کیوان حسینی
جنگ جهانی دوم در شهریور سال ۱۳۱۸ خورشیدی (سپتامبر سال ۱۹۳۹) آغاز شد. اما درست دو سال زمان بایا بود تا آتش جنگ، دامن ایران را نیز بگیرد. در زمان آغاز جنگ، استالین رهبر شوروی در تلاش بود تا در همدستی با هیتلر، نیمی از خاک لهستان را به خاک شوروی پیوست کند.بخشی از این میانبندان در خاور لهستان و در کنار مرزهای اوکراین و بلاروس، ساکنین اوکراینی یا بلاروسی داشتند و پرسمان پیوست این میانبندان به جمهوریهای سوسیالیستی اوکراین و بلاروس، ایدهای همسان را در اندیشه برخی سیاستمداران جمهوری آظربایجان پدید آورد.
بدین چیدمان از نخستین ماههای جنگ جهانی دوم و در حالی که ایران در این جنگ اعلام بی سویی کرده بود و شوروی هم در گفتگو با آلمان نازی به سر میبرد، خوانش هایی ویژه در بستگی با استان آذربایجان ایران در شوروی انجام شد. به گفته جمیل حسنلی، پژوهشگری که خوانش های گستردهای بر روی اسناد به جای مانده از شوروی انجام داده، این خوانش ها هم از سوی باکو و هم از سوی مسکو انجام شدند و تلاشی بودند برای گردآوری یک بانک اطلاعاتی باریک درباره آذربایجان ایران. او میگوید:
« از سال ۱۹۳۹ در آبشخور زمینه آذربایجان برخی اقدامات انجام گرفت. برای نمونه بانکهای اطلاعاتی گستردهای در آبشخور اقتصاد، جغرافیا، ساکنین، تاریخ و فرهنگ آذربایجان ایران آماده شد.
ناگریز این سرچشمه ها به اندازه ای باریک آماده شده بودند که برای نمونه در آبشخور ژرفای رودخانه های بزرگ آذربایجان در هر یک کیلومتر درازای رودخانه، اطلاعات گردآوری شده بود.
بدون داشتن برنامههای سپاهی برای آینده، گردآوری اطلاعات با این جزییات برای یک کشور بیماناک است. یا یک کاتالوگ ۲۴۵ برگهای از بنیادهای صنعتی بزرگ، میانی و کوچک آذربایجان ایران دربردارنده شمار کارکنان، گنجایش تولید، کشور سازنده ماشین آلات و غیره آماده شده بود. یا سرچشمه هایی در آبشخور بیداد تاریخی پیمان نامه های ننگین گلستان و ترکمنچای آماده شده بودند. با این دیدگاه که خلق آذربایجان میان حکومت تزار و ایران دوپاره شده و زمینه یکپارچگی آنان مطرح میشد.»
تهدید متفقین
بسیاری از ایرانیها از این اقدامات پنهانی شوروی روسیه آگاهی نداشتند. ضمن اینکه در آغاز آنچه امروز به نام جنگ جهانی دوم میشناسیم، نه تنها از نبرد شوروی و آلمان خبری نبود، بلکه همزمان با گفتگوهای دو کشور، به گفته جمیل حسنلی، طرحهایی وجود داشت که شوروی با ارسال نفت باکو به آلمان، به متحدین کمک کند. در چنین شرایطی بود که احتمال آفند فرانسه و بریتانیا به باکو مطرح شد.
جمیل حسنلی می گوید: زمینه آذربایجان آشکارتر مطرح شد. میر جعفر باقروف ]رهبر آنگاه جمهوری سوسیالیستی آظربایجان[ و صدر شورای کمیسرهای خلق آظربایجان شوروی و تیمور قلیاوف در نامههایی که به مسکو می فرستند پیشنهاد گره گشایی پرسمان آذربایجان ایران را با مدل اوکراین باختری و بلاروس باختری مطرح کردند. اما شکست فرانسه در ماه می ۱۹۴۰، باکو را از بمباران متفقین رهانید.»
با بر طرف شدن بهانه احتمال آفند بریتانیا و فرانسه، طرحهای دست درازی در آذربایجان ایران، توجیه خود را برای اجرا از دست دادند.
