عباس جوادی
۱۳۹۴/۰۷/۲۶
روشن نمایی : در این نوشته هرجا آذربایجان ، آظربایجان نوشته شده است ، منظور جمهوری جعلی باکو در اپاختر(شمال) آذربایجان قهرمان است.
آنچه که خواهید خواند نخستین و تنها ترجمه آزگار و فارسى نامه تاریخى ژوزف استالین، رهبر حزب کمونیست شوروى، به سید جعفر پیشهورى، مهتر فرقه دمکرات آذربایجان (ایران) است. پیشهوری براى مدت یک سال نخست وزیر حکومت این فرقه در تبریز بود که چهار سال پس از اشغال اپاختر ایران از سوی ارتش سرخ، در ٢١ آذر سال ١٣٢۴ بنیاد و درست پس از یک سال با پس نشینی نیروهای شوروی و بازگشت ارتش ایران به آذربایجان متلاشى شد. اما پیش از پرداختن به نامه استالین، آشنا شدن با سندی دیگر به ما در انگاشت همه این چرخشها و ناگریز خود نامه استالین یاری خواهد کرد.
نخست : نامه پیشهورى به رهبری شوروی
درست در آخرین روزهای حکومت فرقه، پیشهورى و چند تن از رهبران دیگر فرقه دمکرات نامهای به «رهبری شوروی» نوشتند. این نامه که تاریخش ۱۷ آذر ۱٣۲۵ یعنی درست چهار روز پیش از ۲۱ آذر همان سال است، پیش از سقوط حکومت پیشهورى به آقای کراسنیخ سرکنسول اتحاد شوروی در تبریز تسلیم شد تا به آگاهی «رهبری شوروی» رسانده شود. نامه که از سوی سید جعفر پیشهورى، صادق پادگان، علی شبستری، دکتر سلام الله جاوید و غلام یحیی دانشیان دستینه شده در واقع گلهای جدی و فوری اما محترمانه از «دوست بزرگمان اتحاد شوروی» است که از حکومت فرقه خواسته بود محدود شدن اختیارات خود در برابر دولت مرکزی ایران را بپذیرد و پایداری از خود نشان ندهد. از لحن نامه دانسته میشود که هنوز شورویها به رهبران فرقه دستور ندادهاند که از ایران بیرون شوند اما رهبری فرقه با احساس خطری نزدیک و با زبانی نشانگر استدعا، خواهان «کمکی مختصر» و از جمله جنگ افزار است. برخی فرازهای گیراتر از آن نامه:
«ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم ما، بر خلاف آرزوها و تمایلات اعضا و فعالان فرقهمان؛ بخاطر پیشرفت امور و حل مسالمت آمیز اختلافات؛ با در نظرداشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجیگری دولت شوروی، کوشیدهایم سیمای [احمد] قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم و حتی در مواقعی برخلاف فکر و اعتقاد خویش از او تعریف و تمجید نیز کردهایم. هدف این بوده است که کار از جانب ما مختل نشود. (…)
خلق آذربایجان، رهبر آن فرقه دموکرات و سران فرقه دو انتظار از دولت شوروی دارند:
اولا مادام که مرزهایمان باز هستند و قدرت ملیمان پابرجاست مقدار کمی به ما سلاح داده شود. زیرا اگر کار به این روال پیش رود، این کار دیگر ممکن نخواهد شد. ما براحتی قادریم این سلاحها را چنان مخفیانه بدست قوای ملی برسانیم که نیروی مخالف از آن مطلع نشود. پس از شروع و شدت درگیری انجام این کار بسیار سخت خواهد بود. ما سلاح زیادی نمیخواهیم. منظور ما اندک مقداری است تا فدائیان ناگزیر نشوند با دست خالی جلوی دشمن بروند.
ثانیاً حالا که قوام جنگ را شروع کرده و به ریختن خون برادران ما پرداخته است، اجازه داده شود ما نیز از هر سو او را در تنگنا قرار دهیم، تا از این طریق امکان قیام آزادیخواهان همه جای ایران را فراهم کرده، نهضت بزرگی در سراسر ایران آغاز کنیم و با سرنگون ساختن حکومت ارتجاعی تهران، حکومتی دموکراتیک بجای آن مستقر سازیم.
