در راستای آموختن دموکراسی ما ایرانیان که دربایست کامیابی جامعه ایرانی محسوب می شود ، همه می بایست بیاموزیم که باورها و نظرات دیگران را پاسداشته و محترم بداریم. البته و صد البته این پاسداشت شامل نوکران آتاتورک و تجزیه طلبان نخواهد شد چرا که اینان ناموس و شرف خود را در معرض حراج گذاشته اند. جدای از این خود فروختگان پاسداشت اندیشه ها نه تنها به بالندگی جامعه کمک خواهد کرد بلکه بهترین راهها و رهیافت ها را نیز از میان آن می توان یافت. بارها در روال زندگی روزانه خود با همیهنانی برخورد می کنیم که باورهای متفاوت دارند. برخی مسلمانان معتقد جلوه میکنند.برخی خود را میهن دوستانی پیرو کوروش بزرگ می دانند و دسته ایی دیگر خویشتن را انترناسیونالیست ( جهان میهنی ) و یا کمونیست معرفی می نمایند. پاسداشت و احترام به باورهای یاد شده و همچنین دیگر باورها برای حرکت بسوی دموکراسی برای همه ما ایرانیان بایا و دربایست است، اما نکته ایی وجود دارد و آن اینست که آیا براستی این تَکان ( افراد ) به باورهای خود عمیقا معتقد هستند ؟ به عبارت دیگر آیا اصلا معنا و مفهوم باورهایی که بر گزیده اند می دانند ؟ دوستی را دیدم که از ارادتمندان کوروش بزرگ بود اما به راحتی به یهودیان توهین می کرد. آیا نمی دانست که کوروش بزرگ رهاگر این قوم بوده اند ؟ دوست دیگری که دم از کمونیسم و سیستم اشتراکی میزد و آنرا بهترین نوع حکومتی در جهان می پنداشت دیدم که خود و خانواده اش مرتبا مال می افزودند و زمین و ملک می خریدند و زندگیشان به چیزی که شبیه نبود همان کمونیسم و عدم مالکیت بود. عزیز دیگری را می شناسم که ظواهر دینداری را نگه می داشت و به ظاهر مومن و معتقد بود اما تهمت و افترا به افراد از دهانش چون رودخانه ایی همیشه روان بود. نمونه های بسیار دیگری نیز وجود دارند که هر روزه روز با آن برخورد می کنیم. همین تضادها و همین مشخص نبودن اعتقادات و اندیشه های ما ایرانیان است که سبب می شود در نمایا جور دیگری جلوه کنیم و در خلوت کار دیگری انجام دهیم. ما چنین هستیم و چنین رفتار می کنیم چون هنوز حتی برای خود نیز مفهوم درست و غلط را روشن نکرده ایم. در خلوت خود نیز نمی دانیم کدام راه است و کدام بیراه . گهی از سوی خاور به باختر می رویم و گهی از سوی دیگر. این تردید ها و ندانستن ها از هیچ جایی نشات نمی گیرد جز آنکه همه ما می پذیریم بدون آنکه دلیل پذیرش خود را بدانیم. همه ما باورمند می شویم چون پدرمان اینچنین گفته اند . همه ما باورمند می شویم بدون آنکه اصلا بدانیم کوروش بزرگ دقیقا که بوده یا کمونیسم محض مثال، چه می گوید و یا مسلمان بودن در چیست. چنین روالی همان می شود که به جای درک مکتب ها و فرایافت ها دنبال افراد و اشخاص می افتیم. اگر آن فرد راه درستی رفت ما نیز سعادتمند خواهیم شد و اگر خود و مارا بسوی مغاک برد ما نیز سر از ژرفای درّه در خواهیم آورد و سقوط می کنیم . آنچه در ما ایرانیان می بایست دگر شود همین زابِ نیندیشیدن ، خوانش نکردن و کورکورانه و ندانسته باورمند شدن است . هنگامیکه چیزی را می پذیریم و در جایگاه باور خود قرار می دهیم اما نمی دانیم آن چیز چیست، همین می شود. آنچه در ما ایرانیان می بایست دگر شود مطالعه و آگاهی در مکاتب و باورها، پیش از پذیرش آن است. می توانیم بجای آنکه از باوری زیانمند شویم و پس از زیان به اندیشه چاره بیفتیم ، پیش از پذیرش آن باور در موردش پژوهش کنیم و با صرف انرژی ای کمتر مشکل را پیش از پدیداری با پیشگیری برطرف نماییم. چاره کار در دانستنِ عقاید پیش از پذیرفتن عقاید است.
آرمان جاویدان 28 اسفند 91
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.