برخی مورخان تاریخ آیینمرگی آریو برزن، سردار ایرانی را روز بیستم ژانویه سال ۳۳۰ پیش از میلاد دانستهاند. لوسیوس آریان گزنفون در نَسک آناباسیس اسکندر (لشکرکشی اسکندر) به رویدادهای گوناگون و پیشامدهای گوناگون آن دوران پرداخته و میگوید: اسکندر مقدونی پس از پیرو کردن اکسیان، لشگر خود را به دو بخش پخش کرد :
1- «پارمن ین» را از گذرگه جلگه به سوی ایران فرستاد.
2- خود با سپاهیان سبک جنگ افزار راه کوهستانی را که به درون پارس راه مییافت پیش گرفت ، زیرا میخواست نیروهایی را که ایرانی ها در این راه بسیج کرده بودند در پشت مقدونیها نمانند. وی غارتکنان پیش رفت و در روز سوم وارد پارس شد و روز پنجم به دربند پارس رسید. در این هنگام آریوبرزن سردار اکسینیِ (لرهای امروزی) هخامنشیان این تنگه را گرفته بود. عبدالرفیع حقیقت در نَسک خود می گوید به گمان بسیار این تنگه در کهکیلویه است و نام کنونی آن «تنگ تکآب» است. آریوبرزن سردار دلیر و فداکار ایرانی به گفته گزنفون در این دربند دیواری ساخته بود که بازدار درونشد اسکندر به پارس شود. او به همراه خواهرش «یوتاب» برای رویارویی با سپاهیان اسکندر بندی ساخته بودند که هیچکس توان گذر از آن را نداشته و هرکس هم تلاشی میکرد با غلتاندن سنگها به پایین تنگه بازدار بازپی راه او میشدند. شمار کشتههای سپاه اسکندر دم به دم بیشتر میشد در هوده اسکندر فرمان پس نشینی داد و نزدیک به یک فرسنگ پس رفتند.
در این پسنشینی از سویی آریوبرزن مزه پیروزی را چشیده بود و امید نابودی اسکندر را در اندیشه میپروراند و از سوی دیگر اسکندر با بزرگان سپاهش به شور نشسته و از پیشگویش «ایستاندر» راه چاره خواست . ایستاندر از پاسخ درماند. با گذشت اندک زمانی، اسکندر آگاهان آن بوم را خواسته و در درباره راههای ورود به پارس، پایتخت ایران، پژوهشهایی کرد. راهی به او پیشنهاد شد که بیخطر بود به نَهشی(شرطی) که جنازه سربازان سپاه اسکندر بدون خاکسپاری همانجا در میان تنگه رها شود. اسکندر که خاکسپاری جنازه سربازان را ورجاوندترین کنش هنگام جنگ میدانست این را نپذیرفت و به دنبال چارهای دیگر به سوی اسیران جنگی آمد. به گفته کنت کورث: «پیشگویی به اسکندر گفته بود که یک تن از لیکیه تو را به پارسی درایند میکند.» در پی پرسشهای اسکندر چوپانی اهل لیکیه به نام «لی بانی» که به یونانی هم چیرگی آزگار داشت از کوره راهی کوهستانی سخن به میان آورد ، اما اگر امکان گذر سپاهیان اسکندر پدید میآمد از پشت سپاهیان آریوبرزن بیرون میآمدند. لی بانی که دل خوشی از حکومت ایران نداشت و یک بار نیز از سوی شاهنشاهی هخامنشیان دستگیر شده بود راهی که همیشه رمهها را از آن گذر میداد، به اسکندر و سپاهش نشان داد و راهنمای دژپیمان(خادن) این گذرگه شد.
گذرگه پر پیچ و خم با سربازان و سبک جنگ افزارهایشان بسیار دراز بود که نزدیک به یک شب به درازا کشید. از سویی اسکندر به سخن پیشینی که با «کراتر» و «مل آگر» دو فرمانده سپاهش گذاشته بود آتشها روشن و گستردگی سپاه در جای نخستین نمایانده شده بود و گمان بر این بود که اسکندر در سپاه باشندگی دارد و از سوی دیگر از پشت سربازان ایرانی راه را پیدا کرده و شبیخون زدند. درگیری میان دو سپاه آغاز شد و دم به دم گسترش پیدا کرد. آریوبرزن دلیرانه به همراه ۴۰ سوار و ۵ هزار پیاده به دل دشمن زد ولی پیروزی به دست نیاورد. او میخواست پیش از فروگرفته شدن پارسی به دست اسکندر خود به شهر آید و از آنجا پدافند کند اما «آمین تاس»، «فیلوتاس» و «سنوس» سه فرمانده دیگر سپاه اسکندر از برنامه آگاه و بازدار او شدند. همه داستان سردار بزرگ ایرانی کرانه دار به همین چند سطر است.
یاد آریوبرزن و خواهرش یوتاب و همه کسانیکه در راه ایرانی آیینمرگ(شهید) شدند ، گرامی باد.
سرچشمه :
http://fararu.com/fa/news/303538
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.