اگر این کار به صلاح نیست، بگذارید از تهران کاملا قطع رابطه کنیم و حکومت ملی خویش را بوجود آوریم. ([مردم ما] به راه حل اخیر بیشتر تمایل دارد). سیاست شوروی هر کدام از این دو راه را که انتخاب کند، ما میتوانیم آنرا شرافتمندانه اجرا کنیم و موفق شویم.
(…) مسئله نفت مسئله بسیار نسیهای است که دولت شوروی بدون داشتن طرفدارانی در مجلس و جامعه موفق به دستیابی به آن نخواهد شد. «حسن نیت» قوام السلطنه نیز نمیتواند تضمین محکمی بحساب آید. زیرا او در مسئله آذربایجان نشان داد که حسن نیت چیست. (…)
مسئله نفت هنگامی میتواند به سود اتحاد شوروی حل شود که نیروهای اجتماعی پشت آن باشند. همین نیروها اکنون در نقاط دیگر ایران بشکل فوقالعادهای در حال سرکوب شدن و از بین رفتناند. ولی [هنوز] کاملا از بین نرفتهاند. نیروی ما در آذربایجان، نیروی مهمی است. ما دارای امکانات جدی برای وارد آوردن فشار به حکومت تهران هستیم. (…)
چشم امید همه خلق، فرقه و رهبران آن به [یاری کشور شماست] و نجات را در [کمک آن] میبینند آنچه شما باید بکنید تنها دادن مقدار کمی سلاح [به ماست].»
این نامه را که اصلش به ترکی آذری است سیروس مددی به فارسی ترجمه و در تارنمای «اخبار روز» (۱) منتشر کرده است. به گفته آقای مددی، اصل سند با این مشخصات در «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» نگهداری میشود:
АВПРФ، ф. ۰۹۴، оп. ٣٨، п. ٣۶۴A، д. ۴۹، л. ۱-۷ Федерации Архив внешней политики Российской
مورخ و سیاستمدار جمهوری آذربایجان جمیل حسنلی که خود پژوهشی در باره حکومت فرقه کرده و به چاپ رسانیده است (۲) میگوید نسخه دومی از همین نامه با مشخصات زیر در «آرشیو دولتی جمهور آظربایجان درباره سازمانهای سیاسی و جنبشهای اجتماعی» (مخزن۱ فهرست ٨۹ پوشه۱۱۴ صفحه ۲۱٨- ۲٣۰) وجود دارد:
AR SPIHMDA، f. ۱، s. ٨۹، i. ۱۱۴، v. ۲۱٨-۲
دانسته نیست اصولا مضمون نامه پیشهورى به آگاهی کسی از رهبران بلند پایه حزب کمونیست و یا حکومت شوروی رسیده است یا نه. پنج ماه پس از سقوط حکومت فرقه، در نامه شناسانیده استالین به پیشهورى مورخ هشتم مه ۱۹۴۶ که در زیر خواهید خواند، استالین نَمار(اشاره) نافریور( غیر مستقیمی) به «شنیدههایش» مبنی بر شکایات پیشهورى میکند اما هیچ نشانه فریوری(مستقیمی) در این نامه نمیتوان یافت که نشان دهد دیکتاتور شوروی نامه پیشهورى را دیده است. علیالاصول در همه مدت اشغال شمال ایران از سوی نیروهای شوروی و بنیاد و سپس سقوط حکومت فرقه، تنها تک های رابط میان مسکو و تبریز در امور سیاسی و هرآینه امنیتی وگاه سپاهی میر جعفر باقروف رهبر حزب کمونیست آظربایجان شوروی و همکاران نزدیک او ژنرال سلیم آتاکیشییف، امیلیانوف، یعقوبوف، حسناوف و شاید هم ابراهیموف بودند و هیچ نشانهای دیده نشده که مسکو فریور با فرقه و یا حکومت پیشهورى تماس بگیرد.
