نوشته : دکتر علی میرفطروس
روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
خیزش مزدک اگرچه سرکوب شد۱ و بسیاری از مزدکیان دستگیر شدند یا گریختند، اما اندیشه مزدکی تا سده ها بازپی یافت و در شورشها و خیزشهای آینده ، درفش باور کسانی چون سنباد ، مقنّع ، بابک خرّمدین و دیگران شد. پس از سرکوب خیزش مزدکیان، بازماندگان آنان۲ از برزن های مدائن یا تیسپون (پایتخت دولت ساسانی در باختر ایران) بیشتر به برزن های مرکزی ، اپاختری و اپاختر خاوری (آذربایجان، همدان، اصفهان، ری و خراسان) گریختند. کوهستانهای دشوارگذر و روستاهای دوردست تا کرانه بسیاری دستیابی به مزدکیان را سخت میساخت.۳ زندگی گروهی و هستی روان همکاری و هنبازی در میان دامداران و چادرنشینان این برزن ها، باورهای مزدک را برای آنان دلخواه و پذیرفتنی میساخت. از اینرو برزن های کوهستانی و دامداری و چادرنشینی همواره پایگاه و پناهگاه شایسته ای برای مزدکیان بود.
از پرکاری مزدکیان تا سالها آگاهی ای در دست نیست. بر شالوده گزارش خواجه نظامالملک (بر پایه سرچشمه های کهن)، پس از کشتار مزدکیان، خرّمه، زن مزدک با دو تن از مزدکیان به شهرری گریختند و در آنجا پنهانی مردم را به کیش مزدکی میخواند که پس از چندی «…باز خلقی بسیار در مذهب او آمدند… و مردمان ، ایشان را خرّمدین لقب نهادند… لیکن پنهان داشتندی این مذهب و آشکار نیارستندی کرد و بهانهای میجستند به همه روزگار تا خروج کنند و این مذهب آشکار کنند.»۴
این گزارش اگرچه بر پای روشن نمایی واژه ای خاستگاه خرّمدینان است، ویک شاید راستینی در آن باشد. چیرگی تازی ها بر ایران از آغاز با پایداریهای ایرانیان همراه بود و به رودرروی نگر برخی پژوهندگان ، ایران آسان به اشغال یا فروگرفت تازی های مسلمان در نیامد. پایداریها و شورشهای پیوسته مردم ایران سالها بدست متجاوزان تازی به شیوه خونینی سرکوب شد.۵ فرمانرواییهای نخستین اسلامی برای جلوگیری از نمود شورشها و سرکشیها کوشیدند تا گروهی از قبایل و طوایف تازی را به شهرها و روستاهای ایران ترابر کنند تا به سرسخن «چشم و گوش خلیفه» بر زندگی مردم دیده وری داشته باشند. بر این شالوده ، اعراب متجاوز در آشتینامهها از جمله می نوشتند که «مردم چیره بایستی تازی های مسلمان را در خانههای خویش جای دهند و دارایی خویش را با آنان بخش کنند.»۶ در بازپی چنین سیاستی، نمونه وار در زمان معاویه (۴۱-۶۱ کوچی) ۵۰ هزار سپاهی عرب به همراه خانوادههاشان به نیشابور و بلخ و مرو و روستاهای طخارستان و خراسان فرستاده و نشیمن داده شدند.۷ در خلافت عبّاسیان نیز ترابر و نشیمن قبایل عرب در برزن های مختلف ایران بازپی داشت ، چنانکه نمونه وار در زمان منصور عبّاسی در سال ۱۴۱ کوچی گروههایی از قبایل یمنی از برزن های بصره به آذربایجان ترابر شدند.۸
کوچ و نشیمن قبایل تازی در برزن های دست درازی شده و هم کناری آنان با ایرانیان چه بسا با دستاندازی به املاک دهقانان و فروگرفت دارایی روستاییان ایران همراه بود . نمونه وار در کوچ و نشیمن تیره های تازی در برزن های آذربایجان، همدان، ری و گرگان (که از مراکز کرامند خرمدینان بود) هر قبیلهای هرچه توانست گرفت ، چنانکه مردم ناچار زمین ها و املاک خویش را از دست دادند و خود به کشاورزان تازی دگردیس شدند.۹ سران این طوایف کوچنده پس از آن به سرسخن مالکان بزرگ و خردهمالکان یارای رودررویی و جداسرخواهی(استقلالخواهی) در برابر نیروی مرکزی خلافت برافراشتند و رَون(باعث) چندین شورش شدند.۱۰ در هر حال، این کوچ ها و دستاندازیها سبب ناخرسندی و خشم سخت ایرانیان شکست خورده بود، چنانکه در فروگرفت زمینهای مردم قم به دست دو تن از تازی های متجاوز ، «هرگاه عرب بانگ نماز گفتی، دهقانان آن ناحیت او را دشنام دادندی.»۱۱
کیانایی(طبیعی) است که این دستاندازیها و سرکوبها و ستمها واکنشهای فراهمادی(اجتماعی)- سیاسی گوناگون در پی داشت و گرایشهای میهنی و آزادیبخش ایرانیان را سخت تر و پاینده تر میکرد.۱۲ در این دوران، گونه ای همیاری آشکوبی(طبقاتی) رَون(باعث) همبستگی و پایداری ایرانیان در برابر تازی ها شد. شورشها و خیزش های ایرانیان بر پاد فرمانرانان تازی در این دوران بند کرامند و درخشانی از پیکارهای مردم ایران در نخستین سدههای کوچی است و روشن است که در چنان روزگار آشفته و پریشانی از دانش و فلسفه و هنر هَنایشی نباشد. اینکه استاد عبدالحسین زرینکوب از «دو سده خاموشی» سخن گفته است، درست گویای همین دو سده خاموشی فرهنگی (نه سیاسی و سپاهی) در این دوران است. بنابراین شاید بتوان باورهای خواجه نظامالملک، ابن حزم، عبدالقاهر بغدادی، ابن جوزی، بیرونی، مقریزی و دیگران را پذیرفت که مُکیس(تأکید) کردهاند از آغاز چیرگی تازی ها ، ایرانیان کوشیدند با شیوههای مختلف … بستیزند تا بتوانند بار دیگر به باز آوری آیین دیرین خود بپردازند. خیزش قرامطه، سنباد و بابک خرّمدین و جز آنان از جمله کوششهای ایرانیان برای … پایاندادن به چیرگی تازی ها بوده است.۱۳
از پرکاری های مزدکیان نوین یا خرّمدینان بدون درنگ پس از آفند تازی ها آگاهی در دست نیست. به نگر میرسد که پس از آفند تازی ها و نشیب فرمانرانی ساسانیان و بهویژه در روزگار فرمانرانی سلمان فارسی در مدائن {که خود بدنام(متهم) به مزدکیبودن است}شرایط شایسته ای برای نمود دوباره مزدکیان فراهم شده بود.۱۴ با این حال به دلگذر(خاطر) کوت(مجموعه) جنگها ، کشتارها و آشفتگیهای فراهمادی پس از آفند تازی ها در نخستین سالهای فرمانرانی اسلامی در ایران خبری از خرمدینان نداریم . برخی از مورّخان در یاد پرکاری های خوانده گران(دعوتگران) عباسی برای سرنگونکردن فرمانرانی بنیامیّه و برجایی خلافت بنیعباس (به سال ۱۱۸) از پرکاری های یک مسیحی نومسلمان به نام عمّار بن یزید یا خداش یاد کردهاند. بر شالوده این داستانگری ها خداش در برزن های مرو به جای خواندن به سود خلافت عباسی آیین خرّمی را رسانیدار(تبلیغ) و رواند(ترویج) میکرد و وی را از آنرو «خداش» میگفتند که «در دین (اسلام) خدشه آورده بود.» از اینرو امام عبّاسی در نامهای به روانیدارندگان(مبلغّان) و خوانده گران(دعوت کنندگان) خویش از خداش بیزاری جست و نوشت که «خداش شیعه را از راه بدر برده است.»۱۵
از داستانهای تاریخی برمیآید که خداش پاپیش گذاریهایی برای بهبود زندگی کشاورزان و پیشهوران انجام داد و به همین روی هنگامیکه آگاهی پرکاری های او به فرمانران دستنشانده خلیفه اموی در خراسان ، اسد بن عبداللّه قسری رسید، وی گماشتگان و دَم دزدان(جاسوسان) بسیاری را برای دستگیری خداش به مرو فرستاد . خداش پس از چندی دستگیر و به فرمانران خراسان سپرانداخته (تسلیم) شد و هنگام برخورد با اسد بن عبداللّه قسری با وی بهدرشتی و دشنام سخن گفت، چنانکه فرمانران خراسان دستور داد : «زبانش را کندند، دستهایش را بریدند، چشمانش را کور کردند و پیکرش را به دار آویختند.»۱۶
آیینمرگی(شهادت) خداش اگرچه به جنبش خرّمدینان در برزن های خراسان آسیب رساند ، ویک(اما) رَون(باعث) نابودی آن نشد و هواداران خداش سالها به نام خداشیّه به پیکارهای خویش بازپی دادند. کرانه ۲۰ سال پیش (۱۳۷ کوچی) با آیینمرگی ابومسلم خراسانی به دست منصور عباسی، نخستین خیزش یکپارچه خرّمدینان آشکار شد. در این سال هنگامیکه خبر آیینمرگی ابومسلم به خراسان و جبال رسید، خرّمیان برآشفتند و سر به شورش برداشتند. به گزارش مسعودی، «سنباد یکی از خرّمیان بود که از نیشابور به خونخواهی ابو مسلم خیزش کرد.»۱۷ خواجه نظامالملک درباره خیزش سنباد مُکیس(تأکید) میکند که در سال ۱۳۷ مردم کوهستان یا جبال (همدان، کرج، ری، اصفهان، نهاوند و جز آنها) « از درمی نیم درم» (چیم ۵۰ درصد) رافضی و مزدکی بودند.۱۸ به نگر میرسد که پس از آیینمرگی ابومسلم خراسانی دستههای پیکارگر مذهبی (شیعیان و زرتشتیان) و گروهای سیاسی (هواداران ابومسلم خراسانی) و مزدکیان نوین(خرّمدینان) با یکدیگر یکپارچه شدند و این یکپارچگی یا هم پیوستگی در خیزش سنباد در سال ۱۳۸ دیس(شکل) گرفته باشد :
چون رافضیان نام مهدی شنیدند و مزدکیان نام مزدک، از رافضیان و خرّمدینان خلقی بسیار بر وی گرد آمدند… و مذهب خرّمدینی با گبری (زرتشتی) و تشیّع آمیخته شد. و پس از آن در سرّ با یکدیگر میگفتندی تا هر روزی پروردهتر شد، تا به جایگاهی رسید که این گروه را مسلمانان و گبران خرّمدین میخواندند.۱۹ نرشخی نیز در یاد خیزش مقنّع (۱۵۹ کوچی) از یک سردار و فرمانده بزرگ خیزش به نام حشوی خرّمی نام میبرد.۲۰
بدین چیدمان، میتوان گفت که در درازای سالیان دراز ، باورهای خرّمدینان یا مزدکیان نوین در کنار دیگر باورهای فراهمادی/ سیاسی و آیینهای فلسفی/ دینی میزیست و در گذرگاه این همزیستیها با گیرایش آخشیج(عناصر) تازهای از باورها و اندیشهها فرگشت یافت. از اینرو، باورهای خرّمدینی در جنبش «سرخجامگان» نه به سرسخن یک آیین ناب مزدکی، بلکه به سرسخن اندیشه ها و باورهایی که در درازای دورههای تاریخ و بر شمار دربایست هاو شرایط سیاسی/ فراهمادی چرخش یافته است، باید خوانش و بررسی شود. در این خوانش، به هرحال باید به هنایش آیین مهر بر باورها و آیینهای سرخجامگان پروای بسیار کرد.
