برگرفته از مجله بررسی های تاریخی، شماره 19، برگه های 41-59
نوشته استاد عنایت الله رضا
چندى پیش ترجمۀ فارسى کتاب تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدۀ هیژدهم، نوشتۀ ن و. پیگولوسکایا،آ.یو.یاکوبوسکى، اى.پ.پتروشفسکى، ل.و.ستریوا،آ.م.بلنیتکى بدستم رسید که از زبان روسى برگردانده شده و بنیاد خوانش ها و پژوهشهای اجتماعى آنرا به چاپ رسانیده است. در همه جاى این کتاب سرزمین باستانى آلبانى1 که آران و شیروان نام داشته «آظربایجان شمالى» نامیده شده است! خوانندگانى که با تاریخ و گذشته این سرزمین آشنایى بسنده نداشته باشند، با خواندن نسک میپندارند، آذربایگان «سرزمینى است دو نیم گشته که یکى در شمال و دیگرى در جنوب ارس است». نگارنده در نسکها و رسالههاى بسیار دیگرى نیز به چنین نوشتههاى نادرست بر خوردم که در برخى از آنها سرزمین اران و شیروان را که از پنجاه سال باز به نادرستی آظربایجان شوروى نام گرفته«آظربایجان شمالى!!» و آذربایگان ایران یا آذربایگان راستین را«آذربایجان جنوبى!!» نام دادهاند2. این نامگذارى نادرست آشفته اندیشه های بسیار پدید آورده که هرگاه روشن نگردد بىگمان مایۀ آشفته اندیشه های تازه و تازهترى خواهد گشت. شایسته است براى روشنتر ساختن بازجست (مطلب) پژوهشهایى انجام گیرد و نسکها و گفتارهایى در این زمینه نگاشته شود تا این نکتۀ بسیار مهم تاریخى بدرستى روشن گردد و درست کم مایه گمراهى مترجمان و نویسندگان ما نشود. نگارنده میکوشد تا خطوط اصلى در این نوشتۀ کوتاه روشن گردند. پیش از روشن نمایی دربارۀ بازجست اصلى نمونهاى چند از کتاب «تاریخ ایران از دوران باستان تا سدۀ هیجدهم»از نگر خوانندگان گرامى میگذرد:
1- «شاخههاى سلالۀ اشکانى در ایبرى (گرجستان خاورى) و آلبانى (آظربایجان شمالى! که اکنون حکومت آن شوروى است) نیز مستقر گشتند».3
2- «منازعۀ دو دولت بر سر ارمنستن و ایبرى(گرجستان)و آلبانى (بخشى از آظربایجان)بود».4
3- «بهرام هنگام مراجعت از متصرفات خاورى خویش از آلبانى (آظربایجان شمالى!! )گذر کرد».5
چنانچه خوانندگان گرامى ملاحظه فرمودند نویسندگان کتاب همه جا آلبانى را یا« آذربایجان شمالى!!»و یا« بخشى از آذربایجان» نامیدهاند که سراپا خطا و نادرست است. سرزمینى که امروز «آظربایجان شوروى»و گاه «آظربایجان شمالى» مىخوانند در نوشتههاى یونانیان و رومیان باستان آلبانى و یا آلبانیا نام داشت و در کتابهاى ارمنى آنرا«آغوانک»نامیدهاند. در دوران باستان این سرزمین را آلان نیز مینامیدند. تازیان نام پارسى آنرا دگرگونه ساختند و این سرزمین را الران و اران نامیدند. این نام در زبان پارسى آران و در زبان تازى به شد (ر)اران خوانده میشد.