از همان آغاز
در واقع دشواری های فرقه از همان آغاز تشکیل حکومت فرقه در ۲۱ آذر سال ۱۳۲۴ آغاز شده بود. طی دو سه ماه پس از این رویداد، هم حکومت ایران و هم واشینگتن و لندن دچار اضطرابی فزاینده در باره بازپی باشندگی نیروهای شوروی در آذربایجان گشته چندین بار به شورویها خاطر نشان کرده بودند که آنها باید به عهدنامه ۱۹۴۱ متفقین کنش کرده و نیروهای خود را از ایران بیرون برند. آنها ارتش اشغالگر همسایه را تکیهگاه ویچرت(اصلی) فرقه دمکرات میشمردند. ولی مسکو بطور شگفت انگیزی ضمن رد اینچنین اتهامات مدعی میشد که «نمایندگان شوروی و مقامات سپاهی شوروی در حیات سیاسی درونی استانهای شمالی (ایران) کوچکترین مداخلهای نداشته و ندارند ! » (۴). این درحالی بود که هری ترومن مهتر جمهوری آمریکا در بهار سال ۱۹۴۵ به دنبال آن همه هشدارهای باختر، در باره مسکو میگفت: «گمان نمیکنم بیش از این به بازی مصالحه ادامه داده شود… باید تا زمانی که با خواستههای ما همراهی نکردهاند از شناسائی رومانی و بلغارستان خودداری کنیم. باید مواضع خود را در قبال ایران به صورتی کاملا غیر مبهم آشکار سازیم… از این بازی کودکانه شورویها خسته شدهام (۵).
در آخر بهمن ماه ۱۳۲۴ سفر احمد قوام نخست وزیر ایران به مسکو برای گفتگو با استالین ابتکاری بسیار زیرکانه و درست در زمان بایا بود. احتمالا استالین نیز درحالی که خود را سرانجام ناچار به بیرون بردن نیروهای شوروی از ایران حس میکرد، می پنداشت که میتواند در برابر برون روی این نیروها که به هر حال بایا به انجام بود، دست کم امتیاز استخراج نفت اپاختر ایران را به دست آورد. این یک جنبه همداستانی بود که قوام در باره اصول آن خشنودی استالین را بدست آورد. در برابر ، ایران متعهد میشد که در رفتار با حکومت فرقه موضعی مسالمت جویانه بگیرد به شرط آنکه حکومت فرقه ملغی شده دگردیس به یک «انجمن ایالتی» شود و فدائیان فرقه دگردیس به یک نیروی «نگهبان» گردند. این اصول در مسکو آبشخور پذیرشجای گرفت. اما استالین در بیرون بردن نیروی خود از ایران سستی و اکراه نشان میداد. یکی دو ماه با اعمال و افزایش فشار بر مسکو برای تخلیه نیروهایش گذشت. گفتگوهای تهران- مسکو بازپی داشت. زیرکی ویچرت(اصلی) قوام در پایان این دوره نهفته بود. او به شورویها پذیراند که شرط اجرای این همداستانی نامه، تصویب آن از سوی مهستان شورای ملی ایران است. اما چون مجلس پانزدهم هنوز برگزیده نشده بود، نخست میبایست گزیدمان برگزار شود تا مهستان بتواند به همداستان نامه ایران و شوروی رای دهد. اما برای قانونی بودن گزیدمان، ایران نمیتوانست زیر اشغال باشد و بنا براین نیروهای بیرونی باید آذربایجان را ترک میکردند. مسکو سرانجام این شرط را پذیرفت و همداستان نامه یاد شده در تهران به دستینه شد.
شاید هم استالین خوب میدانست که امتیاز نفت اپاختر ایران پنداری بیش نیست. شاید او چاره دیگری جز دستینه همداستان نامه در پیش روی خود نمیدید و احتمال هرچند دور امتیاز نفت، برای دیکتاتور شوروی در درجه نخست وسیلهای برای نگهداشت شخصیت و وزن سیاسیاش بود. در این میان پیشهورى مرتبا به سرکنسول شوروی در تبریز و میر جعفر باقروف در باکو هشدار میداد که قوام به تعهداتش وفادار نخواهد بود. او در عین حال در پیامهای خود به باقروف پیوسته ادعا میکرد که «تمام ایران آماده انقلاب است» و آنها، یعنی فرقه برای پایداری در برابر تهران به جنگ افزار نیاز دارند. تا آن آخرین ماهها و حتی هفتهها، خود پیشهورى و دیگر رهبران فرقه ظاهرا از برنامه ویچرت(اصلی) مسکو بیخبر بودند و یا نمیخواستند باور کنند که مانند بسیاری از نمونههای کلاسیک دیگر، آنها همچون یک نیرو و جریان برزنی، مهره کوچکی در محاسبات کلان هستند که پس از گُسارش(مصرف) به دور انداخته خواهند شد.