از سال ۱۶۲ کوچی(هجری) در گوشه و کنار ایران شورشهایی به دست خرّمدینان روی داد که در اوج خود از سال ۲۰۱ به چهره جنبش سرخجامگان پدیدار شد. این جنبش سیاسی/ فراهمادی و میهنی/ دینی توانست بیش از ۲۰ سال دستگاه خلافت عبّاسیان را سخت بیمدهی(تهدید) کند، چنان که به آشکاری بسیاری از مورّخان «نزدیک بود خلافت عباسی را از پیش بردارد و مسلمانی را دگرگون کند.»۲۱ از اینرو «خلیفه اندیشهای جز کار بابک در سر نداشت»۲۲ و «همه سپاه به حرب بابک مشغول بودی.»۲۳ با آنچه گفتهایم، میتوان پذیرفت که جنبش سرخجامگان واکنش فراهمادی، سیاسی، میهنی و دینی ایرانیان پس از دست درازی تازی ها بوده است. جنبش سرخجامگان همچنین فراورده ناهمتایی های(تضادهای) فراهمانی، ناپابرجایی(بیثباتی) سیاسی، کشاکشهای درونی و شورشهایی بودهاست که بهویژه با نمود بابک، خلافت عباسی را دچار سستی و آشفتگی کرده بود.۲۴ جنبش سرخجامگان به رهبری بابک یکپارچه ترینترین، گستردهترین و پایدارترین جنبش سیاسی/ فراهمادی ایرانیان در سده سوم کوچی(هشتم میلادی) و بند درخشانی از تاریخ جنبشهای میهنی و آشکوبی(طبقاتی) در ایران است که پس از ۲۲ سال پیروزی و پایداری ، اگرچه سرکوب شد، ویک نگار فراهمادی و هوده های سیاسی آن در فرگشت تاریخی انجمن ایران بی هَنایش نبوده است. خوانش و بررسی جنبش سرخجامگان تهی از دشواریها و گنگی های تاریخی نیست ، چراکه در درازای سالها پیگرد و سرکوب خرّمدینان و سرخجامگان باورهای آنان را مورّخان درباری و گردآورندگان متعصّب مذهبی گردانیده اند(تحریف کردهاند). به یارایی(جرات) میتوان گفت که سرچشمه های تاریخی درباره باورهای هیچ جنبشی این همه به کوتاهی و پوشیدگی سخن نگفتهاند. از نگر گستردگی، انگ و دشنام نیز میتوان خیزش بابک خرّمدین را در کنار خیزش مزدک و باورهای حسین بن منصور حلاّج جای داد. با پروا به گستردگی این پوشیدگیها ، بدنامیدنها و گردانیدنها باید با شیوهای واگشودنی(تحلیلی) و نه گردآوری به خوانش و بررسی جنبش سرخجامگان پرداخت. ما کامناکام(البته) در خوانش های خویش سرچشمه یا پرسمان تازهای ننموده ایم، زیرا سرچشمه های ویچرت(اصلی) درباره خرمدینان و بابک خرمدین، چندیست که شناخته شده و پراکنده شده اند و در این آبشخور، صد البتّه، فضل تقدّم و تقدّم فضل با استاد سعید نفیسی و سپس بهویژه با استاد غلامحسین صدیقی است.۲۵اما اگر بپذیریم که هر نسلی بر شالوده رویدادهای تازه ، نگاه تازهای به تاریخ و قهرمانان میهن خویش میافکند، شاید کوشش تازه ما در خوانش و بررسی جنبش سرخجامگان بیهوده نباشد. سرچشمه های بسته به سرخجامگان را میتوان به سه دسته کرد :
1- سرچشمه دست یکم
2- سرچشمه های دست دوم (کمکی)
3- سرچشمه ها و پژوهشهای نوین
۱. سرچشمه های دست یکم
سرچشمه های دست یکم، سرچشمه هایی هستند که یا در روزگار سرخجامگان نوشته شدهاند و یا نزدیک به زمان این جنبش و از این نگر دارای شنوادان(اطلاعات) دست نخستند پارهای از سرچشمه های پسین، مانند سیاستنامه نظامالملک و جوامعالحکایات محمد عوفی با آنکه با جنبش سرخجامگان واخیده(فاصله) بسیار دارند به دلگذر آوردن تازه ها و داستانهایی از سرچشمه های نزدیک به زمان جنبش که به دست ما نرسیدهاست ، در شمار سرچشمه های دست نخستاند.
بررسی سرچشمه این دوران از یک سو ، خاموشی سنگین مورّخان و گردآورندگان اسلامی را درباره چبود پیدایش جنبش سرخجامگان و چگونگی باورهای فراهمادی/ سیاسی و فلسفی آنان نشان میدهد و از سوی دیگر ، خوانش این سرچشمه ها نشاندهنده توفانی از انگ و گردانش(تحریف) و دشنام است که به فردید(منظور) بهم زدن یا براندازی نگری جنبشی که ۲۲ سال خلافت را بهسختی بیمدهی میکردهاست ، به راه افتاده بود.
این سرچشمه ها اگرچه آگاهی روشنی درباره باورهای سرخجامگان به دست نمیدهند ، ویک بهرحال از روزنه این انگها و دشنامها میتوان به جایگاه نگری جنبش سرخجامگان در ویرهای(ذهنهای) گرداورندگان مذهبی آن زمان پی برد و نیز سمیره های(خطوط) ویچرت(اصلی) باورهای سرخجامگان راه یافت که از نگر این گرداورندگان «ارتداد»، «اباحه»، «کفر»، «الحاد» و مانند آنها خوانده میشد.
نخستین نَمار(اشاره) به خیزش بابک خرمدین در یادداشتهای دیونیسیوس (Dionysius) راهب مسیحی است که در گرداگرد سالهای ۱۹۵-۲۱۹ / ۸۱۰-۸۳۴ چندین بار از بغداد و دیگر شهرهای اسلامی دیدار کرده و با مأمون عباسی نیز دیدار داشته است . دیونیسیوس برای نخستین بار از شورش جاویدان نامی (رهبر خرّمدینان پیش از پیدایی بابک) آگاهی داده و به باورهای فلسفی- مذهبی او نَمار(اشاره) کرده است . شورش جاویدان را حسن بن سهل ، فرمانران بغداد در سال ۱۹۸ سرکوب کرد .۲۶ دیونیسیوس همچنین از خیزش بابک خرّمدین و سرکوب آن به دست افشین یاد کرده ، ویک شوربختانه از باورهای فلسفی- مذهبی بابک سخنی نگفته است .۲۷ نوشتههای دیونیسیوس از سرچشمه های ارزنده در شناخت اوضاع اقتصادی- فراهمادی سرزمینهای خلافت عباسی در این دوران است.
