سامان حسنی
روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
زبان پهلوی یا پارسی میانه ، نزدیک به یک هزاره زبان رسمی دو خاندان ایرانی اشکانی و ساسانی بوده است. واژههای فراوانی از زبانهای اوستایی و پارسی باستان به زبان پهلوی رسیده و از آنجا درون روی(وارد) زبان پارسی نو شدهاند. همچنان که سنگریزههای کف رودخانه هر چه بیشتر در گذر آب باشند بیشتر سابیده میشوند، واژهها هم در درازای زمان هرچه بیشتر به کار گرفته شوند کوتاهتر میشوند. بر این پایه، در گذر کیانایی(طبیعی) واژهها از پهلوی به پارسی نو دگرگونیهایی رخ داده است :
نخست اینکه گاهی واکی (حرفی) از واژه افتاده و آن را کوتاهتر نموده است. برای نمونه افتادن واک "الف" از آغاز شمار بسیاری از واژهها مانند "اَسوار" که شده "سوار" و "اُشتر" که شده "شتر".
دوم اینکه شماری از واکها به واک دیگری دگردیسه شدهاند (تغییر شکل دادهاند). این دگردیسی به دو گونه روی داده است: یا دگردیسی در واکهای باآوا (باصدا) بوده، که واکهای با آوای بلند " آ "، "ای" و "او" به واکهای با آوای کوتاه " " "، " ِ" و " ُ " دگردیسه شدهاند. مانند پیشوند "دوش" که شده "دُش" و واژه "بون" که شده "بُن". یا اینکه واکهای بیآوا به واک بیآوای دیگری دگردیسه شدهاند که خواندن آسانتری دارد. بیشترین نمونه این دگرگونیها ، دگردیسی واکهای " گ" و "ک" به واک "ه" در پایان واژهه هاست. مانند "روزنامک" که شده "روزنامه" و "خجستگ" که شده "خجسته".
گاهی بیش از یک دگرگونی در واژهها پدید آمده است . برای نمونه: واژه "بوژ" شده "بُز"، بدینگونه که واک "ژ" به "ز" دگردیسه شده و واک با آوای بلند "او" به واک با آوای کوتاه " اُ " دگردیسه شده است. واژه " اَپاید" شده "باید" بدین سان که واک " اَ " از آغاز واژه افتاده و واک "پ" به واک "ب" دگردیسه شده است. در نمونه دیگر "آمورزیشن" شده " آمُرزش"، بدینگونه که واک با آوای "او" شده " اُ "و پسوند "یشن" با از دست دادن دو واک "ی" و "ن" به دیسه "ش" کوتاه شده است.
افزون بر روند کیانایی(طبیعی) گذر واژهها، نابسامانیهایی هم روی داده است که همانا پذیرش واکهای ویژه زبان تازی و نوشتن واژههای پارسی با این واکهاست. مانند "ایار" که شده "عیار" و "چلیپا" که شده "صلیب". دیگر خودداری از نوشتن واکهای ویژه زبان پارسی مانند هژده که شده هیجده و گوسپند که شده گوسفند.
ناگفته نماند که این دگرگونیها یکباره و همزمان روی نداده است. شماری از این دگرگونیها میتواند در درازای زمانی که زبان پهلوی روایی داشته روی داده باشد، ولی بیشترین دگرگونیها در زمانی روی داده است که استاد زرینکوب از آن با نام "دو قرن سکوت" یاد کرده است. همانا دو سده نخستین پس از دست درازی تازیان که زبان پهلوی به کناری میرود و جایش را به زبان پارسی میسپارد . پس از آن هم که واژههای پهلوی وارد زبان پارسی میشوند ، نیز دگرگونیها آرامآرام بازپی(ادامه) مییابند، چنانچه بسیاری از واژههایی که امروز با واک "ف" نوشته میشوند، در تاریخ بیهقی با واک "پ" نوشته شدهاند. مانند سپید، گوسپند و سپاهان (اصفهان).
