مناظره زیباکلام و کاشانی
خبرگزاری خبرآنلاین در آستانه شصت و سومین سالگرد ۲۸ مرداد ۳۲ از دکتر محمود کاشانی فرزند آیتالله کاشانی و دکتر صادق زیباکلام دعوت کرد تا دیدگاههای یادشده را به نقد و بحث بگذارد. محمود کاشانی پسر آیتالله کاشانی با آوردن اسناد مختلف بر این باور است که مصدق از زمانی که سکاندار دولت شد طرح مرموز و پیچیده انگلستان برای براندازی نهضت ملی ایران را به اجرا درآورد و روز ۲۸ مرداد قدرت را با اراده خود تحویل زاهدی داد!
در مقابل زیباکلام معتقد است : مصدق به شکل مردمی از کار برکنار و از قدرت ساقط نشد بلکه تخریبهای حزب توده ، ناامیدی مردم از توانمندی دولت ملی مصدق برای خارج کردن کشور از بحران اقتصادی و هرج و مرج ، همدستی آیتالله کاشانی و همفکرانش با دربار و تحریکات انگلیس و آمریکا از جمله عواملی مؤثر در سقوط دولت ملی مصدق بود.
خبرآنلاین: روایت از ۲۸ مرداد ۳۲ متفاوت است ، از نگاه شما دو بزرگوار ۲۸ مرداد قیام ملی بود یا کودتا؟
کاشانی: باید یک مقدمه کوتاهی بگویم و آن اینکه چرا فقط روز ۲۸ مرداد انتخاب شد چون دوران نخستوزیری مصدق از ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۳۰ شروع شد و پایانش هم برحسب اسناد و مدارک روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ بود بنابراین این هم یک پرسشی است که چرا فقط روز ۲۸ مرداد و نقطه پایان باید محور بحثها باشد . احساسم این است که به دلیل تبلیغات یکسویه که در خلال ۶۳ سال گذشته به ویژه بعد از انقلاب انجام شد ، یک پیشداوری به جامعه القا شد و خبرنگاران در حقیقت گرفتار این پیشداوری هستند و فقط از روز ۲۸ مرداد سخن میگویند اما چرا رویدادهای با اهمیت ۲ سال و ۴ ماه نخستوزیری دکتر مصدق و ناکامی نهضت ملی ایران دربارهاش بحثی نمیشود . نکته بعد اینکه هر دو احتمال �قیام ملی یا کودتا� قابل اعتراض هستند . من معتقدم ۲۸ مرداد نه قیام ملی بود نه کودتا.
خبرآنلاین: آقای دکتر زیباکلام شما بفرمایید چرا روز ۲۸ مرداد جمع نقیضین شده است و همه نوع گمانه، تحلیل و خبر بعضاً متضاد درباره آن مطرح میشود؟
زیباکلام: من هم با یک مقدمه صحبتم را شروع میکنم . قبل از انقلاب اسلامی روایت درباره ۲۸ مرداد و نهضت ملی شدن نفت مشخص بود. ۲۸ مرداد در ایران روز قیام ملی و تعطیلی رسمی بود ، زندانیان مورد عفو ملوکانه قرار میگرفتند ، در واقع روز شادی و شادمانی بود اما در خارج کشور اپوزیسیون ، جبهه ملی ، انجمنهای اسلامی ، کنفدراسیون و دیگر جریانات اپوزیسیونی نظر متفاوت داشتند . بعد انقلاب هم روی دیگر این سکه مطرح شد و به شکل دیگری مسئله ۲۸ مرداد هیچ وقت مورد کنکاش و بررسی و مطالعه جدی قرار نگرفت . امروز ما در آستانه شصت و سومین سالگرد سقوط دولت ملی دکتر مصدق هستیم ، معتقدم ۲۵ سال قبل از انقلاب و ۳۸ سال بعد از انقلاب هم مسئله نهضت ملی شدن صنعت نفت و سقوط دولت دکتر مصدق مورد بررسی قرار نگرفته است. چند پرسش اساسی مطرح است که هیچگاه به آنها ورودی نشد . نخست اینکه ما قرارداد با شرکت نفت انگلیس داشتیم ، نفت ما را میگرفتند و میبردند در برابرش به ما ۱۶ درصد از مبلغ فروش نفت را میدادند، مدتها بود که ایرانیها متوجه شده بودند که میان آنچه شرکت نفت دولت انگلستان نفع میبرد و آنچه به ما پرداخت میکند ، خیلی فاصله زیاد است چون قراردادهایی با کشورهای دیگر بسته میشود که به کشور صاحب نفت بیشتر از ایران پول میدهند بنابراین لغتی در آن سالها تحت عنوان استیفای حقوق ملت ایران از نفت باب