در سال ۲۱۵ ابومسیح بن اسحقالکندی، فیلسوف بزرگ روزگار مأمون عباسی در نوشته خود به خیزش بابک نَمار کرده است. این نوشته نامهای است در پاسخ عبداللّه بن اسماعیل بن هاشم که الکندی را به دین اسلام خوانده بود . در این پاسخ، الکندی با خرده گیری از اسلام و پدافند از مسیحیّت به آیین خرّمدینان و بهویژه به پیروزیهای بابک خرّمدین نَمار کرده است.۲۸
از بستگی فریور(مستقیم) الکندی با جنبش سرخجامگان و یا بابک آگاهی در دست نیست ، ویک بر شالوده یک داستان تاریخی که چندی پیش پراکنده شده است ، گویا الکندی با بابک در دژ بذّ دیدار و گفتگو کرده است.۲۹
دژ بذ
در همین زمان ابو تمّام، چامه سرا و چکامهسرای عرب به خیزش بابک و جنگهای او با سپاهیان عباسی نَمار کرده است.۳۰ ابو تمّام تا سال ۲۳۱ زنده بود و در دربار معتصم عباسی جایگاهی بلند داشت . او در چکامه های خود به جنگهای بابک با سپاهیان عبّاسی پرداخته و در آنها به جاها و میدانگاههای جنگ مانند ارشق ، میمذ (میمند) ، دروذ (درّه رود) ، بذّ، موقان (دشت مغان) و ابرشتوم نَمار(اشاره) کرده۳۱ و در ستایش معتصم عباسی و سرداران بزرگ او در جنگ با بابک مانند سعید ثغری، ابوسعید محمد طائی و افشین ، سخن گفته است.۳۲ ابو تمّام نخستین گردآورنده است که از برخی سرداران بابک مانند معاویّه نام برده است. او همچنین به شکست بابک در دژ بذّ و پناهندهشدن او به سنباط ، فرمانران ارمنستان نَمار کرده و از بندگی بابک به دست سنباط و گردن نهادن(تسلیم) او به افشین یاد کرده است.۳۳ یاقوت حموی، جغرافیدان نامدار آگاهی رسانی های ابو تمّام را بکار گرفته است.۳۴
ابن خردادبه نخستین گردشگری است که از شهرها و برزن های(نواحی) آذربایجان سخن گفته است . او که زمانی در برزن های(نواحی) کوهها دارای پیشه کرامند کرادی(دولتی) بوده است ، در سال ۲۳۲ کوچی(هجری) نَسک (کتاب) المسالک و الممالک را گرداوری کرد و در آن از میانبندان(مناطق) رخنه بابک خرّمدین را یاد کرده است. چامه ای را که ابن خردادبه از حسین بن ضحّاک درباره دژ بذّ یاد کردهاست ، نشاندهنده گستردگی و سترگی ستاد پیکاری بابک خرّمدین است.۳۵
ابن خیّاط در سال ۲۴۰ از خروج خرّمدینان گرگان در زمان مهدی عبّاسی و نیز در زمان هارونالرّشید یاد کرده است . ابن خیّاط با دشنام به بابک ، او را «کافر» و دشمن اسلام نامیده است.۳۶
در همین دوران نسکی درباره خاندان بنیعبّاس و چگونگی به نیرومند شدن عبّاسیان گرداوری شد .گرداورنده گمنام این نَسک آگاهی های سودمندی از پرکاریهای خداش(رسانیدارنده(مُبلّغ) خرّمدین در برزن های خراسان) به دست داده است.۳۷
ابن قتیبه (درگذشته به سال ۲۷۶ کوچی) در نَسک خود به چبود خیزش بابک و جنگهای او نَمار(اشاره) کرده است. به باور او، خروش حاتم بن هرثمه ، فرمانران گماشته مأمون در ارمنستان چبود خیزش بابک بوده است.۳۸ این نگر که پیش از آن بسیاری از گرداورندگان و پژوهشگران به آن نویسه دهی(استناد) کردهاند، شاید نادرست بوده باشد ، زیرا هرثمه در سال ۲۱۲ از سوی مأمون استاندار ارمنستان شد و خروش او بر خلیفه کرانه ۱۱ سال با آغاز خیزش بابک واخیده(فاصله) داشته است.۳۹
ابن طیفور (درگذشت ۲۸۰) نسکی درباره خلافت مأمون عباسی گرداوری کرده و اوضاع سیاسی- فراهمادی و مذهبی این دوران- در آغاز خیزش بابک- را نشان داده ، با این همه از خیزش بابک سخنی نگفته و تنها به گماشتگی عبداللّه بن طاهر برای جنگ با بابک نَمار کرده است.۴۰
احمد بن ابی یعقوب معروف به یعقوبی به سال ۲۵۲ آگاهی های ارزشمندی از اوضاع فراهمادی-سیاسی زمان سرخجامگان به دست داده است. چگونگی جنگهای سرداران خلیفه عباسی با بابک و نیز دژپیمانی شماری از خردهمالکان آذربایجان و ارمنستان-که به دلگذر(خاطر) فرادستی(اقتدار) جنبش سرخجامگان به بابک پیوسته بودند- و همچنین چگونگی شکست، دستگیری و آیینمرگی(شهادت) بابک با باریک بینی و سپردگی(امانت) در نَسک یعقوبی آمده است.۴۱
احمد بن ابی یعقوب، گذشته از تاریخ یعقوبی به سرسخن جهانگرد رهنوردی های بسیار کرده و گواهانه های(مشاهدات) خود را در نسک دیگری فراهم آری(تدوین) کرده است. او در گرداگرد سالهای ۲۷۰ از آذربایجان و اصفهان دیدار کرده و در نسک خویش به خرّمدینان این برزن ها نَمار( اشاره) کرده است.۴۲
بلاذری (درگذشته به سال ۲۷۹) آگاهی های ارزندهای درباره شهرهای آذربایجان و میانبندان(مناطق) رخنه بابک خرمدین به دست داده و به خرمدینان زمانش نَمار(اشاره) کرده است.۴۳ نسک او همچنین به دلگذر(خاطر) آگاهی های باریک درباره چگونگی دست درازی تازی ها به ایران و فروگرفت(تصرف) شهرها و روستاهای آذربایجان ، همدان ، گرگان ، ری و اصفهان -که از مراکز بنک(عمده) خرمدینان به شمار میرفتند- ارزشمند است.
کتاب دینوری نیز از سرچشمه های پرارزش برای آگاهی از رویدادهای سیاسی-فراهمادی این دوران است . نَسک او دربردارنده یاد رویدادهای باریک دوران خلفای عباسی تا پایان خلافت معتصم (۲۲۷ هـ) است . دینوری با آوازی ایراندوستانه رویدادهای تاریخ ایران را برشمرده است. او خود گواه برخی از رویدادهای زمان جنبش سرخجامگان بوده و در نَسک خویش بخشی را به داستان بابک ویژه داده است .۴۴ او نخستین مورّخی است که بهروشنی به تبار بابک نَمار(اشاره) کرده و مُکیس(تأکید) کرده است که: «بابک از فرزندان مطهّر بن فاطمه [دختر ابومسلم خراسانی] بوده است.» با این همه دینوری بیشتر به پیکارها و شیوههای جنگی بابک پروا داشته و از یاد باورهای خرّمدینان خودداری کرده است . این خودداری یا پرهیز چه بسا برامده از از زدو بندها و نیرنگهایی بوده که کرادمردان(دولتمردان) آن زمان را دچار هراس کرده بوده و به گفته عبدالمنعم عامر ، ویرایشگر نوشته تازی نَسک دینوری ، شاید دینوری هم بیمناک از آن بود که مبادا او را هم دچار سرنوشت شوم ابن مقفّع دچار کند.۴۶
درباره باورهای فلسفی- مذهبی خرمدینان نخستین شنوادان را میتوان در نوشتههای فضل بن شاذان نیشابوری ، النّاشی الاکبر ، نوبختی و ابی خلف اشعری یافت نوشتههای این چهار تن کهنترین سرچشمه هایی هستند که درباره شیعه و فرقههای وابسته به آن نوشته شده است . فضل بن شاذان (درگذشته به سال ۲۶۰) در الایضاح فی الرّد علی سائر الفرق به زندیدن(تشریح) تبارهای(اصول) باور شیعه پرداخته و سپس به دستههای وابسته به شیعه نَماریده است(اشاره کرده است). او غلاة، باطنیّه، قرامطه و خرمدینان را در یک همدوش(ردیف) جای داده و آنان را بیرون از مذهب شیعه دانسته است.۴۷
النّاشی (درگذشته به سال ۲۹۳) در نَسک مسائل الامامة شنوادان(اطلاعات) گیرایی از نخستین خرمدینان خراسان (خداش و خداشیّه) به دست داده است و در آن بر باور خردمدینان درباره امامت، حلول و تناسخ خرده گرفته است.۴۸
نوشتههای نوبختی (درگذشته به سال ۳۰۰ یا ۳۱۰ کوچی/۱۰۰۲ یا ۱۰۱۲میلادی) درباره باورهای خرمدینان بر روی هم از انگ ها و دشنامهای باروا (رایج) در هَنایان(آثار) علمای مذهبی برکنار است. این امر ارزش نوشتههای او را دوچندان میکند . نوبختی زند(شرح) پردامنه ای از باورهای خرمدینان بدست داده و خویشی آنان را به دستههای شیعه نادرست و ناروا شمرده است . او خرمدینان را باورمند به روانرفت(تناسخ) و ناخستو(مُنکرِ) بهشت و رستاخیز و دوزخ دانسته و آنان را با مزدکیان ، زندیقان و دهریان در یک همدوشی جای داده و مُکیس(تأکید) کرده است که این چهار دسته دارای سرچشمه یکسانی هستند.۴۹
سعد بن ابی خلف اشعری قمی (درگذشت ۳۰۱) نیز خرّمدینان را جزو دستههای «غلاة، مانند کیسانیّه و مغیریّه به شمار آورده و آنان را باورمند به روانرفت(تناسخ) و نایش(نفی) بازگشتگاه(معاد) و رستاخیز دانسته است . او همچنین سرسخن «خرمدین» را سرشته از دو واژه خرّم و دین دانسته و «خردمین»را کسی دانستهاست که «گرایش به چیزهای کامآور، ورون ها(شهوات) و فروهلیدن(ترک) خویشکاری های(وظایف) دینی» دارد . اشعری قمی نیز خرمدینان را در شمار مزدکیّه آورده است .۵۰ شنوادان(اطلاعات) الناشی، نوبختی و اشعری پس ها آبشخور بکارگیری گرداورندگانی چون ابوالحسن اشعری ، بغدادی ، اسفراینی و شهرستانی جای گرفته است.
