سخنان آیینمرگ احمد كسروي تبریزی در روز جشن مشروطه
مرداد ماه 1324
مشروطه بهترين دیسه سررشتهداري است
ما امروز جشن مشروطه گرفتهايم . نخست جاي پرسش است كه چرا امروز را كه روز سيزدهم مرداد است جشن ميگيريم در حاليكه ديگران فردا را كه چهاردهم است خواهند گرفت . در اين باره در سالهاي گذشته پاسخ دادهايم . مظفرالدين شاه فرمان مشروطه را در چهاردهم جماديالثاني 1324 بيرون داد . سال ديگر آزاديخواهان و مجلس شوراي ملي آنروز را عيد مشروطه شناخته ، جشن گرفتند . سالها چنين بود تا هنگاميكه گاهشمار ايراني ديگر شد و تاريخ خورشیدی به ميان آمد . در اين هنگام خواستند آن عيد را با تاريخ خورشیدی حساب كنند و چنين پيداست كه در حساب اشتباه كرده روز چهاردهم مرداد را گرفتند . در حاليكه روز چهاردهم جماديالثاني 1324، سيزدهم مرداد ماه 1285 بوده است . چون اين يك كار اشتباهي بوده ما نميخواهيم از آن پيروي كنيم و روز سيزدهم را جشن ميگيريم .در آينده بايد ديگران هم اين روز را گيرند. دوم بسيار خشنوديم كه امروز در نشست ما بانوان نيز هستند و در اين جشن و شادي با ما همراهي مينمايند. از دو سال پيش نشست هاي بانوان پاكدين در آبادان و مسجد سليمان و شيراز آغاز شده ولي در تهران نميبود. امسال سه تن از بانوان با فهم و پيشگام ، بانو چهره نگار ، بانو امام جمعه ، بانو آذر ، با شوهران خود از شيراز و مسجد سليمان و كرمانشاهان آمدند و به مراهي بانواني در تهران در اينجا هم ، نشست برپا گرديد و امروز براي نخست بار براي نشست همگاني آمدهاند . شيوه بر آنست كه در چنين جشنهايي كساني برخاسته براي باز نمودن سهشهاي خود گفتار رانند . من نميخواهم چنان گفتاري رانم . بلكه ميخواهم در چنين روز و ساعتي با خواهران و برادران خود گفتگويي كنيم و نتيجههايي از آن بدست آوريم . كساني درشگفتند كه ما به مشروطه اينهمه ارج ميگذاريم و در كتابهاي خود ياد آن ميكنيم و هواداري مينماييم . بايد دانست مشروطه بهترين شكل سررشتهداريست . آخرين نتيجه انديشههاي نژاد آدمي است . در ايران چون معني مشروطه را ندانستهاند، ارجش را هم نميشناسند . مشروطه تنها آن نيست كه يك قانون اساسي باشد و مجلس شوري برپا شود و كارها با دست آن مجلس پيش رود . مشروطه بسيار والاتر از اينها است . مشروطه آن است كه يك توده شايندگي پيدا كرده و خودش كارهاي خودش را راه برد و كسي در ميان آنها براي فرمانروايي نباشد . براي روشني سخن نخست بايد معني توده و زندگاني تودهاي را بديده گيريم . به يك توده كه بيست ميليون ، يا بيشتر يا كمتر، از ديگران جدا گرديده ، كشوري براي خود برگزيده زندگي مي كند ، اين معنايش آن است كه ايشان دست بهم داده «سود و زيان» يكي گردانيدهاند . آن كشور ميهن ايشان است كه بايد در آن زندگي كنند و بآباديش كوشند و از دستبرد بيگانگان نگاهش دارند . مانند آن است كه اين بيست ميليون گرد آمده همه با هم پيمان بستهاند كه در نيك و بد و سود و زيان يكي باشند و براي ايستادگي در برابر پيشآمدها يك صف پديد آورند و در آباد گردانيدن و نگهداشتن كشور پشتيباني به يكديگر كنند ، يك جمله بگويم : همچون يك خانواده با هم زندگي بسر برند . اين معني زندگاني تودهايست . در هر توده يك چنين پيمان ورجاوندي در ميان است. «ميهن پرستي» كه گفته ميشود به همين معني است . دلبستگي به آبادي كشور و جانفشاني در راه آزادي آن و همدستي و همدردي با همميهنان «ميهنپرستي» ناميده ميشود و باياي هر مرد و زن با خرد و پاكدليست . گاهي كساني ايراد گرفته ميگويند : «ميهن چيست كه آنرا بپرستيم؟...» ميگوييم : ميهن اين سرزميني است كه آسايشگاه ماست ، زيستگاه ماست ، سرچشمه زندگاني ماست ، در اين سرزمين بسر ميبريم و آنگاه نيازمنديهاي زندگاني از خوراك و پوشاك و ديگر چيزها هم از اين سرزمين بدست ميآيد . به اين سرزمين بايد خدمت كرد و پرستش نيز به اين معني «خدمت» كردن است .
