فیاض، علی اکبر
ابومسلم خراسانی یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ ایران به شمار میرود . ابو مسلم را پس از ان که مورد خشم عباسیها قرار گرفت و به دست آنها از پا درآمد ، ابومجرم میخواندند و چامه سرای خلیفه این ابومجرم را از نسل کردها میدانست . از سوی دیگر در تاریخ هویداست که ایرانیهای آن عصر و حتی اعصار بعدتر هم نسبت به ابومسلم مهر و دلبستگی سختی داشتند و تا چندی یاد او را با تجلیل و کرنش بسیار نگاهداری میکردند . بنابراین سخنهای متضاد و جوراجوری که درباره او هست . چه بسا ساخته دشمنان یا دوستان باشند و بدین جهت اعتماد پذیر نمیباشند . بهرحال کشف راستی از میان این سخنان جوراجور تهی از اشکال نیست . گزارش زیر که در کتاب بیوگرافینویس نامدار ابن خلکان آمده است ، پالیده نسبتا فراگیر است از آنچه درباره پیشینه ابو مسلم بیشتر پذیرفتنی و اعتمادپذیر است.
«پدرش از دهستان فریدن (در اصفهان) بود و برخی گفتهاند از دهکده ای بود به نام ماخوان ، بر سه فرسنگی مرو و این دهکده (ماخوان) با چند ده دیگر ملک او بود . او گاهی چارپایان برای فروش به کوفه میبرد . سپس مالیات دهستان فریدن را مقاطعه کرد ، ولی از پرداخت ناتوان شد . عامل دهیو ، کس فرستاد که او را به دیوان جلب کند . او در نزد آذین بنداد بن وسیحان(نام ایرانیست)کنیزکی داشت به نام وشیکه که از کوفه آورده بود و در این هنگام آبستن بود .کنیزک را با خود برگرفت و برای گریز از عامل مالیات ، راه آذربایجان را پیش گرفت . در راه به دهستان فائق (دهیوی که امروز ولایات نامیده میشود) گذشت و چند روزی نزد عیسی بن معقل عجلی(گویا عامل مالیات یا از ملاکین برزن بوده) اقامت کرد و خوابی دید که حاکی از سترگی مولود آینده بود . پس به آذربایجان رفت و در آنجا مرد . نوزاد در خانه عیسی بزرگ شد و با فرزندان او به مکتب رفت و ادیب و خردمند درآمد ، به طوری که هم از کودکی نگرها را به خود جلب کرده بود.
آنگاه عیسی عجلی و برادرش ادریس از بابت بقایای مالیات بدهکاری به دیوان پیدا کردند که از باشندگی در نزد عامل مالیات اصفهان خودداری میکردند . عامل به خالد بن عبد اللّه قسری والی عراق خبر داد . خالد از کوفه کس فرستاد تا آن هر دو را به کوفه بردند و به زندان انداختند . عیسی پیش از این گرفتاری ، ابومسلم را به دهستان فائق فرستاده بود که غله آنجا را گردآورند . ابو مسلم چون خبر گرفتاری عیسی را شنید ، غله ای را که انباشته بود، فروخت و بهای آن را برداشت و به کوفه نزد عیسی رفت . عیسی او را در خانه خود در دهیو بنی عجل مسکن داد و ابو مسلم به زندان رفت و آمد میکرد و از عیسی و ادریس خبرگیری میکرد . در این هنگامی گروهی از نقیبان امام عباسی که با گروهی از شیعیان خراسانی به کوفه آمده بودند ، به احوالپرسی عجلیها به زندان رفتند و آنجا به ابو مسلم برخوردند و از خردمندی و معرفت و زبانآوری و ادب او شگفت زده شدند . ابو مسلم نیز به آنها گرایش پیدا کرد و از کار آنها آگاه شد که دعوت گرانند . سپس عجلیها از زندان گریختند و ابو مسلم نیز از دهیو عجلیها به نزد این نقیبان ترابر شد و با آنها به مکه رفت و پروای امام را جلب کرد و نزد امام ماند و در حضر و رهنوردی همراهی و خدمت میکرد تا آن که امام به امارت خراسانش فرستاد». (برگرفته از چشمه فیاض،صص 84-86)
سرچشمه ها :
1-اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشتههای پهلوی ، دکتر رحیم عفیفی ، توس 1374
2-اساطیر و فرهنگ عامه ، دکتر جابر عناصری ، نشر قمری مرند ، 1374
3-آثار الباقیه ، ابو ریحان بیرونی ، ترجمه اکبر داناسرشت ، شرکت انتشارات علمی فرهنگی
4-بندهشن ، دکتر مهرداد بهار ، توس ،1380
5- گاتها(سرودههای زرتشت) ، ابراهیم پور داود ، انتشارات اساطیر ،1380
6- شادباش شماره3«حافظ»
قطران تبریزی میگوید:
در هفتم مرداد به فیروزی می خور بگذار به فیروزی سیصد مه مرداد
(فرهنگ جهانگیری،2/1194)
مسعود سعد:
روز مرداد مژده داد بدان که جهان شد به طبع یار جوان
(دیوان،660)*
احمد لطیفی
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.