محمد بن جریر طبری در سال ۳۰۲ با بکارگیری سرچشمه هایی که بدست ما نرسیدهاست ، شورشهای خرمدینان را در دهیو های(نواحی) آذربایجان و گرگان در سالهای ۱۸۰ و ۱۸۱ و ۱۹۲ گزارش کرده۵۱ و زند(شرح) پردامنه ای درباره خیزش بابک خرمدین نوشته است .۵۲ نوشتههایی طبری از راستگویی و سپردگی برخوردارند و بر واروی(برخلاف) بیشتر سرچشمه های تاریخ آن دوران ، آلوده به ستیهندگی های(تعصّبات) دینی نیستند ،ویک(اما) این نوشتهها بیشتر درباره جنگهای سرخجامگان با سپاهیان خلیفه عباسی است و تهی از شنوادان درباره زندگی ، منش و باورهای بابک . طبری هم به سرسخن یک مورّخ باریک و هم به سرسخن یک سیاستمدار و فقیه میانه رو، نمونه برجستهای از تاریخنگاری کمابیش دانشی در نخستین سدههای اسلامی نموده است(ارائه داده است). نَسک او برای آگاهی از هلید ها(اوضاع) سیاسی-فراهمادی دوران آبشخور خوانش ما از سرچشمه های بسیار ارزشمند است . طبری نیز در برشمرد(بیان) پیدایی بابک خرّمدین به باور روانرفت(تناسخ) در آیین خرمدینان نَمار(اشاره) کرده۵۳ و در میان نوشتههایش تا کرانه ای منش انسانی بابک را نشان داده است.۵۴
پایان بخش یک
سرچشمه ها :
(*) این گفتار ، پیشگفتار نَسک چاپ نشده جنبش سرخجامگان (بابک خرّمدین) است. پالیده ای از فصل نخست این نَسک با نام «خیزش مزدک» در نشریه الفبا(بهار ۱۳۶۲، پاریس) و فصل چهارم آن با نام «زمینههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جنبش سرخجامگان» در نشریه فصلی در گلسرخ (تابستان ۱۳۶۴، پاریس) چاپ شده است. این نوشتار پیشتر در فصلنامه ایراننامه، زمستان ۱۳۶۹، شماره ۳۳، برگه های ۵۷ تا ۸۹ پراکنده شده است.
(۱).خواجه نظامالملک گزارش کمابیش درستی از چگونگی کشتار مزدکیان به دست میدهد. نگاه کنید به سیاستنامه، تصحیح جعفر شعار، انتشارات جیبی، تهران، ۱۳۶۴، برگه های ۲۳۵-۲۴۸.
(۲).برخی از مورّخان مُکیس(تأکید) میکنند که «نوشیروان چون دید قتل به افراط رسیده… لاجرم بر بقایای آن طایفه [مزدکیان] ابقاء نمود.» خواندمیر، حبیب السّیر، انتشارات خیام، تهران، ۱۳۳۳، برگه ۲۴۰، زینالعابدین شیروانی بستان السیاحه، انتشارات نسائی، تهران، بدون تاریخ، برگه ۶۰۶.
(۳). اینکه در خیزشهای آینده «مزدکیان جدید»، ستاد مرکزی قیام مقنّع در قلعه کوهستانی «سام» یا سنام (نزدیک شهر کش در حوالی بخارا)، ستاد مبارزاتی بابک خرّمدین در دژ کوهستانی «بذّ» (در کوههای سبلان) و مرکز پیکارهای حسن صبّاح در قلعه الموت جای داشت، باید یکی از کنشگرهای پایداری این خیزشها بوده باشد.خواجه نظامالملک نیز از خرّمدینان سپاهان (اصفهان) که «در کوهها مأوا گرفتهاند» یاد کرده است، سیاستنامه، همان، برگه ۲۸۵.
(۴).سیاستنامه، همان، برگه ۲۴۹. همچنین نگاه کنید به:مجملالتواریخ و القصص، مؤلف ناشناس به تصحیح ملکالشعرای بهار، انتشارات کلاله خاور، تهران،۱۳۱۸ ش، برگه ۳۵۴ و ۳۵۸.
(۵).درباره این پایداریها، شورشها و سرکوبها نگاه کنید به علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران و اسلام، انتشارات فرهنگ، فرانسه-کانادا، ۱۹۸۸، برگه های ۶۷-۹۳.
(۶).نگاه کنید به.احمد بن یحیی بلاذری، فتوحالبلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۶، برگه ۱۰۱ و ۱۶۷ و ۱۶۸ و ۲۸۸، و ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، به تصحیح مدرّس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۱، برگه ۴۲ و ۶۶. درباره دیگر آبشخورها و مواد این آشتینامهها نگاه کنید به: محمد بن جریر طبری، تاریخ الرّسل و الملوک، ترجمه صادق نشأت، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۱، برگه ۴۱۴ ،۴۲۴ ،۴۲۷.
(۷).ابن اثیر، الکامل، پوشینه ۷، برگه ۸۶؛ فتوح البلدان، برگه ۲۹۴، ۳۰۹؛ همچنین نگاه کنید به: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، پوشینه ۱۱، برگه ۵۹، به نگفت از محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۲۹، برگه ۱۳۵، احمد کسروی، شهریاران گمنام، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۳۵، برگه ۱۴۳.
(۸).تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶، پوشینه ۲، برگه ۳۶۱-۳۶۲.
(۹)فتوح البلدان، همان، ص ۱۴۰،۱۶۵-۱۶۶ ،۱۶۷-۱۶۸؛ احمد بن ابی یعقوب(یعقوبی)، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶، برگه ۱۲۶؛ ابن فقیه همدانی، مختصر البلدان، ترجمه ح. مسعود، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۹، برگه ۹۶، ۱۲۶، ۱۵۲-۱۵۳.
(۱۰).یعقوبی در ذکر طغیان این مالکان به سال ۱۹۸(سه سال پیش از خیزش بابک) یادآور میشود: «در آذربایجان محمد بن روّاد ازدی و یزید بن بلال یمنی و محمد بن حمید همدانی و عثمان بن افکل و علی بن مرطائی و در عراق عجم [جبال: همدان، کرج، اصفهان، ری و...] ابودلف عجلی و مرّه بن ابی ردینی و علی بن بهلول و محمد بن زهره… سر به طغیان برداشتند.» تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه ۴۶۱-۴۶۲. همچنین نگاه کنید به: سیاستنامه، همان، برگه ۲۸۰.
(۱۱).حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، تصحیح سید جلالالدین تهرانی، چاپ مجلس، تهران، ۱۳۱۳، برگه ۴۸، ۲۶۲،۲۶۳.
(۱۲).برخی از مورخان در یاد نخستین کار بابک در نواحی آذربایجان، پس از رسیدن به رهبری خرّمدینان، یادآور میشوند: «و نخست کاری که کرد بر جماعتی از عرب یمنی تاخت و همه را کشت و آن نواحی را گرفت.» ابوالمعالی محمد بن الحسینی العلوی، بیان الادیان، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، فرهنگ ایرانزمین، تهران،۱۳۴۱، پوشینه۱۰، برگه ۳۰۰. در سرچشمه های دیگر از این «جماعت عرب یمنی» تنها به نام «مسلمانان» یاد شده است. نگاه کنید به: مطهّر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ (آفرینش و تاریخ)، ترجمه محمدرضا شفیعیکدکنی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۲، پوشینه ۶، برگه ۱۱۶؛ محمد عوفی، منتخب جوامع الحکایات، به تصحیح و تحشیه ملکالشعرای بهار، انتشارات وزرات فرهنگ، تهران، ۱۳۲۴، برگه ۲۵۵.
این گونه واکنشهای پاد عربی در نواحی دیگر ایران نیز هستیداشته است. نمونه وار در همین دوران، مردم طبرستان «در یک روز اصحاب خلیفه (یعنی اعراب) را در شهر و بازار و مسجد و گرمابه و خانقاه و هرکجا که مییافتند میکشتند و زنان طبرستانی که شوهر از عرب کرده بودند شوهرهای خود را میگرفتند و آنها را میکشتند و چنان شد که از حدّ تمیشه تا به گیلان یک روز دمار از روزگار آنها [اعراب] برآوردند.» ظهیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، به کوشش محمدحسین تسبیحی، انتشارات شرق، تهران،۱۳۴۵ ، برگه ۶۰؛ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، کلاله خاور، تهران، ۱۳۱۴، پوشینه ۱، برگه۱۸۳.
(۱۳)ابن حزم،الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، مصر، ۱۳۱۷، پوشینه ۲، برگه های ۱۱۵-۱۱۶؛ و عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، به حواشی محمّد بدر، مطبعة المعارف، مصر، ۱۳۲۸ هـ، برگه ۱۷۳؛ خواجه نظامالملک طوسی، سیاستنامه، همان، برگه ۲۵۰،۲۸۵-۲۸۶؛ شاکر مصطفی، دوله بنی العبّاس، نشر وکالة المطبوعات، کویت، ۱۹۷۳، پوشینه ۱، برگه ۲۶۹.
(۱۴)سلمان فارسی به دنبال آزار مانویان و مزدکیان از ایران گریخت، امّا در حوالی حجاز ، قبیله بنیکلب او را به بردگی گرفتند و سپس به قبیله دیگری فروختند و سرانجام در شمار بردگان حضرت محمد درآمد و آن حضرت سلمان را به خاطر آگاهی و دانشش آزاد کرد و جزو مشاوران خویش جای داد. رفتار و کرداری که از سلمان آورده اند گرایشهای ضداشرافی و شاید مزدکی او را نشان میدهد . سلمان، خود میگفت: «از اهالی جی (اصفهان) است و آتشپرست (زرتشتی) بوده و در خدمت پدرش دانش آموختگی کرده است.» حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی،انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۳۹، برگه ۱۶۵، فخرالدین بناکتی، تاریخ بناکتی، به کوشش جعفر شعار، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۸. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :
Louis Massignon,Salman pak et les premices spiritulles de I’Islam iranien,Paris,1934.
(15).اخبار العبّاس، مؤلّف گمنام، به تصحیح دوری و مطلّبی، بیروت، ۱۹۷۱، برگه ۱۵۹،۲۱۲،۴۰۳-۴۰۴، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۳، پوشینه ۹، برگه ۴۰۸۹، ۴۱۶۴؛ آفرینش و تاریخ (البدء و التاریخ)، همان، پوشینه ۶، برگه ۶۳-۶۴؛ ابن اثیر، کامل، پوشینه ۸، برگه ۹۵.
(۱۶).تاریخ طبری، همان، پوشینه ۹، برگه ۴۱۶۴؛ آفرینش و تاریخ، همان، پوشینه ۶، برگه ۶۳؛ ابن حزم، الفضل، همان، پوشینه ۴، برگه ۱۸۶.