تهدید متحدین
و این بار پرسمان ایران، از کنجی واگردان برای سیاستمداران مسکو کرامندی یافت. آنها به همراه متحدان تازهشان در لندن، داودیده(مدعی) بودند که رضا شاه به رغم اعلام بی سویی، بی سوی بیسو هم نیست و بیشتر به آلمان و ائتلاف «متحدین» گرایشمند است؛ آلمانی که در آن روزگار ابرنیروی آهنین اروپا شمرده میشد و کم نبودند ایرانیانی که بیوسان بودند، دیر یا زود شوروی را از پا در بیاورد و به مرزهای ایران برسد.
ویک آنها که بیوسان آلمان بودند، پیش از اینکه فرصت پیدا کنند تا برای پیشواز از سربازان رایش آماده شوند، لوله تفنگ روس و انگلیس را روبروی خود دیدند.
روز سوم شهریور سال ۱۳۲۰، ۲۵ اگست سال ۱۹۴۱، اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیای کبیر از شمال و جنوب به ایران دست درازی و در واخیده ۲۲ روز بر کشور چیره شدند و رضا شاه را ناچار کردند که از شاهی کناره بگیرد. به بهانه رخنه آلمان در ایران.
همان روز یعنی ۲۵ شهریور، محمدرضا، پسر ۲۲ ساله رضا شاه، جای پدر را گرفت و شاه شد. ایران در این زمان به کلی از سوی دو نیروی بزرگ جهانی اشغال شده بود، شوروی در شمال و بریتانیا در جنوب.
در هنگامه جنگ جهانی، جنگی که اساسا موجودیت کشورهایی مانند شوروی و بریتانیا را هدف گرفته بود، دیس(شکل) اداره میانبندان اشغال شده در ایران در شمال و جنوب به یک دیس نبود و نیروهای اشغالگر بر شالوده روشهای واگردانمند و برداشتهای واگردانمند(متفاوت) از فرایافتهایی چون جنگ و اشغال، این میانیندان را اداره میکردند.
عباس جوادی، پژوهشگر تبریزی که خانوادهاش به دیس(شکل) فریور(مستقیم) با اشغال آذربایجان ایران از سوی شوروی روبرو بوده، وضعیت این اشغال را در شمال غرب ایران، چنین توصیف میکند:
«پدر من در آن زمان در ارتش بود. زمانی که روسها آفند کردند، به شوند این آفند و بمبارانی که روسها انجام میدادند، پدر من پاسخگوی ترابر افزارها و داراییهای ارتش از تبریز به تهران بود. ولی ادارات دولتی به کار خودشان بازپی دادند. نمونه وار عموی من در دادگستری بود و آنها در تبریز ماندند و دادگستری به کارش بازپی داد. چیم(یعنی) دستگاه سپاهی (ژاندارمری شاید کمتر) بهم خورده بود، ولی ادارات دیگر هنوز بودند.»
کارپروایی(فرصتی) برای باقروف
در این زمان، میانبندان(مناطق) دست درازی شده از سوی شوروی، گویی جز کمک به ارتش سرخ و شهروندان شوروی، کارکرد فراآیین(خارقالعاده) دیگری برای این کشور نداشتند. به همین شوند است که بیش از هر چیز فراورده های کشاورزی و رمه دامداران ایرانی، از سوی سربازان شوروی به آن سوی مرز فرستاده میشدند. تا این کشور که در این روزگار با دشواری های اقتصادی و کمبود مواد خوراکی روبرو بود بتواند به جنگ خود با نیروهای آلمان بازپی دهد.
ویک برای سیاستمداران در باکو، دست درازی به ایران میتوانست کارپروایی شایسته باشد برای اجرای ایدههای خود در بستگی با آذربایجان ایران.
