دکتر علی میرفطروس
روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
۲. سرچشمه های دست دوم :
گذشته از آنچه در پیش به سرسخن سرچشمه های دست نخست یاد کردیم، بسیاری از نَسکهای تاریخی و بربسته(مربوط) به دسته های اسلامی نیز از خرمدینان و بابک سخن گفتهاند . این سرچشمه ها، بازجُستهای خود را بر شالوده همان ستدگاه(مآخذ) دست یکم گرفتهاند و دارای شنوادان(اطلاعات) سودمندی هستند. کرامندترین این سرچشمه ها عبارتگزاره اند از :
مجملالتواریخ و القصص که گرداورنده ناشناس آن را در سال ۵۲۰ گرداورده است و در آن با نَمار(اشاره) به پیدایشگاه(منشاء) واژه خرمدین به جنگهای بابک و چگونگی نیستکرد(اعدام) او نَماری(اشارهای) کرده است.۱۰۰
تلبیس ابلیس یا نقدالعلم و العلماء گرداوریده ابن جوزی (درگذشته به سال ۵۹۷) دارای شنوادانی(اصلاعاتی) است که بیشتر آنها از نوبختی و بغدادی و دیگران گرفته شده است. ابن جوزی با یکیشمردن زنادقه، قرامطه، باطنیّه، خرّمیه و بابکیّه بر آنان سخت تاخته است. ابن جوزی در پایان از نیستکرد(اعدام) بابک و دلیری و استواری وی به هنگام مرگ یاد کردهاست و سخن عبداللّه برادر بابک را به او آورده است.۱۰۱ ابن جوزی در نَسک دیگر خود نیز نَمارهایی به خرّمدینان و خیزش بابک کرده است.۱۰۲
نَسک ابن داعی (تألیف اوایل ۶۰۰) نیز از سرچشمه های سودمند در آبشخور خرمدینان است؛ این نسک دوّمین گرداوری درباره فرقههای اسلامی به زبان فارسی است. ابن داعی نیز مانند شهرستانی، باطنیّه و قرامطه و خرّمیه و بابکیه را در یک رده جای داده و مُکیس(تأکید) کردهاست که در هر میانبندی(منطقهای) آنان را به نامی ویژه مینامند: در اصفهان و دِهیوهای(نواحی) آن خرمیه؛ در قزوین و ری مزدکی و سنبادی؛ در ماهین (کرمانشاه، دینور و نهاوند) محمّره و در آذربایجان قولیّه (ذاقولیّه، به گفته شهرستانی). ابن داعی پالیده ای(خلاصهای) از باورهای خرمدینان را به دست داده است.۱۰۳
در وفیاتالاعیان گرداوریده ابن خلکان (درگذشته به سال ۶۸۱) به خیزش بابک و فرستادن عبداللّه بن طاهر به جنگ او نَماری(اشارهای) شده است. ابن خلکان گزارش خود را با نیستکرد بابک از سوی معتصم عبّاسی و با چامه ابو تمّام در ستایش معتصم به پایان برده است.۱۰۴ محمد بن حسن الدیلمی نیز در سال ۷۰۷ با یکسانشمردن دستههای باطنیّه، قرامطه، اباحیّه، ملاحده، زنادقه، مزدکیّه، بابکیّه و خرّمیه مُکیس(تأکید) میکند که آیین آنان پیروی از هوای نفس، کامجویی و روا دانستن همه محرّمات است. او درباره آیینها و سازونهادهای(مراسم) بابکیّه، سخن بغدادی را واگویه کرده و از جشن «چراغکشان» یاد کرده است.۱۰۵
ذهبی (درگذشته به سال ۷۴۸) از برونرفت خرمدینان آذربایجان به سال ۱۹۲ یاد کردهاست و در یاد رویدادهای روزهای خلافت معتصم به جنگهای بابک با سپاهیان عباسی نَماریده(اشاره کرده) و در پایان از چگونگی بردگی(اسارت) و نیستکرد بابک و پایداری او به هنگام مرگ سخن گفته است.۱۰۶ ذهبی در نُسک دیگر خود نیز به این جنبش نَماریده(اشارهای کرده) است.۱۰۷
کوت(مجموعه) تاریخ ابن کثیر شامی (درگذشته به سال ۷۷۴) در شناخت هلیدها(اوضاع) سیاسی- فراهمادی دوران عباسیان ارزشمند است. ابن کثیر در گرداوری نَسک خود از تاریخ طبری و دیگر سرچشمه های پیشین سود برده است. او نیز در یاد رویدادهای دوران معتصم عباسی از شورش خرمدینان دِهیوهای(نواحی) همدان، اصفهان، ماسبذان و مهرجان یاد کرده و از جنگها و دستگیری و نیستکرد(اعدام) بابک سخن گفته است.۱۰۸
ابنخلدون در نَسک تاریخ شناخته شده خود (گرداوریده ۷۹۷) از جنبش خرمدینان در زمان معتصم عباسی یاد کرده و آیین آنان را آیین «فرح» و «خرّمی» دانسته است. او در یک بخش جداسر(مستقل) به نام «جنگهای بابک خرّمی» به نبردهای بابک در درازنای خلافت مأمون و معتصم پرداخته که بر روی هم از تاریخ طبری گرفته است. ابن خلدون از دستگیری پسر و مادر بابک به دست ابوسفّاح (ابوالساج، به گفته طبری) و فرستادن آن دو به سوی افشین خبر داده است.۱۰۹
ابن عماد حنبلی در نَسک پرمایه خود به نخستین خیزش خرمدینان در آذربایجان (سال ۱۹۲) نَمار(اشاره) کرده و سپس به خیزش بابک پرداخته است. ابن عماد از باور سرخجامگان به روانرفت(تناسخ) یاد کرده و در پایان از چگونگی بردگی و نیستکرد بابک سخن گفته است.۱۱۰ ابن عماد نیز سخن عبداللّه برادر بابک را به هنگام شکنجه و نیستکرد آورده است.۱۱۱
بسیاری از نسکهای تاریخی بربسته(مربوط) به تبارها و باورها نیز از خرّمدینان و جنبش بابک یاد کردهاند.این نَسکها بازجُستهای(مطالب) خود را از ستدگاه(مآخذ) دست یکم یا دوم برگرفته(اقتباس) کردهاند و دارای شنوادان(اطلاعات) سودمند و کارآمدی هستند، از آن میان میتوان از نَسکهای زیر نام برد :
مفاتیحالعلوم از احمد خوارزمی (درگذشته به سال ۳۸۷)، الدّیارات از ابوالحسن شابشتی (درگذشته به سال ۳۸۸)، التوحید و العدل از قاضی عبدالجّبار(درگذشته به سال ۴۱۵)، آثارالباقیه از ابوریحان بیرونی (گرداوریده کرانه ۳۹۰)، مختصر الفرق بین الفرق از ابوالفرج رسعنی (گرداوریده ۴۳۷)، فضائح الباطنیّه از ابوحامد محمد غزّالی (درگذشته به سال ۵۰۵)،اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین از امام فخرالدین رازی (درگذشته به سال ۵۶۴)، تاریخ مختصر الدّول از ابنالعبری (درگذشته به سال ۶۸۵)، تاریخالزّمان از ابنالعبری (گرداوریده کرانه ۶۷۲)، مراصدالاطلاع از صفی الدّین بغدادی (گرداوریده ۷۰۰)، زبدهالتواریخ از جمالالدین کاشانی (گرداوریده ۷۱۷)، نزههالقلوب از حمداللّه مستوفی (گرداوریده ۷۳۵)، تاریخ گزیده از حمداللّه مستوفی (گرداوریده ۷۴۰)، فواتالوفیات از محمدبن شاکر الکتبی(درگذشته به سال ۷۶۴)، مرآتالجنان از ابومحمد یافعی (درگذشته به سال ۷۶۸)، تاریخالخلفاء از جلالالدین سیوطی (درگذشته به سال ۹۱۱)، روضهالصّفا از محمّدبن میرخواند (درگذشته به سال ۹۰۳)، حبیب السیَر از میرخواند (گرداوریده ۹۳۰)، زینهالمجالس از مجدالدّین حسینی مجدی (گرداوریده ۱۰۰۴)، تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز از نادرمیرزا (گرداوریده ۱۳۰۰ ).
با پروا به این ستدگاه(مآخذ) روشن میشود که گرداورندگان اسلامی درباره تبارها و باورهای خرّمدینان و سرخجامگان رویهمرفته و درباره منش و خیم ها و اندیشه های«بابک خرّمدین»، بهویژه خاموشی کردهاند و یا داستانگری های آنان آلوده به انگ و گردانید(تحریف) و دشنام است. با این همه در بررسی جنبش سرخجامگان نایش(نفی) آزگار این سخنان و بازگویی ها، کاری نادرست خواهد بود. بازگفت ها و تازه هایمورّخان اسلامی به شُوند(دلیل) نَمار(اشاره) برخی شنوادان(اطلاعات) دارای ارزش فراوان است به نهشی که(شرطی که) این بازگفت ها و تازه ها با دیدی خرده گیرانه ارزیابی شوند.
۳.مناب سرچشمه ها و پژوهش های نوین
از پژوهشگران همروزگار ، برای نخستین بار استاد سعید نفیسی در سال ۱۳۱۲ خورشیدی (۱۹۳۳ م) گفتارهایی درباره بابک خرمدین نوشت.۱۱۲ این گفتارها چندین سال پس با پیوست ها و افزوده ها در نَسک «بابک خرّمدین، دلاور آذربایجان» پراکنده شد.۱۱۳
استاد سعید نفیسی مُکیس(تأکید) میکند که مورّخان و دیگر کسانی که درباره خرمدینان سخن راندهاند، درست نتوانستهاند راستی را دریابند،۱۱۴ اما خود نیز نگر روشنی درباره پایگهان(مبانی) باوری خرّمدینان نمی نَمارد(ارائه نمیدهد) و براستی دچار گونه ای دودلی وپوشیدگی است. او نخست مینویسد: «چیزی که ظاهرا مسلّم است اینست که دین خرّمی یکی از فروع دین مزدکی بوده و خرمدینان را مزدکیان نوین و مزدکیان پس از اسلام باید دانست.»۱۱۵ اما سرانجام مُکیس(تأکید) میکند که «از قراین میتوان حدس زد که مذهب خرّمدینی از دو عنصر اصلی مرکّب بوده است: نخست یک عنصر آریایی ایرانی پیش از اسلام که شاید برخی از باورهای مزدکیان جزو آن بوده، و دوّم: یک عنصر ارتجاعی و ملّی ایرانی پس از اسلام که مانند همه جنبشهای دیگر بوده است.»۱۱۶ وی کمترین بازنمایی درباره «عنصر آریایی ایرانی پیش از اسلام» نمیدهد و نیز روشن نمیکند که فردید(منظور) او از «عنصر ارتجاعی و ملّی ایرانی پس از اسلام» چیست؟
نَسک استاد سعید نفیسی بیگمان کوشش بسیار ارزندهای است برای شناخت ستدگاه(مآخذ) تاریخی بربسته(مربوط) به جنبش بابک خرمدین، ولی این نَسک بدون یک واگشود(تحلیل) تاریخی- فراهمادی درباره چگونگی پیدایش و گسترش و سرکوب این جنبش است.
