نوشته: دکترعلی علی بابایی درمنی
ترجمه نادرست نوشته ها ، گهگاه می تواند برداشت نادرست از برخی دانسته های کلیدی و برگماشنده(تعیین کننده) را در پی داشته باشد . یکی از نسک هایی که در سال های گذشته آبشخور پروای پژوهشگران حوزه تاریخ و فرهنگ کردستان جای گرفته ، نسک «کردها، یادداشت ها و نگرها »(КУРДЫ, ЗАМЕТКИ и ВПЕЧАТЛЕНИЯ) به خامه ولادیمیر مینورسکی ، خاورشناس نامدار روس بوده است . در بازار نسک ایران ترجمه هایی به زبان های فرانسه ، انگلیسی، و تازی از این نسک در دست است . در این میان پژوهشگر کُرد ، « محمدسعید محمدکریم » نوشته تازی این نسک را به کُردی برگردانده است و همین نوشته کردی انگیزه ای برای برخی از مترجمان ایرانی شده تا این هَنای(اثر) را به فارسی برگردانند . شوربختانه در این ترجمه های فارسی بازندانی های(اشتباهات) هَنایش گذاری(تاثیرگذاری) دیده می شود که دستاویزی برای تبلیغات برخی از تیره گرایان فریب خورده شده است.
بدترین ترجمه از این نسک به زبان فارسی به خامه حبیب الله تابانی انجام شده است . برای نمونه بسنده است به برگه های نخستین بند دوم این نسک که درباره تاریخ ایرانیان کرد است، پروا کنیم . جدا از ترجمه بسیار سست و مغرضانه از سوی این مترجم ، نوشته فارسی نسک را نیز به سختی می توان فهمید ! برای نمونه این جمله های را بخوانیم :
«بررسی ریشه کرد به صورتی دقیق تر و جدا از دیگران و چگونگی اولین پیدایش آنان در کردستان مسئله ای است کهن و امروز هم بحث های بسیاری در این باره صورت می گیرد و آراء و نظریات گوناگون ابراز شده و می شود . در کتاب های کلاسیک، زمانی که از کردستان صحبت می شود ، اسم های زیادی را مطرح می کنند که به گونه ای با لفظ کرد شباهت دارند . تا همین اواخر گفته می شد که کردها نوادۀ (کاردوخیانی) هستند که در سال ۴۰۱ پ.م گزنفون فرماندۀ هزار نفر یونانی، هنگام عقب نشینی تاریخی خود از ایران به یونان، آنها را دیده و با آنها برخورد پیدا کرده است. اما در این اواخر این نظر تغییر پیدا کرد! [نشانه شگفتی از مترجم است و ربطی به نویسنده ندارد.] و اطلاعات تازه ای که در این مورد به دست آمد ، سبب شد که این مردم (کردها) را در دو شاخه ، بر حسب ارتباطی که با این کلمه (کاردوخویی) دارند ، به قرار زیر مورد مطالعه قرار دهند : یک شاخه که می گوید «کاردوخویی ان» ریشه آریایی ندارند و دیگر آنکه کورتی ها یا «کاردوخیان» که در بخش خاور سرزمین کاردوخیان زندگی می کنند ، نیاکان کردهای امروزی اند! [نشانه شگفتی از مترجم است و ربطی به نویسنده ندارد.] آنهایی که در غرب سرزمین «کاردوخیی ان» هستند. این نظریه هر طور که باشد، در غایت قومی که از آن صحبت می کنیم ، پیش از شناخته شدن هم چندین سده در کوهستان های کردستان بوده اند و نیز روشن شده است که کردها آریایی نیستند و تنها زبان آنها به گروه زبان های آریایی وابسته است . بر این مبنا من ( مینورسکی) تصور می کنم که سرزمین و زبان آنها هم به خاور برمی گردد.» (مینورسکی، ۱۳۷۹: ۲۷-۲۸)
با آنکه با دیدن چندین نشانه شگفتی در برابر سخنان مینورسکی که مترجم در برابر نوشته های نویسنده به کار برده ، می پنداریم که تابانی با برخی از سخنان مینورسکی درباره ایرانیان کُرد ناساز است ، ولی در پیشگفتار وارون آن را می گوید و بر این باور است که نسک مینورسکی نسکی نسبتا آزگار(کامل) است . مترجم مدعی است که ترجمه های فرانسه ، کُردی و تازی نوشته مینورسکی را بکار گرفته است . از این سخن او این چنین می توان دریافت که تابانی یا به نوشته ویچرت( اصلی) به زبان روسی دسترسی نداشته و یا اینکه زبان روسی نمی دانسته است . در این باره او چنین نوشته است :
