| | -
کتاب «تاریخ زبان آذری در آذربایجان» گردآورده شده دکتر حسین نوین، از سوی انتشارات تمدن ایرانی در سال 1390 به چاپ رسیده که در هشت بند و 271 برگه، زمینه آبشخور نگر خود را بررسی نموده است. پس از فهرست بازجست ها و سخن ناشر، نخست بازجستی چند با سرسخن های پیشگفتار ، خُنج(فایدة) جُست و برآمد گفته شده که در آنها به دو دیدگاه واگردان در آبشخور پیشینه زبان در آذربایجان اشاره شده است. در بند نخست نویسنده برای آشنایی ویر(ذهن) خواننده و نیز درون رو به جُستهای ویژه پیرامون میان بند(منطقه) آذربایجان و پرسمان زبان بایا دیده بازجستی را در پیوند با تیره های آریایی، کوچ آنها، گروههای آریایی، سرزمین ویچرت(اصلی) آنها، و جدایی زبانهای ایرانی به جُست گذارد. همچنین نویسنده بازجُستی را با سرسخن زبان فارسی در شمال چین و زبان و تمدن ایرانی در جنوب روسیه و سیبری و نیز پیرامون زبان باستانی ساکنان پشته ایران به جُست گذاشته است. در بند دوم، تیره های باستانی ایران بهویژه در میان بند آذربایجان شناسانیده شدهاند. در این راستا پیرامون تیره هایی مانند میتانیها، هیتیها، هیونها، کاسیها، سیماشیان، هوری، لولوبی، گوتی، ماننا، آلانها (آسها) سکاها، سرمتها، اورارتو، آشور و مادها سخن گفته شده است. در این زمینه در آبشخور نام شهرها، رودها، خط و زبان مادی مُکیس(تأکید) بیشتری چهره گرفته است. بازجست واپس این بند به روشن نمایی در آبشخور ریشة هنباز زبان اوستایی و مادی با کمک گرفتن از نگر اندیشمندانی مانند دارمستتر، و.ب. هنینگ، کلمان هوار پیونددار میشود. نویسنده همچنین نگر آن دسته از کسانی را که می داوند(ادعا میکنند) مادها جزایرانی هستند مانند زهتابی و رضا نور را بیان کرده و باور دارد این دسته از داویان(مدعیان) اصولاً بر داو خود شوندی دانشی ارائه نمیدهند. بند سوم با سرسخن «آذربایجان در تاریخ گذشته ایران» به بررسی نام، چگونگی بکارگیری و تاریخ کوتاه آذربایجان در دورههای گوناگون میپردازد. در این بند میخوانیم آذربایجان که ماد کوچک نامیده میشد از زمان اسکندر مقدونی گجستک به آتورپاتکان به چیم(معنی) نگهبان آتش شناسانیده شده است. نویسنده نگرهای کسان گوناگون در این زمینه را یاد کرده است. در این بخش، جُست در پیوند با تاریخ کوتاه آذربایجان از دوره هخامنشی آغاز شده و سرسخن میشود که در این دوره آذربایجان تکه ای از ساتراپ ماد به شمار میرفت. نویسنده در این بخش اینگونه می گوید: در زمان شاپور دوم ساسانی ساتراپ ماد آتروپاتن را مغان مینامیدند، به نوشته هرودت، مغان یکی از شش دسته تیره ماد بود که خویشکاری انجام آیین های دینی را بر دوش داشتند. در سرتاسر دوره ساسانی آذربایجان به طور رسمی سرسخن ساتراپ را دارا بوده و به افزار یک مرزبان اداره میشد. از سوی دیگر آذربایجان یک مرکز نیرومند دینی هم شمرده میشد و آتشکدة نامور آذرگشنسپ ـ نشانه یکپارچگی دین و دولت و نماد دیوان ساسانیان ـ را در خود جای داده بود.
آذربایجان در سال 22 هـ.ق از سوی مغیره بن شعیبه ثقفی در زمان خلافت عثمان به تجاوز تازی ها درآمد. از دورة مأمون خرمدینان یا خرمیه به رهبری جاویدان بن سهل نهضتی مذهبی و اشتراکی با سهش های میهنی در آذربایجان به راه انداختند. به دنبال آن خیزش بابک در پی توهین و خوارشماری ایران و ایرانی از سوی حکومتهای اموی و عباسی ریخت گرفت که افزون بر مردم آذربایجان مردم دیگر برزن ها مانند اصفهان و همدان هم بخشی از پشتیبانان آن بودند و پشتیبانی مردم برزن های گوناگون نشانگر چگونگی میهنی و نه میان بندی(منطقه ای) خیزش بابک بوده است.
نویسنده در ادامه جُست(بحث)، پرسمان زبان آذربایجان در دوره اشکانی و ساسانی را مطرح کرده و سرسخن(عنوان) میکند با پروا به زبان آبشخور بکارگیری مردم این میان بند در این دورهها، میتوان گفت تا دورة ساسانی هنوز از باشندگی ترکها در آذربایجان خبری نیست. نویسنده همچنین سرسخن میکند که با روی کار آمدن زبان دری هنوز در سرزمینهای باختر و شمال باختر ایران، زبان پهلوی زبان گفتگوی مردم، شعر و سخن ادیبان و سخنوران برزنی مانده و اینگونه چامه های برزنی به نام فهلویات خوانده میشدهاند.