در برخى نسکها هر دو نام آلان و الران باهم آمده است.6همۀ این نامها یکى است و این سرزمین از آنرو آلان یا آران نام گرفته که بومیان نخستینش «آل »ها و یا«آر»ها بودهاند. نسکهاى بسیارى از نوشتههاى هرودوت و پلوتارخ و آثار جغرافىنویسان ایرانى و عرب موید این نکته است. تا آنجا که آگاهى در دست است آران از دیر زمان بدین نام خوانده مىشد و هرگز کسى نام آذربایگان بر این سرزمین ننهاده بوده،گرچه مردم آران تیرهاى از ایرانیان بودند و زبانشان نیز شاخهاى از زبانهاى ایرانى بوده، با اینهمه از مردم آذربایگان جدا بودند و زبانشان نیز از زبان آذرى که زبان باستان مردم آذربایگان است،جدا مىبود. نام آذربایگان از دو هزار سال باز یکى از مشهورترین نامهاى جغرافى ایران بوده است. این نام در نسکها به شکل«آذربایگان»،«آذربادگان»و در شاهنامۀ فردوسى«آذر آبادگان»آمده است.در کتابهاى تازیان این نام را «آذربیجان» و در کتابهاى ارمنى «آذربایاقان» نوشتهاند.7
استرابو جغرافى نگار یونانى که کرانه دو هزار سال پیش بهنگام پادشاهى اشکانیان مىزیسته مىنویسد:« چون دور پادشاهى هخامنشیان بپایان آمد و اسکندر مقدونى بر ایران دست یافت، سردارى بنام آتورپات در آذربایگان برخاسته آن سرزمین را که بخشى از خاک مادان و بنام «مادخُرد» نامور بود از افتادن بدست یونانیان نگاهداشت و آن سرزمین بنام او«آتورپاتکان» خوانده شد.»8
ابو عبداللّه بشارى مقدسى، آذربایگان را از نام«آذرباد» مىداند.9
بررسى و پژوهش نام آذربایگان و اینکه نام آذربایگان چگونه پدید آمده زمینه جست( بحث ) ما نیست، بلکه غرض از نوشتن گفتار آنست که نشان داده شود آران سرزمینى است جدا از آذربایگان و هرگز نام آذربایگان بر آران و شیروان گذارده نشده است. ابن خردادبه که دبیر دیوان برید الجبال (ساتراپ ماد) بوده و به سال 300 هجرى در گذشته بهنگام گفتگو از آران و آذربایگان آنها را جداگانه نام مىبرد و چون از شهرها و روستاهاى آذربایگان سخن مىگوید شهرهایى را نام میبرد که در جنوب رود ارس است.10هم او آران و تفلیس و بردعه و بیلقان(بیلگان) و قبله و شیروان را جداگانه مىنامد و میافزاید: «شهرستانهاى آران و جرزان(گرزان) و سیسجان جزو بلاد خزر بودند که انو شیروان متصرف گشت.»11
ابن فقیه در کتاب البلدان که در پایان سده سوم هجرى نگاشته است مرز آذربایگان را تا کرانه زنجان مىداند و بهنگام یاد نام شهرهاى آن سرزمین از برکرى ، سلماس ، مغان ، خوى ، ورثان ، بیلقان ، مراغه ، نریز ، تبریز ، برزه شاپور خاست، خانه، میانه ، مرند ،کولسره و برزند نام مىبرد12.هم او دربارۀ مرز آذربایگان چنین مینویسد: «مرز آذربایجان به ارس و کردر ارمینیه هست و سرچشمه ارس از کیلیکیه است و از آران مىگذرد و نهر آران بآن میپیوندد؛ آنگاه از ورثان میگذرد و در پیوستگاه بهم مىرسند و با نهر کریکى میشوند و شهر بیلقات در میانه آنهاست. این دو رود باهم میگذرند تا بدریاى گرگان بریزند.»13
ابن حوقل در کتاب«المسالک و الممالک» که به نیمه یکم سده چهارم هجرى نگاشته چند بار از آران و آذربایگان سخن گفته و این دو سرزمین را از یکدیگر جدا دانسته است. او مینویسد: «سالار مرزبان آخرین فرمانرواى آذربایگان بود که بر آران نیز دست داشت».14هم او دربارۀ دوگانگى مردم این دو سرزمین چنین مینویسد: «زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنستان فارسى و عربى است لیکن کمتر کسى به عربى سخن گوید و آنانکه بفارسى سخن گویند عربى نمىدانند. تنها ارباب الضیاعاند که به عربى سخن گفتن توانند. برخى تیرهها نیز در اینجا و آنجا زبانهاى دیگرى دارند، چنانکه ارمنستان به ارمنى و مردم بردعه به آرانى سخن گویند.»15
