برخی ساده لوحانه حیرانند که چرا انسانها بر یکدیگر ستم می کنند. ما چبود آنرا می نویسیم ولی سخن ما به این ماناک(معنا) نیست که ما چنین روشی را پسندیده ایم. در تاریخ می خوانیم که فلان فرمانروا یا بهمان توانمند ده ها یا صدها زن زیباروی داشته است ، ده ها یا صدها کوشک اشرافی داشته است ، به هنگام خوردن بهترین خوراک ها را می خورده است و به هنگام پوشیدن، بهترین جامه ها را بر تن می کرده است.از خود بپرسید کدام انسانیست که چنین زیستنی را دوست نداشته باشد؟ کنون باید دانست که چگونه می توان به چنین زندگی دست یافت؟ آیا انسانی که در چارچوب اخلاق و انسانیت می زید و به حقوق دیگران دست درازی نمی کند و حقوق دیگران را پاسداشته نگه میدارد ، هیچگاه به چنین زندگی و امکاناتی خواهد تواند رسید؟ یا تنها آنان که توانمندی ای بیش از نرمال بدست آورده اند ، توانای چنین زندگانی ای خواهند بود ؟ آیا انسانی که بطور شرافتمندانه کار می کند و گاه خود را پس از کار نیز صرف فرزندان و همسر و خانواده خود می گرداند ، در بازه 90 ساله زندگی هیچگاه کارپروای بودن و گذراندن با صدها زن زیباروی خود را خواهد داشت ؟ آیا او هیچگاه خواهد توانست از هزینه نگهداری و زندگی صدها زن بر آید؟ آیا با زندگی شرافتمندانه هیچگاه خواهد توانست در سالهای جوانی مخارج کوشک های خود را بپردازد؟ پر روشن و آشکار است که خیر.
انسان توانمند در کنار ستمگریست که می تواند به چنین چیزهایی دست پیدا کند. آنکس که فرمانران است با توانمندی فرمان به چنین چیزهایی دست پیدا می کند. آنکس که داراست با توانمندی دارایی خود از چنین چیزهایی برخوردار می شود و در هر دو حالت بدست آوردن چنین توانایی هایی با راه های نرمال و شرافتمندانه شدنی نیست. زندگی کوتاهست و آنگاه که بسیاری از انسانهای شرافتمند دارایی یا نیرویی فراهم کنند ، دیگر توان و شوق جوانی در آنان نیست. در چنین حالاتیست که انسانها به دنبال راه میان بر می گردند و هیچ راه میانبری به این سوی نیست ، جز راهی که با ستمگری و ناراستی همراه باشد. بدست آوردن زندگی بالاتر از نرمال انگیزه بسیاری از کسانیست که به ستمگری روی می آورند و کیست که نداند دزدی و دروغ خود یک از گونه های ستمگریست. انسانها بسیاری از چیزهایی را که می خواهند، چیزهایست که چشم آنها به آنها سفارش می دهد. آنگاه که چشمان چیزی را می بینند ، خواستن آغاز می شود و برای برآوردن آن خواسته نیز مغز به دنبال راهکار بدست آوردن آن می رود. آنگاه که مغز همه راه ها را به سوی خواسته چشم بسته می بیند ، میان بر ها پدیدار می شوند و گرایش به ستم آغاز می گردد. هر اندازه انسانی کمتر دربند اخلاق باشد ، از ستم ها بیشتر بهره می گیرد و کام می جوید و هر اندازه انسانی اخلاق مدارتر و به گزاره دیگر انسان تر باشد ، کلاهش بیشتر پس معرکه است. اینجاست که انسانهای اخلاق مدار گرفتن کام در آینده و آخرت را به خود نوید می دهند و انسانهای ستمگر و بی اخلاق نیز تا روزهای پیری به کام گرفتن از روزگار می پردازند و در پیری نیز درهای توبه را به روی خود گشوده می یابند و همچون اخلاق مداران به امید ورود به بهشت می نشینند.
آرمان جاویدان
شانزده خرداد نود و پنج
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.