به گفته جمیل حسنلی، اسناد انپوسیده(موجود) نشان میدهند که حزب کمونیست جمهوری آظربایجان و دبیر نخست این حزب چیم(یعنی) میرجعفر باقروف، برای اجرای نقشه خود گزیریدند که به ایران نیروهای ویژه بفرستند. به گفته او باقروف در این زمان پنهانی به تبریز رهنوردی کرد و در تلگرافی به مسکو، پرگ خواست تا به ایران نیرو بفرستد. این اجازه دربرد(صادر) شد. جمیل حسنلی میگوید:
« باقروف در دیدار با کسانی که میخواست به ایران بفرستد می گفت: "همیشه میهن میهن می گفتید. اکنون کارپروای شایسته ای برای رهایی میهن فراهم شده است. بروید و به میهن خدمت کنید."
این تَکان در گروه های ۲۰۰ - ۳۰۰ نفره و با جامه سپاهی و در اسناد رسمی همچون سربازان و افسران ارتش شوروی به ایران گسیل میشدند. ویک خویشکاریشان پرکاری های ویناداری(سیاسی) در آذربایجان ایران بود. چنین برنامهریزی شده بود که پرسمان آذربایجان ایرانتا ۷ یا ۸ نوامبر ۱۹۴۱ ]میانه آبان ماه سال ۱۳۲۰[، چیم بیست و چهارمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی پایان پیدا کند.
این تَکان تا سالگرد انقلاب می باسیت با پرکاریهای تبلیغی و آموزشی، اهالی ترک زبان آذربایجان ایران را آماده میکردند و نقاط نیرومند سیستم شوروی را زند می دادند تا آنها نیز با فرستادن نامههایی به شورای والای شوروی، با یادآوری اینکه به شوند بیداد تاریخی، از هم تبارانشان جدا افتادهاند، درخواست رهایی از اسارت فارس و ایران و اتحاد با سرزمین مادری جمهوری آظربایجان شوروی می کردند. تا با در نگرگرفتن این درخواست، آذربایجان ایران با آظربایجان شوروی به سان به مدل اوکراین باختری و بلاروس باختری یکپارچه میشد.»
رودررویی مسکو
ویک این نقشه بسیار زود با سد مسکو روبرو شد؛ آنهم مسکویی که هر دم شدنی بود به زیر چیرگی آلمان نازی نشیب کند.
کرانه ۹۰۰ تن از گماشتگان باقروف در حالی در رخت سربازان ارتش سرخ وارد ایران شدند که آلمانیها ظرف چند ماه به نزدیکی مسکو رسیده بودند و سران شوروی همه توانشان را برای ایستا کردن آلمان خرج میکردند.
ویناداری(سیاست) پیچیده جهانی در این زمان بسیار زود ایران را به بزرگراه فرستادن کمک متفقین به شوروی دگردیس کرد. همزمان شوروی نیز خود را نیازمند کشورهایی مانند بریتانیا میدید که گماشتگانشان رفتارهای گماشتگان شوروی را در شهرهایی مانند تبریز و اردبیل زیر نگر داشتند.
جمیل حسنلی، ماجرا را چنین زند میدهد:
« انگلیسیها پرکاری کارکنان وینادار(سیاسی) شوروی در ایران را به باریکی در نگر داشتند و گمانه می زدند که روسها اندیشههایی برای ایران در سر میپرورانند. آنها زمینه یکپارچگی زمینی ایران را مطرح کردند و شوروی که به گذر ترانزیت ایران برای تامین نیازهای جنگ وابسته بود، ناگزیر از پذیرش پیمان نامه سه سویه ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲ با ایران و بریتانیا شد که به برآمده از آن لندن و مسکو پیمان بستند که یکپارچگی زمینی، حق فرمانرانی و جداسری وینادار(استقلال سیاسی) ایران پاس بگذارند و نیروهای سپاهیشان را بیشینه شش ماه پس از پایان جنگ از ایران بیرون کنند.»
بدین چیدمان برای مسکو چارهای نماند جز اینکه گماشتگانش را از آذربایجان ایران بیرون کند.
اینگونه نخستین تلاشهای بیرونی برای پدیداری بحران میهنی، ضربه زدن به یکپارچگی ایران و جدا کردن آذربایجان ایران، بسیار چابک شکست خورد.
گروه بزرگی از گماشنگان پنهانی پرکار از آظربایجان به شوروی بازگردانده شدند. و همه بیوسان ماندند تا جنگ به پایان برسد و فتنه ای دیگر برپا کنند.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.