دانشمند و جهانگرد بنام ابو عبد اللّه بشارى مقدسى در کتاب «احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم» که در نیمه دوم سدۀ چهارم هجرى پرداخته شده، کشور ایران را به هشت اقلیم بخش کرده و درباره زبان مردم ایران چنین نگاشته است: «زبان مردم این هشت اقلیم عجمى است، جز آنکه برخی از آنها درى و برخى منغلقه است و همگى را پارسى نامند»16سپس چون از آذربایگان سخن میراند چنین مینویسد:«زبانشان خوب نیست،در ارمنستان به ارمنى و در آران به آرانى سخن گویند.پارسیشان را توان فهمید.در پارهاى سخنها بزبان خراسانى ماننده و نزدیک است.»17
از نوشته مقدسى چنین برمىآید که زبان باستان مردم آذربایگان و ارمنستان و آران شاخهاى از زبان پارسى بوده است. مردم این سرزمین نیز جدا مىزیستند و هریک به گویش خود سخن مىگفتند. این دانشمند آذربایگان و آران و ارمنستان را به سه بخش جدا شمارده و بهنگامى که از آران یاد کرده چنین نوشته است: «آران یک سوم همه این اقلیم است. آران سرزمینى است جزیره مانند میانۀ دریاى خزر ورود ارس و نهر الملک (کر) از طول آنرا قطع میکند و مرکز آن بردعه است و شهرهاى آن عبارتند از:تفلیس،قلعه،خنان، شامخور، جنزه (گنجه)، بردیج، شماخى، شیروان، باکویه (باکو) شابران، دربند، قبله، شکى،و ملاز گرد.»18
اصطخرى که از جهانگردان سدههاى سوم و چهارم هجرى بوده و به سال 346 هجرى وفات یافته بهنگام یاد کردن از آذربایگان و آران،آنها را جداگانه نام میبرد و بخشى در نسک دارد بنام «صورت ارمینیه و اران و آذربیجان.»19او نیز همانند مقدسى آران را از آذربایگان جدا نام میبرد و شهرهاى آن سرزمین را چنین میشمارد:« بیلقان، ورثان (که وردیان و وردان هم نام یافته)، بردیج (برزنج)، شماخى، شیروان، آنجازه، شابران، قبله، شکى، گنجه و شمکور(شامخور).»20
از همۀ این نوشتهها که از دانشمندان و جهانگردان بنام آورده شده بخوبى پیداست که آران سرزمینى جدا از آذربایگان بوده و زبان آرانى نیز گرچه خود از شاخههاى زبان پارسى بوده، با اینهمه با زبان آذرى(زبان باستان مردم آذربایگان)جدایىهایى داشته است. مردم آذربایگان و آران و شیروان همچون بسیارى از دیگر تیرههاى ایرانى فرمانروایانى داشتند که در تاریخ «آذربایگان شاهان،آرانشاهان و شیروانشاهان»نام یافتهاند.21شاهان این سرزمین باجگزار و فرمانبردار شاهان ایران بودند.پس از انتشار آیین مسیح ،آرانیان نیز همانند گرجیان و ارمنیان دین عیسى را پذیرفتند و شورشها و نافرمانیهاى گه گاهشان از آن پس افزون گشت و تاریخ گواه کشاکشهایى میان لشکریان این سرزمین و سپاهیان شاهنشاهان ایران بوده است. تا سدههاى هفتم و هشتم هجرى نام آران بسیار آمده و از آن پس رفتهرفته کمتر بنام آران برمىخوریم.