(۱۷).ابوالحسن مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷، پوشینه ۲، برگه ۲۹۷.
(۱۸).سیاستنامه، همان، برگه ۲۴۹.
(۱۹).همان، برگه ۲۵۰-۲۵۱، ۲۷۹.
(۲۰).تاریخ بخارا، برگه ۹۴، ۹۷.
(۲۱).مروج الذّهب، همان، پوشینه ۲، برگه ۴۷۱.
(۲۲).ابوحنیفه دینوری، اخبار الطّوال، ترجمه صادق نشأت، بنیاد فرهنگ، تهران، ۱۳۴۶، برگه ۴۳۰؛ تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۴، برگخ ۵۹۵۸؛ منتخب جوامع الحکایات، همان، برگه ۴۶۰.
(۲۳).ابوسعید عبدالحی گردیزی، زین الاخبار، به تصحیح و تحشیه عبدالحی حبیبی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۷، برگه ۷۶.
(۲۴).از جمله این بحرانها و ستیزهگریها میتوان به آبشخورهای کرامند زیر نَمارید(اشاره کرد):
جنگ درونی میان امین و مأمون برای بدستاری نیرو خلافت عباسی (از سال ۱۹۴ هـ تا ۱۹۸)، خشکسالی و گرسنگی در برزن های آذربایجان، خراسان، ری و اصفهان و در عین حال برتابش(تحمیل) مالیاتهای سنگین بر مردم این برزنها، طغیان مالکان و خردهمالکان عربتبار در برزنهای آذربایجان.
نگاه کنید به تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۲، برگه ۵۳۹۹-۵۴۲۹ و پوشینه ۱۳، برگه ۵۶۶۲؛ مروجالذّهب، همان،پوشینه ۲، برگه ۴۰۲ و ۴۰۴-۴۰۶ و ۴۴۲؛ تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه۴۶۱-۴۶۳.
(۲۵).نگاه کنید به زنجیره گفتارهای سعید نفیسی، مجله مهر، دوره نخست، شمارههای ۹ و ۱۰ و ۱۲، سال ۱۳۱۲ و دوره دوّم، شمارههای ۱ و ۳، سال ۱۳۱۳ و مجموعه همین گفتارها (با الحاقات و اضافات) با عنوان بابک، دلاور آذربایجان، انتشارات فروغی، تهران، ۱۳۳۳.
Gholam hossein Sedighi, Les Mouvements religieux iraniens au IIeet au IIIesiecle de I’hegire, Paris,1938, pp.187-286
از این دو نَسک در بخش دوّم (بررسی سرچشمه ها و پژوهشهای نوین) سخن خواهیم گفت.
(27) Chronique de Michel le-syrien tome 3,pp.50-53,ed.et tr.par J.B.Chabot,Paris, 1905.
همچنین نگاه کنید به ژ.مارکورات،«یک کنفرانس دانشی درباره آذربایجان»، ترجمه رضازاده شفق، در مجله ایرانشهر، شماره ۷، برلین، مهرماه ۱۳۰۵، برگه ۴۰۳-۴۰۴.
(28). Chronique.Ibid.,Tome 3.pp.84,88-90,101.
(28) The Apology of al-Kindy,Written at the Court of al-Ma?mu?n,in Defence of Christianity against Islam,ed.and tr.by Dr.Tien, London, 1882, pp.13-15,19,22-25,37-38.
بخشهایی از رساله الکندی در این رساله دکتری آمده است:
G.Tartar,Dialogue islamo-chretien sous le calife le-Mamun(813-834), strasbourg, 1977.
(29).جلال برگشاد، بابک، ترجمه رحیم رئیسنیا و رضا انزابی، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۶۳، برگه های ۳۷۲-۳۸۰.
(۳۰).دیوان ابو تمّام، به شرح الخطیب التبریزی، تحقیق محمد عبده عزّام، ۴ پوشینه، دارالمعارف مصر، ۱۹۷۶.
(.۳۱)دیوان ابو تمّام، همان، پوشینه۱، برگه ۲۱۸، ۳۳۳،۳۳۵؛ ج ۲، برگه ۱۸، ۲۰، ۲۶ ،۳۴، ۳۶-۳۷، ۳۹، ۱۳۸، ۳۳۲ ،۳۶۷، ۳۷۴؛ ج ۳، ص ۱۳۵، ۱۳۷، ۱۴۱، ۲۳۶، ۲۳۷، ۳۱۶-۲۳۲-۲۶۶، ۳۱۶-۳۱۹؛ پوشینه ۴، برگه ۶۴۹-۶۵۶.
(۳۳).همان، پوشینه ۲ ،برگه ۴۰، پوشینه ۴، برگه ۶۵۲.
(۳۴).معجم البلدان، دار صادر، بیروت، ۱۳۷۴-۱۳۷۶ هـ/۱۹۵۵-۱۹۵۷ م، پوشینه ۱، برگه ۶۵، ۱۵۲، ۳۶۰-۳۶۱؛ پوشینه ۲، برگه ۴۵۳؛ پوشینه ۵، برگه ۲۴۴-۲۴۵.
(۳۵).ابن خردادبه،المسالک و الممالک،طبع بردل،لیدن،۱۸۸۹؛برگه ۱۱۹-۱۲۲.
(۳۶).خلیفه بن خیّاط، تاریخ، تحقیق سهیل زکار، طبع وزاره الثقافه، دمشق، ۱۹۶۸،پوشینه ۲، برگه ۶۸۶، ۷۳۹، ۷۷۷-۷۷۸،۷۸۶-۷۸۸.
(۳۷)اخبار العبّاس (مؤلف گمنام)، به تصحیح دوری و مطلّبی، دارالطیعه، بیروت،۱۹۷۱، برگه ۱۵۹، ۲۱۲ ، ۲۰۳-۲۰۲.
(۳۸).کتاب المعارف، با مقدمه وستنفلد، چاپ گوتینگن، آلمان، ۱۸۵۰، برگه ۱۹۸.
(۳۹).تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه های ۴۸۲-۴۸۳.
(۴۰)کتاب بغداد، به تصحیح محمد زاهد کوثری، نشر الثقافه الاسلامیّه، قاهره، ۱۳۶۸ هـ/۱۹۴۹ م، برگه ۷۴.
(۴۱)تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه ۳۹۸، ۴۸۳-۴۸۵، ۴۹۸، ۴۹۹، ۵۰۰-۵۰۴.
(۴۲).البلدان، همان، برگه۴۷، ۵۰.
(۴۳).فتوح البلدان، همان، برگه ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۶۸، ۱۶۹.
(۴۴).اخبار الطّوال، برگه ۴۰۸-۴۰۹، ۴۱۹-۴۲۳.
(۴۵).همان، برگه ۴۱۹.
(۴۶).همان، مقدمه مصحّح متن عربی، ص کج-کد. در مورد سرنوشت مقفّع و عقاید او نگاه کنید به: علی میرفطروس، حلاّج، انتشارات فرهنگ، فرانسه و کانادا، ۱۹۹۰، برگه های ۱۱۲-۱۱۵.
(۴۷).الایضاح، با تصحیح و تحشیه سید جلالالدین محدّث ارموی، طبع دانشگاه تهران، ۱۳۵۱، برگه های ۵۲-۵۸.
(۴۸).مسائل الامامه، تحقیق یوسف فان اس، طبع بیروت، ۱۹۷۱، برگه های ۴-۹، ۱۷، ۳۲-۳۵.
(۴۹).فرق الشّیعه، به اهتمام و ترجمه محمدجواد مشکور، بنیاد فرهن گ ایران، تهران، ۱۳۵۳، برگه های ۶۰-۶۳، ۷۳-۷۵. یادآور میشویم که عباس اقبال آشتیانی انتساب این کتاب را به نوبختی مردود میداند. نگاه کنید به: عباس اقبالآشتیانی، خاندان نوبختی، انتشارات طهوری، تهران، ۱۳۵۷، برگه های ۱۴۳-۱۶۰.
(۵۰)کتاب المقالات و الفرق، با مقدمه و حواشی عربی محمدجواد مشکور، انتشارات عطائی، تهران، ۱۳۴۲، برگه های ۴۴، ۶۴، ۱۸۶.
(۵۱).تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۲، برگه های ۵۲۷۶، ۵۲۷۷، ۵۳۶۳.
(۵۲).همان، پوشینه ۱۳، بیشینه برگه ها.
(۵۳).همان، پوشینه ۱۳، برگه۵۶۶۱.
(۵۴).نمونه وار نگاه کنید به: تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۳، برگه های ۵۸۵۲-۵۸۵۳ در اظهار و اعتراف زنان اسیر نسبت به نیکویی و رفتار انسانی بابک با آنان.
(۵۵).ابوعلی بلعمی، تاریخنامه طبری، به کوشش و تصحیح محمد روشن، نشر نو، تهران، ۱۳۶۶، پوشینه ۳، برگه ۱۲۵۷. بلعمی همین اتهامات را نیز به مزدک منسوب میکند. نگاه کنید به: تاریخ بلعمی، به تصحیح ملکالشعرای بهار، انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، تهران، ۱۳۴۱، پوشینه ۱، برگه ۹۶۷.
(۵۶).همان، پوشینه ۳، برگه های ۱۲۵۷-۱۲۵۷.
(۵۷).احمد بن اعثم الکوفی، کتاب الفتوح، طبع دار النّدوه الجدیده، بیروت، بدون تاریخ، پوشینه ۸، برگه های ۳۱۸-۳۱۹، ۳۲۴-۳۵۳.
(۵۸).مسعودی، مروج الذّهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷، پوشینه ۲، برگه ۲۹۷؛ و التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۹، برگه های ۳۳۶-۳۳۷.
(۵۹)مروج الذّهب، همان، پوشینه۲، برگه های ۲۹۷، ۴۶۹-۴۷۲؛ التنبیه، همان، برگه های ۱۵۲، ۱۵۳، ۳۳۶-۳۳۸
(۶۰).مروج، همان، پوشینه۲، برگه ۴۷۱.