در ادامه داعیه ترک بودن نژاد مادی که از سوی برخی از داوداران(مدعیان) بیرونی و درونی سرسخن شده، مطرح میشود. از جمله باور اُپرت فرانسوی که پیش از بدست آمدن سنگنوشتههای ایلامی و آشوری و نیز اسناد و مدارک بدستآمده از کندن های شوش مطرح شده که نام ناکام(البته) از سوی بسیاری مانند دیاکونف، پیرنیا و... با مدارک معتبر دانشی رد شده است. از دستمایههای آبشخور بکارگیری صاحبان نظریة ترک بودن آذربایجان، ترجمة داستان صحبت ابوالعلاء معری با شاگردش (سده پنجم) هست که در نامة دانشوران آمده و در آن اینگونه گفته شده است: «... این خود «لغت ترکان» است...» از این بازجست بکارگیری شده و داو (ادعا) میکنند که اشاره به لغت ترکان نشانة ترک بودن آذربایجان در این زمان است، حال آنکه در پایه داستان که از زبان یاقوت حموی و به زبان عربی است، اشارهای به کلمه «ترکان» نشده بلکه در آن «لسان الاذربیه» و هذا «لسان اهل آذربیجان» آمده است.
نویسنده در ادامه بند، به پرسمان کوچ ترکان به آذربایجان پرداخته و میگوید کوچ نخستین گروه ترکان غز در زمان وهسودان بن مملان چهره گرفت. در روزگار سلجوقیان نیز کوچ ترکان ادامه یافت تا اینکه در واپس های دورة سلجوقی، اتابکان آذربایجان از سال 541 تا 625 هـ.ق بر آن برزن ها فرمانرانی کرده و پس از شکست چالدران راه آذربایجان به روی ترکان باز شده و لشگریان عثمانی به شهر تبریز چیره شدند که همه این آبشخورها منجر به ترکی شدن زبان مردم میان بند طی فرایندی چندین ساله شد.
بند چهارم به کرانه جغرافیایی آذربایجان پرداخته است. در این بخش با استناد به سرچشمه های دست نخست مانند سفرنامهها که از گذشته مانده کرانه آذربایجان ویژه شده و با پروا به اینکه امروزه به جز از آذربایجان تاریخی که بخشی از سرزمین ایران است، جمهوری تازه بنیادی که در شمال رود ارس جایگرفته داودار(مدعی) نام آظربایجان است درحالیکه در درازای تاریخ نام آلبانیا و اران را داشته است، به برگمارش(تعیین) کرانه آران نیز بر شالوده سرچشمه های کهن پرداخته و سرسخن میکند که سرزمین اران همواره جدا از آذربایجان بوده و در برخی از دورههای تاریخی از نگر سیاسی از پیروان آذربایجان شمرده میشده است. نویسنده در ادامه به ساکنان، زبان و فرهنگ ایرانی آن، ریشة ایرانی واژة آران و نخستین درون رفت ترکان به آلبانیای قفقاز میپردازد. در ادامه به چگونگی دگری نام آران به آظربایجان میپردازد و در پایان این بند از فرقه دموکرات آذربایجان سخن می گوید. در پاین این بند چند نقشه از دورههای افشاریه، زندیه و قاجار ارائه شده که نشان میدهد میان بندان آذربایجان و اران همواره از آن سرزمین ایران بودهاند.
سرسخن بند پنجم «زبان ترکی و آذری در آذربایجان» است. در اینبند نخست به گنشگران هنایا(مؤثر) در رواج زبان ترکی در آذربایجان پرداخته شده است. از کرامندترین این کنشگران، چیرگی دراز هنگام فرمانرانان ترک بر آذربایجان بود که مردم را ناگزیر میکرد برای امور خویش زبان ترکی را بیاموزند و نیز گسترش عرفان و تصوف از سوی مریدان ترک شیوخ صفوی، نهایت اینکه پس از فرمانرانی صفویان و ترویج زبان ترکی و کشتارهای پی در پی از سوی ترکان عثمانی زبان آذری بهتدریج از شهرها و نقاط جنگزده رخت بر بست. بنا به گفته نویسنده واگردانی انپوسیده(موجود) در گویشهای ترکی، در درجة نخست پیونددار به واگردانی میان زبانها و گویشهای برزنی پذیرندة زبان ترکی و در درجة سپسین دستاورد ناهمگونی گویشهای ترکی چیره شده است.
نویسنده همچنین بر این باور است که پیشینه کتابت ترکی از بیش از 250 سال تجاوز نمیکند و بر شالوده استنادات تاریخی از دورانی که زبان ترکی وارد آذربایجان شد تا روزگار صفویان، چامه سرای ترکزبان در این برزن ها سراغ نداریم و زبان ترکی بهرغم چیرگی و رخنه در آذربایجان همیشه زیر هنایش و رخنه زبان و فرهنگ ایرانی و عربی جای داشته است. از جمله آثار و نشانههای هنایش زبان پهلوی در ترکی آذربایجانی همسانی آواها، یکسانی پیشوندها و پسوندها و نیز همریشگی پارهای از واژههاست. پارهای از واژهها که در زبان فارسی تکه ای از واژه های ادبی است و آبشخور بکارگیری عامه مردم نیست، در زبان ترکی رواج دارد، پارهای از کلمات هم ریشة روشنی ندارد ولی نمیتوان آنها را از واژه های ترکی به شمار آورد. همچنین بسیاری از نامها و اصطلاحات امور و ابزار کشاورزی و دامداری فارسیاند واژههای بسیاری با لفظ آو (آب) فارسی به کار میرود مانند شورآو، پسآو و آراو و... .
