مهندس حمید رمضانی
در سال 1370 که نیروی انتظامی تشکیل شد ، طراحان نشان و جامه پلیس بر آن شدند تا به درجه داران همچون افسران و سرداران اجازه دهند درجه خود را بجای روی آستین جامه خود بر شانه های خود بگذارند. برای این کار هم گونه ای نشان ، ویژه درجه داران طراحی کردند که از گروهبان سه تا استوار تمام را در بر می گیرفت. خوشبختانه ناجا پس از چندین سال به نادرستی این کار پی برد و دوباره همچون دیگر نیروهای سپاهی کشور ، آنرا به روی آستین برای درجه داران بازگرداند. زمینه های اینچنینی در کشور ما بسیارند. چندی پیش برای کاری به پلیس فتا رفته بودم . ستوانی که کار من را می انجامید بمن گفت برای دستینه برگه به نزد جناب سرهنگ برو . پرونده را برداشتم و سرتاسر سالن را در جستجوی سرهنگ نامبرده پیمودم. چیزی که در آن سالن ندیدم سرهنگ بود چه رسد به اینکه نام خانوادگی ای که آن ستوان گفته بود داشته باشد. نزد ستوان بازگشتم و گفتم سرکار جناب سرهنگ را نیافتم ، ایشان در سالن نیستند . نگاهی به من انداخت و گوشه ای از سالن را با دست بمن نشان داد. به آن سو رفتم . دیدم نام خانوادگی ای که می گفت روی سینه افسری نوشته شده است ، ولی او یک سرگرد است نه سرهنگ! دریافتم که آنجا هرکس را یک تا چند درجه بالاتر می خوانند ، چون ستوان سه هایی که با سه درجه بالاتر یعنی سروان خوانده می شوند. بیرون از ناجا چنین مواردی بسیار بیشتر در جامعه دیده می شود. همه ما کسانی را می شناسیم که با زیر دیپلم ، دیپلم یا فوق دیپلم با سرمایه ای که دارند ، خانه سازی می کنند. بسنده است کمی پول بدست آورند تا یکشبه از مدرک سیکل با فرنام مهندس خوانده شوند. در همین راستا کسانی را می شناسم که با لیسانس شیمی ، چون رشته ای متفاوت از رشته آنها بنام مهندسی شیمی هم هستی دارد ، خود را مهندس شناسانده اند یا کس دیگری که با لیسانس زیست شناسی خود را مهندس می شناساند و آنگاه که به او خرده گرفتم پاسخی به غایت شگرفت داد . او گفت واحدهای دانشگاهی من با مهندسی کشاورزی فلان شمار فرق دارد پس من هم کما بیش مهندس هستم! همین می شود که می بینیم کسی با مدرک زیر دیپلم به وزارت کشور هم می رسد و در دانشگاه هم آموزش میدهد و آب از آب تکان نمی خورد.
هنگامی که من کودک بودم ، پلیس هایی در خیابان ها کشیک می کشیدند تا دزدی نباشد یا کمتر شود. به آنها پاسبان می گفتند. افسر جایگاه خود را داشت و پاسبان جایگاه خود را . یا در جلوی رستوران ها به کسانی که می ایستادند و کلاه خود را به هنگام ورود مشتریان بر می داشتند ، دربان می گفتند. نام این دو گروه امروزه به ترتیب به جناب سروان! و مسئول تشریفات! دگر شده است.
ایکاش این داستان در همینجا ایستا شده بود ، ویک شوربختانه دامن حوزه های علمیه را هم گرفته است. طلبه های با سالها آموختن دانش های حوزوی و سختی و گرفتاری به جایگاه آیت اللهی می رسند. اینک می بینیم که فلان آقا را که دانش حوزوی در حد حجت الاسلامی را هم ندارد ، گاهی این روزنامه یا آن ایستگاه رادیویی یکباره به جایگاه آیت اللهی می رساند و با اینکار همه زحمات و کوشش های آیت الله های راستین را به ریشخند می گیرد.
از تک تک پیشه ها تا جایی که نوشته دراز نشود نمونه آوردیم تا بگوییم سامان انجمن به جای گرفتن هر چیز جای خود پدید می آید. اگر یک طلبه را آیت الله بنامند ، یک گروهبان را سروان ، یک زیر دیپلم را مهندس و یک دربان را مسئول تشریفات ، آنگاه دیگر جه فرقی در جایگاه کسانی که با زحمت و کوشش به جایگاه بالاتری رسیده اند خواهند ماند؟ مراتب و درجات اجتماعی اینچنین نزد انسانها از آن روی پدید آمده اند که هرکس به فراخور کوشش ، دانش و آروین خود در جایگاه و گروهی اندر شود. اگر قرار باشد هر طلبه ای را آیت الله بنامند ، آنگاه وزن فتاوی این دو یکسان نخواهد شد؟ اگر یک گروهبان را با یک سروان دانشگاه افسری رفته به یک نام بخوانند ، آیا جایگاه سروان در برابر گروهبان خدشه دار نخواهد شد؟ و اگر های دیگر درباره مواردی که در بالا نوشته ایم.
آگاهیم که همه انسانها در انجمن با هر پیشه ای که داشته باشند انسان بوده و پاسداشته اند ، ولی این نادانی است که یک پزشک متخصص و دانشمند را با یک آمپول زن برابر دانسته و دومی را هم دکتر بخوانیم. هر چیزی نامی دارد و جایگاهی . بهم ریختن و آمیختن چیزها با یکدیگر برابری پدید نمی آورد بلکه جایگاه کسانی که بیشتر می دانند ، بیشتر کوشیده اند و بیشتر به خود سختی داده اند را با کسانی که کمتر چنین کارهایی را کرده اند یکسان کرده و دلسردی را در انجمن(جامعه) برای کوشش و رسیدن به مدارج بالا به همراه می آورد.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.