(۶۱).مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تحقیق محمد محییالدّین عبدالحمید، قاهره، ۱۹۵۴، پوشینه ۲، برگه ۴۳۸.
(۶۲).تاریخ الموصل، تحقیق علی حبیبة، طبع المجلس الاعلی للشئون الاسلامیه، قاهره، ۱۹۶۷، برگه های ۳۴۳، ۳۵۳، ۳۷۸، ۳۸۶، ۴۱۴-۴۱۵، ۴۲۲، ۴۲۶.
(۶۳).سفرنامه ابودلف در ایران، با تعلیقات و پژوهشهای ولادیمیر مینورسکی، ترجمه ابوالفضل طباطبائی، انتشارات فرهنگ ایرانزمین، تهران، ۱۳۴۲، برگه های ۳۸-۴۲ و ۴۵-۵۰.
(۶۴).ابوالقاسم اصطخری، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷، برگه های ۱۵۵-۱۶۱، ۱۶۷.
(۶۵).ابن حوقل، صورة الارض، ترجمه جعفر شعار، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۵، برگه های ۸۱-۱۰۰، ۱۱۴، ۱۱۶.
(۶۶).البدء و التاریخ، همان، پوشینه۳، ۴، ۶.
(۶۷).همان، پوشینه ۳، برگه ۱۰۳.
(۶۸).همان، پوشینه ۴، برگه های ۲۵-۲۶؛ پوشینه ۶، برگه های ۱۱۵-۱۱۹.
(۶۹).همان، پوشینه ۶ ، برگه ۹۹.
(۷۰) .ابن اثیر، کامل، همان، پوشینه ۱۰، برگه ۶؛ تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۲، برگه ۵۱۱۱؛ تاریخ یعقوبی، پوشینه ۲، برگه ۳۹۸.
(71). GH-H.Sadighi, Ibid., p.234.
(72).ابن الندیم، الفهرست، دارالمعرفه، بیروت، ۱۳۹۸ هـ-۱۹۷۸ م. برگه های ۴۷۹-۴۸۲، ترجمه فارسی، محمدرضا تجدّد، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۴۳، برگه های ۶۱۱-۶۱۴. باید گفت که در این متن عربی و نیز در بسیاری از نسخ کهن الفهرست «خرّمیه» همه جا «حرمیّه» آمده است و آن را از« حرام» جدا شده دانستهاند!
(۷۳).نشوار المحاضره و اخبار المذاکره، تصحیح عبّود الشالجی، ۸ مجلد، دار صادر، بیروت، ۱۳۹۳/۱۹۷۳؛ کتاب الفرج بعد الشدّه، تصحیح عبّود الشالجی، ۵ پوشینه، دار صادر، بیروت، ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
(۷۴).نشوار، همان، پوشینه ۱، برگه ۱۴۷. تنوخی نام برادر بابک (عبداللّه)را به اشتباه مازیار یاد کرده است.
(۷۵).تجارب الأمم، طبع بریل، لیدن، ۱۸۷۱، پوشینه ۱، برگه ۴۳۷، ۴۵۰، ۴۶۴، ۴۷۳-۴۷۷، ۴۸۲-۴۸۵.
(۷۶).العیون و الحدائق فی اخبار الحقایق (مؤلف گمنام)، به ضمیمه تجار الأمم، طبع بریل، ۱۸۷۱، برگه های ۳۵۴-۳۸۸. بخش کوچکی از این کتاب با نام خلافت معتصم در سال ۱۸۷۱ از سوی انتشارات «بریل» پراکنده شد. این کتاب دربردارنده جنگهای بابک با سرداران معتصم عباسی و چگونگی دستگیری و اعدام بابک است که در پایان با شعری از ابو تمّام در ستایش معتصم و افشین پایان مییابد (برگه های ۲-۲۷).
(۷۷).احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، انتشارات شرکت مؤلفان و مترجمان، تهران ، ۱۳۶۱، پوشینه ۲، برگه های ۵۵۵-۵۶۱.
(۷۸)همان، پوشینه ۱، برگه ۵۱.
(۷۹).یعقوبی (به سال ۲۷۸) و مسعودی (به سال ۳۳۲) از زندگی فرقههای خرّمدینان در کشتزارها و روستاهای اصفهان، آذربایجان، ری و خراسان خبر دادهاند. نگاه کنید به: البلدان، همان، ص ۵۰؛ مروج، همان، پوشینه ۲، برگه ۲۹۷.
(۸۰)التنبیه و الردّ علی الاهواء و البدع، تحقیق محمد زاهد کوثری، بغداد، ۱۹۶۸، برگه ۲۲.
(۸۱).التمهید فی الرد علی الملحدة المعطّله و الرافضه…، تحقیق محمود محمد الخضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ۱۹۴۷، برگه های ۲۳-۲۴، ۳۰، ۴۵.
(۸۲)ابو منصور عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، به حواشی محمّد بدر، مطبعه المعارف، مصر، ۱۳۲۸/۱۹۱۰، برگه ۲۵۲.
(۸۳).همان، برگه ۲۵۱.
(۸۴).همان، برگه۲۵۲. محمدجواد مشکور در ترجمه کتاب الفرق بین الفرق یا تاریخ مذاهب اسلام، برگه ۱۹۲، خرّمیه را از پیروان «شروین بن سرخاب» از شاخه کیوسیه از آل باوند بشمار آورده است.
(۸۵).همان، برگه ۲۵۲. آیین «چراغکشان» بعدها در دیگر جنبشهای ضداسلامی و الحادی (از جمله در جنبش نقطویان) نفوذ کرد. این آیین حاکی از معاشرت و «درهم آمیختن» آزادانه زنان و مردان بوده است، چیزی که در اسلام «کفر» و «اباحه» خوانده میشد. نگاه کنید به احمدعلیخان وزیری، جغرافیای کرمان، برگه ۱۵۶، تصحیح و تحشیه باستانیپاریزی، ضمیمه مجله فرهنگ ایرانزمین، پوشینه۱۴، تهران، ۱۳۴۵-۱۳۴۶؛ معصوم علیشاه، طرائق الحقایق ، پوشینه ۳، برگه ۱۳۶، به تصحیح محمدجعفر محجوب، کتابخانه بارانی، تهران، ۱۳۳۹؛ باستانیپاریزی ، کوچه هفت پیچ ، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۶۳، برگه ۲۶۳، ۲۶۴؛ علی میرفطروس، جنبش حروفیّه و نهضت پسیخانیان (نقطویان)، انتشارت تاریخ، تهران، ۱۳۵۸، برگه ۱۱۵.
(۸۶)عبد القاهر بغدادی، اصول الدّین، پوشینه ۱، مطبعه الدوله، استانبول، ۱۳۴۶/۱۹۲۸، برگه های ۳۱۹-۳۲۳.
(۸۷).زین الاخبار، به تصحیح و تحشیه عبدالحیّ حبیبی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۳، برگه های ۱۷۵، ۱۷۷، ۱۷۸، ۱۸۰-۱۸۳.
(۸۸)تاریخ بغداد، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۳۵۰ هـ، پوشینه ۳، برگه ۳۴۳.
(۸۹).ابی المظفر اسفراینی، التبصیر فی الدین و تمییز الغرقة الناجیه من الفرق الهالکین، به تصحیح محمد زاهد کوثری، نشر مکتبة الخانجی، مصر، ۱۳۷۴/۱۹۵۵.
(۹۰).سیاستنامه تاکنون به تصحیح هیوبرت داک، عبّاس اقبالآشتیانی، محمد قزوینی، عبدالرحیم خلخالی و جعفر شعار چاپ و منتشر شده است. نسخه مورد استفاده ما (تصحیح جعفر شعار برگه های ۲۴۹-۲۵۱ و ۲۷۹-۲۸۶، انتشارات جیبی، تهران، ۱۳۴۸، اگرچه دارای اصالت بیشتری است، اما در تصحیح این نسخه نیز اشتباهات مهمّی وجود دارد که از آن جمله میتوان به آبشخور زیر نَمارید(اشاره کرد) :
در یاد خیزش خرّمدینان (سرخجامگان) به سال ۳۰۰ هجری آمده است :
و در ایام واثق، دیگر بار، خروج کردند خرّمدینان در ناحیت سپاهیان، و فسادها کردند و تا سنه ثلاثمائة [۳۰۰] هجری خروج میکردند و کره (کرج) را بغارتیدند دیگر باره، و خلقی بکشتند و باز مقهور گشتند، و «باریزد شاه» خروج کرد و در کوههای سپاهان، مأوی گرفت(برگه ۲۸۴-۲۸۵).
مصحّح (بدون ذکر مأخذ) در توضیح «باریزد شاه» یادآور شده است: «باریزد شاه» از خرّمدینان و خروجکنندگان روزگار «واثق»… که در کوههای سپاهان جای گرفته و فتنه او سی و اند سال برپا بود.» سیاست نامه، برگه ۳۴۶).
با توجه به منابع تاریخی و با دقّت در نسخههای دیگر سیاستنامه، خروج باریزد شاه نادرست و متن درست چنین است :
و باز مقهور گشتند و بار دیگر خروج کردند و در کوههای سپاهان مأوی گرفتند.
(۹۱).بیان الادیان، برگه ۲۱، به تصحیح عبّاس اقبال، طبع مجلس، تهران، ۱۳۱۲ خورشیدی.
(۹۲).باب پنجم بیان الادیان، با تصحیح و مقدمه محمدتقی دانشپژوه در مجله فرهنگ ایرانزمین، پوشینه ۱۰، سال ۱۳۴۱، برگه های ۲۹۹-۳۰۱.
(۹۳).محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النّحل، تصحیح محمد بدران، مطبعه الأزهر، مصر، ۱۳۷۰/۱۹۵۱، پوشینه ۱، برگه های ۵۸۱-۵۸۲؛ متن فارسی ترجمه افضلالدّین صدر ترکه اصفهانی، به تصحیح و مقدمه سید محمدرضا جلالینائینی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۲۱ ش، برگه های ۱۸۸، ۲۱۱، ۲۶۵.