«چند روز بعد متن فرانسه این رساله و کردی و عربی آن را کنار هم گذاشته و با عطشی فراوان! [ نشانه شگفتی را من آورده ام و ربطی به مترجم ندارد.] به مطالعه پرداختم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که مینورسکی، چکیده ای از مطالعات و تحقیقات خود را در این رساله جای داده است به طوری که تقریبا به تمام سوالاتی که اروپاییان مشتاق ممکن است دربارۀ کردستان داشته باشند ، پاسخگو باشند، البته در برخی موارد ، نه به طور کامل.» (پیشگفتارکتاب«کرد»مینورسکی، ترجمه ی تابانی، برگه ۱۰)
تابانی در پاراگراف پسین، از سرچشمه ویچرت(اصلی) ترجمه خود پرده برمی دارد :
«در مورد رساله مینورسکی باید اشاره کنم که نگارنده با اینکه از نسخه عربی و فرانسه آن استفاده کرده است ولی به علت کامل بودن متن ترجمه محمدسعید محمدکریم (مترجم کردی متن) و عدم اشکالاتی ، مثل پارگی و قلم خوردگی! [ نشانه شگفتی از من است و ربطی به مترجم ندارد.] … و تقریبا بیش از نسخ دیگر از آن بهره برده است.» ( همان)
همانطور که گفته شد ، نوشته کُردی کتاب مینورسکی از روی نوشته روسی ترجمه نشده و ترجمه ای از نوشته عربی است. ترجمه عربی از نوشته روسی و در سال ۱۹۶۸ میلادی به خامه «معروف خزانه دار» انجام شده است . تابانی باز ننموده است که چرا آزگارا نوشته فرانسه را بکار نگرفته است و با آوردن شُوند بچه گانه ای ، مبنی بر اینکه نوشته فرانسه و نوشته عربی (که هر دو ترجمه های دست اولی از زبان اصل کتاب روسی بوده اند) دارای خامه(قلم)خوردگی! هستند، از بیگفتن چبود ویچرت(اصلی) بکارگیری نوشته کُردی ، که همانا آسان بودن بکارگیری یک کردزبان از نسکی به زبان کردی و نبود چیرگی به زبان فرانسه و عربی است ، طفره رفته است . اصولا مگر مترجم فرانسه نوشته دست نویس و غیرچاپی ترجمه نوشته را به داده بوده که ایشان از خامه خوردگی نوشته فرانسه نوشته است ؟!
تابانی در جای جای ترجمه رنجش خود را از اینکه مینورسکی ایرانیان کرد را آریایی به شمار آورده ، با نشانه شگفتی نشان داده و ناگریز از تحریف نسک آبشخور ترجمه نیز دریغ نورزیده است . با این همه ، در پایان نسک و در بخش پانوشت ها نیز نگرهای خود را در باره تاریخ کردستان که بیشتر آنها سراسر ناسازی با نگرهای مینورسکی بوده است و تقریبا با گنجایش نسکی که قرار بوده ترجمه شود برابری می کند، ابراز کرده است ! این را هم بگوییم که جدا از کاستی های ترجمه تابانی، برخی از دشواری های این ترجمه نیز از ترجمه کردی این نوشته ، از نوشته عربی به ترجمه فارسی راه یافته است . برای اینکه ببینیم چه کاستی ها و اغراضی از ترجمه تابانی و چه کاستی هایی از ترجمه کردی این نوشته که از سوی محمدسعید محمدکریم در نوشته فارسی آمده ، به ترجمه نسبتا شایسته نوشته کردی محمدسعید محمدکریم ، به خامه محمدرئوف یوسفی نژاد نگاهی می اندازیم و ترجمه همان بخش از نسک کُرد مینورسکی را، آزگارا ، به ترجمه یوسفی نژاد می آوریم :
« موضوع اصل و نژاد کردها یا به عبارت دیگر ، فرآیند نخستین ظهورشان در کردستان ، مسئله ای قدیمی و دیرینه است و در حال حاضر هم پاره ای مناقشات دربارۀ آن جریان دارد و آراء گوناگونی در مورد آن اظهار می شود . در کتب کلاسیک وقتی که از خاک و سرزمین کنونی کردستان بحث می کنند ، از بسیاری نام ها یاد می کنند که به نحوی دقیق شبیه لغت «کرد» هستند . تا زمان گذشته ای نه چندان دور ، این گونه شایع بود که کردها را از نوادگان همان کاردوخی هایی هستند که گزنفون در سال ۴۰۱ پیش از میلاد مسیح و هنگامی که سرکردگی ده هزار یونانی را بر عهده داشته، دیده و با آنها برخورد کرده است . اما این نظریه در سال های اخیر تغییر یافته، زیرا برخی از علمای جدید این عصر ، آن مردمانی را که به این نام ارتباط پیدا می کنند، به دو گروه تقسیم کرده اند . گروه اول (به نحوی ویژه کاردوخی ها)که در مورد آنها چنین اظهار نظر می شود که که گویا آریایی نیستند، اما گروه دوم کورتی هایی هستند که در بخش خاوری ولایت کاردوخی ها زندگی می کنند ، به عنوان نیاکان کردها به حساب می آورند . بالاخره مسئله به هر گونه ای که باشد، مردمی که ما در مورد آنها می نویسیم ، چندین سده پیش از میلاد در کوهستان های کردستان ظاهر شده اند. ما خیلی خوب می دانیم که کردها از از لحاظ زبان آریایی نیستند ، بلکه زبانشان به گروه زبان های ایرانی می رسد . بر این اساس من فکر می کنم که سرزمین (و زبانشان نیز) در مشرق زمین است.» (مینورسکی، کُرد ، تاریخ ، زبان ، فرهنگ ، ترجمه محمدرئوف یوسفی نژاد ۱۳۷۸: ۳۹-۴۰)