یاقوت حموى که به سده هفتم هجرى مىزیسته در نسک «معجم البلدان»دربارۀ آران چنین مینویسد:« آران نامى است ایرانى،داراى سرزمینى فراخ و شهرهاى بسیار که یکى از آنها جنزه است و این همانست که مردم آنرا گنجه گویند و بردعه و شمکور(شامخور) و بیلقان.میان آذربایجان و آران رودى است که آنرا ارس گویند.آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از آران است و آنچه در سوى جنوب است از آذربایگان».22
پندار نمىرود بهتر از این بتوان مأخذى دربارۀ جدائى آذربایگان و آران ذکر نمود.چه یاقوت بروشنى رود ارس را کرانه فاصل آذربایگان و آران دانسته است و از اینجا نیک مىتوان دریافت که آذربایگان در جنوب ارس نهاده شده و سرزمین شمالى ارس هرگز نام آذربایگان نداشته است.
ابو الفدا که بسال 732 هجرى در گذشته در کتاب « تقویم البلدان» بروشنى تمام مىنویسد:«آران...اقلیمى است مشهور که هم مرز آذربایگان است»23. وى دربارۀ جدیى آذربایگان و آران چنین مىنگارد: «ارمنستان و آران و آذربایگان سه سرزمین بزرگند جدا از هم که اهل فن آنها را در یک نقشه نشان میدهند».24
حمد اللّه مستوفى در باب سوم کتاب «نزهة القلوب» بلاد آذربایجان را چنین نام مىبرد: «تبریز، اوجان، طسوج،اردبیل، خلخال، دارمرزین، شاهرود،مشکین، انار وارجاق، اهر، تکلفه، خیاو، درآورد، قلعه کهران، کلیبر، گیلان فصلون، مردان قم، نوذر، خوى، سلماس، ارمیه، اشنویه، سراو(سراب)، میانج (میانه)گرمرود، مراغه، دهخوارقان (دهخوارگان آذرشهر کنونى)، نیلان، مرند، دزمار، زنگیان (زنجان)، زنوز، نخجوان، اخبان، اردوباد، آزاد و ماکویه (ماکو)». 25هم او بهنگام بحث دربارۀ سرزمین آران میان دو رود ارس و کر را آران خوانده و آنسوى کر را شیروان نامیده است.26
در زند(شرح) لشکرکشیهاى تیمور و تاریخ فرمانروایى شاهان آققویونلو و قراقویونلو کمتر از آران سخن رفته و تنها هنگامی از قره باغ یاد شده آنرا «قره باغ آران»نامیدهاند27.
اسکندر بیک منشى که در دوران صفویان میزیسته دو سه بار از آران نام برده و آران و شیروان را از آذربایگان جدا شمرده است.او چنین مینویسد: «قصبات آذربایجان و شیروان و آران و گرجستان...».28
در نسک برهان قاطع که بسال 1062 هجرى قمرى نوشته شده هنگامى که از ارس یاد شده چنین آمده است:«ارس-بفتح اول و ثانى و سکون سین بىنقطه نام رودخانهاى است مشهور که از کنار تفلیس و میان آذربایجان و اران مىگذرد»29.
شاید مسیر ارس از نگر جغرافیائى اندکى نادرست باشد، ولى قدر مسلم آنستکه نگارندۀ کتاب این رود را کرانه فاصل میان آران و آذربایگان دانسته و تنها سرزمین واقع در کرانه جنوبى رود ارس را آذربایگان مینامد. همۀ این مآخذ و بسیارى اسناد و مدارک دیگر شوندی است روشن بر آنکه سرزمین آران و شیروان همواره از آذربایگان جدا بوده و در گذشته هرگز نام آذربایگان بر آن دیار گفته نشده است. اگر اسناد و مدارک وزارت امور بیرونی ایران و روسیۀ تزارى و نسکهایى را که تا سال 1918 میلادى در خود روسیه نوشته شده از نگر بگذرانیم، به روشنى مىبینیم که سرزمین آران و شیروان هرگز نام آذربایگان نداشته و گاه بهمان نام آران و شیروان و گاهى قفقاز نامیده مىشده است.
