مهرنامه: احسان هوشمند، پژوهشگر حوزه خوانشهای قومیـ باورمند است سیاستهای کنونی در رویارویی با پرسمان زبانهای برزنی بدون پشتوانه تئوریک است. او همچنین به برخی مخاطرات اجتماعی جدی که آموزش بدون خوانش و کار کارشناسی زبان مادری ممکن است ایجاد کند، اشاره میکند و باورمند است دوری ها وحساسیتهای اجتماعی و سیاسی بسیاری در این زمینه باید آبشخور پروا جای گیرند.
ستیزههایی که بر سر آموزش زبان مادری پدید آمده است، نشانه این است که هنوز درباره سیاست زبانی مشخصی همداستانی وجود ندارد. می اندیشید ریشههای این ناهمداستانی بر سر سیاست زبانی از کجا نشات میگیرد؟
نخست اشاره کنم که در کشور نه تنها در آبشخور زبان مادری بلکه در آبشخور زبان ملی و در دیگر آبشخورهای همسان هم استراتژی مشخصی وجود ندارد. باید خستوان بود که امروز در آبشخور بسیاری پرسمانهای شالوده ای جامعه سیاستگذاری و برنامهریزی مشخصی وجود ندارد. همانطور که دکتر سیدجواد طباطبایی در گفتگویی با مهرنامه گفته بود، اکنون کرامندترین زمینه ای که بدون متولی مانده، خود ایران است. اگر در آبشخور زبانهای برزنی چند نفر کنشگر سیاسی وجود دارند که سخن می گویند و اعتراض میکنند ویک کمتر کسی در آبشخور هویت ملی و مخاطراتی که آن را تهدید میکنند، پروا نشان داده است. این پرسمان را در مهستان خبرگان قانون اساسی در سال ۵۸ هم گواه هستیم که یا از کنار پرسمان ملی به سادگی گذاشتند یا برخی از نمایندگان پرگ ندادند که جُست باز شود. بنابراین در این زمینه گواه کم پروایی بودهایم و هرآینه شاید بخشی از این پرسمان ناشی از تعارضی نگری باشد که میان فرایافت ملت و امت وجود داشته و رفع نشده است. این تعارض نگری گهگاه خود را در سیاستگذاری نشان داده و نبود برنامهریزی در بسیاری حوزههای هویتی و پیونددار به میراث تاریخی و فرهنگی دیده می شود. نبود این نگاه را حتی در حوزههای دیگر مانند هنر و ورزش و آموزش والا هم گواه هستیم. بنابراین، نکته نخست آن که نبود سیاستگذاری و برنامهریزی کرانه دار به زبانهای برزنی نیست.
نکته دوم این است که در چنین بازجستهایی باید نگاه دانشی و حقوقی داشته باشیم. طبق قانون اساسی ما باید از زبانهای برزنی سخن بگوییم و زبانهای مادری هم زیر این تعریف از زبانها جای میگیرند. در آبشخور زبانهای قومی و اصل ۱۵ قاون اساسی اگر به مشروح مذاکرات قانون اساسی بازگشت کنید پروادار میشوید که منظور از اقوام در این اصطلاح زبان اقلیتهای مذهبی ـ جمعیتهای ارمنی، کلیمی، کلدانی، آشوریـ است. بنابراین، پرسمان زبانهای قومی در ایران پیشتر حل شده است چرا که زبانهای قومی در مدارس این مذاهب و گروه های اجتماعی آموزش داده میشود. ویک در آبشخور زبانهای برزنی دچار ابهام هستیم که چه باید کرد.