استاد غلامحسین صدیقی نخستین پژوهشگر ایرانی است که با شیوهای آکادمیک جنبشهای ایرانیان در سده های نخستین اسلام را خوانش و بررسی کرده است. نَسک او به نام «جنبشهای مذهبی ایرانیان در سده دوم و سوم هجری»،یک پژوهش دانشمندانه درباره بابک خرّمدین و یک بررسی خرده گیرانه از ستدگاه های(مآخذ) انبوسیده(موجود) درباره خرّمدینان را در بر دارد.۱۱۷
بابک خرمی
صدیقی با آنکه خود مُکیس(تأکید) میکند که «شناخت جنبشهای سده های دوم و سوم کوچی(هجری) بدون خوانش نهشهای(شرایط) روانی(روحی) و فراهمادی زاینده این جنبشها دشوار است،»۱۱۸ ویک(اما) در سراسر پژوهشهای خود و بهویژه در خوانش جنبش بابک خرمدین به این تبار کرامند(مهم) وفادار نمانده است، بلکه از شالوده به بازنمایی نهشهای(شرایط) دینی پیدایش این جنبشها پرداخته و از همین رو همه جنبشهای فراهمادی(اجتماعی) این دوران را «جنبشهای کیشی» ارزیابی کرده است.
اینکه صدیقی همه جنبشهای فراهمادی ایران در سده دوم و سوم کوچی(هجری) را «دینی» نامیدهاست، آبشخور نیروداد(تایید) ما نیست، چراکه جنبشهای دینی پیش از هر چیز برای انجام آرمانها و تبار دینی پیکار میکنند. گذشته از این، چنانکه پیش از این نشان دادهایم،۱۱۹ در همه سده های میانه هرگونه پیکار سیاسی-فراهمادی و فلسفی دیسه دینی داشته و در روبندی(نقابی) از خداشناسی و کیش درخشش(تجلّی) میکرده است و جز این نیز نمیتوانست باشد. این فرمان را به آسانی از کوت(مجموعه) فراخوردهای(مناسبات) فراهمادی(اجتماعی) و کرانه داری های(محدودیّتهای) تاریخی آن زمان میتوان دریافت و به هیچ روی درونمایه(محتوای) فراهمادی(اجتماعی) یا گوهر سیاسی این جنبشها را زیر پرتو جای نمیدهد. به همین شُوند(دلیل) ما برآنیم که جنبشهایی مانند جنبش بابک خرمدین را نخست باید جنبشهای فراهمادی-سیاسی نامید، زیرا رهبران این جنبشها بیشتر پیکارگران فراهمادی بودهاند تا کوشایان(مجاهدان) دینی.
صدیقی پژوهشهای خود را با خوانش آیینهای زرتشتی و مانوی آغاز کرده و به آیین میترا پروایی نکرده و از این رو هَنایش(تأثیر) آیین میترایی را بر آیینها و باورهای خرمدینان بازگو نکرده است. وی پیوند خرمدینان و مزدکیان را بهدرستی نشان داده و مُکیس(تأکید) کردهاست که «خرّمدینان، براستی، همان مزدکیان نوینند.»۱۲۰
صدیقی با والمیدن(تکیه کردن) بر برخی بازگوییهای(روایات) تاریخی مُکیس(تأکید) کرده است که «بابک به اعراب کینهمند بود و آنان را خوار میداشت ۱۲۱چنین برداشتی از روایات تاریخی -که پس ها پژوهشگران دیگر نیز به آن نویسه دهی(استناد) کردهاند- باید با دوراندیشی(احتیاط) همراه باشد، چراکه بنابر همین سرچشمه ها، فردید(منظور) بابک سپاهیان عباسی و گماشتگان خلیفه بودند.۱۲۲ از این گذشته ، بابک و یاران او در سرزمین ایران برای رهایی از چیرگی تازی های رزمنده(مهاجم) و کوچنده میجنگیدند. در چنان جنگ دادگرانه ای کیانایی(طبیعی) است که گاهی تر و خشک با هم بسوزند. با این همه، سرچشمه های تاریخی از مدارای کیشی سرخجامگان به دینها و تیره های دیگر یاد کرده است. برابر این سرچشمه ها ، پیروان بابک ناگریز(حتّی) در ساختن مسجد، مسلمانان را یاری میکردند.۱۲۳
صدیقی با نویسه دهی(استناد) به تاریخ طبری هوده(نتیجه) گرفته است که «بابک دارای زنان بسیار بوده که خوب یا بد با وی زندگی میکردند»۱۲۴ چنین برداشتی از بازگویی طبری نیز نادرست مینماید. افزون بر این، بازگویی دیگری که صدیقی در بازپی بازگفت طبری آوردهاست (روبروکردن این زنان با بابک به دستور افشین) بهروشنی نشان میدهد که این زنان جزو بردگان جنگی اردوی بابک بودهاند و خود گفتهاند که «بابک با آنان به مهربانی و نیکویی رفتار میکرد.»۱۲۵
در بررسی سرچشمه های تاریخی بربسته به خیزش بابک خرّمدین نیز لغزشهایی هست. نمونه وار در بررسی و خرده گیری بازگویی(روایات) سیاستنامه صدیقی یادآور شده است که «خواجه نظامالملک در بازگفتهای خود نُسک تجاربالامم را بکار برده است.»۱۲۶ ویک(اما) خواجه نظامالملک از تجاربالامم ابن مسکویه نامی نبرده، بلکه در بازگفتهای خود تاریخ طبری و تاریخ اصفهان و تاریخ خلفای بنیعباس را بکار گرفته است.۱۲۷ به هر روی ، پژوهشهای استاد صدیقی در آبشخور جنبشهای فراهمادی ایرانیان در سده دوم و سوم کوچی(هجری) از ارزش بسیار برخوردار است و دریغ است که پس از گذشت ۵۰ سال، نوسته این پژوهش ارزنده هنوز به فارسی ترجمه نشده است.
همزمان با نَسک صدیقی (در سال ۱۹۳۸) پژوهش دیگری به کوشش محسن عزیزی با نام چیرگی عرب و شکوفایی احساسات ملّی در ایران چاپ شد.۱۲۸ این نَسک نیز جنبشهای فراهمادی ایرانیان پس از آفند اعراب را بررسی کرده و ناساز با ماتیکان(رساله) صدیقی، در آن به نهشهای فراهمادی-سیاسی پیدایش این جنبشها پروای شالوده ای شده است.۱۲۹ گرداورنده، جنبش سرخجامگان را یک «خیزش سیاسی-کیشی با گرایش پاد تازی و پاد اسلامی» نامیدهاست، ویک(اما)به بررسی آموزههای فلسفی-دینی آنان نپرداخته است.