در فرهنگهای زبان پهلوی ناهمانندیهایی دیده میشود. شاید یک شوند(دلیل) آن، چنانچه در بالا نَمار(اشاره) شد، بستگی به دگرگونی واژهها در درازای زمان باشد. برای نمونه واژه "بندهش" به چم(معنی) آفرینش آغازین، که از " بُن" و "دَهش" ساخته شده، در تبار بدینگونه است: "بون" و "دهیشن" که میشود "بوندهیشن". این واژه پس از چند بار کوتاه شدن به دیسه "بندهش" در آمده است و میتواند در فرهنگها به دیسههای "بوندهیشن"، "بندهیشن" و "بندهشن" نوشته شده باشد. نمونه دیگر واژه " اَمرداد" است که به دیسههای "اَمرتات"، "امردات" و "اَمرداد" نوشته شده است. در زیر نگاهی میاندازیم به چند نمونه از دگرگونیهایی که در گذر واژهها از زبان پهلوی به پارسی روی داده است :
افتادن "الف" از آغاز شماری از واژهها. مانند :
- اَسوار= سوار
- ایار= یار
- اَمرتات= مرداد (اَمرداد)
- اُشتر= شتر
- اَبام= وام
- اَزیر= زیر
- اَیات = یاد
یادآوری (۱): در گویشهای روستایی هنوز واک "الف" پهلوی را میتوان در شماری از واژهها دید. مانند :
- اُشتر خار= تیغ شتری
- اِشکم = شکم
- اِشکفت= شکفت، شکوفه زد
- اِشنفت= شنفت، شنید
- اِشکِس = شکست
- گل کاسه اِشکنه = شقایق
- اسپید= سفید
- اِشکار= شکار (در نمونه کِوک اشکار= شکار کبک)
یادآوری (۲) :"عیار" همان "ایار" پهلوی است که در پارسی نو "الف" آن افتاده و شده "یار". در این واژه هم مانند بسیاری واژههای دیگر واک عربی "ع" جایگزین واک "الف" شده است.
یادآوری (۳): پیشوند " اَ " در آغاز شماری از واژهها نشان نایی (نفی) است. مانند اَدان (نادان)، اَکار (ناکارامد، غیر فعال) و اَمرداد (بیمرگی، جاودانگی). بایستی به هوش باشیم که افتادن "الف" اگر نشان نایی باشد، چم واژه را وارونه میکند. پس میبایست پنجمین ماه سال را "اَمرداد" نوشت نه "مرداد".
افتادن واک “خ” در واژههایی که واک “خ” پیش از واک” َش” باشد. مانند :
- کوخشان= کوشان
- سیاوخش= سیاوش
- آتخش= آتش
- زردخشت = زردشت
- پخشه= پشه
یادآوری (۴) : در گویشهای روستایی همچنان واک "خ" در اندکی از واژهها کاربرد دارد. چنانچه "پشه" را "پخشه" میگویند.
افتادن واک "گ" و "ک" از پایان واژهها :
- پریگ= پری
- آهوگ= آهو
- داروگ= دارو
- داناک= دانا
- بازوک = بازو
چند نمونه دیگر از کوتاهشدن واژهها :
- زیندگی= زندگی (افتادن واک "ی")
- زیوستن= زیستن (افتادن واک "و")
- دادور = داور (افتادن واک "د")
- زوهر = زور (افتادن واک "ه")
- میهر = مهر (افتادن واک "ه")
دگردیسی "ک" و"گ" به "ه" در پایان بسیاری از واژهها :
نگر به اینکه در دوره آغازین زبان دری واک "گ" نوشته نمیشده و گاه بر بالای "ک" سه تا نقطه گذاشته میشده در بسیاری جاها "گ" به دیسه "ک" نوشته شده است. در زیر نمونههایی از دگردیسی واکهای "ک" و "گ" به واک "ه" میآید :
- دستک= دسته
- روزنامک= روزنامه
- پرندک= پرنده
- چشمک= چشمه
- خجستک= خجسته
- زادگ= زاده
- نشستگ= نشسته
- خجستگ = خجسته
نمونههای فراوان دیگری از واژههای پهلوی هستند که به زبان دری آمدهاند و "ک" و "گ" در پایان آنها به "ه" دگردیسه شده است. مانند دهنه، دماغه، دندانه، گوشه، کمره، گونه، لبه، پوسته، رویه، تنه، شانه، خنده و ریشه.