فریدون بک کوچرلینسکى که خود از ترکى زبانان قفقاز بوده در آغاز سدۀ بیستم نسکی زیر عنوان«ادبیات تاتارهاى آذربایجانى»نگاشته که با وجود خطاهاى بسیار نکاتى شایان پروا دارد. وى بگفت خود دربارۀ «تاتارهاى آذربایجانى!» چنین مىنویسد: «تاتارهاى آذربایجانى تبعۀ روس در گوشۀ جنوب خاورى قفقاز در استانهاى باکو،الیزابتوپل،تفلیس، ایروان و نیز شمارۀ اندکى در برخى نواحى شمال قفقاز نشیمن دارند، تاتارهاى آذربایجانى تبعۀ ایران نیز در استان (ولایت) گسترده بنام آذربایجان زندگى میکنند که مرکز آن شهر بازرگانى،پر جمعیت و دارای تبریز مقر ولیعهد ایران است»30.
نویسنده مردم آذربایگان را به نادرستی تاتار نامیده و ترکى زبانان آذربایگان و قفقاز(باکو، الیزابتوپل، تفلیس و ایروان) و حتى ترکى زبانان داغستان و لزگىها و ترکى زبانان کوهستانهاى فراسوی قفقاز را نیز«تاتار آذربایجانى» نامیده که سراپا نادرست است و حتى آبشخور (مورد) تأیید ترکى زبانان سرزمینى که اکنون آظربایجان شوروى نام دارد نیز نیست و آنان امروزه هریک خود را داراى ملیتى جداگانه مىشمارند. این نکته جاى جست جداگانهاى است. ویک(اما) نکتۀ روشن آنکه نویسنده نسک با آنکه خود از ترکى زبانان قفقاز و شاید متعصب نیز بوده باکو و سرزمین ترکى زبانان روسیه را«جنوب خاورى قفقاز»نامیده و هرگز آن سرزمین را با آذربایگان یکى ندانسته است.
پس از بنیاد حکومت مساواتیان در قفقاز سرزمین آران و شیروان «جمهورى آظربایجان نام یافت».مساواتیان که از ماه ژوئن سال 1918 تا 28 آوریل سال 1920 در قفقاز حکومت داشتند به تأیید اسناد و مدارک شوروى «پیروى از ترکان میکردند»31 و هدفشان پیوست آذربایجان ایران به قفقاز بود. بلشویکها نیز که از 28 آوریل سال 1920 در قفقاز بر سر کار آمدند، پس از در هم شکستن حکومت مساواتیان نام آظربایجان را بر آران و شیروان همچنان مانده گذاردند.
مردم آذربایگان که در گذشته بخاطر پدافند از مرز و بوم خویش با سپاه ترکان عثمانى پیکارها کرده و زن و مرد و کودک از تبریز تا دیههاى دور دست ارومیه و ماکو و شاهپور علیه بیدادگرى آنان بپا خاسته بودند ، با گذاردن نام آذربایگان بر سرزمین دیگرى جز مرز و بوم خویش روى همداستانی نشان ندادند و شادروان شیخ محمد خیابانى و یارانش پیشنهاد کردند تا نام آذربایجان تغییر یابد و «آزادیستان» نامیده شود. در نسک تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان دربارۀ تغییر نام آذربایجان چنین آمده است: «در همان روزهاى نخست خیزش32 حاجى اسماعیل آقا امیر خیزى که آزادیخواهان کهن و این زمان از نزدیکان خیابانى مىبود پیشنهاد کرد که آذربایجان چون در راه مشروطه کوششها کرده و آزادى را براى ایران او گرفته، نامش را«آزادیستان» بگذاریم. در این هنگام نام«آذربایجان»یک دشوارى پیدا کرده بود. زیرا پس از بهم خوردن امپراتورى روس ترکى زبانان قفقاز در باکو و آن پیرامونها جمهورى کوچکى یدید آورده آنرا«جمهورى آظربایجان» نامیده بودند. آن سرزمین نامش در نسک ها «آران» است، ولى چون این نام از زبانها افتاده بود و از آنسوى بنیادگذاران آن جمهورى امید و آرزوشان چنین مىبود که با آذربایجان یکى گردند، ازاینرو این نام را براى سرزمین و جمهورى خود برگزیده بودند.آذربایجانیان که به چنان یگانگى خرسندى نداشته و از ایرانیگرى چشمپوشى نمىخواستند از آن نامگذارى قفقازیان سخت رنجیدند ،و چون آن نامگذارى شده و گذشته بود کسانى مىگفتند: بهتر است ما نام استان خود را دیگر گردانیم .همانا پیشنهاد«آزادیستان»از این راه بوده».33