در خرداد ماه نیروهای شوروی از ایران بیرون رفتند. پیشهورى با حکومت تهران همداستان نامه ای را دستینه کرد که برابر آن حکومت فرقه به یک «انجمن ایالتی» و «مجلس ملی» آذربایجان به یک «انجمن محلی» تغییر یافت. با برون رفت نیروی شوروی، دوره احیای حاکمیت دولت مرکزی در آذربایجان قهرمان آغاز شده بود – چه از راه تحویل مسالمت آمیز نیروی فدائیان و چه زد و خورد و آفند حکومت مرکزی به نوکران استالین. دیگر دانسته میشد که برای فرقه، پرده نهایی بازی آغاز شده است. با اینهمه، احتمالا چهار روز پیش از ۲۱ آذر یعنی در تاریخ تالیف نامه پیشهورى، رهبران فرقه از آنچه که بزودی در انتظار آنها بود خبری نداشتند چرا که اگر خبری میداشتند دور بود سه چهار روز پیش از برون رفتن برنامهریزی شده آنان از ایران، از ارباب تقاضای جنگ افزار و یا اجازه برای اعلان استقلال کنند. حکومت فرقه دمکرات آذربایجان که در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ رسما بنیاد یافته بود با هستی همه خبرها و تحولات ناخوشایند برای رهبران فرقه، در نگر داشت سالگرد بنیاد این حکومت را جشن بگیرد. اما یک روز مانده به ۲۱ آذر ۱۳۲۵ نمایندگان باقروف به پیشهورى و دیگر رهبران بالای فرقه گفتند که بزودی چند ماشین میآیند تا آنها را به باکو ببرند !
روز بیستم آذر روزنامه «آذربایجان» ارگان فرقه دمکرات واپسین شماره خود را در تبریز به چاپ رسانید که در آن پیشهورى از همه «برادران ایرانی» میخواست که «پایداری کنند و برای آزادی و دمکراسی بجنگند». بازجست(مطلب) ویچرت(اصلی) روزنامه، واپسین اعلامیه فرقه از تبریز بود که با شعار هائی میهن پرستانه مانند «زنده باد آزادی و استقلال ایران ! » پایان مییافت. اما برای شعارهای ایران دوستانه دیگر بسیار دیر شده بود و نه تنها عموما «برادران ایرانی» بلکه «برادران آذربایجانی» هم باشنده نبودند برای فرقه دمکرات بجنگند (۷).
روز پنجشنبه ۲۱ آذر ماه آیتالله حاج میرزا عبدالله مجتهدی از اندک روحانیون برجستهاى که در دوره پیشهورى همچنان در تبریز باقی مانده بود، در خاطراتش مینوشت:
با صدای لاینقطع تیر از خواب بیدار شدیم. پیش از طلوع آفتاب توسط نوکری که برای خریدن نان ناشتا بیرون رفته بود، آگاه شدیم که اوضاع به کلی برگشته است. اهل شهر علیه حکومت پیشهورى خیزش کرده و شهر را متصرف شدهاند. فداییها و مهاجرها را خلع سلاح نموده و دسته دسته مردم شهری که زیناوند شدهاند، پیشه دار پیگرد و دستگیری و قتل سران و سرکردگان آنها میباشند (۶) بیشتر رهبران بلند پایه فرقه به جمهوری شوروی آظربایجان گریختند. ارتش ایران به پیشروی خود که یکی دو ماه پیش از آن آغاز کرده بود بازپی داد. اما به جز موارد اندکی، ارتش مرکزی با پایداری چندانی روبرو نشد. در بیشتر موارد مردم محلی فرقهچیها و فدائیان را پیش از رسیدن ارتش خلع سلاح و از مراکز نیرو برکنار کرده بودند (۸).