در ادامه جست به مشخصات ساختاری زبان کنونی آذربایجان پرداخته و سرسخن میکند که این زبان از نگر فونیتیکی ممزوجی از طرز تلفظ آذری کهن، ترکی و فارسی، از نگر صرف و نحو و استخوانبندی ترکی، و از نگر مواد ریختدهندة لفظی و ماناکی چیره با مواد ایرانی (اعم از آذری و فارسی) است.
نویسنده دربارة گویشهای کنونی آذری سرسخن میکند که زبان آذری به کلی از میان نرفته و در نقاط گوناگونی پراکندهاند مانند گویش کرینگان، کلاسور، خوینهرود، گلین قیه، عنبران، دهات بخش شاهرود خلخال و کرنق در دهستان خورش رستم و کجل از کاغذ کنان، گویش تاتی طارم علیا، گویش تاتی گرداگرد رامند در جنوب باختری قزوین و گویشهای طالش. از اینها گذشته میتوان گویش ماسوله، زبان رودبار گیلان و رودبار الموت، گویش خوئین و سفید کمر در دهستان ایجرود زنجان و برخی دهات میان همدان و اراک را که سوی های هنباز(مشترک) بارزی با زبانهای تاتی آذربایجان دارند، در نگر آورد. در آبشخور اصطلاح «آذری» از نگر تباری و تیره ای در سده سوم هجری و از نگر زبانی در سده چهارم هجری جُست شده است. سپس ها یاقوت حموی در نسکهای خود معجم الادبا و معجمالبلدان به اصطلاح «زبان آذری» اشاره کرده است. این اصطلاح سرواژه آذربایجان بوده و داستانگری از زبانی میکند که در آذربایجان گویش میشده است. این اصطلاح گاه در فرایافت عام فهلوی و گاهی در فرایافت ویژه نمونه وار «تبریزی، زنجانی، اردبیلی، مراغهای و...» به کار میرود. در ادامه جُستارها(مباحث)، نویسنده بر این باور است که سه راه بررسی دگرگشت زبان، شناسایی نام رودها و کوهها و...، بررسی گویشهای میان بندان سخت گذر و خوانش کتیبههای تاریخی است. در این پیوند از شهید احمد کسروی گفت میکند که ترکان هرجا ساکن شدند اگر نام آبادی ماناک روشنی داشت آن را ترجمه کرده و نام ترکی برابر آن را بر آبادی گذاشتهاند مانند اشگه سو و یالقوز آغاج که پیش از دگرگونی نامهای آب باریک و یکهدار داشتند. در بند ششم با سرسخن سیر تاریخی سرچشمه های زبان آذری میخوانیم: بر شالوده گواه های پرشمار، آشکار سازی باستانشناسی، تورات و اوستا، آثار مورخان یونانی و پژوهشگران اسلامی و... زبان مردم آذربایجان فارسی (آذری) بوده است. پس از اسلام، طبری نخستین تکی است که ما را با چامه سرای فارسیگوی آذربایجان به نام محمد بن البعیث (در زمان متوکل عباسی) آشنا میکند. ابن ندیم در الفهرست میگوید: «فهلوی زبانی است که مردم اصفهان، ری، هرات، ماه نهاوند و آذربایجان سخن میگویند» در دیگر سرچشمه ها مانند البلدان، مسالک الممالک، صورهالاقالیم، التنبیهالاشراف، صورهالارض و... به زبان فارسی، آذری آذربایجان اشاره شده است.
در سدههای پنجم و ششم چامه های چامه سرایانی مانند قطران، مجیر فلکی، نظامی، خاقانی نشان میدهد زبان برزنی آذربایجان آذری و زبان ادبی آنها فارسی بوده است. شیفتگی فراوان این دسته از چامه سرایان به فرهنگ باستانی ایرانی و بهکارگیری زبان نژاده(اصیل) ایرانی در سخنانشان، کمی واژگان و نشانههای ترکی در زبان آنها، همه نشانة این راستی است. افزون بر این، چامه سرایان ناموردر نزههالمجالس اثر خلیل شروانی حدود 270 چامه سرا گفته شده که بیشتر آنها آذربایجانی و آرانی چیم(یعنی) گنجه و شروان هستند که همگی به زبان فارسی چامه سرودهاند.
در سدههای هفتم تا نهم که نسکهای نوشته شده بزرگی مانند دره نادری، تاریخ معجم، عالمآرای عباسی و... دربردارنده واژه های ناب و مغلق ترکی میشوند. در راستی کرانه نیمی از سپاه مغولان را ترکان دربرمیداشتند و این در گسترش زبان ترکی هنایش داشت. رفتهرفته فرهنگهای ترکی به فارسی و فارسی به ترکی نوشته شد. با اینحال بر شالوده استنادات تاریخی هنوز در سده هشتم زبان ترکان بر زبان ویچرت(اصلی) و بومی آذربایجان چیرگی نیافته بود؛ هرچند در شهرها رخنه کرده و با آذری درآمیخته بود. ابنبطوطه (قرن 8) هم باورمند است در تبریز هنوز بیشتر مردم آذری زبان هستند.
