ناصر پورپیرار (نامهای دیگری همچون عبدالناصر بنی کنعان، ناصر بناکننده و ناریا هم به او نسبت داده شده.) زاده اهواز 1319 از اندامهای پیشین "حزب توده" ، بنیادگر نشر "کارنگ"[1] ،انتشارات "آلفا" و شریک انتشارات" نیل" است که پیشتر به انتشار جزوات و نشریات حزب " توده" می پرداخت. [2] آنچه درهمان نخستین نگاه به کنشکرد او آشکار می شود ، مجموعه تناقضات آشکاری است که در زندگی و آثار این هرزه سیاسی با پروا به شرایط و سودهای روز جامعه هستی دارد . زمانی چهره یک "مارکسیست" دو آتشه را به خود می گیرد و برای "بلوک خاور"( آنچنان که در پی می آید) جاسوسی می کند . در جای دیگر یک مصلح دینی است که به باور طرفدارانش هدفی جز بنای رفیع اندیشه های اسلامی» ندارد . "بناکننده" که در درازای سالهای اخیر با شدت و حدت تمام به جعل تاریخ برای بیگانگانی چون ، دولت بعثی عراق و حزب "مساوت" در جمهوری جعلی آظربایجان (ایران شمالی) پیشه داشته درنوشته جات خود از "صدام حسین" با سرسخن هایی مانند قهرمان عرب و والاترین الگوی مقاوت یاد می کند از آن جمله : «...به گمان من صدام قهرمان مقاومت اسلامی در برابر صهیونیزم و اگر کشته شود مانند اسیران کافر شهید است».
وی از پدافندگران سلطنت بنی امیه و خاندان" یزید بن معاویه" در صدر اسلام است چنانکه می گوید :«تشکیل حکومت اموی راهی بوده است که خردمندان عرب برای خروج از بن بست سیاسی موجود برگزیدند»[3] و ضمن مقایسه کنشکرد اهل بیت پیامبر، پی در پی بودن امامان شیعه و" بنی امیه" آن را به همان میزان مشروع می شمارد: « آنچه را بني اميه به عنوان راه حلي براي پايان دادن به درهم ريختگي سياسي در مركز اسلام پيشنهاد دادند، همان شيوه وراثت در خلافت بود كه شيعه پس از مرگ پيامبر عرضه مي كند، با اين تفاوت كه تشيع وراثت را در خاندان پيامبر مي پسندد و بني اميه در خاندان خود. »[4] اوهمچنین به انکار امامت "علی" پس از پیامبرمی پردازد و عدم گزینش او را به سرسخن جانشین از هوشیاری پیامبر اسلام می خواند . [5] "پورپیرار" اساسا منکر وجود شخصیتی به نام "سلمان فارسی" است ! و موجودیت وی را به عنوان یک از شیعیان و صحابه پیامبر جعل "شعوبیه" و" یهود" می نمایاند : « اينك به وظيفه تبعيت از حقيقت و خرد و نيز به قصد انسداد اين راه به ظاهر بازگشوده و هموار كرده يهود كه به نيت ايجاد شكافي وسيع تر در شرق ميانه، در اين گرماگرم نبرد يهود و مسلمانان، به تامل در بنيان باورهاي ديرين پرداخته ام و مقصدم هجوم به دو بت سنگي ايراني است كه يكي را از پيش و ديگري از پس اسلام در راه مسلماني ايرانيان غلطانده اند. دو حكيم و مصلح و خردمند دروغين، مزدك و سلمان كه به سعي قلم هايي، اينك بر تارك تاريخ ايران چون دو ابوالهول نشسته اند، سنجش صحت و يا نادرستي اسناد و شناسنامه معرفي اين دو، راه را براي به آزمايش طلبيدن ديگر عناصر پرآوازه اين گونه افسانه ها باز مي كند»[6] از این هم فراتر رفته مدعی می شود:« سلمان مظهر بزرگ ترين تعرض به ساحت پيامبر اسلام است » [7] این در حالی است که در جلد نخست همان کتاب ضمن اشاره به آیه 101 سوره ی" نحل " می گوید: « قرآن، به كنايه، حتي سلمان را نسبت به آن زبان ناآشنا و ناتوان معرفي مي كند : مي گويند بشري اين ها را به تو مي آموزد. آن كس زبان گنگ عجم مي داند و اين قرآن با زبان فصيح عرب است»[8] . با در نگر گرفتن آنچه پس از آن در مجلد سوم از همان مجموعه و در انکار موجودیت "سلمان" گفته، [6] [7] به شیوه غیر مستقیم" قرآن" را هم جعلی می نمایاند.