نخست باید به این زمینه اشاره کنم که دو پدیده باعث شدهاند که پروا به زبانهای برزنی با نگرانی روبرو شود. پدیده نخست تلاش برخی کشورهای منطقهای و فرامنطقهای برای هنایشگذاری بر پرسمانهای فرهنگی، زبانی و قومی بوده است. یک نمونه آن تلاشهایی است که نزدیک به یک سده پیش در قفقاز یا در امپراطوری عثمانی آغاز شد. این تلاشها دو رویکرد عمده داشتند یا با نگاه پیوستگرایانه چشم به بخشی از فرمانروایی ایران داشتند یا با نگاه ابزارگرایانه درصدد استفاده از پرسمانهای قومی برای اعمال فشار بودهاند. شوروی، از جمله، در این زمینه بسیار کارا بود که نمونه تلاشهایش را میتوان در جریان فرقه دموکرات آذربایجان یا جمهوری مهاباد مشاهده کرد. پدیده دوم، برخی رویدادهای خونین در این مناطق است. از جمله باید به پیشامدهای خشونتبار در پیش از انقلاب در ماجرای فرقه دمکرات در زنجان و جمهوری مهاباد و یا پس از انقلاب در مناطقی مانند کردستان، ترکمنصحرا و خوزستان اشاره کرد. محرک این خشونتها چه پرسمانهای مذهبی ـ شیعه و سنی ـ و چه مسایل قومی بود، هنوز هم سبب میشود که هرگونه جُست درباره پرسمانهای قومی با دیده تردید بررسی شود. هرآینه بخش عمده این پرسمانها به شوند سیطره نگاه چپگرایانه و مارکسیستی و هژمونی گروه های زیناوند چپ در این مناطق بود، ویک در نهایت، بروضعیت این مناطق کشور هنایش جدی گذاشت. بنابراین جدای از دغدغههای حاکمیتی و امنیتی ـ بخشیاش درست و بخشیاش نادرست که باید جای خود را به دغدغههای دانشی و کارشناسی بدهدـ مردم و نخبگان فرهنگی جامعه هم نگران زمینه هستند. و این نگرانی تا کرانه ای جُست را کرانه دار میکند.
نکته سوم اینکه اساسا جامعه ایران در سه دهه گذشته با این پرسمان روبرو است که چون برخی از تصمیمات از پشتوانه کارشناسی برخوردار نیستند اغلب به نتیجه دلخواه نمیرسند و چه بسا که نتیجه وارون میدهند. از آنجا که سیاستمداران ما در سه دهه گذشته در برابر زبان فارسی و زبانهای برزنی برنامه و سیاست مشخصی نداشتهاند، ممکن است هرگونه تصمیمگیری در این حوزه هم زیانهایی در پی داشته باشند بطوری که شاید فردا به وضع امروزمان غبطه بخوریم.
منظورتان این است که تصمیم دولت برای آموزش زبان مادری دارای پشتوانه نگری و پژوهشی نیست؟
به باریکی. یکی از پژوهشهایی که من انجام دادهام، بررسی پژوهشهایی است که توسط پژوهشگران یا دانشجویان در چارچوب پایاننامه و نهادهای دولتی در چارچوب طرحهای پژوهشی انجام شدهاند. بیش از ۶۰۰ پژوهش در این زمینه را به همراه یک تیم پژوهشی بررسی کردهام. جدای اینکه چارچوب بسیاری این پژوهشها نادانشی و ایدئولوژیک یا سیاسی است، اساسا پژوهش جدی درباره نحوه طراحی و اجرای هرگونه سیاستی در برابر زبانهای برزنی وجود ندارد. برخی درباره اینکه در مناطق دوزبانه یا سهزبانه وضعیت آموزشی و کنشکرد تحصیلی دانش آموزان چگونه است ، پژوهش کرده بودند وبه نتایج متفاوتی رسیده بودند.
به طور نمونه برخی پژوهشها این نتیجه رسیده بودند که در مناطق دو زبانه گواه افت تحصیلی هستیم. برخی دیگر بوارون با عدد و آمار نشان میدادند که هوش تحصیلی دانشآموزان در این مناطق با پروا اینکه باید دو زبان یاد بگیرند و شمار واژه هایی که به ویر (ذهن) می سپارند موجب تقویت هوش می شود ،بیشتر است و حتی پذیرش کنکور در این مناطق از میانگین کشوری بالاتر است .
ویک این پژوهشها به پرسشهای اصلی در زمینه سیاست زبانهای برزنی پاسخ ندادهاند. از جمله اینکه چه دربایستی آموزش زبانهای مادری را ایجاب میکند. یا در چهره ای که جایشود این سیاست اجرا شود، گامهای نخستین برای رسیدن به این آهنگ چیست؟ بنابراین وجوه فنی پرسمان مغفول مانده است و در این زمینه هیچ پژوهش و خوانش کارشناسانه و جامعی نداریم. چه در سطح پژوهشهای دانشجویی و چه در سطحی که جمعی از کارشناسان زبانشناسی، تیره شناسی، علوم سیاسی ،جامعهشناسی و برنامهریزی آموزشی پژوهش کرده باشند، گواه نبود پژوهش جدی در سطح کشور هستیم. تازه یک پژوهش در این زمینه بسنده نیست. باید پژوهشهای جدی با رویکردهای نگری متفاوت انجام شود و هر کدام فرصتها و تهدیدهایی که با آموزش زبانهای برزنی ایجاد میشود را روشن نمایی کنند.
با این توصیف، به نگر خود شما فرصتها و تهدیدهای آموزش زبانهای برزنی چه میتواند باشد؟
نگهداشت همه میراث معنوی و فرهنگی تمدن ایرانی خویشکاری همه ایرانیان به ویژه بخش دولتی است. در این ویژه مشخصا نخستین گام برای آموزش زبانهای برزنی ـ جدای از داشتن یک پشتوانه نگری و تیم پژوهشی و کارشناسیـ این است که بدانیم در ایران چند زبان برزنی داریم. فرایافت این پرسمان، خویشکاری سازمان میراث فرهنگی، آموزش و پرورش، و وزارت دانشها و پژوهشها است. بنابراین نیاز نخست این است که بدانیم چند زبان برزنی داریم. یعنی نخست اطلس زبان های برزنی را باید تدوین کرد سپس به سراغ گام های سپسین رفت. بنابر این برای گام نخست شناسایی زبان های برزنی باید در دستور کار قرار گیرد و این نیاز ملی و فرهنگی ایران امروز است.
یعنی در این زمینه هم کاری انجام نشده است؟
به جز یکی ـ دو کار سطحی و یا کارهای ژرفگین اما کوتاه و برزنی، در زمینه کار دیگری نداریم. به گزاره دیگر، اطلس زبانهای برزنی در ایران نداریم. یک کار هرآینه در فرانسه انجام شده است که هرآینه ممکن است اغراض دیگری پشت آن باشد. اما آن کار هم با کاستی های جدی روبرو است. بیش از انکه اطلس زبانی باشد تلاش برای طرح نقشه قومی ایران است با خطاهای پرواپذیر و بزرگنمایی های و نیز در آبشخور برخی دیگر کوچک نمایی …
چه گونه اغراضی؟
اینکه ایران را تنها در یک چارچوب قومی تعریف کنند. بهرحال، پژوهشی که نشان دهد در استان سمنان یا در شهرستان کاشان یا در هورامان کردستان و کرمانشاه چند گروه زبانی وجود دارند، و اینکه اینها زبانهای مستقلی هستند یا زیرمجموعه زبانهای دیگر هستند، وجود ندارد. بسیاری از شهروندان ایرانی را نمی توان در یک گروه قومی تعریف کرد.مردم اصفهان هویتشان اصفهانی است نه قوم موهومی به نام فارس. بسیاری از پژوهشگران تاکید کرده اند ما در ایران تیره ای به نام قوم فارس نداریم .همچنین نمونه وار دانسته نیست که آیا هورامی یک زبان مستقل است یا گونه زبان کردی است یا دانسته نیست که هورامی ژاوه رودی با هوارمی مناطق هوارامان تخت تا پاوه یکی است یا دو گویش هستند یا اصلا دو زبان مختلف هستند. ویک چرا این نکته کرامند است؟ چون جای است زبانهای برزنی آموزش شوند. اگر جای باشد فرزند من در مدرسه زبانی یاد بگیرد که زبان مادری یا برزنی او نیست، این پرسمان سختی پدیدار میکند.
نکته دوم، اصلا گمان کنید که از دیدگاه جامعهشناسی قومی دانسته شود که چند زبان قومی وجود دارد. باز هم آموزش چنین زبانهای قومی سختی پدیدار خواهد کرد.