در نسک سفینه تبریز که کرانه 23-721 هجری نوشته شده نمونههای پرواپذیری از فهلویات رایج تبریز گردآوری شده است. همچنین در تذکرة شعرای آذربایجان شماری از چامه سرایان فارسیسرای آذربایجان شناسانیده شدهاند. به گواه تاریخ و استنادات متقن، تا سده 11 هنوز زبان ترکی در آذربایجان رواج کامل پیدا نکرده است. در نسکهای تحفة سامی (سده دهم) از دهها چامه سرای تبریزی یاد شده که به زبان فارسی چامه میگویند، ویک(اما) در تذکرة نصرآبادی (قرن 11) از میان صدها چامه سرا، کمتر چامه سرای تبریزی به چشم میخورد و این بیانگر این راستی است که زبان ترکی در تبریز را باید از آغازه های سده 11 به پس جستجو کرد. به گواهی تذکرة چامه سرایان آذربایجان در دوره صفوی و پس آن چامه ترکی چندانی در آذرباجان به چشم نمیخورد. به گواهی رساله روحی انارجانی (تألیف سده 11) تا آخر دوره شاه عباس بزرگ زبان آذری همچنان رایج است. اولیا چلپی، سیاح عثمانی که در سال 1050 هـ.ق از تبریز دیدن کرده میگوید ارباب معارف در تبریز به فارسی دری تکلم میکنند ولی دیگران گویشهای ویژه (پهلوی) دارند.
زبان بیشتر مردم تبریز در سده 12 نیز فارسی بوده است. جان بل پزشک اسکاتلندی در پایان شاهی سلطان حسین صفوی پس از گذر از اهر در سال 1716 م دربارة زبان مردم تبریز میگوید: بیشترین سکنه، فارسیزبان هستند. چنین تعابیری در دیگر سفرنامههای سده 12 دیده میشود که نویسنده آنها را گفته و روشن میدارد در واپس های سده 13 چیرگی زبان ترکی بر فارسی آشکار میشود که این امر در سفرنامهها و نوشتههای بیرونیان نیز پژواک پیدا کرده است.
نویسنده در ادامه این بند به زمینه هایی مانند زبان مردم آستارا که آن را از مانده زبان دیرین آذربایجان دانسته، میپردازد. همچنین از زبان مردم قزوین و فهلویات آن و عبید زاکانی به سرسخن چهره درخشان زبان همگانی قزوین سخن گفته شده است.
بند هفت به بررسی نمونههایی از آثار مانده از زبان آذری ویژه دارد. از جمله نمونههای یاد شده در این نسک که نشانههای زبان آذری در آنهاست گزاره اند از واژه نامه فرس اسدی طوسی، صحاح الفرس هندوشاه نخجوانی که شماری از واژه های آذری در بر دارند. همچنین چامه هایی یا گزاره های مانده به زبان آذری از همام تبریزی، یعقوب اردبیلی، پیره انوشیروان، خلیفه صادق، معالی، راجی، حمداله مستوفی، شیخ صفی، تاج النساء ماما عصمت، مهان کشفی، شمس مغربی. آثار دیگری که دربردارنده واژه ها یا چامه هایی آذری هستند و آبشخور بررسی جای گرفتهاند، برهان قاطع و رسالة روحی اُنارجانی است. نویسنده در ادامه به بررسی واپسین مانده های زبان آذری میپردازد و می گوید که زبانهای هرزنی، تاتی، خلخالی از کرامندترین نمونههای مانده از زبان آذری دیرین است. همچنین به بررسی تات از دیدگاه تاریخی، اجتماعی و نیز زبانشناختی آن میپردازد و از زبان تاتی مردم کرینگان از پیروان اهر و نیز گویش پهلوی در زنجان سخن می گویند. همچنین برخی واژه های فارسی، هرزنی و تاتی را با هم می سنجد.
در ادامه گفته میشود که بهطورکلی آثار زبان آذری در سه شکل مانده اند: نامهای جاها، واژه های انپوسیده(موجود) در زبان گفتگوی کنونی، آثار نوشته شده. نامهای جاها از نگر زبانشناختی به دو دسته بخش میشوند، الف) آنهایی که ریخت دیرین خود را نگهداشت کردهاند و به گمان نیرومند از مانده های زبان دیرین مردم آذربایجان هستند و در میان آنها واژه هایی از روزگار ماد، اوستا و اشکانی و ساسانی انپوسیده است. ب) آن دسته که نسبتاً تازهتر بوده و از آن زبان آذری پس اسلام هستند. در ادامه فرهنگ کوتاهی از نامهای ایرانی که در نام جاهایهای آذربایجان هستی دارند، ارائه شده مانند واژه های آب، آباد، آتش، آزاد، آجر، آر، ارج، ارد، بخش، تات، تو، جا، خاک، خشگ، دار، دام، و... در نامهایی مانند آبخارا، بستانآباد، آتشگاه، آجرلو، آزادلو، ارجستان، اردبیل، تاتکندی، خاکریز، دامداما و... .