گذاردن نام آذربایگان بر آران بیشتر سیاستمداران و دانشمندان را به شگفتى واداشته بود. نکتهاى که امروز چنین عادى بنگر میرسد و بنیدهای پژوهشى ما بىاندک پروایی نام«آظربایجان شمالى»را عینا در نسکهای خود مىآورند،در آن روزگاران بس شگفت مىنمود.شهید سید احمد کسروى تبریزى دانشمند گرانمایه در شاهکار پژوهشى خود بنام«شهر یاران گمنام»که بسالهاى 1305-1306 هجرى خورشیدی و شاید پیش از آن نوشته و سال 1307 هجرى خورشیدی بچاپ رسانیده، از این کار با شگفتى یاد نموده است. او در اینباره چنین مىنویسد: «شگفت است که آران را اکنون«آظربایجان» میخوانند با آنکه آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگرى است که در پهلوى آران و بزرگتر و سرشناستر از آن مىباشد و از دیرین زمان که آگاهى در دست هست ،همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچگاه نام آذربایگان بر آران گفته نشده است، تاکنون ندانستهایم که برادران آرانى ما حکومت آزادى براى سرزمین خود برپا کرده میخواستند نامى بر آنجا بگذارند، براى چه نام تاریخى و کهن خود را کنار نهاده دست یغما بسوى آذربایگان دراز کردند؟ و چه سودى را از اینکار شگفت خود امیدوار بودند؟! این خردهگیرى نه از آنستکه ما برخاسته از آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگهمیداریم. چه آذربایگان را از اینکار هیچگونه زیان نیست. بلکه از اینستکه برادران ارانى ما در آغاز زندگانى ملى و آزاد خود پشت پا بتاریخ و گذشتۀ سرزمینشان مىزنند و این خود زیانى بزرگ است و آنگاه تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد».34
شگفتا دانشمندانى چون پیگولوسکایا و دیگران در پژوهشهاى خود راستیها را نادیده گرفتهاند و بهنگامى که از سرزمین«آران» یاد میکنند کنار آن نام ساختگى«آظربایجان شمالى»را مىآورند. اگر آلان یا آران راست است، پس «آظربایجان شمالى»چیست؟ چگونه سرزمینى را چند نام تواند بود؟ چنانچه پیشتر اشاره شد سالها پیش از پادشاهى اشکانیان ، سرزمین ایرانی آتورپاتکان یا آذربایگان وجود داشته و کنار آن نیز سرزمین آلانها بوده است. این نکته در همان نسک «تاریخ ایران از دوران باستان تا سدۀ هیجدهم» بروشنى روشن گردیده است. نوشتههاى جغرافىدانان بزرگ اسلامى که ما از آنها یاد کردهایم نیز مؤید جدایى این دو سرزمین بوده و نشان میدهد که هرگز نام آذربایگان بر آران گفته نشده است. بنابراین از کجا بیکباره نام آلبان یا آلان(آران) بدور افتاده و این سرزمین نام آذربایگان بخود گرفته است؟سبب اینکار چه بوده و نویسندگان چه شوندی براى این نامگذارى داشتهاند. بهتر بود مؤلفان بجاى گذاردن نام ساختگى آظربایجان بر آران، زندی(شرحی) شونددار (مستدل) از تاریخ این دگردیس نام مینگاشتند و این چیستان را بر ما دانسته و روشن میساختند.