استاد ذبیحاللّه صفا نیز با زنجیره گفتارهایی درباره بابک خرّمدین، با اینکه خیزش بابک را یک خیزش دینی مینامد، مُکیس (تأکید) میکند که «خیزش بابک وابسته به شالوده تلافیجویی میهنی و ناسازی با فرمانرانی تازی بود. این زمینه یکی از سازوتاخته انبود کینه گرداورندگان مسلمان به بابک گردیده است.»۱۳۱ گفتارهای استاد ذبیحاللّه صفا در بازنمایی تبارهای باوری سرخجامگان وایسته بر بازگویی های ابنندیم و دیگران است. او نیز مانند دکتر صدیقی مینویسد که «پیروان بابک، مسلمانان را جهود میخواندند.»۱۳۲
استاد علیاکبر دهخدا در واژهنامه خود زیر سرسخن «بابک خرّمدین» برگه هایی را به زند زندگی و پیکار بابک برگزینش(اختصاص) داده و بخشهایی از پژوهشهای استاد سعید نفیسی را نیز آورده است.۱۳۳
آیینمرگ(شهید)احمد کسروی در نَسک «شهریاران گمنام» شنوادان(اطلاعات) ارزندهای درباره خاندان روّادیان -که میانبند(منطقه) آذربایجان و دِهیو(ناحیه) بذّ (کویان)مرکز ویچرت(اصلی) خرّمدینان را در چنگ داشتند- بدست داده و با نَمار(اشاره) به خیزش بابک، گاه هنگام(موقعیت) جغرافیایی دژ بذّ را بازگو کرده است.۱۳۴
استاد عبدالحسین زرینکوب، در کنار اینکه جنبش بابک را «فتنه بابک» نامیدهاست!! درباره باورهای خرمدینان و سرخجامگان چنین گفته است :
«دین خرّمی زندقهای بود مسلّح که ظاهرا هدف آن احیاء و شاید اصلاح آیین مزدک بود و بقایای یاران ابومسلم و شاید ناراضیان دیگر هم به آن نهضت پیوسته بودند… جاویدان و بابک در آیین آنها چیزهای تازهای پدید آوردند.»۱۳۵ استاد زرّینکوب ولی از این «چیزهای تازه» سخنی نگفته است. وی از نخستین پژوهشگران ایرانی است که در بررسی تاریخ فراهمادی ایران به نهشهای فراهمادی-سیاسی پیدایش جنبشها پروا کرده است. وی نمایشنامه گیرایی نیز به نام بابک و بازگشت قهرمان نوشته است.۱۳۶ در اینجا از نمایشنامه خوب خیزش بابک نوشته هوشنگ باختری۱۳۷ و نیز نمایشنامه بابک نوشته جمشید خرّمی باید یاد کرد.۱۳۸
«همایون-الف» نیز در فرازنامه(مجله) هوخت در گفتار کوتاهی به خیزش بابک پرداختهاست۱۳۹ و گویا این نام ساختگی باید از آن نویسنده زنجیره گفتارهای «داستان تاریخی بابک و افشین» در همان فرازنامه باشد.۱۴۰
سید محمدرضا خسروشاهی در نَسک علل ظهور فرق و مذاهب اسلامی در ژماک بربسته به دسته کیسانیّه (پیروان و باورمندان محمّد بن حنفیّه) از خرّمیه یا بابکیّه یاد کرده و بازگفتهای بغدادی و شهرستانی و اسفراینی و استاد سعید نفیسی را آورده است.۱۴۱
غلامحسین ساعدی در نَسک خیاو یا مشکینشهر، با نَمار(اشاره) به خیزش بابک از دژهای «بابک خرّمدل» در این میانبند یاد کرده است. این نامگذاری از نگر مردم گویا نشانه خرّمی و شادخواری سرخجامگان بوده است. ساعدی دو افسانه باروا(رایج) در این میانبند بربسته(مربوط) به بابک خرمدین را نگهداشت(ضبط) کرده است.۱۴۲
پژوهش باستانشناسانه سیفاللّه کامبخشفرد به نام دژ «بذ» یا «جمهور» ((کویان)مرکز پیکارهای بابک خرمدین) از ارزش فراوان برخوردار است. این گفتار که با فرتورها و گرده هایی(نقشههایی) همراه است، ما را از گاه هنگام(موقعیّت) لشگرکشی این دژ و دشواری دسترسی به آن آگاه میکند.۱۴۳ اسماعیل دیباج نیز در گرفتاری درباره «هَنایای(آثار) مانده از شهرها و دژهای آذربایجان» به دژ «بذ» یا «جمهور» نَمار(اشاره) کرده و گاه هنگام(موقعیّت) جغرافیایی آن را زنده(شرح داده) است.۱۴۴
«حماسه بابک خرّمدین» سروده حسین بهزادی اندوهجردی۱۴۵ رودرروی سامانه بلند حماسه بابک، سروده علی صبوری۱۴۶ از ارزش ادبی و هنری برخوردار است. کوشش نادعلی همدانی نیز در شناساندن زندگی و دلاوری بابک خرّمدین ارزشمند است.۱۴۷
احسان طبری گفتار کوتاه ولی سودمندی درباره بابک نوشته و در آن به برخی باورهای سرخجامگان نَمار(اشاره) کرده است.۱۴۸ طبری بهدرستی بر پهلُوی(جنبه) مزدکی خیزش بابک و پیوند اندیشه ای خرمدینان و مزدکیان مُکیس(تأکید) کردهاست، ولی نگر نادرستی درباره افشین و مازیار داده و از این دو به سرسخن «شورشی» و «یار و همپشت بابک خرمدین» یاد کرده است.۱۴۹
نوشتههای عبدالرفیع حقیقت با اینکه بازجُستهای تازهای درباره بابک ندارد، از شالوده دلگرم بر پژوهشهای استاد سعید نفیسی و استاد عبدالحسین زرینکوب است.۱۵۰ نویسنده با چنین خواستاریهایی، مازیار را « شیرمرد طبرستان» مینامد و افشین (سردار خلیفه عباسی و کنشگر ویچرت(اصلی) دستگیری و بردگی بابک) را نیز «غمخوار ایرانیان» خوانده است.۱۵۱
نوشتههای عباس پرویز۱۵۲ نیز با اینکه از واگشود(تحلیل) تاریخی خیزش بابک به دور است، همان نارسایی و سستیهای کتاب عبدالرفیع حقیقت را دارد. در این نَسک از گفتههای مقدسی درباره باورهای خرّمیه ترجمه نارسایی شدهاست که خواننده را دچار برداشتهای نادرست میکند.۱۵۳
محمدجواد مشکور نیز جنبش بابک را «یک جنبش کیشی و هنبازی(اشتراکی) که با سهشهای(احساسات) میهنی همراه بوده» دانسته و خرّمدینان را از بازماندگان دسته های مزدکی در ایران به شمار آوردهاست که به روانرفت(تناسخ) باور داشتهاند.۱۵۲ مشکور یادآور میشود: «برخی مورّخین خرّمیه را از پیروان شروین بن سرخاب از شاخه کیوسیّه از آل باوند شمردهاند. این نسبت نبایستی بی چهره باشد، زیرا کیوس، برادر انوشیروان و پسر قباد، مزدکیکیش بود و به همین شُوند(دلیل) به دست برادرش خسرو انوشیروان کشته شد.»۱۵۵ ولی مشکور «برخی مورّخین» را دانسته نکرده و تنها با نشانی دهی به نَسک دیگر خود تاریخ کیشهای اسلام یا ترجمه الفرق بین الفرق کوشیدهاست نگر خود را پایهدار کند. به نگر ما، باور استاد مشکور در خویشی خرمدینان به شروین بنسرخاب نادرست و بدون پایگه نژاده تاریخی است.
گفتار بلند مصطفی رحیمی با نام «بابک: حماسهای در تاریخ»، اگرچه بر پایه پژوهشها و ستدگاه(مآخذ) سعید نفیسی است، ولی سودمند است. نویسنده با مُکیس(تاکید) بر پیوند خرمدینان با آیین مزدک، زمینههای فراهمادی- سیاسی و اندازه داری(اقتصادی) خیزش بابک را به درستی نشان دادهاست و به پهلُوهایی از تبارهای خیمی(اخلاقی) و باوری سرخجامگان نَمار(اشاره) میکند.۱۵۶
سید علیمهدی نقوی، پژوهشگر پاکستانی در ماتیکان(رساله) دکترای خود در دانشگاه تهران به نام «باورهای مزدک»، جنبش خرّمدینان را هم از نگر آموزه ها و آرمان سیاسی و هم از نگر پهلوهای(جنبههای) پیکاری و شورشی(انقلابی) همانند خیزش مزدک ارزیابی کرده است.۱۵۷
نَسک «م.پرمون» پژوهش یا بررسی نوینی درباره بابک نیست بلکه بازنویسی یا پالیده ای(خلاصهای) است از پژوهشهای استاد سعید نفیسی.
سیدجمال ترابطباطبایی نیز در نَسک آثار باستانی آذربایجان از دژ «بذ» یا «جمهور» (ستاد کویانی(مرکزی) بابک خرّمدین) سخن گفتهاست و با نَمارهایی به زندگی و پیکارهای بابک، بخشی از گفتار سیفاللّه کامبخشفرد را آورده است.۱۵۹
حسینعلی ممتحن نیز در نَسک راز ماندگاری تمدن و فرهنگ ایران به خرمدینان و خیزش بابک خرّمدین پرداختهاست که دربردار نکته های تازهای درباره این جنبش نیست، بلکه بر پایه پژوهشهای استاد زرّینکوب، استاد نفیسی و دیگران است.۱۶۰
استاد عبّاس زریابخویی در بیست و نهمین کنگره جهانی خاورشناسان در پاریس، سخنرانی کوتاهی درباره بابک خرّمدین کرد که به نگر میرسد نوشته آن چاپ و پراکنده نشده است.۱۶۱
ماتیکان(رساله) دکترای خانم شهیندخت کامرانمقدّم نیز اگرچه بر پایه پژوهشها و ستدگاه (مآخذ) استاد سعید نفیسی و گفتار مصطفی رحیمی و برخی نگرهای رستم علیاوف جای دارد، ولی بر روی هم ارزشمند است.۱۶۲
نَسک ابوذر ورداسبی نیز دربردارنده نکته تازهای درباره خیزش بابک نیست، بلکه بازنویسی تپژوهشهای سعید نفیسی و دیگران است.۱۶۳
نَسک «از مزدک تا پس» گرداوریده رحیم رئیسنیا بازجُست شالوده ای خود را به جنبش بابک خرّمدین برگزینش(اختصاص) داده است.۱۶۲ گرداورنده نَسک رویهمرفته از دیدگاه درستی درباره زمینه پژوهش برخوردار است، ولی گونه ای واگشود(تحلیل) نادانشورانه(عامیانه) مارکسیستی در برشمرد(بیان) پرسمانهای تاریخی و نیز گونه ای آشفتگی در نمود(ارائه) جُستها (بحثها) به نَسک آسیب کوشنده(جدّی) رسانده است. این گرداورنده نیر نَسک خود را از خیزش مزدک آغاز کرده و کوشیده است تا پیدایشگاه(منشاء) تاریخی جنبش خرّمدینان و پیوند آن با باورهای مزدک را نشان دهد. نَسک از مزدک تا پس از روش دانشی فراهم آری(تدوین) و نمود(ارائه) نویسگان(اسناد) تاریخی بهرهمند نیست؛ به گزاره دیگر، رئیسنیا در سراسر نَسک در آوردن گفته ها و بازگویی های تاریخی کمابیش هیچ بازگشتجای(مَرجع) باریکی به دست نداده است. گاه به نگر میرسد گرداورنده خود سرچشمه های و ستدگاه (مآخذ) ویچرت(اصلی) (دست یکم) بکار نگرفته است، بلکه شنوادان (اطلاعات) و بازگویی های خود را از پژوهشگران دیگر گرفته است. این نگر آنگاه نیرودهی(تقویت) میشود که بدانیم گرداورنده، گفتهها و بازگفتهایی به برخی گرداورندگان نامدار خویشی میدهد که در واور(حقیقت) از آنِ آنان نیست.۱۶۵ با این همه کوشش رحیم رئیسنیا در شناسانیدن خرمدینان و جنبش بابک خرّمدین ارزشمند است.
نَسک خسرو خسروی۱۶۶ درباره بابک و خرّمدینان نمارهایی کوتاه و سودمند دارد.