یادآوری (۵): نامهایی که در پارسی میانه پایانشان دارای "گ" بوده و در پارسی نو "گ" به "ه" دگردیسی داده است، هنگام بیشال [جمع] بستن با نشانه "ان"، دوباره واک "ه" به "گ" دگردیسه میشود، یا به زبانی دیگر، این نامها با "گان" بیشال میشوند. مانند :
ستاره ستارگان، بنده بندگان، بیچاره بیچارگان، تشنه تشنگان، زنده زندگان.
دگردیسی واک "ژ" به "ج" در شماری از واژهها. مانند :
- لژن= لجن
- کژ= کج
- باژ= باج
- لاژورد= لاجورد
- هژده= هیجده
یادآوری (۶) : در بسیاری از گویشها واژههای یاد شده را همچنان با واک "ژ" میخوانند.
دگردیسی واک "چ" به واک "ج" در واژههایی چون :
- چوچه= جوجه
- ساروچ= ساروج
- آماچ=آماج
دگردیسی واک "و" به واک "ب". مانند :
- وات= باد
- وس= بس
- ویت = بید
- وانگ= بانگ
- وهدین = بهدین
- کاوین= کابین
دگردیسی واک "پ" به واک "ف". مانند :
- گوسپند= گوسفند
- اسپید= سفید
- پارسیگ= فارسی
دگردیسی واک "پ" به واک "ب". مانند :
- اسپ= اسب
- پاپک= بابک
- دپیر= دبیر
- باغپان= باغبان
- اَپاید= باید
- اپزار= ابزار
دگردیسی واک "ت" به واک "د". مانند :
- روت= رود
- مرت= مرد
- وات= باد
- ویت= بید
- سوت= سود
دگردیسی واک "گ" به واک "ج". مانند :
- نارنگ= نارنج
- پادنگان= بادنجان
- سیرگان= سیرجان
- آذر پادگان= آذربایجان
دگردیسی واک "ک" به واک "خ" و "غ". مانند :
- شاک = شاخ ، شاخه
- سولاک = سوراخ
- فروک = فروغ
- اوشکال = شغال
دگردیسی واک "ژ" به "ز" و "چ". مانند :
- آموژکار = آموزگار
- بوژ= بز
- باژ= باز
- سوچن = سوزن
- روچ= روز ( کُردی: روژ)
دگردیسی واک "س" به واک "ی" و "ه". مانند :
- آسد= آید
- آسن= آهن
- آگاس= آگاه
- گاس= گاه، زمان
یادآوری (۷) : دگردیسی واک "س" به واک "ه" در زبانهای ایرانی پیشینهای دراز دارد. چنانکه بسیاری از واژههایی که در زبان پارسی با واک "ه" نوشته میشوند، در زبان سانسکریت همچنان به دیسه "س"نوشته میشوند. مانند "اَسورا" و "سَومه" در زبان سانسکریت و "اهورا" و "هَومه" در زبان پارسی. کامناکام در دیگر زبانهای ایرانی نشانه واک "س" را میتوان یافت، چنانکه در کُردی به "ماهی" میگویند "ماسی".
دگردیسی واک با آوای "او" به “ ا ُ" که گونهای از کوتاه شدن است. مانند :
- بون= بُن
- بوردن= بُردن
- بولند= بُلند
- بوژ= بُز
- گومان= گُمان
کوتاه شدن پسوند "ایگ" به "ی". مانند :
- پارسیگ = پارسی
- رومیگ= رومی
- دانشیک= دانشی
دگردیسی یا کوتاه شدن پیشوند "دوش" به "دُش".