با زندی که گفته شد«آظربایجان شمالى» تنها به سرزمینى مىتوان گفت که در جنوب رود ارس نهاده شده است. نگارنده آرزومند است مؤلفان نسک «تاریخ ایران از دوران باستان تا سدۀ هیجدهم» نادرستى نوشتۀ خود را دربارۀ آذربایگان باز یابند و مترجمان و بنیادهای پژوهشى نوشتههاى خاورشناسان بیگانه را چشم بسته نپذیرند و با موشکافى بیشترى بررسى نمایند تا در آینده اینگونه خطاها پدیدار نگردد و مایه گمراهى خوانندگان و آموزندگان نشود.
پینوشتها:
1. سرزمین باستانى آلبانى در قفقاز از کشور آلبانى کنونى جداست.
2. سرزمین باستانى آلبانى در قفقاز از کشور آلبانى کنونى جداست.
3. ن.و.پیگولوسکایا،آ.یو.یاکوبوسکى،اى.پ.پطروشفسکى،ل.و.ستریوا، آ.م.بلنیتسکى: «تاریخ ایران از دوران باستان تا سدۀ هیجدهم».پوشینه نخست. چاپ تهران،1346،ص 59.
4. همانجا.ص 77.
5. همانجا.ص 101.
6. شمس الدین ابى عبد اللّه محمد بن احمد بن ابى بکر البناء الشامى المقدسى المعروف بالبشارى:«احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم».چاپ لیدن،1906 م.ص 374.
7. گفتارهای شهید کسروى،چاپ نخست،گردآورنده یحیى ذکاء،چاپ تهران،1327 ص 117.
8. گفتارهای شهید کسروى ،ص 118
9. شمس الدین ابى عبد اللّه محمد بن احمد بن ابى بکر البناء الشامى المقدسى المعروف بالبشارى:«احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم».چاپ لیدن،1906 م.ص 375
10. ابى القاسم عبید اللّه بن عبد اللّه،المعروف به ابن خردادبه:«المسالک و الممالک» ص 118/119/120.
11. همانجا.ص 123..
12. ابى بکر احمد بن ابراهیم الهمدانى،المعروف به ابن الفقیه:«کتاب البلدان»چاپ لیدن،1302.ص 285-286.
13. نسک البلدان،ص 296.
14. رجوع شود به ابن حوقل:«المسالک و الممالک».
15. همان
16. شمس الدین ابى عبد اللّه محمد بن ابى بکر البناء الشامى المقدسى المعروف بالبشارى: «احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم»چاپ لیدن،1906 م.ص 259.
17. همانجا.ص 378.
18. المقدسى،«احسن التقاسیم...»-ص 374.
19. ابو اسحق ابراهیم اصطخرى:«المسالک و الممالک».چاپ تهران،1340،ص 155.
20. همانجا.ص 158.
21. ابن خردادبه:«المسالک و الممالک».چاپ بغداد،1889 م.ص 17
22. یاقوت حموى:«معجم البلدان»،چاپ اروپا،جلد یکم،ص 183.
23. عماد الدین اسمعیل بن محمد بن عمر،المعروف به ابى الفدا:«تقویم البلدان». ص 386.
24. همانجا.ص 386.
25. حمد اللّه مستوفى:«نزهة القلوب»،ص 85-102.
26. همانجا.ص 91-92.
27. رجوع شود به مطلع السعدین سمرقندى
28. اسکندر بیک منشى: «تاریخ عالم آراى عباسى».ص 1-16.
29. محمد حسین بن خلف تبریزى متخلص به برهان: «برهان قاطع»باهتمام دکتر محمد معین. پوشینه نخست،چاپ دوم،تهران 1342،ص 31.
30.
31.
32. مقصود قیام شیخ محمد خیابانى است.
33. شهید احمد کسروى تبریزى: «تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان».تهران،چاپ سینا، چاپ دوم،1333،ص 877..
34. شهید احمد کسروى:«شهر یاران گمنام».چاپ دوم.ص 264-265.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.