مطبوعات فرقه دمکرات که دیگر در باکو به چاپ میرسید در باره «تلفات بیش از ده هزار نفر» سخن میگفتند اما گزارشهای نیمه رسمی ایرانی حاکی از هشتصد نفر تلفات بود (۹) در حالیکه یک سرچشمه انگلیسی، به گفت از سفارت آمریکا در تهران از «قتل ۴۲۱ نفر از دمکراتها» خبر میداد.
مهستان دوره پانزدهم همداستان نامه ایران و شوروی و از جمله دادن امتیاز نفت به شوروی را بررسی و آن را رد کرد. زمینه امتیاز نفت هم با این ترتیب منتفی گشت. گفته میشود این عینا نقشه احمد قوام بود که اجرا شد. استالین نامه معروف خود را که در زیر میخوانید پنج شش ماه پس از سقوط حکومت فرقه دمکرات و گریز رهبران آن از جمله پیشهورى به باکو نوشت.
و اما نامه استالین به پیشهورى
تاریخ نامه هشتم ماه مه ۱۹۴۶ (۱۳۲۵) یعنى کرانه پنج ماه پس از سقوط حکومت فرقه و گریزرهبران به شوروى است یعنى هنگامیکه استالین این نامه را مینوشت پیشهورى در باکو بود. در این نامه، استالین چبود برون رفت نیروهاى شوروى از ایران را به پیشهورى باز می نماید. باور همگانی بر آنست که فرقه دمکرات زیر سایه ارتش اشغالگر شوروى بر سر کار آمده بود و با برون رفت آنها از ایران نیروی ایستادگى را ازدست داده متلاشى شده است. این نامه مُهر تائید استالین یعنی بالاترین مرجع مطلع در باره این گمانهزنی همگانی بهشمار میرود.
متن این نامه که جزو اسناد «فوقالعاده محرمانه» حزب کمونیست بود پس از فروپاشی اتحاد شوروی در دسترس همگان جای گرفت، اما ظاهرا کسی جز «آرشیو سیاست بیرونی فدراسیون روسیه» اصل و فتوکپی اصل این نامه را ندارد. متن نسخهبرداری شده این نامه که اصلش به روسی است نخست در مجله دانشگاهی «انستیتوی تاریخ معاصر» آکادمی دانش های فدراسیون روسیه درج گردید. در عین حال همین نسخه متن ویچرت(اصلی) (نه فتوکپی اصل آن) در اختیار مرکز «خوانش های جنگ سرد» بنیاد «وودرو ویلسون» واشنگتن جای گرفت. همین متن از سوی ولادیسلاو م. زوبوک به انگلیسی ترجمه شد (۹).
این متن آنگاه با کسب اجازه از همین مرکز از سوی عباس جوادی به فارسی ترجمه شد که در سال ۲۰۱۱ در تارنمای «چشم انداز» منتشر شد. مشخصات اصل روسی سند درآرشیو سیاست بیرونی فدراسیون روسیه این است:
Archive of Foreign Policy of the Russian Federation
(AVP RF) AVP RF، f. ۰۶، op. ۷، p. ۳۴، d. ۵۴۴، ll. ۸-۹
با این همه، مترجم این نامه به فارسی، عباس جوادی، برای کسب دلارامی آزگار ، بررسی کوتاهی در آرشیوهای فدراسیون روسیه انجام داد. ظاهرا به راستی کسی فتوکپی اصل نامه استالین به پیشهورى را ندارد. به گفته چندین سرچشمه، اصل نامه هنوز در «آرشیو سیاست بیرونی فدراسیون روسیه» در مسکو است اما ظاهرا اجازه فتوکپی برداشتن از آن را به هر کسی نمیدهند. یک شوند هستی این نامه آن است که متن آن را برای نخستین بار ناتالیا ایگورووا، دکتر تاریخ و اندام انستیتوی تاریخ همگانی آکادمی دانش های روسیه خود در آرشیو دیده، عینا رونویسی کرده و برای نخستین بار نوشته آزگار این نامه را در سال ۱۹۹۴ در مجله همین انستیتو (Novaya I Noveishaya Istoriya, Nr. 3, May-June 1994) در بخشی از گفتاری با تیتر «بحران ایران ۱۹۴۵-۱۹۴۶» به چاپ رسانیده است:
نامه استالین به پیشه وری در مجله نوایا ای نویشنیا ایستوریا متعلق به انستیتوی تاریخ معاصر روسیه، شماره ۳ مه-ژوئن ۱۹۹۴، ص ۱
نامه استالین به پیشه وری در مجله نوایا ای نویشنیا ایستوریا متعلق به انستیتوی تاریخ معاصر روسیه، شماره ۳ مه-ژوئن ۱۹۹۴، ص ۲
نامه استالین به پیشه وری در مجله نوایا ای نویشنیا ایستوریا متعلق به انستیتوی تاریخ معاصر روسیه، شماره ۳ مه-ژوئن ۱۹۹۴، ص ۳
و اما نوشته آزگار نامه استالین به پیشهورى از تاریخ هشتم ماه مه ۱۹۴۶:
به رفیق پیشهورى
به نگر میرسد شما در بررسى وضع درونی ایران و همچنین بُعد بین المللى مسئله دچار اشتباه شدهاید.