در آبشخور واژه های انپوسیده (موجود) در زبان کنونی آذربایجان باید گفت که بسیاری از مانده های زبان آذری هستند زیرا چهره کهنه و دیرین خود را نگهداشت کرده و ناگزیر(حتی) در پارهای از نقاط فارسیزبان نیز معمول نیستند. این واژه ها خود به سه بخش پخش میشود.1) با اندکی دگری در فارسی رایجاند مانند: آسان، استر، اسکنه و...؛ 2) انپوسیده در نامها ،جاها؛ 3) واژه هایی که نیازمند روشن نمایی اند، مانند اوروج- روزه (هو + روج)، دستر خان= سفرة بزرگ و...
در ادامه بند به هنایش زبانهای باستانی ایرانی در زبان آذری تاتی و هرزنی پرداخته شده و در سنجشی تطبیقی برخی از واژه ها را در گویشهای گوناگون سنجش میکنند مانند ارموت آذری با امروت پهلوی یا وردنه آذری با ورتناک پهلوی. همچنین چندین واژه تاتی با پهلوی و هرزنی و اوستایی و گویش کرینگان با اوستایی سنجیده میشود و در پایان سرسخن(عنوان) میکند که شمار پرواپذیری ت از نامهای آلات و ادوات و امور کشاورزی در آذربایجان فارسی یا آذری است مانند کدخدا، ورزیار، چودار، جوت، کوشن، دن آو، شورآو، کولش و...
بند پایانی با سرسخن «فرهنگ و زبان ایرانی در آسیای صغیر» به زمینه هایی چون زبان فارسی در آسیای صغیر، سرآغاز پروای رسمی به زبان ترکی، جایگاه ناتوان زبان ترکی در این سرزمین، فارسی زبان رسمی نوشته ها و دامنه زبان فارسی در عثمانی میپردازد
آذربایجان در سال 22 هـ.ق از سوی مغیره بن شعیبه ثقفی در زمان خلافت عثمان به تجاوز تازی ها درآمد. از دورة مأمون خرمدینان یا خرمیه به رهبری جاویدان بن سهل نهضتی مذهبی و اشتراکی با سهش های میهنی در آذربایجان به راه انداختند. به دنبال آن خیزش بابک در پی توهین و خوارشماری ایران و ایرانی از سوی حکومتهای اموی و عباسی ریخت گرفت که افزون بر مردم آذربایجان مردم دیگر برزن ها مانند اصفهان و همدان هم بخشی از پشتیبانان آن بودند و پشتیبانی مردم برزن های گوناگون نشانگر چگونگی میهنی و نه میان بندی(منطقه ای) خیزش بابک بوده است.
نویسنده در ادامه جُست(بحث)، پرسمان زبان آذربایجان در دوره اشکانی و ساسانی را مطرح کرده و سرسخن(عنوان) میکند با پروا به زبان آبشخور بکارگیری مردم این میان بند در این دورهها، میتوان گفت تا دورة ساسانی هنوز از باشندگی ترکها در آذربایجان خبری نیست. نویسنده همچنین سرسخن میکند که با روی کار آمدن زبان دری هنوز در سرزمینهای باختر و شمال باختر ایران، زبان پهلوی زبان گفتگوی مردم، شعر و سخن ادیبان و سخنوران برزنی مانده و اینگونه چامه های برزنی به نام فهلویات خوانده میشدهاند.
در ادامه داعیه ترک بودن نژاد مادی که از سوی برخی از داوداران(مدعیان) بیرونی و درونی سرسخن شده، مطرح میشود. از جمله باور اُپرت فرانسوی که پیش از بدست آمدن سنگنوشتههای ایلامی و آشوری و نیز اسناد و مدارک بدستآمده از کندن های شوش مطرح شده که نام ناکام(البته) از سوی بسیاری مانند دیاکونف، پیرنیا و... با مدارک معتبر دانشی رد شده است. از دستمایههای آبشخور بکارگیری صاحبان نظریة ترک بودن آذربایجان، ترجمة داستان صحبت ابوالعلاء معری با شاگردش (سده پنجم) هست که در نامة دانشوران آمده و در آن اینگونه گفته شده است: «... این خود «لغت ترکان» است...» از این بازجست بکارگیری شده و داو (ادعا) میکنند که اشاره به لغت ترکان نشانة ترک بودن آذربایجان در این زمان است، حال آنکه در پایه داستان که از زبان یاقوت حموی و به زبان عربی است، اشارهای به کلمه «ترکان» نشده بلکه در آن «لسان الاذربیه» و هذا «لسان اهل آذربیجان» آمده است.
نویسنده در ادامه بند، به پرسمان کوچ ترکان به آذربایجان پرداخته و میگوید کوچ نخستین گروه ترکان غز در زمان وهسودان بن مملان چهره گرفت. در روزگار سلجوقیان نیز کوچ ترکان ادامه یافت تا اینکه در واپس های دورة سلجوقی، اتابکان آذربایجان از سال 541 تا 625 هـ.ق بر آن برزن ها فرمانرانی کرده و پس از شکست چالدران راه آذربایجان به روی ترکان باز شده و لشگریان عثمانی به شهر تبریز چیره شدند که همه این آبشخورها منجر به ترکی شدن زبان مردم میان بند طی فرایندی چندین ساله شد.