غلامرضا انصافپور در نَسک روند نهضتهای ملّی و اسلامی در ایران از «سرخدرفشان مزدکی» (خرمدینان) یاد کرده و درنورد(طی) آن به زمیههای تاریخی- فراهمادی پیدایش خرمدینان به سرسخن «دنباله نهضت بزرگ مزدک و مزدکیان که همه چه سانی های(خصایص) فراهمادی(اجتماعی) آن را با خود داشت» نَمار(اشاره) کرده است.۱۶۷
استاد احسان یارشاطر در گفتاری دانشمندانه و پرارزش خود با نام «کیش مزدکی»۱۶۸ پیوند باوری خرمدینان و مزدکیان را نشان داده و مانند صدیقی، خرمدینان را همان مزدکیان دانسته است.۱۶۹ استاد یارشاطر با نویسه دهی(استناد) به سرچشمه های دست یکم پهلو هایی(جنبههایی) از جهانشناسی، فلسفه دینی و خیمها(اخلاق) و فرهنجان(آداب) دینی خرمدینان را بازگو کرده است.۱۷۰
استاد غلامحسین یوسفی نیز در دانشنامه ایرانیکا گفتاری فراگیر درباره «بابک خرمی» نوشته است.۱۷۱
بررسی پژوهشهای نویسندگان ایرانی بدون نَمار(اشاره) به فرهنج بی مانند و برجسته استاد عباس اقبالآشتیانی، خاندان نوبختی، بیشک با کاستی همراه خواهد بود. این نَسک با نَماری(اشارهای) گذرا به خرّمدینان (بابکیّه یا محمّره) به دلگذر(خاطر) نمود(ارائه) چند ستدگاه(مأخذ) تاریخی-سخنی بربسته به این جنبش و بهویژه به دلگذر شناسانیدن دستههای جواراجور اسلامی از ارزش فراوان برخوردار است.۱۷۲
با پروا به پژوهشهای نویسندگان ایرانی، میتوان گفت که این هَنایان(آثار) و پژوهشها بر روی هم از هَنایش(تأثیر) آیینها و باورهای میترایی بر جنبش سرخجامگان پَرناسند(غافلند)، اگرچه برخی بر پهلو های(جنبههای) مزدکی باورهای سرخجامگان به درستی مُکیس(تأکید) کردهاند. بررسی پژوهشهای پژوهشگران بیرونی در اینباره بازجُستی(مبحثی) دیگر است.
پایان
پانویسها :
(*) این گفتار ، پیشگفتار نَسک چاپ نشده جنبش سرخجامگان (بابک خرّمدین) است. پالیده ای از فصل نخست این نَسک با نام «خیزش مزدک» در نشریه الفبا(بهار ۱۳۶۲، پاریس) و فصل چهارم آن با نام «زمینههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جنبش سرخجامگان» در نشریه فصلی در گلسرخ (تابستان ۱۳۶۴، پاریس) چاپ شده است. این نوشتار پیشتر در فصلنامه ایراننامه، زمستان ۱۳۶۹، شماره ۳۳، برگه های ۵۷ تا ۸۹ پراکنده شده است.
(۱).خواجه نظامالملک گزارش کمابیش درستی از چگونگی کشتار مزدکیان به دست میدهد. نگاه کنید به سیاستنامه، تصحیح جعفر شعار، انتشارات جیبی، تهران، ۱۳۶۴، برگه های ۲۳۵-۲۴۸.
(۲).برخی از مورّخان مُکیس(تأکید) میکنند که «نوشیروان چون دید قتل به افراط رسیده… لاجرم بر بقایای آن طایفه [مزدکیان] ابقاء نمود.» خواندمیر، حبیب السّیر، انتشارات خیام، تهران، ۱۳۳۳، برگه ۲۴۰، زینالعابدین شیروانی بستان السیاحه، انتشارات نسائی، تهران، بدون تاریخ، برگه ۶۰۶.
(۳). اینکه در خیزشهای آینده «مزدکیان جدید»، ستاد مرکزی قیام مقنّع در قلعه کوهستانی «سام» یا سنام (نزدیک شهر کش در حوالی بخارا)، ستاد مبارزاتی بابک خرّمدین در دژ کوهستانی «بذّ» (در کوههای سبلان) و مرکز پیکارهای حسن صبّاح در قلعه الموت جای داشت، باید یکی از کنشگرهای پایداری این خیزشها بوده باشد.خواجه نظامالملک نیز از خرّمدینان سپاهان (اصفهان) که «در کوهها مأوا گرفتهاند» یاد کرده است، سیاستنامه، همان، برگه ۲۸۵.
(۴).سیاستنامه، همان، برگه ۲۴۹. همچنین نگاه کنید به:مجملالتواریخ و القصص، مؤلف ناشناس به تصحیح ملکالشعرای بهار، انتشارات کلاله خاور، تهران،۱۳۱۸ ش، برگه ۳۵۴ و ۳۵۸.
(۵).درباره این پایداریها، شورشها و سرکوبها نگاه کنید به علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران و اسلام، انتشارات فرهنگ، فرانسه-کانادا، ۱۹۸۸، برگه های ۶۷-۹۳.
(۶).نگاه کنید به.احمد بن یحیی بلاذری، فتوحالبلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۶، برگه ۱۰۱ و ۱۶۷ و ۱۶۸ و ۲۸۸، و ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، به تصحیح مدرّس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۱، برگه ۴۲ و ۶۶. درباره دیگر آبشخورها و مواد این آشتینامهها نگاه کنید به: محمد بن جریر طبری، تاریخ الرّسل و الملوک، ترجمه صادق نشأت، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۱، برگه ۴۱۴ ،۴۲۴ ،۴۲۷.
(۷).ابن اثیر، الکامل، پوشینه ۷، برگه ۸۶؛ فتوح البلدان، برگه ۲۹۴، ۳۰۹؛ همچنین نگاه کنید به: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، پوشینه ۱۱، برگه ۵۹، به نگفت از محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۲۹، برگه ۱۳۵، احمد کسروی، شهریاران گمنام، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۳۵، برگه ۱۴۳.
(۸).تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶، پوشینه ۲، برگه ۳۶۱-۳۶۲.
(۹)فتوح البلدان، همان، ص ۱۴۰،۱۶۵-۱۶۶ ،۱۶۷-۱۶۸؛ احمد بن ابی یعقوب(یعقوبی)، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶، برگه ۱۲۶؛ ابن فقیه همدانی، مختصر البلدان، ترجمه ح. مسعود، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۹، برگه ۹۶، ۱۲۶، ۱۵۲-۱۵۳.
(۱۰).یعقوبی در ذکر طغیان این مالکان به سال ۱۹۸(سه سال پیش از خیزش بابک) یادآور میشود: «در آذربایجان محمد بن روّاد ازدی و یزید بن بلال یمنی و محمد بن حمید همدانی و عثمان بن افکل و علی بن مرطائی و در عراق عجم [جبال: همدان، کرج، اصفهان، ری و...] ابودلف عجلی و مرّه بن ابی ردینی و علی بن بهلول و محمد بن زهره… سر به طغیان برداشتند.» تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه ۴۶۱-۴۶۲. همچنین نگاه کنید به: سیاستنامه، همان، برگه ۲۸۰.
(۱۱).حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، تصحیح سید جلالالدین تهرانی، چاپ مجلس، تهران، ۱۳۱۳، برگه ۴۸، ۲۶۲،۲۶۳.
(۱۲).برخی از مورخان در یاد نخستین کار بابک در نواحی آذربایجان، پس از رسیدن به رهبری خرّمدینان، یادآور میشوند: «و نخست کاری که کرد بر جماعتی از عرب یمنی تاخت و همه را کشت و آن نواحی را گرفت.» ابوالمعالی محمد بن الحسینی العلوی، بیان الادیان، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، فرهنگ ایرانزمین، تهران،۱۳۴۱، پوشینه۱۰، برگه ۳۰۰. در سرچشمه های دیگر از این «جماعت عرب یمنی» تنها به نام «مسلمانان» یاد شده است. نگاه کنید به: مطهّر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ (آفرینش و تاریخ)، ترجمه محمدرضا شفیعیکدکنی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۲، پوشینه ۶، برگه ۱۱۶؛ محمد عوفی، منتخب جوامع الحکایات، به تصحیح و تحشیه ملکالشعرای بهار، انتشارات وزرات فرهنگ، تهران، ۱۳۲۴، برگه ۲۵۵.
این گونه واکنشهای پاد عربی در نواحی دیگر ایران نیز هستیداشته است. نمونه وار در همین دوران، مردم طبرستان «در یک روز اصحاب خلیفه (یعنی اعراب) را در شهر و بازار و مسجد و گرمابه و خانقاه و هرکجا که مییافتند میکشتند و زنان طبرستانی که شوهر از عرب کرده بودند شوهرهای خود را میگرفتند و آنها را میکشتند و چنان شد که از حدّ تمیشه تا به گیلان یک روز دمار از روزگار آنها [اعراب] برآوردند.» ظهیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، به کوشش محمدحسین تسبیحی، انتشارات شرق، تهران،۱۳۴۵ ، برگه ۶۰؛ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، کلاله خاور، تهران، ۱۳۱۴، پوشینه ۱، برگه۱۸۳.
(۱۳)ابن حزم،الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، مصر، ۱۳۱۷، پوشینه ۲، برگه های ۱۱۵-۱۱۶؛ و عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، به حواشی محمّد بدر، مطبعة المعارف، مصر، ۱۳۲۸ هـ، برگه ۱۷۳؛ خواجه نظامالملک طوسی، سیاستنامه، همان، برگه ۲۵۰،۲۸۵-۲۸۶؛ شاکر مصطفی، دوله بنی العبّاس، نشر وکالة المطبوعات، کویت، ۱۹۷۳، پوشینه ۱، برگه ۲۶۹.
(۱۴)سلمان فارسی به دنبال آزار مانویان و مزدکیان از ایران گریخت، امّا در حوالی حجاز ، قبیله بنیکلب او را به بردگی گرفتند و سپس به قبیله دیگری فروختند و سرانجام در شمار بردگان حضرت محمد درآمد و آن حضرت سلمان را به خاطر آگاهی و دانشش آزاد کرد و جزو مشاوران خویش جای داد. رفتار و کرداری که از سلمان آورده اند گرایشهای ضداشرافی و شاید مزدکی او را نشان میدهد . سلمان، خود میگفت: «از اهالی جی (اصفهان) است و آتشپرست (زرتشتی) بوده و در خدمت پدرش دانش آموختگی کرده است.» حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی،انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۳۹، برگه ۱۶۵، فخرالدین بناکتی، تاریخ بناکتی، به کوشش جعفر شعار، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۸. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :
Louis Massignon,Salman pak et les premices spiritulles de I’Islam iranien,Paris,1934.
