| | -
خانمحمد آذری
برای شناخت دیرینه تاریخی آذربایجان و آگاهی از فرهنگ و تمدن و زبان مردم آن استان، دانشمندان، باستانشناسان باختری، مورخان و جغرافی نویسان تازی و پژوهشگران و فرهیختگان نام آور ایرانی، از دیر باز تلاش جانانه و پژوهش درخور انجام دادهاند که دستاورد کار اینان، صدها نسک و گفتار و سند تاریخی است. بیشتر دانشمندان ایرانی و تازی و خاورشناس، در بیان ریشه تاریخی زبان دیرین مردم آذربایجان، باورمندند که زبان باستانی آذربایجانیان بازمانده و دگرگون شده زبان مادان است و ریشه آریایی دارد که مورخین و جغرافی نویسان اسلامی و تازی آنرا فارسی(ایرانی)، فهلوی و آذری خواندهاند. با این وجود، کجاندیشان مغرض، سرچشمه های تاریخی را نادیده میگیرند و در اندیشه دگرساختن راستیاند. جعلیات تراویده از اندیشه خود را و به جوانان پاک سرشت آذربایجان القاء میکنند. این حضرات به باور خود از ستم فاحشی که بر مردم ترک زبان آذربایجان رفته است سینه چاک میکنند: " وانفسا این فارسهای ستمکار آشنا پیشینه تمدن و فرهنگ و زبان ما را از صحایف تاریخ زدوده و به تاق فراموشی کوبیده اند" اینان در نوشته هایی که تهی از مبانی دانشی و تاریخی است، آذربایجانی را ترک میشمارند و ریشه زبان او را از پنجهزار سال پیش، ترکی میدانند! ویک خوانش نوشته ها و سرچشمه های کهن و نوین، گفتارها و نظریات مدون بسیاری از دانشمندان نام آور ایرانی، تازی و خاورشناسان درباره زبان باستان مردم آذربایگان، بیانگر این راستی است که هیچیک از این دانشمندان نه ترکی را زبان ویچرت(اصلی) مردم آذربایجان شمرده اند و نه آن را ریشه زبان آذری دانسته اند. بلکه بر این باورند که در اثر هجوم ترکهای آسیای مرکزی به آذربایجان و دیگر کنشگرها که عموما در واخیده(فاصله) سدههای پنجم تا هفتم کوچی(هجری) رخ داده است و بازپی این آفندها که در زیر به آنها اشاره خواهیم کرد، زبان ترکی، که در واقع بایسته است آنرا زبان وارداتی و مهمان ناخوانده بخوانیم، بتدریج زبان نژاده و ریشه در تاریخ مردم آذربایجان، چیم(یعنی) "آذری مادی" را به بوته فراموشی سپرده، خود جای آنرا گرفته است.
ویک با اینهمه، مردم میهن دوست خم به ابرو نیاورده، در برابر سختی ها، سرو سان بلندا بر افراشته و مردانه پدافندگر کیستی و میهنی ایرانی خود بوده و خصلت ایران خواهی را که مرده ریگ(میراث) گرانسنگ و یادگار پدران آنها است، نگهداشته و همواره سپر پتیاره(بلا) شدهاند. ولی نویسندگان ساکن فراسوی ارس (اران)، یا در راستای اهداف درونی خویش و یا در اجرای سرشت وینادار(سیاسی) مرکز نشینان آن دیار، راه نادانی پیش گرفته و در باره زبان و پیشینه تاریخی مردم خود، نگرهای پیچیده گمراه کننده و بی پایه ارائه میدهند، که بدون گمان آبشخور وینادار(سیاسی) داشته و اجرای این شیوه از دوران تزارهای روس روان میشده و ویناداران(سیاستگران) تزاری برای گسترش اقتدار و سیاست گسترش خواهی خود نمیخواستند مردم از گذشته خویش و کیستی و میهنی خود آگاه شوند. پروفسور سلیمان علیارلی یکی از مورخین جمهوری آظربایجان مینویسد:
"ظهور ترکان آظربایجان(1) (جمهوری جعلی شمال ارس را آظربایجان و آذربایجان قهرمان را آذربایجان می دانیم) بمنزله یک ملت بزرگ در گستره تاریخ، در عرصه دانش الاجتماع یکی از زمینه های اشتیاق بر انگیز و گیرا است. اما تاکنون تاریخ نگاران از دیدگاه دانشی به زمینه نپرداخته بلکه آنرا از دیدگاه سیاست دیرین و رایج امپراتوری لحاظ نگر داشته و همواره میکوشیدند طبق ارائه رهنمودهای مرکز امپراتوری، توده ای را از تاریخ زیست و کیستی اش دور دارند. بی سبب نیست که پرداختن فرهیختگان بومی به پرسمان ظهور آظربایجانیان در پهنه تاریخ، موجبات رنجش خاطر و ناخشنودی دانشمندان سنت پترزبورگ و مسکو را فراهم میکرد. این پرسمان خود به خود پدید نیامده بود، بلکه نیروی برخاسته از مرکز، به منظور راه برد و گسترش سیاست سترگ خود در همه زمینهها، مدام میکوشید تا مردم زیر انقیاد و سروری خود را به راهی کشد که از گذشتههای دور و نزدیکشان بی خبر سازد و در ترکیبی از جامعه شناسی که خود نوآور و نوآور آن است، جای دهد. تاریخ آظربایجان، از گذشتههای دور تا سالهای (1870 م)، از انتشارات دانشگاه دولتی م. ا. رسول زاده، ج 1، بخامه هیئت استادان، بخش6 و 7 به خامه سلیمان علیارلی، ترجمه (ی.خ.آ)
و اینک چبودهای عمده و کرامند رخنه زبان عاریتی ترکی را به آذربایجان به تفصیل و در کرانه بضاعت در نشانگاه(معرض) خوانش خوانندگان جای میدهیم، امید که اطناب حاصله بیرون از حوصله ایشان نباشد و از اطالهی کلام نرنجند.
شهید احمد کسروی تبریزی، مورخ و پژوهشگر و زبانشناس نامدار ایران و جهان، افزون بر پژوهشهای برزنی و دانشی در باره زبان مردم آذربایگان، با دستیابی به ریشه اصلی زبان آذری و با پروا به اسناد و مدارک و نوشته های بسیاری از نویسندگان تازی و ایرانی و خاورشناسان، باورمند است که زبان" آذری"، یکی از شاخه های زبان پهلوی است و لاغیر که پس از درازدستی تازی ها و هجوم اقوام ترک همچنان به زیست خود بازپی داده است. ویک با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان " آذری" رو به سستی و نابودی نهاده است. گو اینکه هنوز در پاره ای از روستاها و بخش های آذربایجان نگار و نشانی از آن مانده است، ویک با گسترش روز افزون پیوندها و رسانه های گروهی و دیگر ابزارهای ارتباطی، درازایی نمی پاید که این اندک اثر بازمانده نیز در غروب بی پنداری پاسخگویان افول میکند. زندهیاد دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان می نویسد :
" از رویدادهای مهم زمان وهسودان(2) بن مملان مهاجرت گروهی از ترکان غز به آن استان بود که نخستین هسته ترک را در آذربایجان تشکیل میدهند، که در آغاز سلطان محمود غزنوی در سفر به فرارودان با خود به ایران آورد. آنانرا که نزدیک به پنجاه هزار تن بودند در خراسان نشیمن داد .... "نظری به تاریخ آذربایجان، دکتر محمد جواد مشکور، ج 1، تهران 1339، ص 152
در سال 416 هجری قمری، سلطان محمود غزنوی اجازه داد فوجی دیگر از ترکان از رود جیحون بگذرند و در خراسان سکونت گزینند. این ترکان بالغ بر چهار هزار خانوار با خیمه و خرگاه از رود گذشته و اندر بیابان سرخس و فراوه و باورده (ابیورد) فرود آمدند و رحل اقامت افکندند. اما پس از چندی، به مصداق :
عاقبت گرگزاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود(3)
گروهی از ایشان سر به سرکشی برداشته از راه کرمان رهسپار اصفهان شدند و از آنجا یغماکنان به آذربایجان رفتند و امیر وهسودان مملان، آمدن آنان را مغتنم شمرده، از وجود آنها سپاه خویش را تقویت نمود.