روزي يكي با من چنين ميگفت : «منكه در خوزستان هستم چرا بايد عربهاي بصره را با آن نزديكي هم ميهن نشناسم و فلان مرد زابلي را با آن دوري هم ميهن خود شناسم؟» گفتم : با آن زابلي پيماني در ميان داريد و نيك و بد و سود و زيانتان بهم بسته است . اگر روزي مثلاً دشمني از جايي به خوزستان حمله كند آن زابلي به ياري شما خواهد شتافت ولي با عربهاي بصره چنان پيماني در ميان نيست و اگر روزي يك گرفتاري براي خوزستان پيش آيد آنها دستي به نام ياوري بسوي شما دراز نخواهند كرد . اين است جدايي كه در ميانه ميباشد .آري ما به عربهاي بصره نيز همسايهايم و همبستگي همسايگي داريم . اگر روزي چنان پيش آيد كه با عراق يكي گرديم ، با آن عربها نيز همميهن خواهيم بود.
تا اينجا كه گفتم معني زندگاني تودهاي وميهنپرستي بود . اكنون اين توده و اين ميهن يكرشته كارهاي همگي دارد كه از آن يك تن يا يك خانواده نيست بلكه از آن همه كشور و همه توده است . مثلاً جلوگيري از دزدان و راهزنان و ايمن گردانيدن از دشمن و جلوگيري از بيماريها و كم گردانيدن آنها ، پيمان بستن با دولتهاي همسايه ، قانون گزاردن ، ارتش آراستن و مانند اينها سررشتهداري يا حكومت كه ميگوييم برخاستن به اين كارهاست . در زمانهاي پيش در هر كشوري پادشاهي بودي كه رشته اين كارها را بدست خود گرفتي ، مردم و كشور را ، با دلخواه خود ، راه بردي و به همه فرمان راندي . مردم چنين ميپنداشتند كه پادشاهان گمارده خدا هستند . خدا آنانرا برگزيده و به مردمان فرمانروايي داده . خود پادشاهان همين باور را داشتند . ولي اين بيپا بود . خدا هيچكس را براي فرمانروايي به ديگران نيافريده . آنگونه سررشتهداري جز نتيجه نارسايي انديشهها نبوده . از اينرو نيكخواهاني برخاسته و به مردم راهنمايي كرده گفتهاند : هر تودهاي بايد خودش كارهاي خود را راه برد، بدينسان كه هر چند سال يكبار نمايندگاني از ميان خود برگزيند و مجلسي از آن نمايندگان پديد آورد و آن رشته كارهاي همگي را بدست آنان سپارد و خود از دور و نزديك نگهبان باشد . مشروطه يا حكومت دموكراسي يا سررشتهداري توده همين است . همين است كه ميگوييم : بهترين شكل حكومت است . مشروطه را چنانكه نام نهادهاند ، آزاديست . در زمانهاي پيش ، مردم در زندگاني به دو دسته بودند . آزاد و برده . برده آن كساني بودند كه خودشان اختيار زندگي نداشتند . همچون گاوان و گوسفندان خريد و فروخت ميشدند. يك برده اختيارش در دست آقايش بود . اگر ميخواست ميفروخت ، ميخواست نگه ميداشت ، به هر كاريكه ميخواست بر ميگماشت . اگر برده به كاري يا پيشهاي پرداخته مزد گرفتي ، آن مزد بخود او نرسيدي. اگر زن گرفته فرزندي پيدا كردي آن فرزند نيز بنده و از آن آقا بودي . «غلام خانهزاد» كه شنيدهايد اين بود . هزارها سال در جهان بردهداري بوده است تا دويست سال پيش ، نيكخواهاني برخاسته آنرا برانداختهاند و اكنون بازماندگان بردگان آن زمان آزادند و آزادانه زندگي ميكنند . مشروطه و استبداد نيز همان حال را داشته. در استبداد ، تودهها اختياري از خود نداشتند و درباره نيك و بد و سود و زيان خود نتوانستندي انديشيد. ميبايست سر پايين اندازند و گردن به دلخواه و هوس پادشاهان گزارند . ولي در مشروطه تودهها آزادند و اختيار زندگاني خودشان را در دست دارند . آنچه سودمند ميدانند و ميخواهند با دست نمايندگان به كار توانند بست . هر قانوني را بهتر دانستند از مجلس توانند خواست . يك نمونه نيكي از مشروطه و اندازه سودمندي آن در اين چند روزه ديده شد . توده انگليس كه در زندگاني دموكراسي پيشگام بودهاند