(15).اخبار العبّاس، مؤلّف گمنام، به تصحیح دوری و مطلّبی، بیروت، ۱۹۷۱، برگه ۱۵۹،۲۱۲،۴۰۳-۴۰۴، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۳، پوشینه ۹، برگه ۴۰۸۹، ۴۱۶۴؛ آفرینش و تاریخ (البدء و التاریخ)، همان، پوشینه ۶، برگه ۶۳-۶۴؛ ابن اثیر، کامل، پوشینه ۸، برگه ۹۵.
(۱۶).تاریخ طبری، همان، پوشینه ۹، برگه ۴۱۶۴؛ آفرینش و تاریخ، همان، پوشینه ۶، برگه ۶۳؛ ابن حزم، الفضل، همان، پوشینه ۴، برگه ۱۸۶.
(۱۷).ابوالحسن مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷، پوشینه ۲، برگه ۲۹۷.
(۱۸).سیاستنامه، همان، برگه ۲۴۹.
(۱۹).همان، برگه ۲۵۰-۲۵۱، ۲۷۹.
(۲۰).تاریخ بخارا، برگه ۹۴، ۹۷.
(۲۱).مروج الذّهب، همان، پوشینه ۲، برگه ۴۷۱.
(۲۲).ابوحنیفه دینوری، اخبار الطّوال، ترجمه صادق نشأت، بنیاد فرهنگ، تهران، ۱۳۴۶، برگه ۴۳۰؛ تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۴، برگخ ۵۹۵۸؛ منتخب جوامع الحکایات، همان، برگه ۴۶۰.
(۲۳).ابوسعید عبدالحی گردیزی، زین الاخبار، به تصحیح و تحشیه عبدالحی حبیبی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۷، برگه ۷۶.
(۲۴).از جمله این بحرانها و ستیزهگریها میتوان به آبشخورهای کرامند زیر نَمارید(اشاره کرد):
جنگ درونی میان امین و مأمون برای بدستاری نیرو خلافت عباسی (از سال ۱۹۴ هـ تا ۱۹۸)، خشکسالی و گرسنگی در برزن های آذربایجان، خراسان، ری و اصفهان و در عین حال برتابش(تحمیل) مالیاتهای سنگین بر مردم این برزنها، طغیان مالکان و خردهمالکان عربتبار در برزنهای آذربایجان.
نگاه کنید به تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۲، برگه ۵۳۹۹-۵۴۲۹ و پوشینه ۱۳، برگه ۵۶۶۲؛ مروجالذّهب، همان،پوشینه ۲، برگه ۴۰۲ و ۴۰۴-۴۰۶ و ۴۴۲؛ تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه۴۶۱-۴۶۳.
(۲۵).نگاه کنید به زنجیره گفتارهای سعید نفیسی، مجله مهر، دوره نخست، شمارههای ۹ و ۱۰ و ۱۲، سال ۱۳۱۲ و دوره دوّم، شمارههای ۱ و ۳، سال ۱۳۱۳ و مجموعه همین گفتارها (با الحاقات و اضافات) با عنوان بابک، دلاور آذربایجان، انتشارات فروغی، تهران، ۱۳۳۳.
Gholam hossein Sedighi, Les Mouvements religieux iraniens au IIeet au IIIesiecle de I’hegire, Paris,1938, pp.187-286
از این دو نَسک در بخش دوّم (بررسی سرچشمه ها و پژوهشهای نوین) سخن خواهیم گفت.
(27) Chronique de Michel le-syrien tome 3,pp.50-53,ed.et tr.par J.B.Chabot,Paris, 1905.
همچنین نگاه کنید به ژ.مارکورات،«یک کنفرانس دانشی درباره آذربایجان»، ترجمه رضازاده شفق، در مجله ایرانشهر، شماره ۷، برلین، مهرماه ۱۳۰۵، برگه ۴۰۳-۴۰۴.
(28). Chronique.Ibid.,Tome 3.pp.84,88-90,101.
(28) The Apology of al-Kindy,Written at the Court of al-Ma?mu?n,in Defence of Christianity against Islam,ed.and tr.by Dr.Tien, London, 1882, pp.13-15,19,22-25,37-38.
بخشهایی از رساله الکندی در این رساله دکتری آمده است:
G.Tartar,Dialogue islamo-chretien sous le calife le-Mamun(813-834), strasbourg, 1977.
(29).جلال برگشاد، بابک، ترجمه رحیم رئیسنیا و رضا انزابی، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۶۳، برگه های ۳۷۲-۳۸۰.
(۳۰).دیوان ابو تمّام، به شرح الخطیب التبریزی، تحقیق محمد عبده عزّام، ۴ پوشینه، دارالمعارف مصر، ۱۹۷۶.
(.۳۱)دیوان ابو تمّام، همان، پوشینه۱، برگه ۲۱۸، ۳۳۳،۳۳۵؛ ج ۲، برگه ۱۸، ۲۰، ۲۶ ،۳۴، ۳۶-۳۷، ۳۹، ۱۳۸، ۳۳۲ ،۳۶۷، ۳۷۴؛ ج ۳، ص ۱۳۵، ۱۳۷، ۱۴۱، ۲۳۶، ۲۳۷، ۳۱۶-۲۳۲-۲۶۶، ۳۱۶-۳۱۹؛ پوشینه ۴، برگه ۶۴۹-۶۵۶.
(۳۳).همان، پوشینه ۲ ،برگه ۴۰، پوشینه ۴، برگه ۶۵۲.
(۳۴).معجم البلدان، دار صادر، بیروت، ۱۳۷۴-۱۳۷۶ هـ/۱۹۵۵-۱۹۵۷ م، پوشینه ۱، برگه ۶۵، ۱۵۲، ۳۶۰-۳۶۱؛ پوشینه ۲، برگه ۴۵۳؛ پوشینه ۵، برگه ۲۴۴-۲۴۵.
(۳۵).ابن خردادبه،المسالک و الممالک،طبع بردل،لیدن،۱۸۸۹؛برگه ۱۱۹-۱۲۲.
(۳۶).خلیفه بن خیّاط، تاریخ، تحقیق سهیل زکار، طبع وزاره الثقافه، دمشق، ۱۹۶۸،پوشینه ۲، برگه ۶۸۶، ۷۳۹، ۷۷۷-۷۷۸،۷۸۶-۷۸۸.
(۳۷)اخبار العبّاس (مؤلف گمنام)، به تصحیح دوری و مطلّبی، دارالطیعه، بیروت،۱۹۷۱، برگه ۱۵۹، ۲۱۲ ، ۲۰۳-۲۰۲.
(۳۸).کتاب المعارف، با مقدمه وستنفلد، چاپ گوتینگن، آلمان، ۱۸۵۰، برگه ۱۹۸.
(۳۹).تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه های ۴۸۲-۴۸۳.
(۴۰)کتاب بغداد، به تصحیح محمد زاهد کوثری، نشر الثقافه الاسلامیّه، قاهره، ۱۳۶۸ هـ/۱۹۴۹ م، برگه ۷۴.
(۴۱)تاریخ یعقوبی، همان، پوشینه ۲، برگه ۳۹۸، ۴۸۳-۴۸۵، ۴۹۸، ۴۹۹، ۵۰۰-۵۰۴.
(۴۲).البلدان، همان، برگه۴۷، ۵۰.
(۴۳).فتوح البلدان، همان، برگه ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۶۸، ۱۶۹.
(۴۴).اخبار الطّوال، برگه ۴۰۸-۴۰۹، ۴۱۹-۴۲۳.
(۴۵).همان، برگه ۴۱۹.
(۴۶).همان، مقدمه مصحّح متن عربی، ص کج-کد. در مورد سرنوشت مقفّع و عقاید او نگاه کنید به: علی میرفطروس، حلاّج، انتشارات فرهنگ، فرانسه و کانادا، ۱۹۹۰، برگه های ۱۱۲-۱۱۵.
(۴۷).الایضاح، با تصحیح و تحشیه سید جلالالدین محدّث ارموی، طبع دانشگاه تهران، ۱۳۵۱، برگه های ۵۲-۵۸.
(۴۸).مسائل الامامه، تحقیق یوسف فان اس، طبع بیروت، ۱۹۷۱، برگه های ۴-۹، ۱۷، ۳۲-۳۵.
(۴۹).فرق الشّیعه، به اهتمام و ترجمه محمدجواد مشکور، بنیاد فرهن گ ایران، تهران، ۱۳۵۳، برگه های ۶۰-۶۳، ۷۳-۷۵. یادآور میشویم که عباس اقبال آشتیانی انتساب این کتاب را به نوبختی مردود میداند. نگاه کنید به: عباس اقبالآشتیانی، خاندان نوبختی، انتشارات طهوری، تهران، ۱۳۵۷، برگه های ۱۴۳-۱۶۰.
(۵۰)کتاب المقالات و الفرق، با مقدمه و حواشی عربی محمدجواد مشکور، انتشارات عطائی، تهران، ۱۳۴۲، برگه های ۴۴، ۶۴، ۱۸۶.
(۵۱).تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۲، برگه های ۵۲۷۶، ۵۲۷۷، ۵۳۶۳.
(۵۲).همان، پوشینه ۱۳، بیشینه برگه ها.
(۵۳).همان، پوشینه ۱۳، برگه۵۶۶۱.
(۵۴).نمونه وار نگاه کنید به: تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۳، برگه های ۵۸۵۲-۵۸۵۳ در اظهار و اعتراف زنان اسیر نسبت به نیکویی و رفتار انسانی بابک با آنان.
(۵۵).ابوعلی بلعمی، تاریخنامه طبری، به کوشش و تصحیح محمد روشن، نشر نو، تهران، ۱۳۶۶، پوشینه ۳، برگه ۱۲۵۷. بلعمی همین اتهامات را نیز به مزدک منسوب میکند. نگاه کنید به: تاریخ بلعمی، به تصحیح ملکالشعرای بهار، انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، تهران، ۱۳۴۱، پوشینه ۱، برگه ۹۶۷.