اولا: شما میخواهید تمام خواست هاى انقلابى خلق آذربایجان فورا برآورده شوند. و لیکن شرایط کنونی، انجام این برنامه را نشدنی میسازد. لنین خواست هاى انقلابى را بصورت خواستهاى کنشی – تکرار میکنم: بصورت خواست هاى کنشی مطرح میکرد و این کار را زمانى انجام میداد که کشور در حال گذار از تجربه یک بحران انقلابى در اثر جنگى ناکامیاب با دشمنى بیرونی باشد. این وضع در سال ١٩٠۵ هنگام جنگ ناکامیاب با ژاپن و در سال ١٩١٧ هنگام جنگ ناکامیاب با آلمان موجود بود. اینجا شما میخواهید از لنین پیروى کنید. این، چیزى بسیار خوب و آفرین گویانه ای است.
اما وضع کنونى ایران آزگارا فرق میکند. در ایران هیچ وضع عمیقا انقلابى موجود نیست. در ایران شمار کارگران کم است و آنها سازماندهى خوبى ندارند. دهقانان ایران هنوز پرکاری های کوشنده از خود نشان نمیدهند. ایران در حال جنگى بر دشمن بیرونی نیست که رَون(باعث) سستی دایرههاى انقلابى (حکومتى؟ -مترجم) از راه یک شکست سپاهی شود. نتیجتا در ایران شرایطى که کارآمد بودن تاکتیک هاى سال هاى ١٩٠۵ و ١٩١٧ را تائید کند موجود نیست.
ثانیا: مطمئنا اگر قواى شوروى در ایران میماندند شما میتوانستید روى کامیابی در امر خواستهاى انقلابى خلق آذربایجان حساب کنید. اما ما دیگر نمیتوانستیم نیروهاى شوروى را در ایران نگهداریم و آن هم در وهله نخست بدین سبب که بازپی باشندگی آنها در ایران بنیاد سیاست هاى آزادسازانه ما در اروپا و آسیا را مختل میکرد. بریتانیایىها و آمریکایىها به ما گفتند اگر نیروهاى شوروى میتوانند در ایران بمانند در آنصورت چرا نیروهاى بریتانیا در مصر، سوریه، اندونزى، یونان و به همین جایدادگی نیرو هاى آمریکا در چین، ایسلند و دانمارک نتوانند بمانند. از این جهت ما گزیریدیم(تصمیم گرفتیم) نیروها را از ایران و چین بیرون ببریم تا اینکه این بهانه را از دست بریتانیایىها و آمریکاییها بگیریم، جنبش آزادیبخش در مستعمرات را دامن بزنیم و بدین جایدادگی سیاست آزاد سازى خود را حق بجانبتر و هنایاتر(موثرتر) کنیم.