بند چهارم به کرانه جغرافیایی آذربایجان پرداخته است. در این بخش با استناد به سرچشمه های دست نخست مانند سفرنامهها که از گذشته مانده کرانه آذربایجان ویژه شده و با پروا به اینکه امروزه به جز از آذربایجان تاریخی که بخشی از سرزمین ایران است، جمهوری تازه بنیادی که در شمال رود ارس جایگرفته داودار(مدعی) نام آظربایجان است درحالیکه در درازای تاریخ نام آلبانیا و اران را داشته است، به برگمارش(تعیین) کرانه آران نیز بر شالوده سرچشمه های کهن پرداخته و سرسخن میکند که سرزمین اران همواره جدا از آذربایجان بوده و در برخی از دورههای تاریخی از نگر سیاسی از پیروان آذربایجان شمرده میشده است. نویسنده در ادامه به ساکنان، زبان و فرهنگ ایرانی آن، ریشة ایرانی واژة آران و نخستین درون رفت ترکان به آلبانیای قفقاز میپردازد. در ادامه به چگونگی دگری نام آران به آظربایجان میپردازد و در پایان این بند از فرقه دموکرات آذربایجان سخن می گوید. در پاین این بند چند نقشه از دورههای افشاریه، زندیه و قاجار ارائه شده که نشان میدهد میان بندان آذربایجان و اران همواره از آن سرزمین ایران بودهاند.
سرسخن بند پنجم «زبان ترکی و آذری در آذربایجان» است. در اینبند نخست به گنشگران هنایا(مؤثر) در رواج زبان ترکی در آذربایجان پرداخته شده است. از کرامندترین این کنشگران، چیرگی دراز هنگام فرمانرانان ترک بر آذربایجان بود که مردم را ناگزیر میکرد برای امور خویش زبان ترکی را بیاموزند و نیز گسترش عرفان و تصوف از سوی مریدان ترک شیوخ صفوی، نهایت اینکه پس از فرمانرانی صفویان و ترویج زبان ترکی و کشتارهای پی در پی از سوی ترکان عثمانی زبان آذری بهتدریج از شهرها و نقاط جنگزده رخت بر بست. بنا به گفته نویسنده واگردانی انپوسیده(موجود) در گویشهای ترکی، در درجة نخست پیونددار به واگردانی میان زبانها و گویشهای برزنی پذیرندة زبان ترکی و در درجة سپسین دستاورد ناهمگونی گویشهای ترکی چیره شده است.
نویسنده همچنین بر این باور است که پیشینه کتابت ترکی از بیش از 250 سال تجاوز نمیکند و بر شالوده استنادات تاریخی از دورانی که زبان ترکی وارد آذربایجان شد تا روزگار صفویان، چامه سرای ترکزبان در این برزن ها سراغ نداریم و زبان ترکی بهرغم چیرگی و رخنه در آذربایجان همیشه زیر هنایش و رخنه زبان و فرهنگ ایرانی و عربی جای داشته است. از جمله آثار و نشانههای هنایش زبان پهلوی در ترکی آذربایجانی همسانی آواها، یکسانی پیشوندها و پسوندها و نیز همریشگی پارهای از واژههاست. پارهای از واژهها که در زبان فارسی تکه ای از واژه های ادبی است و آبشخور بکارگیری عامه مردم نیست، در زبان ترکی رواج دارد، پارهای از کلمات هم ریشة روشنی ندارد ولی نمیتوان آنها را از واژه های ترکی به شمار آورد. همچنین بسیاری از نامها و اصطلاحات امور و ابزار کشاورزی و دامداری فارسیاند واژههای بسیاری با لفظ آو (آب) فارسی به کار میرود مانند شورآو، پسآو و آراو و... .
در ادامه جست به مشخصات ساختاری زبان کنونی آذربایجان پرداخته و سرسخن میکند که این زبان از نگر فونیتیکی ممزوجی از طرز تلفظ آذری کهن، ترکی و فارسی، از نگر صرف و نحو و استخوانبندی ترکی، و از نگر مواد ریختدهندة لفظی و ماناکی چیره با مواد ایرانی (اعم از آذری و فارسی) است.
