« نام درست دریاچه اپاختر(شمال) ایران چیست؟»
caspian sea دریای خزر یا دریای مازندران یا دریای کاسپین آبی است که از نیمروز به ایران ، از اپاختر به روسیه ، از باختر به روسیه و جمهوری باکو و از خاور به جمهوریهای ترکمنستان و قزاقستان کرانه دار میشود. دریای کاسپین که گاهی بزرگترین دریاچه جهان و گاهی کوچکترین دریای خودکفای گوی زمین طبقهبندی میشود ، بزرگترین پهنه آبی در میان خشکی است . درازای آن کرانه ۱۰۳۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتر و پهنای آن میان ۱۹۶ تا ۴۳۵ کیلومتر است . سطح دریای کاسپین پایینتر از سطح دریاهای آزاد است و اکنون (آغازه سده بیستویکم) ۲۶٬۵ تا ۲۸ متر پایینتر از سطح دریا است . خط ساحلی دریا کرانه ۷ هزار کیلومتر ، گستره آن ۳۷۱ تا ۳۸۶ هزار کیلومتر مربع و گنجایش آب آن نیز ۷۸۷۰۰ کیلومترمکعب است . دریای کاسپین در گذشته بخشی از دریای تتیس بود که اقیانوس آرام را به اقیانوس اطلس می پیونداند .. از کرانه ۵۰ تا ۶۰ میلیون سال پیش کم کم راه این دریا نخست به اقیانوس آرام و سپس به اقیانوس اطلس بسته شد . بخش اپاختری این دریا بسیار کم ژرفا است ، جوری که تنها نیم درصد آب دریا در یکچهارم اپاختری دریا جای دارد و ژرفای آن به طور میانگین کمتر از ۵ متر است ! کرانه ۱۳۰ رودخانه به این دریا میریزند که بیشتر آنها از اپاختر باختری به دریا میپیوندند . بزرگترین آنها رود ولگا است که هر سال به طور میانگین ۲۴۱ کیلومترمربع آب به درون دریای کاسپین می ریزد .رودهای کورا ۱۳ ، اترک ۸٫۵، اورال ۸٫۱ و سولاک ۴ کیلومتر مربع آب را سالانه به دریا می ریزند . پرهام(طبیعت) بسته دریای کاسپین آن را خانه جانوران و گیاهان تکی کرده است ویک همچنین آسیب پذیری در برابر آلودگیهای کشاورزی و صنعتی و نفتی را به همراه داشته است . این دریا از نگر سرچشمه های نفت و گاز بسیار غنی است و ذخایر نفتی آن کرانه ۱۷ تا ۳۵ میلیارد بشکه برآورد میشود . بخشی از نفت دریاچه که از میدان نفتی باکو پایتخت برداشت میشود از راه خط لوله باکو – تفلیس- جیهان به کرانه مدیترانه ترابر میشود. از سرچشمه های کرامند(مهم) این دریا ، ذخایر نفت و گاز در زیر بستر آن و همچنین گونه های ماهیان خاویاری را میتوان نام برد.
برابر بخشنامه دولتی سال ۱۳۸۱ نام رسمی دریای اپاختر ایران در نامه نگاری های پارسی ، دریای خزر و در نامه نگاری های بیرونی Caspian Sea است . همانگونه که در بسیاری دیگر از عوارض جغرافیایی جهان رایج است برای این دریا نیز نامهای واگردانی(متفاوتی) در زمانهای گوناگون به کار گرفته شده است ولی «دریای هیرکان» و «دریای کاسپی» از نگر تاریخی برجسته تر بوده اند.
« خزر نام شایسته ای نیست »
گفتگو با دکتر عنایت الله رضا
آيا براي نوشتن اين كتاب دغدغهاي هم در ذهن شما مطرح بود؟
بهطور كلي من درباره تیره «خزر» می پژوهیدم . ميخواستم گفتاری براي دايرهالمعارف بنويسم. در حين اين خوانش ها به اين پرسش رسيدم كه ماناک(معناي) آن را بيابم. رفتم به دنبال يافتن ريشه نامهاي جوراجوری كه مطرح است. در اين بين پروادار(متوجه) پرسمان هایی(مسائلي) شدم . تیره هایی كه در پیرامون اين دريا می زیستند به چبود کرانه دار(محدود) بودن بهم بستگی و نبود شناخت جغرافيايي از جهان و پیرامون بیرون خود نام اين دريا را به نام خود و مردم تیره خود ناميدند . از اينرو اين دريا نيز مانند هر درياي ديگري به نامهاي پرشماری شناخته شد . ناگریز مردمي كه در جغرافياهاي بسيار كوچكي می زیستند نيز نام خود را بر دريا گذاشتهاند ، از اينرو نامهايي همچون «درياي رودسر»، «درياي چمخاله» و «درياي بادكوبه» و «درياي هشترخان» هم به آن گفتهاند . در حالي كه در كنار اين نامها ، نامهايي همچون «درياي گيلان» ، «درياي طبرستان» ، «درياي ديلم» ، «درياي هيركان» و... هم گفته می شده است . آيا اين درست است؟ ما بر چه شالوده ای بايد نامی را پذیرفته ديگري را رد ميكرديم. يكي از راهها بازگشت به سالمَه(تاريخ) است . ميتوانيم از نگر سالمَهی ببينيم انبوه ترين نام از نگر سالمهی چه بود . بر شالوده خوانش ها و پژوهشهایی كه من كردهام به اين هوده(نتيجه) دست يافتهام كه دو نام از نگر سالمهی(تاريخي) بسيار مطرح بوده اند . يكي «درياي هيركان» و ديگري «درياي كاسپي». مردمي كه در خاور ، نیمروز و نیمروز خاوری اين دريا می زیستند ، نام اين دريا را خواه ناخواه درياي هيرگان يا همان گرگان ميناميدند و آنهايي كه در باختر اين دريا می زیستند از زمان باستان اين دريا را درياي كاسپي ميناميدند. جغرافيدانهاي بزرگ اروپايي كه درباره اين دريا پژوهیده اند ، ازجمله «استرابون» در نوشتههاي خود هر دو نام «هيركان» و «كاسپي» را به کار گرفته اند و هر دو را به سرسخن نامهاي اين دريا یاد می کنند.