(۵۶).همان، پوشینه ۳، برگه های ۱۲۵۷-۱۲۵۷.
(۵۷).احمد بن اعثم الکوفی، کتاب الفتوح، طبع دار النّدوه الجدیده، بیروت، بدون تاریخ، پوشینه ۸، برگه های ۳۱۸-۳۱۹، ۳۲۴-۳۵۳.
(۵۸).مسعودی، مروج الذّهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷، پوشینه ۲، برگه ۲۹۷؛ و التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۹، برگه های ۳۳۶-۳۳۷.
(۵۹)مروج الذّهب، همان، پوشینه۲، برگه های ۲۹۷، ۴۶۹-۴۷۲؛ التنبیه، همان، برگه های ۱۵۲، ۱۵۳، ۳۳۶-۳۳۸
(۶۰).مروج، همان، پوشینه۲، برگه ۴۷۱.
(۶۱).مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تحقیق محمد محییالدّین عبدالحمید، قاهره، ۱۹۵۴، پوشینه ۲، برگه ۴۳۸.
(۶۲).تاریخ الموصل، تحقیق علی حبیبة، طبع المجلس الاعلی للشئون الاسلامیه، قاهره، ۱۹۶۷، برگه های ۳۴۳، ۳۵۳، ۳۷۸، ۳۸۶، ۴۱۴-۴۱۵، ۴۲۲، ۴۲۶.
(۶۳).سفرنامه ابودلف در ایران، با تعلیقات و پژوهشهای ولادیمیر مینورسکی، ترجمه ابوالفضل طباطبائی، انتشارات فرهنگ ایرانزمین، تهران، ۱۳۴۲، برگه های ۳۸-۴۲ و ۴۵-۵۰.
(۶۴).ابوالقاسم اصطخری، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۷، برگه های ۱۵۵-۱۶۱، ۱۶۷.
(۶۵).ابن حوقل، صورة الارض، ترجمه جعفر شعار، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۵، برگه های ۸۱-۱۰۰، ۱۱۴، ۱۱۶.
(۶۶).البدء و التاریخ، همان، پوشینه۳، ۴، ۶.
(۶۷).همان، پوشینه ۳، برگه ۱۰۳.
(۶۸).همان، پوشینه ۴، برگه های ۲۵-۲۶؛ پوشینه ۶، برگه های ۱۱۵-۱۱۹.
(۶۹).همان، پوشینه ۶ ، برگه ۹۹.
(۷۰) .ابن اثیر، کامل، همان، پوشینه ۱۰، برگه ۶؛ تاریخ طبری، همان، پوشینه ۱۲، برگه ۵۱۱۱؛ تاریخ یعقوبی، پوشینه ۲، برگه ۳۹۸.
(71). GH-H.Sadighi, Ibid., p.234.
(72).ابن الندیم، الفهرست، دارالمعرفه، بیروت، ۱۳۹۸ هـ-۱۹۷۸ م. برگه های ۴۷۹-۴۸۲، ترجمه فارسی، محمدرضا تجدّد، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۴۳، برگه های ۶۱۱-۶۱۴. باید گفت که در این متن عربی و نیز در بسیاری از نسخ کهن الفهرست «خرّمیه» همه جا «حرمیّه» آمده است و آن را از« حرام» جدا شده دانستهاند!
(۷۳).نشوار المحاضره و اخبار المذاکره، تصحیح عبّود الشالجی، ۸ مجلد، دار صادر، بیروت، ۱۳۹۳/۱۹۷۳؛ کتاب الفرج بعد الشدّه، تصحیح عبّود الشالجی، ۵ پوشینه، دار صادر، بیروت، ۱۳۹۸/۱۹۷۸.
(۷۴).نشوار، همان، پوشینه ۱، برگه ۱۴۷. تنوخی نام برادر بابک (عبداللّه)را به اشتباه مازیار یاد کرده است.
(۷۵).تجارب الأمم، طبع بریل، لیدن، ۱۸۷۱، پوشینه ۱، برگه ۴۳۷، ۴۵۰، ۴۶۴، ۴۷۳-۴۷۷، ۴۸۲-۴۸۵.
(۷۶).العیون و الحدائق فی اخبار الحقایق (مؤلف گمنام)، به ضمیمه تجار الأمم، طبع بریل، ۱۸۷۱، برگه های ۳۵۴-۳۸۸. بخش کوچکی از این کتاب با نام خلافت معتصم در سال ۱۸۷۱ از سوی انتشارات «بریل» پراکنده شد. این کتاب دربردارنده جنگهای بابک با سرداران معتصم عباسی و چگونگی دستگیری و اعدام بابک است که در پایان با شعری از ابو تمّام در ستایش معتصم و افشین پایان مییابد (برگه های ۲-۲۷).
(۷۷).احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، انتشارات شرکت مؤلفان و مترجمان، تهران ، ۱۳۶۱، پوشینه ۲، برگه های ۵۵۵-۵۶۱.
(۷۸)همان، پوشینه ۱، برگه ۵۱.
(۷۹).یعقوبی (به سال ۲۷۸) و مسعودی (به سال ۳۳۲) از زندگی فرقههای خرّمدینان در کشتزارها و روستاهای اصفهان، آذربایجان، ری و خراسان خبر دادهاند. نگاه کنید به: البلدان، همان، ص ۵۰؛ مروج، همان، پوشینه ۲، برگه ۲۹۷.
(۸۰)التنبیه و الردّ علی الاهواء و البدع، تحقیق محمد زاهد کوثری، بغداد، ۱۹۶۸، برگه ۲۲.
(۸۱).التمهید فی الرد علی الملحدة المعطّله و الرافضه…، تحقیق محمود محمد الخضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ۱۹۴۷، برگه های ۲۳-۲۴، ۳۰، ۴۵.
(۸۲)ابو منصور عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، به حواشی محمّد بدر، مطبعه المعارف، مصر، ۱۳۲۸/۱۹۱۰، برگه ۲۵۲.
(۸۳).همان، برگه ۲۵۱.
(۸۴).همان، برگه۲۵۲. محمدجواد مشکور در ترجمه کتاب الفرق بین الفرق یا تاریخ مذاهب اسلام، برگه ۱۹۲، خرّمیه را از پیروان «شروین بن سرخاب» از شاخه کیوسیه از آل باوند بشمار آورده است.
(۸۵).همان، برگه ۲۵۲. آیین «چراغکشان» بعدها در دیگر جنبشهای ضداسلامی و الحادی (از جمله در جنبش نقطویان) نفوذ کرد. این آیین حاکی از معاشرت و «درهم آمیختن» آزادانه زنان و مردان بوده است، چیزی که در اسلام «کفر» و «اباحه» خوانده میشد. نگاه کنید به احمدعلیخان وزیری، جغرافیای کرمان، برگه ۱۵۶، تصحیح و تحشیه باستانیپاریزی، ضمیمه مجله فرهنگ ایرانزمین، پوشینه۱۴، تهران، ۱۳۴۵-۱۳۴۶؛ معصوم علیشاه، طرائق الحقایق ، پوشینه ۳، برگه ۱۳۶، به تصحیح محمدجعفر محجوب، کتابخانه بارانی، تهران، ۱۳۳۹؛ باستانیپاریزی ، کوچه هفت پیچ ، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۶۳، برگه ۲۶۳، ۲۶۴؛ علی میرفطروس، جنبش حروفیّه و نهضت پسیخانیان (نقطویان)، انتشارت تاریخ، تهران، ۱۳۵۸، برگه ۱۱۵.
(۸۶)عبد القاهر بغدادی، اصول الدّین، پوشینه ۱، مطبعه الدوله، استانبول، ۱۳۴۶/۱۹۲۸، برگه های ۳۱۹-۳۲۳.
(۸۷).زین الاخبار، به تصحیح و تحشیه عبدالحیّ حبیبی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۳، برگه های ۱۷۵، ۱۷۷، ۱۷۸، ۱۸۰-۱۸۳.
(۸۸)تاریخ بغداد، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۳۵۰ هـ، پوشینه ۳، برگه ۳۴۳.
(۸۹).ابی المظفر اسفراینی، التبصیر فی الدین و تمییز الغرقة الناجیه من الفرق الهالکین، به تصحیح محمد زاهد کوثری، نشر مکتبة الخانجی، مصر، ۱۳۷۴/۱۹۵۵.
(۹۰).سیاستنامه تاکنون به تصحیح هیوبرت داک، عبّاس اقبالآشتیانی، محمد قزوینی، عبدالرحیم خلخالی و جعفر شعار چاپ و منتشر شده است. نسخه مورد استفاده ما (تصحیح جعفر شعار برگه های ۲۴۹-۲۵۱ و ۲۷۹-۲۸۶، انتشارات جیبی، تهران، ۱۳۴۸، اگرچه دارای اصالت بیشتری است، اما در تصحیح این نسخه نیز اشتباهات مهمّی وجود دارد که از آن جمله میتوان به آبشخور زیر نَمارید(اشاره کرد) :
در یاد خیزش خرّمدینان (سرخجامگان) به سال ۳۰۰ هجری آمده است :
و در ایام واثق، دیگر بار، خروج کردند خرّمدینان در ناحیت سپاهیان، و فسادها کردند و تا سنه ثلاثمائة [۳۰۰] هجری خروج میکردند و کره (کرج) را بغارتیدند دیگر باره، و خلقی بکشتند و باز مقهور گشتند، و «باریزد شاه» خروج کرد و در کوههای سپاهان، مأوی گرفت(برگه ۲۸۴-۲۸۵).
مصحّح (بدون ذکر مأخذ) در توضیح «باریزد شاه» یادآور شده است: «باریزد شاه» از خرّمدینان و خروجکنندگان روزگار «واثق»… که در کوههای سپاهان جای گرفته و فتنه او سی و اند سال برپا بود.» سیاست نامه، برگه ۳۴۶).
با توجه به منابع تاریخی و با دقّت در نسخههای دیگر سیاستنامه، خروج باریزد شاه نادرست و متن درست چنین است :
و باز مقهور گشتند و بار دیگر خروج کردند و در کوههای سپاهان مأوی گرفتند.
(۹۱).بیان الادیان، برگه ۲۱، به تصحیح عبّاس اقبال، طبع مجلس، تهران، ۱۳۱۲ خورشیدی.
