روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
این که ریشه واژه «کرد» چیست و از کجا سرچشمه گرفته است و متعلق به چه حوزه زبانی است برزن(محل) جُُست(بحث) و ابهام است؛. شماری به نادرستی این واژه را دگر شده «قردو Kardu» آشوری و بابلی دانستهاند و هوده گرفتهاند که کردها از کلدانیان هستند. این نگر از دیدگاه زبانشناسی و ریشه شناسی واژگان مردود دانسته شده است زیرا « کردو » و «قردو» از دو ریشه جدا شناخته شدهاند و پیوندی با هم ندارند.
پارهای دیگر « کرد» را تحریف « خالْدی»دانستهاند و گفتهاند: «خالدی و کردی و کورتی و گردیای همه یکی است». خالدی یا هالدیا نام حکومتی بوده که در سده نهم پیش از میلاد در ناحیه وان تشکیل شد . همان که آشوریان آن را «اورارتو» ، یونانیان «الارودی و خالدوی و خالدایوی» یاد کردهاند و در گزاره « آرارات» است. این نگر نیز از حیث ریشهشناسی کلمات پدافند پذیر نیست و همان ایراد نخستین پروادار(متوجه) آن است.
ویک بهر حال وجود این نامها از دیربار گوشزد شده است که از همه کرامندتر(مهمتر) اشارهای است که گزنفون مورخ و سردار یونانی (430 و 352پ.م) دارد. او زمانی که به سال 401-400 در جنگ با اردشیر دوم هخامنشی میخواست سپاه یونانی را به تندرستی به یونان بازگرداند، در کوهستانهای کردستان به تیره ای بنام «کردوک» دچار شد که در گذرگاه پس نشینی یونانیان به آزار آنان پرداختند. رشید یاسمی سخن دیگری را پیشنهاد کرده است؛ بدین گونه که «کرد» تیره ای جز سامی بوده است که به سبب بودباش در منطقهای بنام «قرد» و ماننده آن به «کرد» شناخته شده است.
کردها را بازمانده تیره های بومی می داند . رشید یاسمی در رویارویی با این نظریه آورده است : «برخی نویسندگان با تکلف بسیار کردها را منسوب به تیره هایی می کنند که پیش از مادها در سرزمینی کردستان بودباش داشته اند ، ماننده گوتی و کاسی و لولویی و مانایی و غیره. به باور آنان پس از اثبات این دیرینگی فراآیین برای کردها دو چیز خود به خود به ثبوت می رسد : یکی این که کرد بسیار کهن است ، دیگر آن که از نژاد ایرانی نیست! زیرا که آن طوایف یادشده از نژاد آریایی نبوده اند. در پاسخ آنها اجمالا گوییم : نخست چنین نیست که هرگاه طوایف متوالی در تکه خاکی زیسته باشند همه آنها از یک ریشه آمده باشند، به وارون، تاریخ نشان می دهد که بخش های گوی زمین مکرر از تیره ای به تیره ای ترابر یافته است. هرگز هیچ مورخی نمی تواند ثابت کند ساکنان نوین ، اولاد آن تیره ها هستند ؛ بنابراین از وجود تیره هایی در زنجیره زاگرس نمی توان هوده (نتیجه) گرفت که این طایفه ایرانی نژاد که آن را کرد می خوانند و در آن کوهستان بودباش گزیده اند از نسل آن طوایف هستند. ثانیاٌدر باب خود آن طوایف دیرین هم مانند لولویی و کاسی و گوتی و ماننده آنها هیچ شوند تاریخی در دست نیست که سلب ایرانیت از آنها بکند، بلکه مطابق واپسین پژوهشهای دانشمندان باستان شناسی بیشتر انتسابشان به این نژاد کهن مسلم است.»
نگر سوم که قطعی به نظر میرسد آن است که کردها آریایی و از اعقاب مادها هستند . مینورسکی Minorsky زبان کردی را متعلق به گروه زبانهای ایرانی شمال باختری دانسته است و باورمند است که این زبان در اصل و مبدأ ، زبان گروه سترگی مجتمع در یک برزن بوده و ویژگیهای کلی ، پیش از این که ایرانی تباران کردگسترش پیدا کنند، پیش از پراکنده شدنشان در کوهها شکل گرفته است. او پندار این نکته را که پیدایش گویشهای شمال باختری رایج در قلمرو ایران، بدون دخالت و شرکت عامل «ماد» چهره گرفته باشد را محال می داند و هوده گیری میکند که با پروا به ملاحظات تاریخی و جغرافیایی باید پذیرفت که گسترش ایرانی تباران کرد تنها از سرزمین ماده کوچک که همان آتروپاتکان یا آذربایجان امروزی است ، چهره گرفته است.