در گذر زمان از آنجا كه تیره های خاوری ، بيشتر كوچنده بودند يا اينكه از سوي كوچندگان نابود شدند ، نام «هيركاني» به نام «كاسپي» در جایگاه دوم کرامندی(اهميت) جای گرفت . هوده(نتیجه) اینکه نامي كه تیره باختری اين دريا به كار ميبردند، ماندني شد . چرا؟ چون در باختر اين درياها شهریگری ها(تمدنها) بوده و در خاور اين دريا نيز بيشتر تیره های كوچنده و بيابانها جای داشتند . از اينرو بودن تیره های كوچنده در خاور نام خاوری را در گذر زمان از زبان ها انداخت ویک(اما) اينكه امروز ما نام اين دريا را از نام يك تیره كه از بُن در اين برزن هستی نداشتند بدانيم ، درست نيست . تیره «خزرها» در سده شش ميلادي ، چیم(يعني) ١٤٠٠ سال پیش به نزديكي دریای کاسپین کوچیدند . آنها ٤٠٠ سال پس از آن ، چیم(يعني) در سده دهم ميلادي از برای جنگهاي پي در پي از میان رفتند و ديگر در سالمَه(تاريخ) نامي از آنها برده نشد . ناگریز(حتي) يك واژه از زبان آنها هم شاید نمانده است.
نیاکان خزرها چه كساني بودند ؟ مانده آنها كجا هستند؟
خزرها از وابستگان تیره «هون» بودند كه از چين به اين نواحي كوچیدند و در بازپی به اروپا نيز آفند كردند . خزرها شاخهاي از تیره هون بودند . اين شاخه در سده شش ترسایی به اين برزن آمدند ویک (اما) در كنار دريا باشندگی نداشتند. جای ماندن و زندگي آنها برزن میانه رود ولگا بود.
پيشينه به کارگیری نام خزر به نام اين دريا از چه زماني است؟
آنگاه که تازی ها به خاور دست درازی کرده و کم کم به سوی قفقاز پيش آمدند ، زماني بود كه خزرها بسيار نیرومند بودند. آنها اقوامي جنگجو و بيرحم بودند . از اينرو از راه رود «كر» به تازی ها یورش ميبرند . تازی ها از آنجا كه آگاهی ای در جغرافياي اين میانبند(منطقه) نداشتند ،گمان كردند آفند کنندگان از دريا آمدهاند . از اينرو نام اين دريا را درياي خزر ناميدند . چنانچته ما از بُن در نوشته های يوناني نامي از خزر نميبينيم . ناگریز در نوشته های نخستین اسلامي چه تازی و چه فارسي هم هيچ نامی از خزر نميبينيم . خوارزمي در سده سوم سخنی از «خزر» ندارد . پیش از او «ابن فضلان» نيز نَماری(اشارهاي) به نام خزر ندارد . تا سده چهارم کوچی(هجري) هيچ نوشته ای نمييابيم كه كسي بر شالوده آن اينجا را خزر ناميده باشد . در سده چهارم کوچی ، نويسنده بينام و نشان كتاب «حدودالعالم» در كنار نام «درياي جرجان» و «درياي طبرستان» به «درياي خزر» هم نَمار(اشاره) ميكند.
گویی در سالهاي واپسین هم اين دريا را در نَسک(كتاب)هاي آموزشی بهع نام درياي طبرستان مينوشتند.
آری . در سال ١٣١٦ شماری براي خوشامد رضاشاه گفتند نام اين دريا را درياي مازندران يا طبرستان بگذارند . چنانچه آن مازندران سالمَهی(تاريخي) از بُن اينجا نبود . آن مازندران راستین نزديك هند است و امروز هم ديگر هستی ندارد .
در زمان رياستجمهوري آقاي خاتمي هم ، دستور دادند نام اين دريا ، خزر و كاسپين باشد.