(۹۴).همان، برگه های ۵۸۲، ۶۳۷.
(۹۵).الانساب، به تصحیح و تعلیق عبد الرحمن المعلّمی الیمانی، مطبعه مجلس دائرة المعارف، حیدرآباد (دکن)، ۱۳۸۳و ۱۳۸۵/۱۹۶۳ و ۱۹۶۶، پوشینه ۲، برگه های ۷-۸، پوشینه ۵، برگه ۱۰۴.
(۹۶). عزّ الدّین ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، طبع المعرفه، بغداد، ۱۹۷۰، ج ۱۰، برگه های ۱۹۸-۲۰۱؛ متن فارسی، ترجمه عباس خلیلی، انتشارات علمی، تهران، بدون تاریخ، ج ۱۰، برگه های ۲۷۱-۲۷۲.
(۹۷).الکامل، همان، پوشینه ۱۱، صص ۲۸-۳۱، ۵۴-۵۵، ۶۱-۶۶، ۷۲-۹۳؛ متن فارسی، همان، پوشینه ۱۱، برگه های ۴۰-۴۱، ۷۳-۷۴، ۸۰-۸۵، ۹۰-۱۱۰.
(۹۸).سدیدالدّین محمّد عوفی، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، نسخه خطی کتابخانه ملی پاریس،
Supple.Pers No.906, folio 95 a et b.
(99).همان، برگه۹۵.
(۱۰۰). مجمل التواریخ، همان، برگه های ۲۴۹، ۳۵۴، ۳۵۸.
(۱۰۱). جمالالدین ابی الفرج ابن جوزی، تلبیس ابلیس (نقد العلم و العلماء)، دار الرائد العربی، بیروت، بدون تاریخ، برگه های ۱۰۲-۱۱۱. بسنجید با نشوار المحاضره، همان، پوشینه ۱، برگه ۱۴۷.
(۱۰۲).المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، حیدرآباد (دکن)، ۱۳۵۹ هـ، پوشینه ۵، برگه ۱۱۳.
(۱۰۳).سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، تبصره العلوم فی معرفه مقالات الأنام، به تصحیح عباس اقبال، طبع مجلس، تهران، ۱۳۱۳ خورشیدی، برگه های ۶۷، ۱۸۰-۱۸۲، ۱۸۴.
(۱۰۴).وفیات الأعیان، تحقیق احسان عباس، طبع دار الثقافه، بیروت، ۱۹۷۰، پوشینه ۳، برگه ۸۳؛ پوشینه ۵، برگه ۱۲۳.
(۱۰۵)بیان مذهب الباطنیّه و بطلانه، تصحیح ستروطمان، مطبعه الّدوله، استانبول، ۱۹۳۸، برگه های ۵، ۱۸، ۲۱-۲۵. بسنجید با بغدادی، الفرق بین الفرق، همان، برگه های ۲۶۵-۲۶۹.
(۱۰۶).حافظ ذهبی، العبر فی خبر من عبر، تحقیق صلاحالدین المنجّد، کویت، ۱۹۶۰، پوشینه ۴ (جزء نخست)، برگه های ۳۰۸، ۳۳۵، ۳۴۸، ۳۶۱، ۳۶۵، ۳۷۸، ۳۸۳-۳۸۴، ۳۸۶، ۳۹۵ و ۴۰۱.
(۱۰۷).دول الاسلام، طبع مؤسسه الاعلی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵، برگه های ۱۱، ۱۲۰، ۱۲۱.
(۱۰۸)البدایة و النهایه، به تصحیح و تدقیق احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵، پوشینه ۱۰، برگه های ۲۷۵، ۲۷۸، ۲۹۳-۲۹۴ و ۲۹۵-۲۹۷.
(۱۰۹).ابنخلدون، کتاب العبر و دیوان المبتداء و الخبر، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، ۱۹۸۱، پوشینه ۳(۵)، برگه های ۵۴۰-۵۴۱، ۵۴۳، ۵۴۸-۵۵۲، ۵۵۵-۵۵۶.
(۱۱۰).ابوالفلاح عبدالحی بن العماد الحنبلی، شذرات الذّهب فی اخبار من ذهب، طبع دار المسیره، بیروت، ۱۳۹۹/۱۹۷۹، پوشینه ۱، برگه ۳۲۹، ح ۲، برگه های ۱۴، ۲۷، ۳۱، ۴۷، ۹۴.
(۱۱۱).همان، برگه ۵۱، بسنجید با متن زیرنویس شماره ۶۷.
(۱۱۲).مجله مهر، سال نخست، شمارههای ۹ و ۱۰ و ۱۲، تهران، ۱۳۱۲؛ سال دوم، شمارههای ۱ و ۳، تهران، ۱۳۱۳ خورشیدی.
(۱۱۳).سعید نفیسی، بابک خرّمدین، دلاور آذربایجان، چاپ نخست، تهران، ۱۳۳۳؛ چاپ دوّم ۱۳۴۲.
(۱۱۴).همان، برگه ۲۸.
(۱۱۵).همان، برگه ۱۵.
(۱۱۶).همان، برگه ۲۸.
(117). Gh-H.Sadighi, Ibid., pp.229-280.
(118). Ibid., p 281.
(119).علی میرفطروس، «عمادالدین نسیمی: ستایشگر عقل، آزادی و انسانخدایی» بخش «مقدمهای بر شکلشناسی جنبشهای مترقی ایران در قرون وسطی»، نامه کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، شماره نخست، انتشارات عصر جدید، سوئد، نوامبر ۱۹۸۹، برگه های ۱۶۷-۲۱۲.
(120) Sadighi, Ibid., p.273.
(121) Sadighi, Ibid., p.273.
(122).نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۱۳؛ صص ۵۸۲۵، ۵۸۲۷، ۵۸۵۲.
(۱۲۳).نگاه کنید به آفرینش و تاریخ (البدء و التاریخ)، مقدسی، پوشینه ۴، برگه ۲۵؛ الفرق بین الفرق، ص ۲۵۲؛ اشپولر، جهان اسلام، ترجمه قمر آریان، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۴، برگه ۹۴.
(124). Sadighi, Ibid., p.273.
(125). Sadighi, Ibid., p.236. .
همچنین نگاه کنید به تاریخ طبری، پوشینه ۱۳، برگه های ۵۸۵۲-۵۸۵۳.
(126). Sadighi, Ibid., p.236.
(127).نگاه کنید به سیاحت نامه، برگه ۲۸۵.
(128). M.Azizi, La dominiation arabe et peponouissement du sentiment nationale en Iran(de 651 a 900), Paris, ۱۹۳۸.
(129). Ibid., pp.156-180.
(130). Ibid., pp.156-180. .
(131).مجله ارتش، شمارههای ۸، ۹، ۱۰، تهران، ۱۳۲۸؛ ذبیحاللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، پوشینه ۱، برگه ۳۲-۳۳، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۳۵ خورشیدی.
(۱۳۲).مجله ارتش، شماره ۹، سال ۱۳۲۸، برگه ۵۷.
(۱۳۳).نگاه کنید به «بابک خرمدین» لغتنامه دهخدا.
(۱۳۴).احمد کسروی، شهریاران گمنام، بخش دوم، انتشارت امیرکبیر، تهران، ۱۳۳۵، برگه های ۱۴۸-۱۵۸.
(۱۳۵).عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۳۶، برگه های ۲۲۵ و ۲۲۶؛ تاریخ ایران پس از اسلام، تهران، ۱۳۴۳، برگه ۴۵۹.
(۱۳۶).عبدالحسین زرینکوب، نه شرقی، نه غربی، انسانی، تهران، ۱۳۵۳، برگه های ۵۸۱-۶۰۹.
(۱۳۷).هوشنگ باختری، قیام بابک، انتشارات روز، تهران، ۱۳۴۸.
(۱۳۸).ماهنامه ممنوعهها، به کوشش منوچهر محجوبی، شماره ۱ و ۲ و ۳، چاپ لندن، ۱۳۶۰.
(۱۳۹).مجله هوخت، شماره ۲، تهران، ۱۳۴۰، برگه های ۱۴-۱۹.
(۱۴۰).عبدالرحیم همایون فرخ، داستان تاریخی «بابک و افشین»، مجله هوخت، شماره ۴، ۵، ۶، ۱۳۴۱، تهران.
(۱۴۱).سید محمدرضا خسرو شاهی، علل ظهور فرق و مذاهب اسلامی، کتابفروشی تهران، تهران، ۱۳۴۱، برگه های ۱۰۷-۱۱۰.
(۱۴۲).غلامحسین ساعدی، خیار یا مشکینشهر، انتشارات بنیاد مطالعات و پژوهشهای اجتماعی، تهران، ۱۳۴۴، برگه های ۲۴-۲۵، ۶۴ ، ۷۰-۷۱، ۲۰۱.
(۱۴۳).مجله بررسیهای تاریخی، شماره ۴، انتشارات ستاد بزرگ ارتشتاران، تهران، ۱۳۴۵، برگه های ۱-۸ ، مجله هنر و مردم، شماره ۵۰، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ۱۳۴۵، برگه های ۲-۶.
(۱۴۴).مجله بررسیهای تاریخی، شماره ۶، تهران، ۱۳۴۶، برگه های ۸-۱۱.
(۱۴۵).مجله هوخت، شماره ۱۱، تهران، ۱۳۵۲، برگه های ۵۷-۶۳.
(۱۴۶).علی صبوری، حماسه بابک، انتشارات داوژیر، تبریز، ۱۳۵۷.
(۱۴۷). نادعلی همدانی، حماسه بابک خرّمدین، انتشارات بامداد، تهران، ۱۳۵۳.
(۱۴۸).احسان طبری، برخی بررسیها درباره جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران، تهران، ۱۳۴۸، برگه های ۱۶۵-۱۷۲.
(۱۴۹).همان، برگه های ۱۶۸، ۱۶۹.