نویسنده دربارة گویشهای کنونی آذری سرسخن میکند که زبان آذری به کلی از میان نرفته و در نقاط گوناگونی پراکندهاند مانند گویش کرینگان، کلاسور، خوینهرود، گلین قیه، عنبران، دهات بخش شاهرود خلخال و کرنق در دهستان خورش رستم و کجل از کاغذ کنان، گویش تاتی طارم علیا، گویش تاتی گرداگرد رامند در جنوب باختری قزوین و گویشهای طالش. از اینها گذشته میتوان گویش ماسوله، زبان رودبار گیلان و رودبار الموت، گویش خوئین و سفید کمر در دهستان ایجرود زنجان و برخی دهات میان همدان و اراک را که سوی های هنباز(مشترک) بارزی با زبانهای تاتی آذربایجان دارند، در نگر آورد. در آبشخور اصطلاح «آذری» از نگر تباری و تیره ای در سده سوم هجری و از نگر زبانی در سده چهارم هجری جُست شده است. سپس ها یاقوت حموی در نسکهای خود معجم الادبا و معجمالبلدان به اصطلاح «زبان آذری» اشاره کرده است. این اصطلاح سرواژه آذربایجان بوده و داستانگری از زبانی میکند که در آذربایجان گویش میشده است. این اصطلاح گاه در فرایافت عام فهلوی و گاهی در فرایافت ویژه نمونه وار «تبریزی، زنجانی، اردبیلی، مراغهای و...» به کار میرود. در ادامه جُستارها(مباحث)، نویسنده بر این باور است که سه راه بررسی دگرگشت زبان، شناسایی نام رودها و کوهها و...، بررسی گویشهای میان بندان سخت گذر و خوانش کتیبههای تاریخی است. در این پیوند از شهید احمد کسروی گفت میکند که ترکان هرجا ساکن شدند اگر نام آبادی ماناک روشنی داشت آن را ترجمه کرده و نام ترکی برابر آن را بر آبادی گذاشتهاند مانند اشگه سو و یالقوز آغاج که پیش از دگرگونی نامهای آب باریک و یکهدار داشتند. در بند ششم با سرسخن سیر تاریخی سرچشمه های زبان آذری میخوانیم: بر شالوده گواه های پرشمار، آشکار سازی باستانشناسی، تورات و اوستا، آثار مورخان یونانی و پژوهشگران اسلامی و... زبان مردم آذربایجان فارسی (آذری) بوده است. پس از اسلام، طبری نخستین تکی است که ما را با چامه سرای فارسیگوی آذربایجان به نام محمد بن البعیث (در زمان متوکل عباسی) آشنا میکند. ابن ندیم در الفهرست میگوید: «فهلوی زبانی است که مردم اصفهان، ری، هرات، ماه نهاوند و آذربایجان سخن میگویند» در دیگر سرچشمه ها مانند البلدان، مسالک الممالک، صورهالاقالیم، التنبیهالاشراف، صورهالارض و... به زبان فارسی، آذری آذربایجان اشاره شده است.
در سدههای پنجم و ششم چامه های چامه سرایانی مانند قطران، مجیر فلکی، نظامی، خاقانی نشان میدهد زبان برزنی آذربایجان آذری و زبان ادبی آنها فارسی بوده است. شیفتگی فراوان این دسته از چامه سرایان به فرهنگ باستانی ایرانی و بهکارگیری زبان نژاده(اصیل) ایرانی در سخنانشان، کمی واژگان و نشانههای ترکی در زبان آنها، همه نشانة این راستی است. افزون بر این، چامه سرایان ناموردر نزههالمجالس اثر خلیل شروانی حدود 270 چامه سرا گفته شده که بیشتر آنها آذربایجانی و آرانی چیم(یعنی) گنجه و شروان هستند که همگی به زبان فارسی چامه سرودهاند.
در سدههای هفتم تا نهم که نسکهای نوشته شده بزرگی مانند دره نادری، تاریخ معجم، عالمآرای عباسی و... دربردارنده واژه های ناب و مغلق ترکی میشوند. در راستی کرانه نیمی از سپاه مغولان را ترکان دربرمیداشتند و این در گسترش زبان ترکی هنایش داشت. رفتهرفته فرهنگهای ترکی به فارسی و فارسی به ترکی نوشته شد. با اینحال بر شالوده استنادات تاریخی هنوز در سده هشتم زبان ترکان بر زبان ویچرت(اصلی) و بومی آذربایجان چیرگی نیافته بود؛ هرچند در شهرها رخنه کرده و با آذری درآمیخته بود. ابنبطوطه (قرن 8) هم باورمند است در تبریز هنوز بیشتر مردم آذری زبان هستند.
در نسک سفینه تبریز که کرانه 23-721 هجری نوشته شده نمونههای پرواپذیری از فهلویات رایج تبریز گردآوری شده است. همچنین در تذکرة شعرای آذربایجان شماری از چامه سرایان فارسیسرای آذربایجان شناسانیده شدهاند. به گواه تاریخ و استنادات متقن، تا سده 11 هنوز زبان ترکی در آذربایجان رواج کامل پیدا نکرده است. در نسکهای تحفة سامی (سده دهم) از دهها چامه سرای تبریزی یاد شده که به زبان فارسی چامه میگویند، ویک(اما) در تذکرة نصرآبادی (قرن 11) از میان صدها چامه سرا، کمتر چامه سرای تبریزی به چشم میخورد و این بیانگر این راستی است که زبان ترکی در تبریز را باید از آغازه های سده 11 به پس جستجو کرد. به گواهی تذکرة چامه سرایان آذربایجان در دوره صفوی و پس آن چامه ترکی چندانی در آذرباجان به چشم نمیخورد. به گواهی رساله روحی انارجانی (تألیف سده 11) تا آخر دوره شاه عباس بزرگ زبان آذری همچنان رایج است. اولیا چلپی، سیاح عثمانی که در سال 1050 هـ.ق از تبریز دیدن کرده میگوید ارباب معارف در تبریز به فارسی دری تکلم میکنند ولی دیگران گویشهای ویژه (پهلوی) دارند.