مورخ نامدار ، چامچیان در رویدادهای سال 1021 میلادی (400 خ)، مینویسد :
"در این سال ترکان که همچون تند سیلی به آذربایجان رسیده بودند، به استان ارمنستان و به ناحیه واسپورکان هجوم آوردند و چنان وحشت در دلها افکندند که پادشاه زنجیره آرجرونیان استان ارمنستان، تختگاه خود را به امپراتور روم خاوری واگذار کرد و خود با خانواده و سپاه و یک سوم از مردم کشورش، واسپورکان که به چهارصد هزار تن میرسیدند به شهر سیواس آناتولی پناه برده، در آنجا اقامت گزیدند " (نظری به تاریخ آذربایجان، ص 154)
سرانجام ترکان یادشده به دو دسته بخش شدند. گروهی به ری و گروه دیگر به همدان و قزوین رفتند. احتمالا تاریخ سازان آنسوی ارس این تهاجم را بخاطر آورده، پس از گذشت سالهای بسیار تجدید مطلع کرده، در نسک های درسی کشورشان مرزبندی مالیخولیایی آظربایجان (اران) را تا ری و همدان و قزوین امتداد داده اند!
"طرح روی جلد نسک نقشهای است که کرانه قفقاز و استانهای آذربایجان خاوری، باختری، اردبیل، زنجان و بخشهایی از استان قزوین، همدان و کردستان را در درون یک مرز و زیر پرچم آظربایجان نشان میدهد ... فرمانروایی کنونی جمهوری آظربایجان برنگ زرد پر رنگ و دیگر میانبندان زرد کمرنگ چاپ شده و دیگر خاکایران سفید رنگ است. این کرانه تداعی کننده میهن بزرگ آظربایجان از دربند تا قزوین است ". فصلنامه هستی، دوره دوم، سال چهارم، شماره 13، بهار 1383 صص 114-115
شگفتا که این نسکها هنگامی به ایران میرسد که دو کشور اخیرا قراردادهای مودت آمیز دستینه کردهاند و دوستداران هر دو کشور، آرزومندند تا بازدارهای باز دارنده، برای بازداری از شیطنت های اینچنین ایجاد شود!
چنانکه اشاره شد نخستین گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوی به آذربایجان رسیدند، (تاریخ کامل ابن اثیر، حوادث سال 420 ه.ق). ویک پس از آمدن این گروه، پای سلجوقیان به این دیار بلا دیده گشوده میشود و رخنه روز افزون مییابد. با آمدن سلجوقیان به آذربایجان راه برای ورود ترکان بیشتر به آن سرزمین هموار شد. ابن اثیر در حوادث سال 456 هجری مینویسد :
"چون آلب ارسلان سلجوقی به مرند رسید، یکی از امیران ترکمان که طغتکین نام داشت با گروه انبوهی از ایل و تبار خود به آذربایجان آمد. قبایل نیم وحشی ترک که در همه جای آن دیار پراکنده شده بودند، از آزار مردم آذربایجان فروگذار نمی کردند. " (نظری به تاریخ آذربایجان، ج 1، صص 157-158)
رویدادهای پی در پی یکی پس از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی جای داد. پس از سلجوقیان، دورِ زنجیره جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با رخنه این تیره ها و گسترش زبان ترکی، سیطره زبان آذری، کرانه دار و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
پس از سلجوقیان قوم ایلغارگر مغول که بیشتر لشگریان از طوایف ترک بیابانگرد نیمه وحشی بودند، روی به سوی آذربایجان آوردند. نخست یک دسته از آنان در 616 کوچی(هجری) به آن سرزمین آفند بردند، غرامت و غنیمت بی شمار از مردم تبریز ستاندند و رفتند. و بار دیگر که آفند آوردند سال 628 بود. سلطان جلالالدین خوارزم شاه را وادار به پس نشینی کرده، تبریز را مرکز فرمانرانی و تختگاه خویش ساختند. و بنابراین با بیشتر قوم مغول در آن دیار بازهم رخنه زبان وارداتی ترکی در آذربایجان گسترش یافت. پس از مغولها نوبت به دیگر اقوام ترک میرسد که گزاره اند از جلایریان، آق قویونلوها، قراقویونلوها، تیموریان و غیره که بیشتر ستاد حکومت وحکمرانی آنان آذربایجان بود. چنانچه بخواهیم زند پیشامدها و رخدادهای هر دوره از اقوام را در این گفتار آوریم، زند مثنوی هفتاد من کاغذ شود، گرچه برای تکمیل آگاهی دربایست مینماید. بهرحال از زند یورشهای تیره های گوناگون به آذربایجان افسار زبان در میکشیم و از آفندهای پیاپی عثمانیان به آن دیار که هربار مدتهای دراز آن سرزمین بلا دیده را زیر اشغال خود میداشتند، میگوییم.