(۹۲).باب پنجم بیان الادیان، با تصحیح و مقدمه محمدتقی دانشپژوه در مجله فرهنگ ایرانزمین، پوشینه ۱۰، سال ۱۳۴۱، برگه های ۲۹۹-۳۰۱.
(۹۳).محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النّحل، تصحیح محمد بدران، مطبعه الأزهر، مصر، ۱۳۷۰/۱۹۵۱، پوشینه ۱، برگه های ۵۸۱-۵۸۲؛ متن فارسی ترجمه افضلالدّین صدر ترکه اصفهانی، به تصحیح و مقدمه سید محمدرضا جلالینائینی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۲۱ ش، برگه های ۱۸۸، ۲۱۱، ۲۶۵.
(۹۴).همان، برگه های ۵۸۲، ۶۳۷.
(۹۵).الانساب، به تصحیح و تعلیق عبد الرحمن المعلّمی الیمانی، مطبعه مجلس دائرة المعارف، حیدرآباد (دکن)، ۱۳۸۳و ۱۳۸۵/۱۹۶۳ و ۱۹۶۶، پوشینه ۲، برگه های ۷-۸، پوشینه ۵، برگه ۱۰۴.
(۹۶). عزّ الدّین ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، طبع المعرفه، بغداد، ۱۹۷۰، ج ۱۰، برگه های ۱۹۸-۲۰۱؛ متن فارسی، ترجمه عباس خلیلی، انتشارات علمی، تهران، بدون تاریخ، ج ۱۰، برگه های ۲۷۱-۲۷۲.
(۹۷).الکامل، همان، پوشینه ۱۱، صص ۲۸-۳۱، ۵۴-۵۵، ۶۱-۶۶، ۷۲-۹۳؛ متن فارسی، همان، پوشینه ۱۱، برگه های ۴۰-۴۱، ۷۳-۷۴، ۸۰-۸۵، ۹۰-۱۱۰.
(۹۸).سدیدالدّین محمّد عوفی، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، نسخه خطی کتابخانه ملی پاریس،
Supple.Pers No.906, folio 95 a et b.
(99).همان، برگه۹۵.
(۱۰۰). مجمل التواریخ، همان، برگه های ۲۴۹، ۳۵۴، ۳۵۸.
(۱۰۱). جمالالدین ابی الفرج ابن جوزی، تلبیس ابلیس (نقد العلم و العلماء)، دار الرائد العربی، بیروت، بدون تاریخ، برگه های ۱۰۲-۱۱۱. بسنجید با نشوار المحاضره، همان، پوشینه ۱، برگه ۱۴۷.
(۱۰۲).المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، حیدرآباد (دکن)، ۱۳۵۹ هـ، پوشینه ۵، برگه ۱۱۳.
(۱۰۳).سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، تبصره العلوم فی معرفه مقالات الأنام، به تصحیح عباس اقبال، طبع مجلس، تهران، ۱۳۱۳ خورشیدی، برگه های ۶۷، ۱۸۰-۱۸۲، ۱۸۴.
(۱۰۴).وفیات الأعیان، تحقیق احسان عباس، طبع دار الثقافه، بیروت، ۱۹۷۰، پوشینه ۳، برگه ۸۳؛ پوشینه ۵، برگه ۱۲۳.
(۱۰۵)بیان مذهب الباطنیّه و بطلانه، تصحیح ستروطمان، مطبعه الّدوله، استانبول، ۱۹۳۸، برگه های ۵، ۱۸، ۲۱-۲۵. بسنجید با بغدادی، الفرق بین الفرق، همان، برگه های ۲۶۵-۲۶۹.
(۱۰۶).حافظ ذهبی، العبر فی خبر من عبر، تحقیق صلاحالدین المنجّد، کویت، ۱۹۶۰، پوشینه ۴ (جزء نخست)، برگه های ۳۰۸، ۳۳۵، ۳۴۸، ۳۶۱، ۳۶۵، ۳۷۸، ۳۸۳-۳۸۴، ۳۸۶، ۳۹۵ و ۴۰۱.
(۱۰۷).دول الاسلام، طبع مؤسسه الاعلی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵، برگه های ۱۱، ۱۲۰، ۱۲۱.
(۱۰۸)البدایة و النهایه، به تصحیح و تدقیق احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵، پوشینه ۱۰، برگه های ۲۷۵، ۲۷۸، ۲۹۳-۲۹۴ و ۲۹۵-۲۹۷.
(۱۰۹).ابنخلدون، کتاب العبر و دیوان المبتداء و الخبر، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، ۱۹۸۱، پوشینه ۳(۵)، برگه های ۵۴۰-۵۴۱، ۵۴۳، ۵۴۸-۵۵۲، ۵۵۵-۵۵۶.
(۱۱۰).ابوالفلاح عبدالحی بن العماد الحنبلی، شذرات الذّهب فی اخبار من ذهب، طبع دار المسیره، بیروت، ۱۳۹۹/۱۹۷۹، پوشینه ۱، برگه ۳۲۹، ح ۲، برگه های ۱۴، ۲۷، ۳۱، ۴۷، ۹۴.
(۱۱۱).همان، برگه ۵۱، بسنجید با متن زیرنویس شماره ۶۷.
(۱۱۲).مجله مهر، سال نخست، شمارههای ۹ و ۱۰ و ۱۲، تهران، ۱۳۱۲؛ سال دوم، شمارههای ۱ و ۳، تهران، ۱۳۱۳ خورشیدی.
(۱۱۳).سعید نفیسی، بابک خرّمدین، دلاور آذربایجان، چاپ نخست، تهران، ۱۳۳۳؛ چاپ دوّم ۱۳۴۲.
(۱۱۴).همان، برگه ۲۸.
(۱۱۵).همان، برگه ۱۵.
(۱۱۶).همان، برگه ۲۸.
(117). Gh-H.Sadighi, Ibid., pp.229-280.
(118). Ibid., p 281.
(119).علی میرفطروس، «عمادالدین نسیمی: ستایشگر عقل، آزادی و انسانخدایی» بخش «مقدمهای بر شکلشناسی جنبشهای مترقی ایران در قرون وسطی»، نامه کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، شماره نخست، انتشارات عصر جدید، سوئد، نوامبر ۱۹۸۹، برگه های ۱۶۷-۲۱۲.
(120) Sadighi, Ibid., p.273.
(121) Sadighi, Ibid., p.273.
(122).نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۱۳؛ صص ۵۸۲۵، ۵۸۲۷، ۵۸۵۲.
(۱۲۳).نگاه کنید به آفرینش و تاریخ (البدء و التاریخ)، مقدسی، پوشینه ۴، برگه ۲۵؛ الفرق بین الفرق، ص ۲۵۲؛ اشپولر، جهان اسلام، ترجمه قمر آریان، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۴، برگه ۹۴.
(124). Sadighi, Ibid., p.273.
(125). Sadighi, Ibid., p.236. .
همچنین نگاه کنید به تاریخ طبری، پوشینه ۱۳، برگه های ۵۸۵۲-۵۸۵۳.
(126). Sadighi, Ibid., p.236.
(127).نگاه کنید به سیاحت نامه، برگه ۲۸۵.
(128). M.Azizi, La dominiation arabe et peponouissement du sentiment nationale en Iran(de 651 a 900), Paris, ۱۹۳۸.
(129). Ibid., pp.156-180.
(130). Ibid., pp.156-180. .
(131).مجله ارتش، شمارههای ۸، ۹، ۱۰، تهران، ۱۳۲۸؛ ذبیحاللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، پوشینه ۱، برگه ۳۲-۳۳، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۳۵ خورشیدی.
(۱۳۲).مجله ارتش، شماره ۹، سال ۱۳۲۸، برگه ۵۷.
(۱۳۳).نگاه کنید به «بابک خرمدین» لغتنامه دهخدا.
(۱۳۴).احمد کسروی، شهریاران گمنام، بخش دوم، انتشارت امیرکبیر، تهران، ۱۳۳۵، برگه های ۱۴۸-۱۵۸.
(۱۳۵).عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۳۶، برگه های ۲۲۵ و ۲۲۶؛ تاریخ ایران پس از اسلام، تهران، ۱۳۴۳، برگه ۴۵۹.
(۱۳۶).عبدالحسین زرینکوب، نه شرقی، نه غربی، انسانی، تهران، ۱۳۵۳، برگه های ۵۸۱-۶۰۹.
(۱۳۷).هوشنگ باختری، قیام بابک، انتشارات روز، تهران، ۱۳۴۸.
(۱۳۸).ماهنامه ممنوعهها، به کوشش منوچهر محجوبی، شماره ۱ و ۲ و ۳، چاپ لندن، ۱۳۶۰.
(۱۳۹).مجله هوخت، شماره ۲، تهران، ۱۳۴۰، برگه های ۱۴-۱۹.
(۱۴۰).عبدالرحیم همایون فرخ، داستان تاریخی «بابک و افشین»، مجله هوخت، شماره ۴، ۵، ۶، ۱۳۴۱، تهران.
(۱۴۱).سید محمدرضا خسرو شاهی، علل ظهور فرق و مذاهب اسلامی، کتابفروشی تهران، تهران، ۱۳۴۱، برگه های ۱۰۷-۱۱۰.
(۱۴۲).غلامحسین ساعدی، خیار یا مشکینشهر، انتشارات بنیاد مطالعات و پژوهشهای اجتماعی، تهران، ۱۳۴۴، برگه های ۲۴-۲۵، ۶۴ ، ۷۰-۷۱، ۲۰۱.
(۱۴۳).مجله بررسیهای تاریخی، شماره ۴، انتشارات ستاد بزرگ ارتشتاران، تهران، ۱۳۴۵، برگه های ۱-۸ ، مجله هنر و مردم، شماره ۵۰، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ۱۳۴۵، برگه های ۲-۶.
(۱۴۴).مجله بررسیهای تاریخی، شماره ۶، تهران، ۱۳۴۶، برگه های ۸-۱۱.
(۱۴۵).مجله هوخت، شماره ۱۱، تهران، ۱۳۵۲، برگه های ۵۷-۶۳.
(۱۴۶).علی صبوری، حماسه بابک، انتشارات داوژیر، تبریز، ۱۳۵۷.
(۱۴۷). نادعلی همدانی، حماسه بابک خرّمدین، انتشارات بامداد، تهران، ۱۳۵۳.