پیشوند "دوُش" به چم "بَد" پیشوندی است که از زبان پارسی باستان به زبان پهلوی آمده و در پارسی نو به دیسه "دُش" کوتاه شده است. نمونههای آن را در واژههای چون دشمن، دشوار و دشنام میبینیم. در زیر چند واژه پهلوی با پیشوند "دوش" میآید :
- دوُشچشم= بدچشم
- دوشخرتو= بدخرد
- دوشآموخت= بدآموخته
- دوشآکاس= بدآموخته، نادان (آکاس= آگاه)
- دوشارز= بیارزش، کمارزش
- دوشبخت= بدبخت
- دوشچهر= بدچهره، زشت
پسوند پهلوی "یشن" در زبان پارسی کوتاه شده و به دیسه "ش" درآمده است.
- اَپخشاییشن= بخشایش
- اَپردیشن= پردازش
- آموژیشن= آموزش
- آمورزیشن= آمرزش
- آموختیشن= آموزش
- آماریشن= آمارش
پیشوند " اَ " یکی از نشانههای نایی در زبان پهلوی است که در پارسی نو یا افتاده یا جایش را به نشانههای "نا" یا "بی" داده است. مانند :
- اَکار= ناکارامد (غیر فعال)
- اَبون= بی بن (بون= بُن)
- اَمرداد= مرداد (نک. یادآوری ۳)
- اَبیم= نترس
- اَسر= بیسر، بیآغاز
- اَشایست= ناشایست
پیشوند " اَپی" که در زبان پهلوی نشانه نایی است در پارسی نو به دیسه "بی" کوتاه شده است. مانند :
- اَپیهوش= بیهوش
- اَپیستون= بیستون
- اَپیسوت= سود
- اَپیگاس= بیگاه، بیموقع
- اَپیگومان= بیگمان
پیشوند " اَبی" نیز که در زبان پهلوی نشانه نایی است در پارسی نو به دیسه "بی" کوتاه شده است. به نگر میرسد که پیشوند " اَبی" همان پیشوند " اَپی" باشد که در آن واک "پ" به "ب" دگردیسه شده است. مانند :
- اَبیخار= بیخار
- اَبیپوست = بیپوست
- اَبیراه= بیراه (گمراه)
کوتاه شدن پسوند “ایژک” که نشانه کوچکی [اسم مصغر] است به “ک”. مانند :
- گیاهیژگ= گیاهک (گیاه کوچک)
- وسرخیژک= سرخک
یادآوری (۸) : در گویشهای روستایی به سرخک "سرخِژه" میگویند.
نشانه بیشال [جمع] "یها" کوتاه شده و به دیسه "ها" در آمده است. مانند کوفیها که شده کوها (کوف = کوه)
یادآوری (۹) : در گویشهای روستای نشان بیشال "ها" به "ا" کوتاه شده است. مانند باغ باغا، درخت درختا. در پارهای روستاها برای بیشال بستن از "یا" سود میجویند. برای نمونه میگویند: باغ باغیا، درخت درختیا و گل گلیا که بیانگر آن است که "ه" از نشانه بیشال "یها" افتاده و شده "یا".
یادآوری پایانی
زبان پهلوی زبانی است توانمند و نسکهای چندی از این زبان با واژههای فراوان به یادگار مانده است. بسیاری از این واژهها درون روی زبان پارسی شدهاند، ولی بسیاری دیگر به فراموشی سپرده شدهاند. با در نگر داشتن چگونگی روند دگردیسی واژهها در گذر از زبان پهلوی به زبان پارسی میتوان واژههای فراموش شده را دوباره در زبان پارسی به کار گرفت و زبان پارسی را توانمندتر ساخت. برای نمونه هنگامی که میدانیم واژه "خجستک" پهلوی در زبان پارسی "خجسته" شده، با همین روش، اگر واژه "گجستک" [نفرینشده] را به زبان پارسی بیاوریم "گجسته" میشود. افزون بر آن شماری از واژهها را هم میتوان به همان دیسهای که هستند وارد زبان پارسی کرد. برای نمونه میتوان "اوگار" (پایین رفتن آب دریا) را به جای جزر و "آپیک" را به جای مایع به کار گرفت.( در نسک پارسی بگوییم تازی نگوییم واژه آبگون بجای مایع بکار گرفته شده است).
سرچشمه ها :
تاریخ زبان فارسی، نوشته پرویز ناتل خانلری.
فرهنگهای زبان پهلوی.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.