و اینک زند تجاوزات عثمانیان را به کوتاهی مینویسیم :
ـ پس از شکست شاه اسماعیل در چالدران در سال 920 سلطان سلیم عثمانی راه آذربایجان را بروی ترکان باز کرده لشکر عثمانی به تبریز درآمد و خزاین ایران را به یغما برد.
ـ در زمان سلطنت شاه طهماسب نخست (930 – 984) لشکر سلطان سلیمان نخست، به فرماندهی وزیر خود ابراهیم پاشا به آذربایجان تجاوز کرد و تبریز را اشغال نمود.
ـ در زمان سلطان محمد خدابنده (985- 996) سلطان مراد ثالث (982 – 1003) پس از خبریافتن از مرگ شاه اسماعیل دوم سردار خود را نامیده به اوزد میرزاده عثمان پاشا با سپاهی گران به آذربایجان فرستاد و در (993)، تبریز را اشغال کرد و این دیار مدت هژده سال در اشغال دولت عثمانی بود.
ـ در حوالی سال (1284 ه ق . / 1905 م)، عثمانی ها اختلافات مرزی را بهانه کردند و لاهیجان را به اشغال خود در آوردند.
ـ در دوره جنگ جهانی نخست (1914-1918 م.) نیروهای عثمانی بخش باختری آذربایجان را تجاوز کردند و در هشتم ژوئن (1917 م.) به تبریز آمدند و یک حکومت طرفدار عثمانی در آنجا برجای ساختند. تاریخ یاد شده همزمان است با زمانی که شورش بلشویکی در روسیه پاگرفت و محمد امین رسول زاده به همراه یارانش در آظربایجان (اران) علم استقلال بر افراشته، اعلام خود مختاری کردند. این استقلال نیم بند دیری نپایید که بلشویکها آن سرزمین را پیوست متصرفات خود ساخته و تا زمان فروپاشی دولت شوروی، نام "آظربایجان " به خود گرفت.
گرچه در این آبشخور سخن بدرازا کشید، ویک به دید میرسد کرامندی زمینه ایجاب میکرد که این درازا پیش آید و اینک در مراحل پایانی گفتار پالیده ای از آنچه گذشت برای دستیابی چابک خوانندگان مینویسیم :
1- نخستین گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوی به آذربایجان راه یافتند.
2- در زمان سلجوقیان ترکهای بیشتری به آذربایجان روی آوردهاند.
3- با ادامه چیرگی ترکان در دوران اتابکان باز هم شمار ترکها در آن سرزمین فزونی یافت و زبان ترکی رونق بیشتری گرفت.
4- در دوران مغولها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به رخنه ترکان افزوده شد.
5- حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و سستی زبان "آذری" شد.
8- جنگها و عصیانهایی که در واخیده(فاصله) بر افتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. هستی قزلباشهای ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.
پینویسها :
1- مولف کتاب هرکجا سخن از ترکان رفته، آنان را منسوب به آذربایجان نموده است. در حالیکه تقریبا پس از سده دهم میلادی چیم(یعنی) سده پنجم هجری، کوچ ترکان به پشته ایران بویژه به استان ارزشمند، گسترده و غنی آذربایجان رو به فزونی نهاد و اسکان آنها در آذربایجان بازپی یافت. به ویژه اینکه تازی ها این ترکان را به منظور پستواری نیروی سپاهی خود بهکار میگرفتند و موجبات رخنه ترکان به آذربایجان و گسترش زبان ترکی در آن سرزمین فراهم آمد.
2- روادیان یکی از بسیار خاندانهای آذربایجانند که وهسودان، پسر مملان به سال 420 هجری استاندار آذربایگان بوده است و به روایتی دیگر در 410 هجری استانداری میکرد. در تاریخ خاندان های کهن استان آذربایجان، وهسودان دیگری وجود داشته است که به سال 250 هجری فرمادار دیلمان بود. رک: شهریاران گمنام، اثر شهید احمد کسروی تبریزی، ج 2، تهران 1335، صص 40-178
3- به استناد یکی از داستانهای کتاب ده ده قور قود نیای طایفه ترک اوغوز گرگ بوده است.