ثالثا: با این تفاسیر در رابطه با وضع ایران میتوان چنین نتیجه گیرى کرد: در ایران بحران ژرف انقلابى هستی ندارد. در ایران اوضاع جنگى با دشمنان بیرونی موجود نیست که در هوده(نتیجه) یک شکست سپاهی ارتجاع ناتوان شود و رَون(باعث) بحران گردد. تا چندی که نیروهای شوروى در ایران بودند شما کارپروای(فرصت) دامن زدن به پیکار در آذربایجان و سازماندهى یک نهضت گسترده دمکراتیک با خواست هاى همه سویه را دارا بودید. اما نیروهاى ما میبایست ایران را ترک میکردند و چنین هم کردند. آنچه در ایران میبینیم چیست؟ ما در اینجا گواه ستیزی میان حکومت قوام و دوایر طرفدار انگلیس در ایران هستیم که نماینده ارتجاعىترین عناصر ایران هستند. قوام در گذشته هر اندازه هم که ارتجاعى بوده باشد، باید امروزه براى نگهداشت خود و حکومتش برخی اصلاحات دمکراتیک را انجام داده و پشتیبانی نیروهاى دمکراتیک ایران را جلب کند. تاکتیک ما در چنین شرایطى چه باید باشد؟ به نگر من ما باید این ستیز را بکارگیریم تا اینکه از قوام امتیاز بگیریم، از او پشتیبانی کنیم تا نیروهاى طرفدار انگلیس را منزوى کنیم و زمینهاى براى بازپی دمکراتیزه کردن ایران را مهیا کنیم. همه سفارش های ما به شما مبتنى بر این تشخیص است. کامناکام در پیش گرفتن تاکتیک دیگرى هم شدنی بود: تف کردن به همه چیز، قطع رابطه با قوام و با این جایدادگی پایندان پیروزى مرتجعین طرفدار انگلیس. اما این دیگر نه یک تاکتیک بلکه حماقت بود. این درواقع خیانت به امر خلق آذربایجان و دمکراسى ایرانى بود.
رابعا: طورى که شنیدهام شما میگویید ما شما را نخست به عرش اعلا بردیم و سپس به ژرفای ادنى پرت کرده به شما بى احترامى کردیم. اگر این شنیدههایم درست باشد، براى ما جاى شگفت است. براستی چه پیش آمده است؟ در اینجا ما تکنیکى را بکار بردهایم که هر انقلابى با آن آشناست. در هر شرایطى که به سان شرایط امروز ایران باشد، اگر کسى بخواهد کمینه معینى از طلبهایى را از حکومت بدست آورد، در آنصورت جنبش باید به راه خود بازپی دهد، از خواست هاى کمینه فراتر رود و خطرى (فشارى، -مترجم) براى حکومت ایجاد کند تا اینکه دادن امتیاز از سوى حکومت تامین گردد. اگر شما خیلى پیش نمیرفتید در شرایط کنونى ایران نمیتوانستید به اهدافى (امتیازاتى، -مترجم) نائل شوید که حکومت قوام امروزه ناچار به تامین آن است. قانون جنبش انقلابى همین است. بىحرمتى به شما اصلا و ابدا مطرح نیست. بسیار شگفت است که شما می پندارید ما شما را آلوده به لکه ننگ و بىاحترامى کردهایم. به وارون، اگر شما خردمندانه رفتار کنید و با پشتیبانی معنوى ما خواهان قانونى شدن وضع واقعى و کنونی در آذربایجان شوید در آنصورت هم آذرىها و هم ایران به شما بعنوان پیشاهنگ جنبش مترقى و دمکراتیک در خاورمیانه احترام خواهد گذاشت.
ى. استالین
برای بسیاریها، آنچه که در این نامه بی درنگ به چشم میخورد و رَون(باعث) شگفتی ریشخندآمیز خواننده میشود ادبیات و تعابیر تبلیغاتی- حزبی استالینی مانند «دمکراتیک»، «اصلاحات»، «ارتجاع»، «نیروهاى پیشرو»، «آزادسازى توده ها و کشورها از سوی شوروى» و یا «جنبشهاى آزادیبخش توده ها» است که در این نامه از سوى استالین بکار میرود. این تعابیر مسخ شده هرآینه تا پس از مرگ استالین عموما بر ادبیات کمونیستى جهان فرمانران بود. اما صرف نگر از این ادبیات نا جدی، نامه بالا نکنه های کرامند زیر را براى نخستین بار از زبان خود استالین رسما نیروداد(تائید) میکند:
یکم: استالین در عین حال که میگوید ماندن نیروهای شوروی میتوانست بقای حکومت فرقه را تامین کند، می افزاید که نیروهاى شوروى از ایران بیرون رفتند زیرا باختر تهدید کرده بود که جز این اگر باشد آنها هم میتوانند در کشورهایى مانند مصر و اندونزى بمانند. عنصر فشار باختر بر استالین برای بیرون بردن نیروهایش از ایران بارها تحلیل و مطرح شده اما تا جاییکه آاگهی داریم از سوی مقامهای بلند پایه شوروی هرگز نیروداد(تائید) نشده بود.
