یاشار تبریزلی
آدمهای کامیاب راهشان را باز می پیمایند و رشگبران و ناکامان که توان و انگیزه و ارادهای برای کار بیشتر ندارند به ناسزا گفتن و دشنام گویی پناه میبردند. کسی که میتواند کاری را انجام دهد، انجامش میدهد. کسی که نمیتواند، تنها درباره اش سخن می گوید ، یا با آفرینگویی یا با دشنام ! نمونه آشکار آن توانمندان و خردمندان آذری هستند که ایرانیان آنها را الگوی خود می دانند و در برابر آنها ، پانترک ها هستند که از کمبود ها ، ناتوانی ها و گره های بی شمار زندگی در رنجند.
فوتبالنویسها شاید کسانی هستند که آرزوی فوتبالیست شدن را داشتند و خرده گیران سینما هم آنها که در سودای بازیگری یا کارگردانی سوختند . نشد که وارد «عیش» بشوند و اکنون به همان «وصفش» بسنده میکنند.
چون میسر نیست بر من کام او عشق بازی می کنم با نام او
در سکانسی از فیلم «بارکد»، بهرام رادان و محسن کیایی در بیرون شهر گرفتار شده بودند . محسن کیایی سرش را توی گوشیاش کرده بود . بهرام رادان با واخواست(اعتراض) پرسید :
داری چکار می کنی؟
دارم تو صفحه اصغر فرهادی دشنام می نویسم!
چرا؟!
میلاد بدون اینکه سرش را بلند کند ، بسیار حق به جانب می گوید:
واسه این که شورش رو درآورده ، دیگه زیادی موفقه!
نمونه های همین برخورد را بسیار از سوی پانترک ها به آذری های کامیاب و الگوی کشورمان گواه هستیم. این روزها شمار محسن کیایی ها هر روز بیشتر میشود. بسنده است سری به تاربست های(شبکههای) فراهمادی(اجتماعی) بزنید و گروهی را ببینید که همچون دستهای ملخِ سرگردان ، به هر کشتزاری آفند میبرند، دشنامگویی میکنند و زمین سوخته به جا میگذارند . هر روز هنگامه یک تن است . یک ورزشکار ، یک سیاستمدار ، یک خواننده ، یک هنرمند ، یک آذری ایرانپرست و ... گویی آنها از این دشنام گویی ها انرژی میگیرند ! انگار هر دشنام به آنها توان افزونی میبخشد برای زیستن !
اگر زمانی ورزشگاهها را همچون نمونه دم دستی برای دشنام گویی بر می شمردند ، اکنون کمتر کیهانی(فضایی) را میشود یافت که ناسزا گویی در آن نباشد . ناگریز در دورهمی های جوانان ، دشنام دادن ، نشانهای از همدلی و نزدیکی شناخته می شود ! انجمن(جامعه)شناسان چه بسا برای این دگر شدن روش فراهمادی(اجتماعی) شُوندهای(دلایل) پرشماری بر شمارند ، ویک(اما) یکی از شُوندهای آن میتواند «ناکامی» باشد. کامیابان راهشان را باز می پیمایند و رشگباران و ناکامان که پانترک ها از برجسته ترین آنان هستند ، توان و انگیزه و ارادهای برای کار بیشتر ندارند و نمی توانند برتری آذربایجانی ها را به خود ببینند و به ناسزا گفتن و فدشنام گویی پناه میبردند.
شماری نیز بر این باورند که نباید همه ناکامیها را به گردن پانترک ها و مانند آنها انداخت . آنها قربانی سیستم مدیریتی کشور شدهاند و دشنام گویی ، گونه ای کنش روانی برای واخواست(اعتراض) به نیرویی است که توان رویارویی فریور(مستقیم) با آن را ندارند. به همین شُوند باید به آنها فربود(حق) داد که به این دیسه(شکل) به برونریزی خشمشان دست بزنند.
با اینهمه گاهی به رفتارمان با باریکی نگاه کنیم و ببینیم آنگاه که به نام «خرده گیری» چیزی میگوییم ، تا چه اندازه آغشته به رشگ است و ریشه در ناکامیهایمان دارد . شاید آنگاه کمتر ناسزا گفتیم و به جای تلاش برای کوتاه کردن بلندای دیگران، کوشیدیم بلندای خود را بالاتر بریم. کاری که نیاکان ایرانی ما 1400 سال پیش می انجامیدند.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.