برای شناخت دیرینه تاریخی آذربایجان و آگاهی از فرهنگ و تمدن و زبان مردم آن استان، دانشمندان، باستانشناسان باختری، مورخان و جغرافی نویسان تازی و پژوهشگران و فرهیختگان نام آور ایرانی، از دیر باز تلاش جانانه و پژوهش درخور انجام دادهاند که دستاورد کار اینان، صدها نسک و گفتار و سند تاریخی است. بیشتر دانشمندان ایرانی و تازی و خاورشناس، در بیان ریشه تاریخی زبان دیرین مردم آذربایجان، باورمندند که زبان باستانی آذربایجانیان بازمانده و دگرگون شده زبان مادان است و ریشه آریایی دارد که مورخین و جغرافی نویسان اسلامی و تازی آنرا فارسی(ایرانی)، فهلوی و آذری خواندهاند. با این وجود، کجاندیشان مغرض، سرچشمه های تاریخی را نادیده میگیرند و در اندیشه دگرساختن راستیاند. جعلیات تراویده از اندیشه خود را و به جوانان پاک سرشت آذربایجان القاء میکنند. این حضرات به باور خود از ستم فاحشی که بر مردم ترک زبان آذربایجان رفته است سینه چاک میکنند: " وانفسا این فارسهای ستمکار آشنا پیشینه تمدن و فرهنگ و زبان ما را از صحایف تاریخ زدوده و به تاق فراموشی کوبیده اند" اینان در نوشته هایی که تهی از مبانی دانشی و تاریخی است، آذربایجانی را ترک میشمارند و ریشه زبان او را از پنجهزار سال پیش، ترکی میدانند! ویک خوانش نوشته ها و سرچشمه های کهن و نوین، گفتارها و نظریات مدون بسیاری از دانشمندان نام آور ایرانی، تازی و خاورشناسان درباره زبان باستان مردم آذربایگان، بیانگر این راستی است که هیچیک از این دانشمندان نه ترکی را زبان ویچرت(اصلی) مردم آذربایجان شمرده اند و نه آن را ریشه زبان آذری دانسته اند. بلکه بر این باورند که در اثر هجوم ترکهای آسیای مرکزی به آذربایجان و دیگر کنشگرها که عموما در واخیده(فاصله) سدههای پنجم تا هفتم کوچی(هجری) رخ داده است و بازپی این آفندها که در زیر به آنها اشاره خواهیم کرد، زبان ترکی، که در واقع بایسته است آنرا زبان وارداتی و مهمان ناخوانده بخوانیم، بتدریج زبان نژاده و ریشه در تاریخ مردم آذربایجان، چیم(یعنی) "آذری مادی" را به بوته فراموشی سپرده، خود جای آنرا گرفته است.
ویک با اینهمه، مردم میهن دوست خم به ابرو نیاورده، در برابر سختی ها، سرو سان بلندا بر افراشته و مردانه پدافندگر کیستی و میهنی ایرانی خود بوده و خصلت ایران خواهی را که مرده ریگ(میراث) گرانسنگ و یادگار پدران آنها است، نگهداشته و همواره سپر پتیاره(بلا) شدهاند. ولی نویسندگان ساکن فراسوی ارس (اران)، یا در راستای اهداف درونی خویش و یا در اجرای سرشت وینادار(سیاسی) مرکز نشینان آن دیار، راه نادانی پیش گرفته و در باره زبان و پیشینه تاریخی مردم خود، نگرهای پیچیده گمراه کننده و بی پایه ارائه میدهند، که بدون گمان آبشخور وینادار(سیاسی) داشته و اجرای این شیوه از دوران تزارهای روس روان میشده و ویناداران(سیاستگران) تزاری برای گسترش اقتدار و سیاست گسترش خواهی خود نمیخواستند مردم از گذشته خویش و کیستی و میهنی خود آگاه شوند. پروفسور سلیمان علیارلی یکی از مورخین جمهوری آظربایجان مینویسد:
"ظهور ترکان آظربایجان(1) (جمهوری جعلی شمال ارس را آظربایجان و آذربایجان قهرمان را آذربایجان می دانیم) بمنزله یک ملت بزرگ در گستره تاریخ، در عرصه دانش الاجتماع یکی از زمینه های اشتیاق بر انگیز و گیرا است. اما تاکنون تاریخ نگاران از دیدگاه دانشی به زمینه نپرداخته بلکه آنرا از دیدگاه سیاست دیرین و رایج امپراتوری لحاظ نگر داشته و همواره میکوشیدند طبق ارائه رهنمودهای مرکز امپراتوری، توده ای را از تاریخ زیست و کیستی اش دور دارند. بی سبب نیست که پرداختن فرهیختگان بومی به پرسمان ظهور آظربایجانیان در پهنه تاریخ، موجبات رنجش خاطر و ناخشنودی دانشمندان سنت پترزبورگ و مسکو را فراهم میکرد. این پرسمان خود به خود پدید نیامده بود، بلکه نیروی برخاسته از مرکز، به منظور راه برد و گسترش سیاست سترگ خود در همه زمینهها، مدام میکوشید تا مردم زیر انقیاد و سروری خود را به راهی کشد که از گذشتههای دور و نزدیکشان بی خبر سازد و در ترکیبی از جامعه شناسی که خود نوآور و نوآور آن است، جای دهد. تاریخ آظربایجان، از گذشتههای دور تا سالهای (1870 م)، از انتشارات دانشگاه دولتی م. ا. رسول زاده، ج 1، بخامه هیئت استادان، بخش6 و 7 به خامه سلیمان علیارلی، ترجمه (ی.خ.آ)
و اینک چبودهای عمده و کرامند رخنه زبان عاریتی ترکی را به آذربایجان به تفصیل و در کرانه بضاعت در نشانگاه(معرض) خوانش خوانندگان جای میدهیم، امید که اطناب حاصله بیرون از حوصله ایشان نباشد و از اطالهی کلام نرنجند.
شهید احمد کسروی تبریزی، مورخ و پژوهشگر و زبانشناس نامدار ایران و جهان، افزون بر پژوهشهای برزنی و دانشی در باره زبان مردم آذربایگان، با دستیابی به ریشه اصلی زبان آذری و با پروا به اسناد و مدارک و نوشته های بسیاری از نویسندگان تازی و ایرانی و خاورشناسان، باورمند است که زبان" آذری"، یکی از شاخه های زبان پهلوی است و لاغیر که پس از درازدستی تازی ها و هجوم اقوام ترک همچنان به زیست خود بازپی داده است. ویک با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان " آذری" رو به سستی و نابودی نهاده است. گو اینکه هنوز در پاره ای از روستاها و بخش های آذربایجان نگار و نشانی از آن مانده است، ویک با گسترش روز افزون پیوندها و رسانه های گروهی و دیگر ابزارهای ارتباطی، درازایی نمی پاید که این اندک اثر بازمانده نیز در غروب بی پنداری پاسخگویان افول میکند. زندهیاد دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان می نویسد :
" از رویدادهای مهم زمان وهسودان(2) بن مملان مهاجرت گروهی از ترکان غز به آن استان بود که نخستین هسته ترک را در آذربایجان تشکیل میدهند، که در آغاز سلطان محمود غزنوی در سفر به فرارودان با خود به ایران آورد. آنانرا که نزدیک به پنجاه هزار تن بودند در خراسان نشیمن داد .... "نظری به تاریخ آذربایجان، دکتر محمد جواد مشکور، ج 1، تهران 1339، ص 152
در سال 416 هجری قمری، سلطان محمود غزنوی اجازه داد فوجی دیگر از ترکان از رود جیحون بگذرند و در خراسان سکونت گزینند. این ترکان بالغ بر چهار هزار خانوار با خیمه و خرگاه از رود گذشته و اندر بیابان سرخس و فراوه و باورده (ابیورد) فرود آمدند و رحل اقامت افکندند. اما پس از چندی، به مصداق :
عاقبت گرگزاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود(3)
گروهی از ایشان سر به سرکشی برداشته از راه کرمان رهسپار اصفهان شدند و از آنجا یغماکنان به آذربایجان رفتند و امیر وهسودان مملان، آمدن آنان را مغتنم شمرده، از وجود آنها سپاه خویش را تقویت نمود.