از آنجا که با همسنجی دو ترجمه نمی توان هوده(نتیجه) گیری آزگاری داشت و دریافت که کدام کاستی های نوشته از ترجمه کُردی از نوشته عربیِ از نوشته روسی سرچشمه گرفته و کدام کاستی ها دستپخت تابانی بوده است ، خود من همان بخش نسک را از نوشته روسی ترجمه کرد که با خواندن آن بسیاری از این نکته ها روشن شدند :
« اصل و نسب کردها و نخستین حضورشان در کردستان کنونی بسیار بحث انگیز است . سرچشمه های باستانی در ارتباط با منطقه ای که ما امروز کردستان می نامیم ، نام- جای های بسیاری را به کار می برند ، که شبیه واژه کنونی «کرد» است. تا به امروز اینگونه پنداشته می شد که کردها از تبار کاردوخیانی ها هستند که ده هزار تن یونانی که در سال ۴۰۱ پ.م زیر رهبری گزنفون از راه سرزمین آنها ، پس نشینی کردند . این باور امروز تغییر کرده است . پژوهشگران در میان همه گروه های قومی که کردها را به آنها منتسب می کنند، دو گروه عمده را تشخیص داده اند . آنها در گام نخست تبار آریایی کردوخ ها (Kardukhs) را رد کردند و به این نتیجه رسیدند که «کورتیوی» ها(Кύρτιοι) که در خاور کردوخ ها زندگی می کردند ، نیاکان کردها بوده اند. بهر حال، چند سده پیش از سده دهم میلادی کردها در سرزمینی که ما آن را کردستان می نامیم ، می زیسته اند. در هر صورت ما می دانیم که زبان آنها نه تنها آریایی بوده است ، بلکه آشکارا از آنِ شاخه زبان های ایرانی بوده است . پس در نتیجه خاستگاه آنها و یا خاستگاه زبان آنها به احتمال قوی در خاور بوده است.»( минорскiй,۱۹۱۵: ۶-۷)
سخن کلی متن مینورسکی را می توانیم در چند جمله پالیده(خلاصه) کنیم: دو نگر کلی درباره تبار کردها هست . آنها یا از تبار کاردوخ هایی هستند که در سال ۴۰۱ پ.م با گزنفون روبرو شدند و یا اینکه از تبار کورتی های آریایی هستند که در خاور کاردوخ ها می زیسته اند که مینورسکی نگر دوم را می پذیرد و نگر نخست را رد می کند و این نگری است که به مذاق تابانی خوش نیامده و او کردها را یا آریایی نمی داند و اگر هم آریایی بداند ، آنها را متمایز از دیگر تیره های ملت ایران دانسته است ! ( تابانی، ۱۳۸۰: ۸۹) شدنی است که تابانی با نگر مینورسکی همداستان و یا ناساز باشد، ولی نباید این نگر خود را با نشانه شگفتی در نوشته ای که از آنِ او نیست و او تنها مترجم آن است ، نشان دهد. از دیگرسو او با تحریف ترجمه کُردی که تنها در آبشخور زبان ایرانیان کرد سخن می گوید ، به طور کلی منکر تبار آریایی کردها می شود . برای بررسی بیشتر این امر باید بخشی از نوشته را که ترجمه به اصطلاح درست از نوشته کردی از سوی یوسفی نژاد است، ببینیم :
«ما خیلی خوب می دانیم که کردها از لحاظ زبان آریایی نیستند ، بلکه زبانشان به گروه زبان های ایرانی می رسد.» (مینورسکی، ترجمه ی تابانی ، ۱۳۷۸: ۴۰)
کنون ببینیم که این چند جمله را تابانی چگونه ترجمه کرده است :
« و نیز روشن شده است که کردها آریایی نیستند و فقط زبان آنها به گروه زبان های آریایی وابسته است.» (مینورسکی، ترجمه یوسفی نژاد ، ۱۳۷۹: ۲۸)
چنانکه می بینیم ، در ترجمه فارسی یوسفی نژاد از ترجمه کُردی کتاب مینورسکی سخن بر سر زبان کردهاست که تابانی آن را نادیده انگاشته و به فردید(منظور) تحریف تاریخ کردها ، سخن را به نژاد کردها کشانده و جمله «کُردها آریایی نیستند.» را در دهان مینورسکی گذاشته است . کنون باید دید که ترجمه درست نوشته روسی این پاره سخنان(جملات) به فارسی چیست :
«در هر صورت ما می دانیم که زبان آنها نه تنها آریایی بوده است ، بلکه آشکارا از آنِ شاخه زبان های ایرانی بوده است.»