(۱۵۰).عبدالرفیع حقیقت، تاریخ نهضتهای ملّی ایران، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۴۸، برگه های ۳۶۱-۴۰۵؛ تاریخ نهضتهای فکری ایرانیان، انتشارت فرهنگ، تهران، ۱۳۴۷، برگه های ۱۸۴-۱۹۰.
(۱۵۱).ع.حقیقت، تاریخ نهضتهای ملّی ایران، همان، برگه های ۳۷۷، ۲۰۹، ۴۲۰، ۴۶۲.
(۱۵۲).عباس پرویز، قیام ایرانیان در راه تجدّد مجد و عظمت ایران، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۵۱، برگه های ۸۱-۹۳.
(۱۵۳).پرویز، همان، ص ۸۳؛ بسنجید با مقدسی، آفرینش و تاریخ، پوشینه ۴، برگه ۲۵.
(۱۵۴).محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۹، برگه ۱۳۷.
(۱۵۵).همان، برگه های ۱۳۷-۱۳۸.
(۱۵۶).مصطفی رحیمی، دیدگاهها، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۲، برگه های ۶۸-۶۹.
(۱۵۷).سید محمدعلی مهدینقوی، عقاید مزدک، انتشارات عطایی، تهران، ۱۳۵۲، برگه ۲۱۲.
(۱۵۸).م.پرمون، ابرمرد، ابر حماسه: بابک خرّمدین، انتشارات جهان کتاب، تهران، ۱۳۵۴.
(۱۵۹). سیدجمال ترابطباطبایی، آثار باستانی آذربایجان، انتشارات انجمن آثار ملّی، تهران، ۱۳۵۵، پوشینه ۲، برگه های ۴۶۳-۴۷۱.
(۱۶۰).حسینعلی ممتحن، راز بقای تمدن و فرهنگ ایران، انتشارات دانشگاه ملی ایران، تهران، ۱۳۵۵، برگه های ۱۴۴-۱۵۰.
(۱۶۱). Abbas Zaryab, “some Remarks on Babaks” Actes du XXIXe congres international des orientalistes, Paris, Juillet 1973.
(162). مجله بررسیهای تاریخی، شماره ۶، تهران، ۱۳۵۵، برگه های ۱۳۱-۱۹۲؛ شماره ۱، ۱۳۵۶، برگه های ۲۱۷-۲۸۶.
(۱۶۳).ابوذر ورداسبی، سرخجامگان و نمدپوشان، انتشارات پیوند، تهران، ۱۳۵۷. گرداورنده این نسک که با دید اسلامی جنبش خرّمدینان و مزدکیان را بررسی کردهاست، در سرار نسک از کسانی که نگرهای دیگری درباره خیزش بابک دادهاند با دشنام یاد کرده است. در خرده گیری که من بر این نسک نوشتهام لغزشهای تاریخی گردآورنده و «اقتباسات» وی را نشان دادهام. نگاه کنید به: سیدجواد صدربلاغی(علی میرفطروس)، کیهان فرهنگی، ۳۱ خردادماه ۱۳۵۷، برگه ۱۵، علی میرفطروس، نقد تاریخ، انتشارات شفق، تهران، ۱۳۵۷، برگه های ۱۳-۲۵. آقای ورداسبی در چاپ دوم نسک، به همراه دستکاری در بخش«نمدپوشان» (حروفیان)، بخش نهضت سرخجامگان را نیز «بنا به چبودی» یکسره سترده است. نگاه کنید به ابوذر ورداسبی، جنبش نمدپوشان، انتشارات امام، تهران، ۱۳۵۸، برگه ۲.
(۱۶۴).رحیم رئیسنیا، از مزدک تا پیش، انتشارات پیام، تهران، ۱۳۵۸، برگه های ۸۵-۱۴۷.
(۱۶۵).به سرسخن نمونه میتوان به آبشخورهای زیر نَمار(اشاره) کرد :
شهرستانی پنهان نمیکند که بابکیان میگفتند که همه پیامبران با وجود اختلاف ادیان و شرایع خود، دارای یک روح واحدند… و تا آنگاه که (دیگران) به کینشان برنخاسته و آهنگ نابودکردن مذهبشان [را] نکرده باشند، هرگز زبان به بدگویی کسی نمیگشایند و به کسی آزار نمیرسانند. بابکیان از خونریزی نیز جدّا پرهیز میکنند مگر آن هنگام که جنگ و کشمکش در میان باشد. (از مزدک تا پس ، برگه ۱۲۰۹)
چنین استناد کرامندی بدون یاد باریک سرچشمه نادرست است. دیگر اینکه با بازگشت به نوشتههای شهرستانی میبینیم که وی اساسا چنین گفته و نگری ندارد (نگاه کنید به: شهرستانی، الملل و النحل، مطبعه الازهر، مصر، ۱۳۷۰/۱۹۵۱، پوشینه ۱، برگه های ۵۸۱-۵۸۲ . ترجمه فارسی از افضلالدین صدر ترکه اصفهانی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۲۱ خورشیدی، برگه های ۱۸۸، ۲۱۱، ۲۶۵. همین گفته و نگر در برگه ۱۰۹ نسک از مزدک تا پیش نیز بازگو شده است.)
گردآورنده گفته دیگری نیز به طبری نسبت داده و مینویسد:
طبری هم اشاره کرده است که علی بن هشام، سردار مأمون، که آهنگ پیوستن به بابکیان را داشته، دستگیر و در بغداد نیست(اعدام) میگردد. چیم(یعنی) که پیوستن عربتباران به اردوی انقلابی بابک، قرابتی نداشته است. (از مزدک تا پیش، برگه ۱۲۰.)
اینکه سردار و حاکم ستمگری چون علی بن هشام که در سال ۲۱۴ کوچی به جنگ بابک شتافت و شکست خورد (تاریخ طبری، ج ۱۳، ص ۵۷۴۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۸۵) چگونه میتوانست به اردوی انقلابی بابک بپیوندد، آبشخور پروا گردآورنده نسک نبوده است؟ افزون بر این ، طبری مُکیس(تأکید) میکند علی بن هشام به سبب خونریزی و جنابت و بیلیاقتی در امر فرمانرانی نیست(اعدام) شده و هیچ اشارهای به پیوستن هشام به اردوی بابک ندارد (نگاه کنید به: تاریخ طبری، پوشینه ۱۳، برگه های ۵۷۴۲، ۵۷۴۷).
در برگه ۱۱۸، از زبان احمد بن ابی یعقوب (یعقوبی) مینویسد :
یعقوبی پس از دیدار از خرّمدینان میگوید: روزگارشان روزبهروز سختتر میشود و به سرداران خود خروج میکنند و دستجاتی جهت غارت و چپاول تشکیل میدهند.
که باز هم سرچشمه باریک خود را یاد نکرده است و در نسکهای یعقوبی همچنین گفتهای نمییابیم (نگاه کنید به تاریخ یعقوبی، ج ۲؛ و نیز البلدان). در برگه ۹۲ نیز مینویسد: «بیشتر مورّخان را باور برآنست که… اسحق ترک تمایلات خرّمدینی داشته»، بیآنکه نامی از یکی از این«بیشتر مورّخان» ببرد.
رئیسنیا گاهی برداشتها و نظرات نادرست برخی پژوهشگران را بدون پژوهش و بررسی پذیرفته و در نسک خود آوردهاست؛ از جمله در برگه ۱۲۰، نگر نادرست گردآوردندگان تاریخ فلسفه در جهان اسلامی را نیروداد(تأیید) کردهاست و مینویسد: «تیره های مختلفی…هرآینه عرب چون محمد بن یوسف الثغری و ابودلف عجلی به بابک پیوستند.» یکی اینکه آوردن «تیره های مختلف» و سپس کاستن آن به تَکانی چون محمد بن یوسف ثغری و ابودلف عجلی نادرست است. دیگر اینکه، هم گردآورندگان تاریخ فلسفه در جهان اسلامی (حنّا الفاخوری و خلیل الجر) و هم رئیسنیا فراموش کردهاند که محمد بن یوسف ثغری (شناسانیده به ابوسعید) و ابودلف عجلی هر دو از سرداران بزرگ خلیفه عباسی و از یاران نزدیک افشین در جنگ بر بابک بودند (نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۱۳، برگه های ۵۸۰۴-۵۸۰۵؛ سیاستنامه، ص ۲۰۸؛ دیوان ابو تمّام، ج ۲، برگه های ۱۰-۲۱، ۲۲-۳۱، ۳۲-۴۲؛ ج ۴ برگه های ۶۴۹-۶۵۶). سوم اینکه گویا این گردآورندگان نمیدانند که محمد بن یوسف ثغری بود که با ۴۰۰۰ مرد زیناوند به دستگیری بابک شتافت، ثغری سرانجام بابک را دستگیر و به افشین، سرفرمانده سپاه عباسی تسلیم کرد. (نگاه کنید به تاریخ طبری، پوشینه ۱۳، برگه های ۴۸۵۱-۵۸۵۲)
(۱۶۶).خسرو خسروی، مزدک، انتشارات روزبهان، تهران، ۱۳۵۹، برگه های ۸۹-۹۲.
(۱۶۷).غلامرضا انصافپور، روند نهضتهای ملّی و اسلامی در ایران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین پیشین)، تهران، ۱۳۵۹، برگه های ۳۰۱-۳۲۴.
(۱۶۸).احسان یارشاطر، «کیش مزدکی»، ایراننامه، سال دوم، شماره ۱، ۱۳۶۲، واشنگتن دی.سی. برگه های ۶-۳۷. این گفتار در تاریخ ایران کمبریج چاپ شده است :
The Cambridge History of Iran, Cambridge university press, ۱۹۸۳ Vol.3(2) pp.991-1024.
(169).همان، برگه های ۱۸، ۲۱.
(۱۷۰).همان، برگه های ۲۴-۲۶.
(171). GH.Yusofi, “Babak Khorrami”, Encyclopedia Iranica, Vol.3.pp.299-306.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.