یورش خزرها به آذربایجان و کشتار مردم اردبیل
نوشته : حسین محمودی اصل
همه ما از ستم بی پایان اعراب به مردم ایران و آذربایجان آگاهیم ، ولی در رویدادی هولناک ، خزرها و ترکان ماوراء قفقاز چون قپچاقها ، چنان کشتاری از مردم آذربایجان و بویژه مردم اردبیل براه انداختند که مردم آذربایجان به خلیفه عرب پناه بردند تا از دست خزرها رهایی یابند... و اکنون شرح تاریخی ماجرا...
با تصرف آذربایجان و اران ( آلانیه ) و قفقاز ، خلفای عرب به مرزهای حکومت قبایلی خزرها رسیدند ... در درازنای حکومت اموی ، بارها و بارها میان خزرها و اعراب درگیریهایی پیش آمد که پیروز قطعی نداشت . تا زمان " نبرد اردبیل " ، عمده تجاوزات سالیانه خزرها بوسیله حاکمان محلی آلانیه و قفقاز دفع میشد ، از سوی حاکمانی چون " جوانشیر " ، وراز تیرداد " ، شیرویه ، و جز اینها .... اما در کرانه سالهای 103ه. ق. به بعد ، خلافت اموی گرفتار انقلابهای درونی ، مانند خیزش زید بن علی و تهاجمات بیرونی شده و روی به سستی نهاده بود و نارضایتی از اعراب نیز در قفقاز فزونی یافته بود ، چرا که حاکمان عرب بر قفقاز حکومت میکردند ، مانند فرزندان خلیفه عبد الملک بن مروان .... در این زمان خاقان خزر فرصت را شایسته دانسته ، با همکاری ترکان قپچاق و به روایتی هونهای باقیمانده ، دربند را تصرف کرده و با شکست آلانها ، به جنوب راندند...
خلیفه یزید بن عبدالملک ، سردار معروف عرب " ابو عقبه الجراح بن عبدالله الحکمی " را از فرارودان خواند و وی برای چندی خزرها را پس راند ... این نبردها چند سالی به درازا کشید... اما در سال 112 ه. ق. " برجیک " پسر خاقان خزر ، بار دیگر آلانیه را گرفت و به جنوب راند ... در نبرد نامور به " برج اردبیل "یا " نبرد اردبیل " سپاه عرب شکست خود و سردار شناخته شده عرب ، " جراح حکمی " کشته شد ... خزرها به اردبیل تاختند و پس از پایداری مردم ، شهر سقوط کرد....
"برجیک بیگ " که سپاهی مرکب از خزرها ، ترکان قپچاق و هونها داشت ، دست به کشتار مردم اردبیل گشود... وی دستور داد هر پسر و مردی را که " توان بلند کردن جنگ افزار " دارد را بکشند و همه زنان و کودکان اردبیل را به بردگی گرفتند ... و ... تجاوزها نمودند... سپس سپاه خزر و قپچاق بر سراسر آذربایجان تاخته ، سرتاسر اذربایجان را طعمه کشتار و غارت و انهدام نمود و از آنجا تا دیاربکر و موصل پیش راندند و همه جا مردمان بومی را کشتار و غارت نموده و شهرها و روستاها را ویران کردند...( تاریخ بلعمی - پوشینه2- برگه 933)
در این زمان هشام بن عبدالملک خلیفه آنگاه اموی ، با شتاب سرداران خود را فرا خوانده و پول و سپاه فراوان به آنها داد و انها سپاه " برجیک " را پس راندند... در آذربایجان ، سرداران عرب " 20000" تن از مردم به جان آمده آذربایجان را به سپاه خود افزود و تا سال 117 ه . ق. خزرها و قپچاقهای تُرک از قفقاز بیرون رانده شدند و سپاهیان اموی آذربایجانی تا دربند را دوباره بازپس گرفتند.
-----------------------------------------------------
شرح ماجرا البته بسی مفصل تر از این است و دوستان میتوانند جزییات آنرا ، زیر رویدادهای بربسته ، بویژه خلافت " هشام بن عبدالملک " دنبال کنند ... در نوشته هایی چون تاریخ بلعمی ، تاریخ طبری ، " الکامل فی التاریخ " ابن اثیر ، تاریخ بلاذری ، و دیگر نوشته های بربسته به آن دوران ...
---------------------------------------------------------------------
این نوشته کوتاه را صرفا از این روی نوشتم که در گفتگویی با دوست پانترکیستی که اهل اردبیل بود ، با افتخار از باشندگی " برجیک بیگ " در اردبیل و آذربایجان سخن میگفت و مدعی بود که به لحاظ تاریخی ، این نام دلالت بر " تُرک زبان بودن مردم آذربایجان " در آن دوران است و نتیجه گیریها شگفت آور دیگری که تنها از توان دوستان پانترک بر می آید گرفت ...با ارائه این بازجُسیتها "دوست بسیار مدعی سوادمان دیگر حتی پاسخم را هم نداد( همیشه چنین است!)
دوستان البته همگی فرهیخته و اهل مطالعه هستند و نیازی به سفارش بنده ندارند که بگویم بسیار مراقب " مغالطات تاریخی " دوستان پانترک باشند و این تنها یک نمونه کوچک از جعلیات تاریخی آنهاست که بنده توضیح دادم ... صرف حضور شخصی با نام " برجیک بیگ " پسر خاقان خزر در آذربایجان در متون تاریخی برای یکی دو سال ، آنهم برای کشتار مردم اذربایجان ، شُوند بر حضور ساختگی هزاران ساله زبان ترکی در آذربایجان نیست...
در پایان باید گفت زبان ترکی مانند هر زبانی محترم و دوست داشتنیست و جزو زبانهای ارجمند در ایران است ولی برای اثبات ارزشمندی آن چه نیازی به جعل تاریخ و دادن اطلاعات نادرست است؟
در تلگرام نیز
به یاری یکدیگر
راستی ها را خواهیم پراکند
تا برسد روز نابودی دشمنان آذربایجان
در این نشانی :
https://t.me/Azarbayjan_Var_Olsun
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.