دوم: استالین پی در پی مُکیس( تاکید) میکند که که حکومت قوام را باید به هرحال در برابر «دایرههای طرفدار انگلیس» در ایران پشتیبانی کرد تا امتیازات و «اصلاحاتی» که قرار است قوام انجام دهد براستی کنشی شود.
سوم: استالین نیروداد(تائید) میکند که پیشهورى از رفتار رهبری حزب کمونیست شوروی ناخشنود و شاکی بوده و به نگرش روسها او را نخست «به عرش اعلا برده سپس به ژرفای ادنی پرتاب کردهاند». اما با بیجا شمردن این نگرانی پیشهورى، استالین میگوید به وارون، کوششهای پیشهورى و فرقه از این روی هوده داده که در سایه این پرکاری های فرقه و پیشهورى، اکنون میتوان از حکومت قوام خواست اهداف و امتیازاتی را که قول داده است کنشی کند. مدتها ناظرین و تاریخنویسان گوناگون گفته بودند که یک انگیزه کرامند روسها در رها کردن پیشهورى و حکومت فرقه، وعده امتیاز استخراج نفت در اپاختر(شمال) ایران از سوی قوام السلطنه بود اما این نکته هم پیوسته از سوی روسها تکذیب میشد اگرچه روسها بی درنگ پس از اشغال اپاختر ایران و چند سال پیش از حکومت پیشهورى سیصد کارشناس نفتی خود را بدون آگاهی حکومت ایران به اپاختر ایران فرستاده بودند. در عین حال این نامه استالین و همچنین نامه پیشین خود پیشهورى رسما نیروداد(تائید) میکند که مسکو به حکومت فرقه به عنوان افزاری برای گرفتن امتیازات و رسیدن به اهداف خود مینگریسته است.
بایا به بازنمایی است که سید جعفر پیشهورى تنها کرانه یک ماه پس از این نامه استالین (یازدهم ژوئن ۱۹۴۷) در یک تصادف اتوموبیل در آظربایجان شوروی کشته شد. اگرچه هیچ شوند بسنده و مشخصی در باره سوءقصد بودن این رویداد در دست نیست اما برخی بر آنند که دستگاه اطلاعاتی شوروی تصادفهای رانندگی به ویژه در این راه برای قتل مخالفین خود بکار می گرفته است.
————————–
زیرنویسها
۱. مددی، سیروس: نامه رهبران جنبش ملی-دموکراتیک آذربایجان به رهبران اتحاد شوروی (یک سند نو یافته)، تارنمای اخبار روز
۲. حسنلی، جمیل: فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان، نشر نی، تهران ۱۳۸۳
۳. Scheid Raine، Fernande: Stalin and the Creation of Azerbaijani Democratic Party in Iran، ۱۹۴۵، in: Iran، ۱۹۴۵، Cold War History، Vol. ۲، No. ۱، (October ۲۰۰۱)، ۱-۳۸
۴. شاید راینه، فرناند: استالین و تاسیس فرقه دمکرات آذربایجان، بیتاریخ، این لینک، ص ۳۴
۵. شاید راینه، همانجا، ص ۳۶
۶. مجتهدی، عبدالله: بحران آذربایجان (سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۵ ش)، خاطرات مرحوم آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی، تهران ۱۳۸۱، ص ۴۳۳
۷. اتابکی، تورج: آذربایجان در ایران معاصر، تهران ۱۳۷۶، ص ۱۸۴
۸. اتابکی، همانجا، ص ۱۸۲
۹. برای مطالعه اصل روسی مضمون این سند و ترجمه انگلیسی آن این لینک را کلیک کنید
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.