اکنون سامانه سیاسی و مجموعه دستاندرکاران این حوزه به این هوده رسیدهاند که زبانهای قومی را بیاموزانند. ویک برخی از این زبانها در جایی بیرون از منطقه بومیاش مانند قفقاز و یا در جاهایی بیرون از مرزهای ایران شکل گرفتهاند، برخی عناصر ایرانی و فارسی این زبانها کنار گذاشته شدهاند و تلاش شده است که تمام گروههای زبانی این مناطق را یکدست کند. اگر جای باشد این زبانها آموخته شوند، اولا کار نادرست و نادانشی است چون به قومیزه کردن ایران منجر می شود و کارشناسان در این زمینه به اندازه بسنده سخن گفتهاند. ثانیا با آموزش اینگونه زبانها مشکل سر جای خود خواهد بود. نمونه وار گمان کنید که در منطقه قشقایی زبان ترکی آذری آموخته شود. خواسته قشقاییها برای آموختن زبان برزنیشان رفع نمیشود. چون ترکی آذری زبان ترکهای قشقایی نیست. یا در بیجار کردستان و شاهین دژ جای است چه زبانی آموزانده شود؟ گروسی؟یا سنندجی؟یا سورانی یا کرمانجی؟باید پیش از هر اقدامی برای این پرسمانها راهی کارشناسانه یافت.
بنابراین دیدگاه شما این است که آن اندازه با فزایندگی زبانی روبرو هستیم که آموزش چند زبان برزنیِ کرانه دار سختیآفرین خواهد بود؟
پرگ بدهید یک آبشخور را نمونه بزنم. در شهر ارومیه یک گویش ترکی وجود دارد که مردم آذری به آن سخن میگویند. همزمان، گروههای بسیاری از ابر ایرانیان کرد ساکن در ارومیه کردهای شیکاک هستند. این گروه از کردها در بالادست و بخش شمالی آذربایجان تا ماکو زندگی میکنند که میتوان آنها را زیرمجموعه زبان کردی کُرمانجی یا کِرمانجی دانست. در پاییندست اینها، یعنی منطقه بوکان و مهاباد به سوی سردشت و پیرانشهر، گروه زبانی دیگری از کردی وجود دارد که با کردهای عراقی هم نزدیکی دارد و کردی مکریانی نامیده میشود. این بخش از کردها معمولا به کردی سورانی که در عراق هم بکارگیری میشود، سخن میگویند. تازه در همین شهر ارومیه، ما یهودیها، ارمنیها و آشوریها را داریم. بنابراین پرداختن به این همه زبان در یک مدرسه با شمار کرانه دار دانشِ آموز ،کار سختی خواهد بود.
نکته دیگری هم موجب نگرانی میشود. هنگامیکه که نمیدانیم که چه شمار زبان برزنی داریم، چم دیگرش آن است که به اندازه بسنده کارشناس زبانشناس زبانهای برزنی نداریم. هنگامیکه زبان های برزنی شناسایی شدند تازه باید ساختار زبانی این زبان ها را آبشخور بررسی جای داد و برایش دستور زبان نوشت و این نیازمند زمان شایسته و بسنده است تا به هوده برسد و در مرحله سپسین باید پروا داشت که آموزش زبانهای برزنی نیازمند نسک و آموزگار است و هنگامیکه ما در این زمینه کارشناس به اندازه بسنده نداریم، دانسته نیست که چه کسی جای است نسکهای آموزشی در این زمینه را بنویسد و چه کسانی این زبانها را بیاموزانند. این خودش یک چالش است. برخی نگران هستند که این نسکها از سوی کسانی نوشته شود که کنشگریهای سیاسی قومگرایانه و ضدملی در کارنامه خود دارند. این نگرانی مسبوق به سابقه هم هست چرا که پیشتر وهنگامیکه در دوره اصلاحات جای شد در برخی دانشگاههای کشور زبانهای برزنی آموزانده شود، تدوین سیلابس و رئوس دروس به عهده تنی چند از قومگرایان گذاشته شد که خی از آنها برگرایش شدید ضدایرانی داشتند. برخی کارشناسان می گویندآیا جای است که تدوین رئوس دروس زبانهای برزنی در مدارس هم به عهده اینگونه تَکان گذاشته خواهد شد؟یعنی جای است در مدارس دانش و میراث مشترک فرهنگی آموخته شود یا جای است چریک یا شخصیت ضد ایرانی فرهیخت گردد؟
حالا گمان کنید، نسکهای آموزشی پیونددار هم با همه نگرشهای دانشی و کارشناسی و از سوی ویژه کاران پیوند دارهم تدوین شد. چه کسی جای است این آموزه ها را آموزش دهد؟ آیا جای است کنشگران قوم گرا این آموزه را آموزش بدهند؟ به نگر کارشناسان، در این زمینه چالشهای جدی وجود دارد. سختی هم از اینجا آغاز میشود که زبانهای برزنی را زبانهای قومی تعریف کردهاند و این دو را با تفاوت های آشکار یکی گمان کرده اند. بنابراین در زمینه دوری های فنی ماجرا، سختی ها و پرسش هاس بی پاسخ بسیاری داریم. شناسایی این دست از سختی ها و آسیب شناسی آن نیازمند چندین کار خوانشی است که دیوان آموزش و پرورش و دیگر دستگاه ها باید بدان پروا کنند.