هفته گذشته معني مشروطه و سود آن را به جهانيان نشان دادند . چون در سايه پيشآمدها نزديكي به دولت شوروي و همگامي با آن توده را به سود خود دانستند در برگزيدن نمايندگان به حزب كارگران گرايش نشان دادند كه بيشتري در پارلمان بهره آنها گرديد و رشته سياست كشور به دست آنها افتاد . در اين باره سخنان بسيار رانده شده و زمينه بسيار روشن گرديده استبداد از هر باره بيمعني و مشروطه از هر باره سودمند و ستوده است . معني ندارد كه يك تن به ميليونها مردم فرمان راند . معني ندارد كه يك تن نيك و بد ميليونها مردم را بهتر از خودشان داند ، باور نكردني است كه بنيادي كه يك تن ميگزارد پايدار ماند و بزودي از ميان نرود . از اينهاست كه ما هوادار مشروطهايم . بلكه ما يك رشته كوشش هايي درباره پيشرفت مشروطه ميكنيم كه ارجدارتر از كوششهاي خود مشروطهخواهان است . مشروطه در ايران نا انجام ماند ما ميكوشيم آنرا به انجام رسانيم . يكي از رسوايي هاي اين كشور است كه پس از چهل سال هنوز در ايران معني مشروطه دانسته نشده . ميتوان گفت از هزار تن يكي معني آنرا نميداند و اين خود سدي بزرگ دربرابر پيشرفت مشروطه است . چيزي را كه معنايش نميدانند ارجش نخواهند شناخت ، بلكه بايد گفت: دارايش نخواهند بود . شنيدني است كه بهبهاني و طباطبايي و ديگران كه پيشگام شدند و در ايران بنياد مشروطه نهادند معني آن را نميدانستهاند . آري آنان مشروطه را به اين معني كه فهميده ما است ، نميدانستهاند . بلكه آنرا بودن قانونهايي در برابر دولت و برپا شدن مجلس براي شور در كارهاي كشور ميشناختند و بيش از اين نميخواستند . ميتوان گمان برد كه بسياري از نمايندگان مجلس امروز هم مشروطه را به آن معني ميشناسند . آقاي سيد محمدصادق طباطبايي كه پسر طباطبايي و خود در جنبش مشروطه پا در ميان داشته و اكنون رئيس مجلس است به تازگي ازو رفتاري ديده شده كه ميتوان پنداشت او هنوز هم مشروطه را به معناي راستش نميداند . از اين گذشته در ايران در برابر مشروطه سدهاي بزرگي هست . اين كيش هاي گوناگون كه در ايران است هيچ يكي با زندگاني دموكراسي سازگار نيست . همچنان ادبيات ايران يا چامه هايي كه به فراواني دارند با مشروطه ناسازگار است. اينها سدي بزرگ ديگر در برابر مشروطه است . اكنون سخن در آن است كه ما از روزيكه به كوشش برخاستهايم از دلبستگي كه به مشروطه داريم ، از يكسو كوشيدهايم معني مشروطه را به اين مردم بفهمانيم . در اين باره كتابها به چاپ رسانيده گفتارها نوشتهايم . يكي از ياران ما (آقاي فرهنگ) براي فهمانيدن معني مشروطه كتابچهاي با زبان بابا شملي نوشتهاست كه دو بار به چاپ رسيده . از سوي ديگر با كيش ها و چامه و ديگر جلوگيرهاي مشروطه به سختترين نبرد برخاسته به كندن ريشه آنها كوشيدهايم . اين كوشش هايي است كه ما در زمينه پيشرفت مشروطه كردهايم و ميكنيم. راست است كه ميدان كوشش هاي ما تنها ايران نيست، ولي در همان حال به ايران كه ميهن ماست دلبستگي ويژه داريم و اين يكي از آرزوهاي ماست كه اين توده بدبخت از آلودگيها بيرون آيد و با تودههاي ديگر جهان همپا گردد و در اين راه از هرگونه كوشش باز نايستادهايم . اين است داستان دلبستگي ما به مشروطه و ارجي كه ما به آن ميگزاريم و چون يك دسته از دور و نزديك امروز به اينجا آمده در اين جشن و شادي با ما همراهي نمودهاند . در پايان سخن خود به آنان سپاس ميگزاريم . اميدمندم زود خواهد بود آن روزي كه همه غيرتمندان و نيكمردان در ايران در اين كوششها با ما همدستي خواهند نمود.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.