مادها که آغازه های سده هفتم پیش ازمیلاد فرمانروایی ایرانی ماد را بنیاد نهادند و با آزادسازی جاهای باختری ایران، تیره های بومی را در خود حل نمودند ، نیاکان کردها به شمار می آیند.آنها نخستین حکومت ایرانی را بنا نهادند و پس از این که هخامنیشان به حکومت رسید ، سرزمین مادها همچنان به زیرسخن دومین ساتراپ ایران از کرامندی بسیاری برخوردار بود . مادها از حیث تباری و زبانی پیوستگی نزدیکی با دیگر تیره های ایرانی به مانند هخامنشیان داشتند.
مادها پس از چیرگی بر زاگرس و آسیای صغیر ، زبان و فرهنگ خود را بر تیره های بومی عرضه داشتندو کیستی آنها را در خود حل نمودند . این که استحاله آن تیره ها به آسانی چهره گرفته ،چنان که نشانه ای از آنان نمانده است ، گویا به شوندهای همتباری آنان با ماد های آریایی بوده است زیرا پارهای از باورها و نامهای شناخته شده آن تیره ها بر آریایی بودن آنان شونداری(دلالت) دارد. اگر این اتیره ها اختلاف و رودررویی آشکاری با آریاییان داشتند ، کیانایی (طبیعتا)ً بایستی نشانههایی از زبان و فرهنگ آنان دست کم در دره های دور افتاده زاگرس نگهداشته می شد ؛ ویژه آن که میبینیم بسیاری از تیره های باستانی دیگر ، ویژگیهای فرهنگی خود را در دل اجتماعات بزرگ همچنان نگهداشته کرده اند .
این که مادها از حیث تباری و زبانی پیوستگی بسیار نزدیکی با دیگر تیرههای آریایی بمانند پارسها و پارت ها داشتهاند ، مسلم است. مع الوصف جهت تحکیم این باور، یک اشاره تاریخی را گوشزد می کنیم . استرابون ( که کرانه سالهای65 پ.م تا 21 پس از میلاد میزیسته) گواهی یک مؤلف دیگر یونانی به نام اراتوسفن(قریب 194-276 ق.م) را بدین زند ترابر میکند که ساکنان پارس و ماد و باختر و سغد « با جزیی تفاوتی همزبان هستند» یعنی «در واقع یک زبان دارند».
افزون بر این ، سنجش زبانهای باستانی ایرانی در تأیید نزدیکی آنها بسنده است. دامنه این همبستگی بدانجا میرسد که شماری برآنند گاثه زردشت به زبان مادی است.
پیوستگی کردها با سرزمین مادری، افزون بر زبان کردی در دیگر ویژگی های فرهنگی چون دین نیز روی نمود. کردها همزمان با دیگر اتیره های ایرانی آیین زرتشت را برگزیدند. این نکته در پوست نوشته نامداری که به خط پهلوی نوشته شده و در شهر سلیمانیه عراق یافته شده به شکلی چامه گونه بازتاب شده است. در این پوست نوشته ابیاتی به زند زیر آمده است :
«هورمزگان رمان آتران کژان ویشان شاردهوه گوره گورهکان
زورکار آرب (عرب) کردنه خاپور گنای پاله هتا شاروه زور
شنوکنیکان و دیل بشینا میرد آزاتلی و روی هوینا
روشت زردشتره مانوه بیکس بزیکا نیکا هورمز و هیوچ کس »
ترجمه:
نیایشگاهها ویران و آتشها خاموش شد . بزرگ بزرگان خود را نهان کرد . عرب ستمگر دهات را تا «شهر زور» ویران کرد. زنان و دختران به اسیری رفتند. دلیران در خون غلطیدند . کیش زردتشتی بی کس ماند . اهورا مزدا بر کس رحم نخواهد کرد.