(۱۴۸).احسان طبری، برخی بررسیها درباره جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران، تهران، ۱۳۴۸، برگه های ۱۶۵-۱۷۲.
(۱۴۹).همان، برگه های ۱۶۸، ۱۶۹.
(۱۵۰).عبدالرفیع حقیقت، تاریخ نهضتهای ملّی ایران، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۴۸، برگه های ۳۶۱-۴۰۵؛ تاریخ نهضتهای فکری ایرانیان، انتشارت فرهنگ، تهران، ۱۳۴۷، برگه های ۱۸۴-۱۹۰.
(۱۵۱).ع.حقیقت، تاریخ نهضتهای ملّی ایران، همان، برگه های ۳۷۷، ۲۰۹، ۴۲۰، ۴۶۲.
(۱۵۲).عباس پرویز، قیام ایرانیان در راه تجدّد مجد و عظمت ایران، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۵۱، برگه های ۸۱-۹۳.
(۱۵۳).پرویز، همان، ص ۸۳؛ بسنجید با مقدسی، آفرینش و تاریخ، پوشینه ۴، برگه ۲۵.
(۱۵۴).محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۹، برگه ۱۳۷.
(۱۵۵).همان، برگه های ۱۳۷-۱۳۸.
(۱۵۶).مصطفی رحیمی، دیدگاهها، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۲، برگه های ۶۸-۶۹.
(۱۵۷).سید محمدعلی مهدینقوی، عقاید مزدک، انتشارات عطایی، تهران، ۱۳۵۲، برگه ۲۱۲.
(۱۵۸).م.پرمون، ابرمرد، ابر حماسه: بابک خرّمدین، انتشارات جهان کتاب، تهران، ۱۳۵۴.
(۱۵۹). سیدجمال ترابطباطبایی، آثار باستانی آذربایجان، انتشارات انجمن آثار ملّی، تهران، ۱۳۵۵، پوشینه ۲، برگه های ۴۶۳-۴۷۱.
(۱۶۰).حسینعلی ممتحن، راز بقای تمدن و فرهنگ ایران، انتشارات دانشگاه ملی ایران، تهران، ۱۳۵۵، برگه های ۱۴۴-۱۵۰.
(۱۶۱). Abbas Zaryab, “some Remarks on Babaks” Actes du XXIXe congres international des orientalistes, Paris, Juillet 1973.
(162). مجله بررسیهای تاریخی، شماره ۶، تهران، ۱۳۵۵، برگه های ۱۳۱-۱۹۲؛ شماره ۱، ۱۳۵۶، برگه های ۲۱۷-۲۸۶.
(۱۶۳).ابوذر ورداسبی، سرخجامگان و نمدپوشان، انتشارات پیوند، تهران، ۱۳۵۷. گرداورنده این نسک که با دید اسلامی جنبش خرّمدینان و مزدکیان را بررسی کردهاست، در سرار نسک از کسانی که نگرهای دیگری درباره خیزش بابک دادهاند با دشنام یاد کرده است. در خرده گیری که من بر این نسک نوشتهام لغزشهای تاریخی گردآورنده و «اقتباسات» وی را نشان دادهام. نگاه کنید به: سیدجواد صدربلاغی(علی میرفطروس)، کیهان فرهنگی، ۳۱ خردادماه ۱۳۵۷، برگه ۱۵، علی میرفطروس، نقد تاریخ، انتشارات شفق، تهران، ۱۳۵۷، برگه های ۱۳-۲۵. آقای ورداسبی در چاپ دوم نسک، به همراه دستکاری در بخش«نمدپوشان» (حروفیان)، بخش نهضت سرخجامگان را نیز «بنا به چبودی» یکسره سترده است. نگاه کنید به ابوذر ورداسبی، جنبش نمدپوشان، انتشارات امام، تهران، ۱۳۵۸، برگه ۲.
(۱۶۴).رحیم رئیسنیا، از مزدک تا پیش، انتشارات پیام، تهران، ۱۳۵۸، برگه های ۸۵-۱۴۷.
(۱۶۵).به سرسخن نمونه میتوان به آبشخورهای زیر نَمار(اشاره) کرد :
شهرستانی پنهان نمیکند که بابکیان میگفتند که همه پیامبران با وجود اختلاف ادیان و شرایع خود، دارای یک روح واحدند… و تا آنگاه که (دیگران) به کینشان برنخاسته و آهنگ نابودکردن مذهبشان [را] نکرده باشند، هرگز زبان به بدگویی کسی نمیگشایند و به کسی آزار نمیرسانند. بابکیان از خونریزی نیز جدّا پرهیز میکنند مگر آن هنگام که جنگ و کشمکش در میان باشد. (از مزدک تا پس ، برگه ۱۲۰۹)
چنین استناد کرامندی بدون یاد باریک سرچشمه نادرست است. دیگر اینکه با بازگشت به نوشتههای شهرستانی میبینیم که وی اساسا چنین گفته و نگری ندارد (نگاه کنید به: شهرستانی، الملل و النحل، مطبعه الازهر، مصر، ۱۳۷۰/۱۹۵۱، پوشینه ۱، برگه های ۵۸۱-۵۸۲ . ترجمه فارسی از افضلالدین صدر ترکه اصفهانی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۲۱ خورشیدی، برگه های ۱۸۸، ۲۱۱، ۲۶۵. همین گفته و نگر در برگه ۱۰۹ نسک از مزدک تا پیش نیز بازگو شده است.)
گردآورنده گفته دیگری نیز به طبری نسبت داده و مینویسد:
طبری هم اشاره کرده است که علی بن هشام، سردار مأمون، که آهنگ پیوستن به بابکیان را داشته، دستگیر و در بغداد نیست(اعدام) میگردد. چیم(یعنی) که پیوستن عربتباران به اردوی انقلابی بابک، قرابتی نداشته است. (از مزدک تا پیش، برگه ۱۲۰.)
اینکه سردار و حاکم ستمگری چون علی بن هشام که در سال ۲۱۴ کوچی به جنگ بابک شتافت و شکست خورد (تاریخ طبری، ج ۱۳، ص ۵۷۴۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۸۵) چگونه میتوانست به اردوی انقلابی بابک بپیوندد، آبشخور پروا گردآورنده نسک نبوده است؟ افزون بر این ، طبری مُکیس(تأکید) میکند علی بن هشام به سبب خونریزی و جنابت و بیلیاقتی در امر فرمانرانی نیست(اعدام) شده و هیچ اشارهای به پیوستن هشام به اردوی بابک ندارد (نگاه کنید به: تاریخ طبری، پوشینه ۱۳، برگه های ۵۷۴۲، ۵۷۴۷).
در برگه ۱۱۸، از زبان احمد بن ابی یعقوب (یعقوبی) مینویسد :
یعقوبی پس از دیدار از خرّمدینان میگوید: روزگارشان روزبهروز سختتر میشود و به سرداران خود خروج میکنند و دستجاتی جهت غارت و چپاول تشکیل میدهند.
که باز هم سرچشمه باریک خود را یاد نکرده است و در نسکهای یعقوبی همچنین گفتهای نمییابیم (نگاه کنید به تاریخ یعقوبی، ج ۲؛ و نیز البلدان). در برگه ۹۲ نیز مینویسد: «بیشتر مورّخان را باور برآنست که… اسحق ترک تمایلات خرّمدینی داشته»، بیآنکه نامی از یکی از این«بیشتر مورّخان» ببرد.
رئیسنیا گاهی برداشتها و نظرات نادرست برخی پژوهشگران را بدون پژوهش و بررسی پذیرفته و در نسک خود آوردهاست؛ از جمله در برگه ۱۲۰، نگر نادرست گردآوردندگان تاریخ فلسفه در جهان اسلامی را نیروداد(تأیید) کردهاست و مینویسد: «تیره های مختلفی…هرآینه عرب چون محمد بن یوسف الثغری و ابودلف عجلی به بابک پیوستند.» یکی اینکه آوردن «تیره های مختلف» و سپس کاستن آن به تَکانی چون محمد بن یوسف ثغری و ابودلف عجلی نادرست است. دیگر اینکه، هم گردآورندگان تاریخ فلسفه در جهان اسلامی (حنّا الفاخوری و خلیل الجر) و هم رئیسنیا فراموش کردهاند که محمد بن یوسف ثغری (شناسانیده به ابوسعید) و ابودلف عجلی هر دو از سرداران بزرگ خلیفه عباسی و از یاران نزدیک افشین در جنگ بر بابک بودند (نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۱۳، برگه های ۵۸۰۴-۵۸۰۵؛ سیاستنامه، ص ۲۰۸؛ دیوان ابو تمّام، ج ۲، برگه های ۱۰-۲۱، ۲۲-۳۱، ۳۲-۴۲؛ ج ۴ برگه های ۶۴۹-۶۵۶). سوم اینکه گویا این گردآورندگان نمیدانند که محمد بن یوسف ثغری بود که با ۴۰۰۰ مرد زیناوند به دستگیری بابک شتافت، ثغری سرانجام بابک را دستگیر و به افشین، سرفرمانده سپاه عباسی تسلیم کرد. (نگاه کنید به تاریخ طبری، پوشینه ۱۳، برگه های ۴۸۵۱-۵۸۵۲)
(۱۶۶).خسرو خسروی، مزدک، انتشارات روزبهان، تهران، ۱۳۵۹، برگه های ۸۹-۹۲.
(۱۶۷).غلامرضا انصافپور، روند نهضتهای ملّی و اسلامی در ایران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین پیشین)، تهران، ۱۳۵۹، برگه های ۳۰۱-۳۲۴.
(۱۶۸).احسان یارشاطر، «کیش مزدکی»، ایراننامه، سال دوم، شماره ۱، ۱۳۶۲، واشنگتن دی.سی. برگه های ۶-۳۷. این گفتار در تاریخ ایران کمبریج چاپ شده است :
The Cambridge History of Iran, Cambridge university press, ۱۹۸۳ Vol.3(2) pp.991-1024.
(169).همان، برگه های ۱۸، ۲۱.
(۱۷۰).همان، برگه های ۲۴-۲۶.
(171). GH.Yusofi, “Babak Khorrami”, Encyclopedia Iranica, Vol.3.pp.299-306.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.