبایل وحشی بیابانی جایگرفته در خاور کشور پرداخت. شاید بتوان تعبیر قرآن طبق آیه زیر را در اشاره به رهنوردی های ذوالقرنین، با رهنوردی های جنگی کوروش بزرگ به منتهای خاور برای رویارویی با تیره های بیابانگرد و صحرانورد همخوانی داد که گواهانه کرد خورشید بر تیره ای بر می آید که در برابر تابش آن سایبانی ندارد. «حَتّی اِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قومٍ لَمْ نَجْعَلُ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً: تا گاهی که رسید به محل برآمدن خورشید یافتش برمیآید بر گروهی نگذردهایم برای ایشان جز آن پوششی را» (کهف: 90)
در قرآن کریم از مکان سدی که ذوالقرنین ساخته یاد نشده است و تنها ویژگی سرزمینی آن بیان شده است. کنجکاوی دانشی مسلمانان درباره برگماردن اماکن تاریخی، که نشانههای آن در قرآن مجید آمده است،در سرچشمه های تاریخ ثبت و ضبط شده است. زند(شرح) جستجو برای یافتن سد ذوالقرنین در روزگار واثق خلیفه عباسی در سرچشمه های پرشمار آمده است. با بررسی متون تاریخ نگاران اسلامی، که درباره اقلیم و شهرها آمده است، میتوان دریافت که مکان این سد در آغازه سرزمین پنجم و ششم بوده است.
میدانیم که کوروش بزرگ، در لشکرکشی سوم خود به کوههای قفقاز، به تنگهای میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی، به درخواست مردمی که در آن میان بند بودند، در واخیده(فاصله) میان دو کوه سد استواری ساخت. این تنگه امروزه تنگه داریال نامیده میشود که در نقشههای انپوسیده(موجود) میان ولادی میوکز و تفلیس نشان داده میشود. این دیوار همان سدی است که کوروش بزرگ ساختند و با اوصافی که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده آزگارا همخوانی دارد.
زمینه دیگر در انطباق کوروش بزرگ و ذوالقرنین تناسب نام ذوالقرنین با کوروش است. کهنترین اشاره به زمینه ذوالقرنین را باید در نسک دانیال نبی، از نوشته های عهد عتیق ، جستجو کرد. آنجا که در رؤیای وی، لوقرائیم در هیئت قوچ نمایان میشود. لوقرانائیم به زبان عبری همان ذوالقرنین تازی است. این واژه در تورات تنها یک بار آمده است و آن هم در رهنوردی دانیال (کتاب دانیال) است. درباره نام ذوالقرنین و تناسب آن با کوروش بزرگ گفتهاند: ذوالقرنین را از آن روی ذوالقرنین، صاحب دو قرن (شاخ)، مینامند که دارای تاج یا کلاه خودی با دو شاخ بوده است. گیرا اینکه در نقگار برجسته هخامنشی دشت مرغاب، کوروش بزرگ با اورنگی بر سر نگاریده شده اند که دو شاخ همانند شاخهای قوچ بر آن دیده میشود.»
سرچشمه : khabaronline.ir/detail/230402/culture/book
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.