مورخ نامدار ، چامچیان در رویدادهای سال 1021 میلادی (400 خ)، مینویسد :
"در این سال ترکان که همچون تند سیلی به آذربایجان رسیده بودند، به استان ارمنستان و به ناحیه واسپورکان هجوم آوردند و چنان وحشت در دلها افکندند که پادشاه زنجیره آرجرونیان استان ارمنستان، تختگاه خود را به امپراتور روم خاوری واگذار کرد و خود با خانواده و سپاه و یک سوم از مردم کشورش، واسپورکان که به چهارصد هزار تن میرسیدند به شهر سیواس آناتولی پناه برده، در آنجا اقامت گزیدند " (نظری به تاریخ آذربایجان، ص 154)
سرانجام ترکان یادشده به دو دسته بخش شدند. گروهی به ری و گروه دیگر به همدان و قزوین رفتند. احتمالا تاریخ سازان آنسوی ارس این تهاجم را بخاطر آورده، پس از گذشت سالهای بسیار تجدید مطلع کرده، در نسک های درسی کشورشان مرزبندی مالیخولیایی آظربایجان (اران) را تا ری و همدان و قزوین امتداد داده اند!
"طرح روی جلد نسک نقشهای است که کرانه قفقاز و استانهای آذربایجان خاوری، باختری، اردبیل، زنجان و بخشهایی از استان قزوین، همدان و کردستان را در درون یک مرز و زیر پرچم آظربایجان نشان میدهد ... فرمانروایی کنونی جمهوری آظربایجان برنگ زرد پر رنگ و دیگر میانبندان زرد کمرنگ چاپ شده و دیگر خاکایران سفید رنگ است. این کرانه تداعی کننده میهن بزرگ آظربایجان از دربند تا قزوین است ". فصلنامه هستی، دوره دوم، سال چهارم، شماره 13، بهار 1383 صص 114-115
شگفتا که این نسکها هنگامی به ایران میرسد که دو کشور اخیرا قراردادهای مودت آمیز دستینه کردهاند و دوستداران هر دو کشور، آرزومندند تا بازدارهای باز دارنده، برای بازداری از شیطنت های اینچنین ایجاد شود!
چنانکه اشاره شد نخستین گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوی به آذربایجان رسیدند، (تاریخ کامل ابن اثیر، حوادث سال 420 ه.ق). ویک پس از آمدن این گروه، پای سلجوقیان به این دیار بلا دیده گشوده میشود و رخنه روز افزون مییابد. با آمدن سلجوقیان به آذربایجان راه برای ورود ترکان بیشتر به آن سرزمین هموار شد. ابن اثیر در حوادث سال 456 هجری مینویسد :
"چون آلب ارسلان سلجوقی به مرند رسید، یکی از امیران ترکمان که طغتکین نام داشت با گروه انبوهی از ایل و تبار خود به آذربایجان آمد. قبایل نیم وحشی ترک که در همه جای آن دیار پراکنده شده بودند، از آزار مردم آذربایجان فروگذار نمی کردند. " (نظری به تاریخ آذربایجان، ج 1، صص 157-158)
رویدادهای پی در پی یکی پس از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی جای داد. پس از سلجوقیان، دورِ زنجیره جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با رخنه این تیره ها و گسترش زبان ترکی، سیطره زبان آذری، کرانه دار و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
پس از سلجوقیان قوم ایلغارگر مغول که بیشتر لشگریان از طوایف ترک بیابانگرد نیمه وحشی بودند، روی به سوی آذربایجان آوردند. نخست یک دسته از آنان در 616 کوچی(هجری) به آن سرزمین آفند بردند، غرامت و غنیمت بی شمار از مردم تبریز ستاندند و رفتند. و بار دیگر که آفند آوردند سال 628 بود. سلطان جلالالدین خوارزم شاه را وادار به پس نشینی کرده، تبریز را مرکز فرمانرانی و تختگاه خویش ساختند. و بنابراین با بیشتر قوم مغول در آن دیار بازهم رخنه زبان وارداتی ترکی در آذربایجان گسترش یافت. پس از مغولها نوبت به دیگر اقوام ترک میرسد که گزاره اند از جلایریان، آق قویونلوها، قراقویونلوها، تیموریان و غیره که بیشتر ستاد حکومت وحکمرانی آنان آذربایجان بود. چنانچه بخواهیم زند پیشامدها و رخدادهای هر دوره از اقوام را در این گفتار آوریم، زند مثنوی هفتاد من کاغذ شود، گرچه برای تکمیل آگاهی دربایست مینماید. بهرحال از زند یورشهای تیره های گوناگون به آذربایجان افسار زبان در میکشیم و از آفندهای پیاپی عثمانیان به آن دیار که هربار مدتهای دراز آن سرزمین بلا دیده را زیر اشغال خود میداشتند، میگوییم.