که می توان دید ، از زمین تا آسمان، با مفهومی که محمدسعید محمدکریم و تابانی از آن برداشت کرده اند، واگردانی دارد. اصل روسی پاره سخن به خط سیریلیک چنین است :
«Мы знаемъ,что по крайней мере по языку курды не только арiйцы, но относятся н къ вполне определенной иранской группе.»
( минорскiй,۱۹۱۵: ۶-۷)
در این نوشته واژهی не только به ماناک «نه تنها» بوده و فهمیده نشدن ماناک آن هَنایش(تاثیر) بسیاری در ترجمه نادرست این پاره سخنان نهاده است که مترجم کُردی این ماناک را درنیافته و یا دریافته و عمدا مفهوم جمله را به طور کلی دگر کرده است . همچنین با نگاهی به نوشته روسی نسک ، کاستی های دیگری را می توان دید که از راه ترجمه نادرست نوشته کردی به نوشته فارسی راه پیدا کرده است که آشکارترین آنها نام نسک است که در ترجمه های فارسی«کُرد» و یا «کُرد، تاریخ، زبان و فرهنگ» است ، ولی ترجمه درست آن«کردها، یادداشت ها و نگرها» است که آبشخور غفلت جای گرفته است.
در انباشت(مجموع) می توانیم چنین هوده(نتیجه) گیری کنیم که بخشی از کاستی های ترجمه فارسی نسک « کردها، یادداشت ها و نگرها » مینورسکی به سبب اشکال در ترجمه کردیِ نوشته ، که آن هم نه از زبان روسی بلکه از زبان عربی ترجمه شده است ، به ترجمه فارسی راه یافته است ، ولی بخشی دیگر از کاستی های برگماشنده(تعیین کننده) در این نوشته که بهتر است آنها را «دستکاری » و «تحریف» بنامیم ، به دست حبیب الله تابانی و به سبب پیش گمان های ذهنی اش که ناساز با نگرهای پروفسور مینورسکی بوده ، به نوشته راه پیدا کرده است : تابانی کردها را از تبار ساکنان باستانی باختر فلات ایران چون لولوبی ها و گوتی ها می داند و بر این باور است که اگر هم کردها آریایی باشند ، متمایز از دیگر ایرانیان هستند و از تبار آریایی هایی هستد که بومیان کوهستان های باختر فلات ایران بوده اند.» ( وحدت قومی کرد و ماد ، تابانی، ۱۳۸۰: ۸۹) از این رو تابانی به تحریف نوشته کتاب «کرد» مینورسکی پرداخته و نام آن را «ترجمه » نهاده است تا ایرانیان کُرد را بفریبد.
سرچشمه ها :
۱.تابانی، حبیب الله، وحدت قومی کرد و ماد، منشاء و نژاد تاریخ تمدن کردستان، گستره ، تهران، ۱۳۸۰.
۲.مینورسکی ، ولادیمیر، کرد، ترجمه ی حبیب الله تابانی، گستره، تهران، ۱۳۷۹.
۳.مینورسکی ، ولادیمیر . کرد، تاریخ، زبان و فرهنگ، ترجمه ی محمدرئوف یوسفی نژاد، نشر سهیل، ۱۳۷۸.
минорскiй, В. Ф, КУРДЫ, ЗАМЪТКИ и ВПЕЧАТЛЪНIЯ, ИЕТРОГРАДЪ.۱۹۱۵. ۴
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.