زبان بیشتر مردم تبریز در سده 12 نیز فارسی بوده است. جان بل پزشک اسکاتلندی در پایان شاهی سلطان حسین صفوی پس از گذر از اهر در سال 1716 م دربارة زبان مردم تبریز میگوید: بیشترین سکنه، فارسیزبان هستند. چنین تعابیری در دیگر سفرنامههای سده 12 دیده میشود که نویسنده آنها را گفته و روشن میدارد در واپس های سده 13 چیرگی زبان ترکی بر فارسی آشکار میشود که این امر در سفرنامهها و نوشتههای بیرونیان نیز پژواک پیدا کرده است.
نویسنده در ادامه این بند به زمینه هایی مانند زبان مردم آستارا که آن را از مانده زبان دیرین آذربایجان دانسته، میپردازد. همچنین از زبان مردم قزوین و فهلویات آن و عبید زاکانی به سرسخن چهره درخشان زبان همگانی قزوین سخن گفته شده است.
بند هفت به بررسی نمونههایی از آثار مانده از زبان آذری ویژه دارد. از جمله نمونههای یاد شده در این نسک که نشانههای زبان آذری در آنهاست گزاره اند از واژه نامه فرس اسدی طوسی، صحاح الفرس هندوشاه نخجوانی که شماری از واژه های آذری در بر دارند. همچنین چامه هایی یا گزاره های مانده به زبان آذری از همام تبریزی، یعقوب اردبیلی، پیره انوشیروان، خلیفه صادق، معالی، راجی، حمداله مستوفی، شیخ صفی، تاج النساء ماما عصمت، مهان کشفی، شمس مغربی. آثار دیگری که دربردارنده واژه ها یا چامه هایی آذری هستند و آبشخور بررسی جای گرفتهاند، برهان قاطع و رسالة روحی اُنارجانی است. نویسنده در ادامه به بررسی واپسین مانده های زبان آذری میپردازد و می گوید که زبانهای هرزنی، تاتی، خلخالی از کرامندترین نمونههای مانده از زبان آذری دیرین است. همچنین به بررسی تات از دیدگاه تاریخی، اجتماعی و نیز زبانشناختی آن میپردازد و از زبان تاتی مردم کرینگان از پیروان اهر و نیز گویش پهلوی در زنجان سخن می گویند. همچنین برخی واژه های فارسی، هرزنی و تاتی را با هم می سنجد.
در ادامه گفته میشود که بهطورکلی آثار زبان آذری در سه شکل مانده اند: نامهای جاها، واژه های انپوسیده(موجود) در زبان گفتگوی کنونی، آثار نوشته شده. نامهای جاها از نگر زبانشناختی به دو دسته بخش میشوند، الف) آنهایی که ریخت دیرین خود را نگهداشت کردهاند و به گمان نیرومند از مانده های زبان دیرین مردم آذربایجان هستند و در میان آنها واژه هایی از روزگار ماد، اوستا و اشکانی و ساسانی انپوسیده است. ب) آن دسته که نسبتاً تازهتر بوده و از آن زبان آذری پس اسلام هستند. در ادامه فرهنگ کوتاهی از نامهای ایرانی که در نام جاهایهای آذربایجان هستی دارند، ارائه شده مانند واژه های آب، آباد، آتش، آزاد، آجر، آر، ارج، ارد، بخش، تات، تو، جا، خاک، خشگ، دار، دام، و... در نامهایی مانند آبخارا، بستانآباد، آتشگاه، آجرلو، آزادلو، ارجستان، اردبیل، تاتکندی، خاکریز، دامداما و... .
در آبشخور واژه های انپوسیده (موجود) در زبان کنونی آذربایجان باید گفت که بسیاری از مانده های زبان آذری هستند زیرا چهره کهنه و دیرین خود را نگهداشت کرده و ناگزیر(حتی) در پارهای از نقاط فارسیزبان نیز معمول نیستند. این واژه ها خود به سه بخش پخش میشود.1) با اندکی دگری در فارسی رایجاند مانند: آسان، استر، اسکنه و...؛ 2) انپوسیده در نامها ،جاها؛ 3) واژه هایی که نیازمند روشن نمایی اند، مانند اوروج- روزه (هو + روج)، دستر خان= سفرة بزرگ و...
در ادامه بند به هنایش زبانهای باستانی ایرانی در زبان آذری تاتی و هرزنی پرداخته شده و در سنجشی تطبیقی برخی از واژه ها را در گویشهای گوناگون سنجش میکنند مانند ارموت آذری با امروت پهلوی یا وردنه آذری با ورتناک پهلوی. همچنین چندین واژه تاتی با پهلوی و هرزنی و اوستایی و گویش کرینگان با اوستایی سنجیده میشود و در پایان سرسخن(عنوان) میکند که شمار پرواپذیری ت از نامهای آلات و ادوات و امور کشاورزی در آذربایجان فارسی یا آذری است مانند کدخدا، ورزیار، چودار، جوت، کوشن، دن آو، شورآو، کولش و...
بند پایانی با سرسخن «فرهنگ و زبان ایرانی در آسیای صغیر» به زمینه هایی چون زبان فارسی در آسیای صغیر، سرآغاز پروای رسمی به زبان ترکی، جایگاه ناتوان زبان ترکی در این سرزمین، فارسی زبان رسمی نوشته ها و دامنه زبان فارسی در عثمانی میپردازد
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.