نکته سپسین، شکل حقوقی ماجرا است. در متن قانون اساسی روشن شده است که آموزش زبانهای برزنی، آزاد است. معنایش این است که نمیتوان کسی را به یادگیری زبانهای برزنی ناچار کرد. یعنی احتمالاً آموزش زبان های برزنی در ساعات جز آموزه ای و پس از پایان تسوک های درسی و رسمی و تنها برای دلبستگان برگزار می شود.
پرسمانهای دیگر، سختی های اجرایی هستند. به طور نمونه در کرمانشاه ـ و حتی در تهران و کرج و تبریز و دیگر کلان شهرها که برزن کوچ گروههای پرشمار زبانی هستند، با گروههای بسیاری از زبانهای برزنی روبرو هستیم که نمیتوان هیچکدام را از آموزش زبان برزنیشان محروم کرد. در کرمانشاه، گروهی به هورامی سخن میگویند، گروهی به کلهر سخن میگویند. گروهی لک هستند.
اقلیت لر و ترک هم داریم که از منطقه سنقر به کرمانشاه کوچ کردهاند. گروهی هم جاف(بنا بر تعریف هورامی ها از کردهای مجاور مناطق هورامی) . آیا جای است در مدارس کرمانشاه همه این زبانها آموخته شوند؟ مشخص شده است این کار چه اندازه هزینه، آموزگار و امکانات بایا دارد؟ دیوان آموزش و پرورش که در شرایط کنونی توانایی تامین هزینههای جاری مدارس را ندارد، میتواند هزینههای پرواپذیر و سنگین این کار را تامین کند؟ ممکن است در نهایت، شمار اندکی برای آموزش دیدن هر کدام از این زبانها ثبتنام کنند. نمونه دو نفر برای هورامی، دو نفر برای ترکی، دو نفر برای لکی یا کلهری و مکری ثبتنام کنند. دولت می خواهد برای این تَکان کم شمار کلاس ویژه بگذارد؟ یا جای است که آموزشگاههای معینی تعیین شوند و این آموزه ها را ـ به هزینه دولت یا هزینه خودشانـ آموخته شوند؟ نکته اجرایی سپسین این است که دانسته نیست آموزش زبانهای برزنی جای است در چه سطحی آموزش داده شود. آیا این آموزش به سطح پایه کرانه دارخواهد بود یا در سطوح متوسطه و والا هم آموخته خواهد شد؟
نکته درنگ بر انگیز دیگر آن است که برخی از آموزش به زبان برزنی سخن میگویند، در حالی که قانون اساسی این پرسمان را بازداشته و تنها آموزش زبان برزنی را تائید کرده است نه آموزش به زبان های برزنی. یعنی آموزش ادبیات زبان های برزنی نه آموزش فیزیک وشیمی به زبان های برزنی…نکته دیگر این شایعه است که آموزش زبان های برزنی استانی است.این شایعه اگر درست باشد به یک فاجعه منجر خواهد شد. آیا در استان آذربایجان باختری قرار است تنها آذری یا فقط کردی سورانی یا کردی شکاک آموخته شود؟این رویکرد از پیش پیداست که بسی ناکارشناسانه و سیاسی است و می تواند پیامدهای ناگواری در پی داشته باشد!چنانچه این شایعه درست باشد می تواند به یک چالش بسیار سنگین دگردیس گردد.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.