و اینک زند تجاوزات عثمانیان را به کوتاهی مینویسیم :
ـ پس از شکست شاه اسماعیل در چالدران در سال 920 سلطان سلیم عثمانی راه آذربایجان را بروی ترکان باز کرده لشکر عثمانی به تبریز درآمد و خزاین ایران را به یغما برد.
ـ در زمان سلطنت شاه طهماسب نخست (930 – 984) لشکر سلطان سلیمان نخست، به فرماندهی وزیر خود ابراهیم پاشا به آذربایجان تجاوز کرد و تبریز را اشغال نمود.
ـ در زمان سلطان محمد خدابنده (985- 996) سلطان مراد ثالث (982 – 1003) پس از خبریافتن از مرگ شاه اسماعیل دوم سردار خود را نامیده به اوزد میرزاده عثمان پاشا با سپاهی گران به آذربایجان فرستاد و در (993)، تبریز را اشغال کرد و این دیار مدت هژده سال در اشغال دولت عثمانی بود.
ـ در حوالی سال (1284 ه ق . / 1905 م)، عثمانی ها اختلافات مرزی را بهانه کردند و لاهیجان را به اشغال خود در آوردند.
ـ در دوره جنگ جهانی نخست (1914-1918 م.) نیروهای عثمانی بخش باختری آذربایجان را تجاوز کردند و در هشتم ژوئن (1917 م.) به تبریز آمدند و یک حکومت طرفدار عثمانی در آنجا برجای ساختند. تاریخ یاد شده همزمان است با زمانی که شورش بلشویکی در روسیه پاگرفت و محمد امین رسول زاده به همراه یارانش در آظربایجان (اران) علم استقلال بر افراشته، اعلام خود مختاری کردند. این استقلال نیم بند دیری نپایید که بلشویکها آن سرزمین را پیوست متصرفات خود ساخته و تا زمان فروپاشی دولت شوروی، نام "آظربایجان " به خود گرفت.
گرچه در این آبشخور سخن بدرازا کشید، ویک به دید میرسد کرامندی زمینه ایجاب میکرد که این درازا پیش آید و اینک در مراحل پایانی گفتار پالیده ای از آنچه گذشت برای دستیابی چابک خوانندگان مینویسیم :
1- نخستین گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوی به آذربایجان راه یافتند.
2- در زمان سلجوقیان ترکهای بیشتری به آذربایجان روی آوردهاند.
3- با ادامه چیرگی ترکان در دوران اتابکان باز هم شمار ترکها در آن سرزمین فزونی یافت و زبان ترکی رونق بیشتری گرفت.
4- در دوران مغولها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به رخنه ترکان افزوده شد.
5- حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و سستی زبان "آذری" شد.
8- جنگها و عصیانهایی که در واخیده(فاصله) بر افتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. هستی قزلباشهای ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.
پینویسها :
1- مولف کتاب هرکجا سخن از ترکان رفته، آنان را منسوب به آذربایجان نموده است. در حالیکه تقریبا پس از سده دهم میلادی چیم(یعنی) سده پنجم هجری، کوچ ترکان به پشته ایران بویژه به استان ارزشمند، گسترده و غنی آذربایجان رو به فزونی نهاد و اسکان آنها در آذربایجان بازپی یافت. به ویژه اینکه تازی ها این ترکان را به منظور پستواری نیروی سپاهی خود بهکار میگرفتند و موجبات رخنه ترکان به آذربایجان و گسترش زبان ترکی در آن سرزمین فراهم آمد.
2- روادیان یکی از بسیار خاندانهای آذربایجانند که وهسودان، پسر مملان به سال 420 هجری استاندار آذربایگان بوده است و به روایتی دیگر در 410 هجری استانداری میکرد. در تاریخ خاندان های کهن استان آذربایجان، وهسودان دیگری وجود داشته است که به سال 250 هجری فرمادار دیلمان بود. رک: شهریاران گمنام، اثر شهید احمد کسروی تبریزی، ج 2، تهران 1335، صص 40-178
3- به استناد یکی از داستانهای کتاب ده ده قور قود نیای طایفه ترک اوغوز گرگ بوده است.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.