کردها در نشیب و فراز زمانه سرگذشتهای تلخ و شیرینی را از سر راه گذراندهاند که دلبستگان جهت آگاهی از آن ، میتوانند به نسک های پیونددار بازگشت نمایند. در این جا به اجمال اشارهای به جغرافیا و پراکندگی کردها داریم.
امیر شرف خان بدلیسی در شرفنامه ، استانهای کردنشین را چنین برشمرده است: « ابتدای ولایت کردستان از کنار دریای هرمز است که در سواحل دریای هند جای شده و ازآنجا به خط فریور(مستقیم) کشیده میآید تا به ولایت ملاطیه و مرعش منتهی میگردد ودر جانب شمالی این خط ولایت فارس و عراق عجم و آذربایجان و ارمن صغری و ارمن کبری است و سوی جنوبی او عراق عرب و موصل و آمت افتاده.»
با این وصف باید دانست گستره زندگی کردها فراتر از مرزهایی است که امروزه به نام«کردستان» در کشورهای مختلف شناخته میشوند. نام کردستان برای نخستین بار در زمان حکومت سلجوقیان به چشم میآید. حمدالله مستوفی در نزههالقلوب – مینویسد: « کردستان ، و آن شانزده ولایت است و کرانه اش به ولایت عراق عرب و خوزستان و عراق عجم و آذربایجان و دیار بکر پیوسته است: آلانی، الیشتر، بهار، خفتیان، دربند تاج خاتون، در بند زنگی ، دزبیل، دینور، سلطانآباد ، چمچمال، شهرزور، کرمانشاه(قرمیسین) ،کرندو خوشان، کنگاور،(قصرالصوص) ، ماهیدشت(مایدشت)، هرسین، وستام».
مطابق مرزبندی مستوفی ، ایلام کنونی به افزونه بخشهای عمدهای از لرستان و نیز شمال خوزستان نیز در کرانه جغرافیای ایرانی ِکردستان بوده است.
پژوهشگران نوین در مرزبندیکردها گاهی با هم رودررویی رأی دارند چنانکه گاه این مرز را تا مناطق بختیارینشین میکشانند و گاه تا کرمانشاه واپس مینشینند. از این طیف به آنچه واسیلی نیکیتین در کتاب کرد و کردستان آورده، اشاره میشود. او منطقه برزن سکونت کنونی کردها را چنین ترسیم کردهاست: « در زمان کنونی کردها از جنوب به شمال به چهره نواری پهن که مرز ایران و عراق کنونی را هم در بر میگیرد، از قصبه مندلی (در خاورگاه بغداد) و سپس با در نگر گرفتن خطی که ایران و ترکیه را از هم جدا می کند تا کوه آرارات و از شمال تا حاشیههای فراسوی قفقاز (ارمنستان و آظربایجان شوروی)، گسترش یافتهاند. آنان تا آغاز جنگ بزرگ جهانی(جنگ نخست جهانی) در فلات ارمنستان میزیستند و با ارمنی ها کاملاً آمیغ بودند، لیکن خط موازی ارضروم کرانه شمالی ایشان در ترکیه شمرده میشود . در جنوب ایرانیان ِکردها تا حاشیههای دشت میانرودان فرود میآیند. در باخترگاه، مرز مسکونی ایشان به طور کلی با رود فرات مشخص میشود( وبه گزاره درست تر با رود قرهسو) لیکن کردها رسوخ ژرفی در سرزمین آسیای صغیر نموده و منطقه واقع در جنوب خاوری سیواس را آزاد کردهاند و به افزون با تشکیل جزیرههای کوچک مسکونی و منفرد در نزدیکیهای قونیه و سلوکیه(سیلیسی) تقریباً تا دریای مدیترانه رخنه کردهاند. در خاورگاه ، عناصر پراکنده کرد مخصوصاً در خراسان (که شاهعباس بزرگ ایشان را به آنجا کوچ داده است و همچنین در گرداگرد قزوین و در استانهای فارس که نادرشاه به آنجا ترابرشان کرده است (1747-1736) و همچنین در منطقه مازندران وجود دارند.» افزون بر آنچه نیکیتین یاد کرده، میتوان به کرانه های پراکنده پرشمار دیگری اشاره کرد.
آری ، به هرجای ایران بنگریم کردها باشندگی دارند و این نشان از ابر ایرانی بودن این تیره ایرانیست. کردها از فارس زبانها هم ایرانی ترند.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.