آری . گفتند در نوشته های بیرونی درياي كاسپين نوشته شود و در نوشته های درونی درياي خزر .
چرا؟ اين به چه شُوندی(دليلي) چنین شد و بر شالوده چه فرنودی(منطقي)؟ شما پيگيري نكرديد؟
خير.
شما ميدانيد چبود یورش خزرها به قفقاز چه بود؟
کنشگر(عامل) تباری(اصلي) آن امپراتوري روم خاوری يا همان بيزانس بود . ببينيد امپراتوري روم خاوری همواره گرایش داشت با چين بهم بستگی(رابطه) فریور(مستقيم) داشته باشد و كنترل جاده ابريشم را در اختيار خود بگيرد . ايران در اين میان جای داشت و از سويي با آن تیره های كوچنده ميجنگيد و از سوي ديگر با روم . نمونه وار در زمان پارتها پايتخت ايران در مهرداد كرت در آسياي مركزي و نزديك عشقآباد امروزي بود . چرا؟ چون هنوز روم به مرزهاي باختری ايران فشار نميآورد و جنگ تباری(اصلي) با تیره های كوچنشين وحشي بود . سپس دولت كوشاني هند بنیاد ميشود و بناي مزاحمت براي ايران را فراهم ميكند . براي جنگ با كوشانيها بايد پايتخت را دگر می کردند . در هوده(نتيجه) صد دروازه يا همان دامغان كه نزديك هند بود از برای پايتخت در نگر گرفته شد . پس از اين دوره روميها نیرومند شده و راه خاور را در پيش گرفتند . سوريه و آسياي کوچک را گرفتند و به سوی میانرودان ميآيند . در هوده(نتيجه) پايتخت اشكانيان به تيسپون در نزديك مرز روم دگر می شود.
چرا؟ چبود اين كار چه بود؟ چرا هنگامیکه ما سالمَه(تاريخ) ميخوانيم پرسش نميكنيم. پس از اشكانيان آنگاه که ساسانيان آمدند هم پايتخت خود را دگر نکردند ، در حاليكه بنيادگذاران ساسانيان از پارس بودند ، چرا تيسپون همچنان پايتخت ماند؟ خرد سياسي؟
آری . خرد سياسي بود . خرد اقتصادي بود . نگهداشت سودها(منافع) بر همه چیز نخستینگی( اولويت) داشت.
درباره اين پرسمان نامگزاري درياي اپاختر(شمال) ، تاكنون با هيچيك از ارگانهاي دولتي نامه نگاری كردهايد؟
خير.
پس از كجا آغاز به نوشتن اين نَسک(كتاب) كرديد؟
ماجرا چنین بود كه در زمان مهتریجمهوري آقاي خاتمي هنگامی که آقاي حیدر علييف مهترجمهور پیشین جمهوری باکو به ايران آمده بود ، پرسمانی(مسئله ای) درباره با نام اين دريا پيش آمد . ايشان گفته بود دريايي به نام درياي مازندران نميشناسد . به همين شُوند(دليل) آقاي خاتمي از آقاي بجنوردي كه در آن زمان مهتر گنج نپشت(كتابخانه) میهنی(ملي) بود درخواست ميكند در اینباره پژوهشی شود . ايشان هم از من ميخواهد در اين زمينه پژوهشی انجام دهم . من در آن زمان نوشتهاي دو برگه ای آماده كرده و به ایشان دادم ، ویک (اما) اين پرسمان آغازي شد براي اينكه کم کم به خوانش های خود ، زمينه نام اين دريا را نیز بیفزایم . از اينرو نوشتهام را تكميل كرده و اینچنین نمودم(ارائه کردم).
شما پرگمانهترين نام امروز براي اين دريا را درياي كاسپين ميدانيد . با اينهمه بازماندگان تیره كاس کنون در كجا هستند؟
ما در اپاختر(شمال) هنوز هم از این نام ها را به کار می گیریم . همچون «كاس آقا»، «كاس گل» و... . كاسها در همين نیمروز(جنوب) و نیمروز باختری دريا می زیستند . تا آنجا كه ما ميدانيم بيش از هزاران سال كاسها در اين میانبند(منطقه) زندگي ميكردند و سپس به چند شاخه بخش شدند . شماری بسوی ايلام و لرستان رفتند . دستهاي هم به سوی پشته(فلات) مركزي ايران رفتند. نام شهر كاشان هم ميتواند از آنها گرفته شده باشد ، چرا كه اگر بگوييم «كاسان» به باریکی به چم(معنی) كاسها خواهد بود . دستهاي هم به سوی خاور دريا رفتند . کامناکام(البته) در اینباره نميتوان به باریکی(دقت) سخن گفت ، ویک (اما) برزن گردهم بودن آنها ، گيلان و بالاتر از آن در کرانه آران بوده است. مفرد نام آنها كاس بود و بنابر نظريه «بارتلد» جمع آن «كاسپ» می باشد.
سرچشمه :
روزنامه فرهیختگان
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.