وجود دوگانگی و تناقض در نوشته ها و آثار او البته شگفت نیست بلکه در جای جای آن به چشم می خورد چنانکه وی دو هزار سال از تاریخ ایران را (بعد از پوریم) جعل دانشگاههای آمریکا، انگلیس ، فرانسه و آلمان خوانده و وجود زنجیره هایی مانند"اشکانی" و"ساسانی" را انکار می کند! با این وصف در جای دیگرمی گوید: «توطئه مشترک یهود و کلیسا و زمینداران عرب حریص خراسان و 'بقایای ساسانیان' باعث فروپاشی بنی امیه شده است» [9]
که دانسته نیست بقایای زنجیره ای که به زعم ایشان هرگز هستی نداشته چگونه موجبات فروپاشی" بنی امیه" را فراهم ساخته است!
"بناکننده" در مقام "ویراستار" و طی مطلبی دو صفحه ای(زیر لوای مقدمه ویراستار!) بر کتاب "از زبان داریوش" نوشته پروفسور "هاید ماری کخ " ، که بازخوانی لوحه های گلی مکشوفه از "تخت جمشید"است و در انتشارات خود به چاپ رسانده چنین می نویسد:«به ایران بیاندیشیم، که سه هزاره است تا به همت فرزندان نخبه خویش به جهان سربلند ایستاده است […]کتاب حاضر گواهی می دهد که ایران از نخستین اعلام حضور خود در تاریخ تمدن بشری، پیوسته مبشر راستی بوده، برابری، آزادی و عدالت را ندا داده است. به راستی بر این فراز از این کتاب، […] نمی توان چیزی افزود که احساس غرور ایرانی بودن را در خواننده بیشتر دامن زند. […]که قدرت مدیریت و سازمان دهی بنیان یک امپراطوری و نیز روابط ملی، به کمک خرد جمعی چنان مستحکم شد، که هنوز ایرانیان به جهان با همان ویژگی های دیرین و نخستین خود، یعنی پندار و کردار و گفتارنیک شناخته می شوند […]»[10]
اما در جای دیگر مدعی می شود این لوحه ها فاقد قابلیت بازخوانی است و می گوید :«(این کتیبه ها) هیچ ربطی به هخامنشیان ندارد» [11] نیز همان امپراتوری را که پیشتر نیرومندی سازماندهی اش را ستوده و حاصل خرد جمعی دانسته جعل"یهود "می خواند(!) و اساسا منکر "موجودیت" آن می شود : «شما اصلا نمی توانید در تاریخ امپراتوری هخامنشیان معرفی کنید »[12] و همینطور «هرگز امپراتوری به نام هخامنشیان در منطقه ما (خاور میانه)شکل نگرفته» [13]
"نورالدین کیانوری " دبیر کل حزب "توده" ایران در بخشی از کتاب خاطرات خود اینگونه به شرح تماسهایش با "پورپیرار" می پردازد:
«ناصر بناکننده، که پورپیرار امضا می کرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و کلاهبرداری از شرکایش در انتشارات نیل و بالاکشیدن حق التألیف آقای محمود اعتمادزاده (به آذین)، با نام مستعار ناریا به انتشار جزوههایی علیه حزب و بدگویی به شخص من، که دستور اخراج او را داده بودم پرداخت. آشنایی من با بناکننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود یک سال پیش از پیروزی انقلاب به برلین باختری آمد و به یاد ندارم به وسیله چه فردی تقاضای دیدار با ما را کرد. او در این دیدار ادعا کرد که با هوشنگ تیزابی همکاری داشته و وسایل چاپی را که هوشنگ با آن اولین جزوههای به سوی حزب را منتشر کرده در اختیار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچین چاپخانه بود و بعداً با شراکت دو نفر دیگر یک بنگاه انتشاراتی بنیاد کرده و با کلاهبرداری از همه ثروت قابل ملاحظهای اندوخته بود. او در این دیدار ادعا کرد که نقشهای برای ترور شاه دارد. او این نقشه را چنین شرح داد که خیال دارد زمینی در جاده نیاوران - که شاه معمولاً از آنجا با اتومبیل به کاخ ییلاقیاش میرود - خریداری کند و از آن زمین نقبی تا وسط خیابان حفر کند و در آنجا بمب نیرومندی کار بگذارد و هنگام عبور اتومبیل شاه از آن نقطه بمب را منفجر کند. او نظر مرا درباره این طرح خواست. اولین نتیجه گیری من درباره او این بود که یا دیوانه است و یا پرووکاتور. ناشدنی بودن این طرح را توضیح دادم و گفتم که به جای این نقشههای غیرعملی بهتر است که با امکاناتش به تکثیر نشریات حزب در ایران بپردازد. به این ترتیب اولین دیدار و آشنایی ما به پایان رسید. پس از بازگشت به ایران و آغاز فعالیت حزب، بناکننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزینه آن عهده دار شود. این کار به او محول شد. پس از چندی شعبه انتشارات حزب، که پاسخگوی آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد که با تحقیق روشن شده که صورت هزینه چاپ روزنامه و کتب، که بناکننده ارائه میدهد، بسیار بیش از نرخ عادی است. به همین علت پورهرمزان خواست که از دادن انتشارات حزب به او خودداری کنم. من موافقت کردم. این تصمیم، بناکننده را سخت عصبانی کرد و من اطلاع یافتم که او به اتاق پورهرمزان - در دفتر حزب - رفته و به شکل توهین آمیزی با او صحبت می کند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پایین رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بی درنگ مأمورین انتظامات حزب را خواستم و گفتم که او را از دفتر حزب بیرون کنند و دیگر راه ندهند. علیرغم این مسئله و علیرغم انتشار جزوات توسط او علیه حزب، آقای طبری به روابط «دوستانه» و «رفیقانه» خود با این فرد فاسد ادامه داد و با او مکاتباتی داشت که بعدا توسط بناکننده مورد سوءاستفاده قرار گرفت. ناصر بناکننده پس از مدتی به علت ارتباط با مأمورین سیاسی بلغارستان از سوی جمهوری اسلامی دستگیر و به زندان اوین فرستاده شد. او در دادگاه انقلاب ادعا کرده بود که همیشه مخالف حزب بوده است! نمیدانم به چه مدت محکوم و کی آزاد شد»[14]
(با سپاس از دکتر "ترکی" برای تهیه ی مستندات ارزشمندشان ثبت در خردنامه ی "همشهری " شماره ی پنجم به سال 1385)
سرچشمه ها :
[1] نشر کارنگ، (بازدید شده در اکتبر 2008)
[2] کیانوری ،نورالدین (1371) خاطرات نورالدین کیانوری ، تهران: انتشارات اطلاعات . ص 517
[3] پورپیرار ،ناصر (1380) پلی بر گذشته، تهران: نشر کارنگ. ص 15
[4] پورپیرار ،ناصر (1380) پلی بر گذشته، تهران: نشر کارنگ. ص 160
[5] پورپیرار ،ناصر (1380) پلی بر گذشته،بخش دوم ، تهران: نشر کارنگ . ص 138 و 139
[6] پورپیرار ،ناصر (1380) پلی بر گذشته، بخش سوم ،تهران: نشر کارنگ . ص 129
[7] پورپیرار ،ناصر (1380) پلی بر گذشته،بخش سوم ، تهران: نشر کارنگ . ص 169
[8] پورپیرار ،ناصر (1380) پلی بر گذشته،بخش نخست ،تهران: نشر کارنگ . ص 74
[9] پورپیرار ،ناصر ؛ برآمدن اسلام ،بخش دوم ،تهران: نشر کارنگ . ص 269
[10] کخ ،هاید ماری (1376) از زبان داریوش ، تهران: نشر کارنگ . پیشگفتار ویراستار
[11] پورپیرار ،ناصر ؛ فیلم "تختگاه هیچکس"، دقیقه 14
[12] پورپیرار ،ناصر ؛ فیلم "تختگاه هیچکس"، دقیقه 7
[13] پورپیرار ،ناصر ؛ فیلم "تختگاه هیچکس"، دقیقه 20
[14] کیانوری ،نورالدین (1371) خاطرات "نورالدین کیانوری" ، تهران: انتشارات اطلاعات . ص 516، 517، 528
خاطرات نورالدین کیانوری
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.