شد و معنایش گرفتن حق ایران و ایرانیان از شرکت نفت انگلستان بود ، در سالهای ۲۵، ۲۶، ۲۷ تا اواخر دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰ که نفت ملی شد هر روز استیفای حقوق ملت ایران در موضوع نفت جدیتر شد. اولین حرف من این است که همه متفق هستیم بهترین راه و مناسبترین راه برای استیفای حقوق ملت ایران از نفت ، ملی کردن صنعت نفت بود . ولی من خیلی درباره این موضوع مطمئن نیستم . سئوال میکنم آیا جهت استیفای حقوق ملت ایران از نفت ، ملی کردن مناسبترین شیوه بود ؟ در طی این ۶۳ سه سال که از سقوط دولت دکتر مصدق میگذرد ، به این سئوال پرداخته نشده است. سئوال دوم آنکه فرض میگیریم ملی کردن صنعت نفت تنها شیوه عملی برای استیفای حقوق ملت ایران بود ، حالا مجلس نفت را ملی اعلام کرد و دولت دکتر مصدق اوایل ۱۳۳۰ سر کار آمد و اولین دولت بعد از ملی شدن صنعت نفت بود و ۲۸ ماه کشور را اداره کرد . پرسش این است آیا در ۲۸ ماه ما گامهای درستی برداشتیم ، ما بهترین شیوههای ممکن را درباره نفت و حل دعوا با انگلیسیها اعمال کردیم ؟ ممکن است بررسی کنیم ببینیم دولت دکتر مصدق بهترین و مناسبترین را شیوه انجام داد. اما من شک دارم میگویم باید بررسی کنیم . سئوال سوم درباره علت تفاوت رویداد ۲۸ مرداد با کودتاهای کلاسیک است . کودتاها معمولاً اینطور اتفاق میافتند که صبح زود که مردم از خواب بیدار میشوند میبینند که ارتش چهارراهها ، مجلس و رادیو و تلویزیون را گرفته، نخستوزیر و اعضای هیأت دولت بازداشت شدند و نخستین اعلامیه کودتاگران ساعات نیمه شب یا صبح زود از رادیو پخش شده است اما روز ۲۸ مرداد یک روز معمولی مثل سایر روزهای دیگر بود و چند صد نفر شامل عدهای از خانمها ، داشها ، میدانیها و درجهداران ارتش با لباس غیرنظامی حدود ساعت ۷- ۸ صبح از خیابانهای جنوب تهران، گمرک ، میدان بارفروشها ، میدان دروازه قزوین و محله بدنام سوار بر کامیونهای ارتشی یا تاکسیها شعار جاوید شاه سر میدهند و به سمت خیابانهای مرکزی شهر و میدان بهارستان آمدند.
این چند صد نفر ظرف ۵ ساعت تعدادشان به چندین ده هزار نفر رسید بنابراین ساعت ۸ یا ۹ صبح نبود که رادیو یا کاخ نخستوزیری را بگیرند، یک بعدازظهر بود . یعنی آن صدای معروف که از رادیو پخش شد و گفت �شنوندگان عزیز توجه فرمایید سرلشکر زاهدی نخستوزیر دقایقی دیگر پیام مهمی را به عرض ملت ایران میرساند� حدود ساعت یک بعدازظهر اعلام شد یعنی اینطور نبود که رادیو این پیام را با دو ساعت تأخیر اعلام کند و بگوید الان یک نمایشنامه داریم یا ترانه دلکش دارد پخش میشود مردم این برنامه را دوست دارند بعداً پیام مهم را اعلام میکنیم . سئوال این است در فاصله ۸ صبح تا یک بعدازظهر که دیگر کورها نیز متوجه شده بودند که کودتا دارد اتفاق میافتد طرفداران مرحوم دکتر مصدق کجا بودند ؟ این سئوال زمانی معنی پیدا میکند که درست یک سال پیش یعنی در تیرماه ۱۳۳۱ داستان مشابهی اتفاق افتاد. محمدرضا شاه پهلوی با دکتر مصدق بر سر اختیارات نخستوزیری اختلاف نظر پیدا میکند ، مصدق میخواست کنترلش بر ارتش بیشتر شود ، بودجه جنگ و دفاع کاسته شود اما شاه قبول نمیکند . مصدق هم میگوید �حالا که به من اعتمادی نیست کسی بیاید که به او اعتماد است�. شاه هم از خدا خواسته وقتی مصدق در تیرماه ۱۳۳۱ استعفا میدهد با استعفای او موافقت و قوامالسلطنه را به نخستوزیری منصوب میکند. این اتفاق روز جمعه رخ داد . روز شنبه قوامالسلطنه اعلامیه معروفش را میخواند که �کشتیبان را سیاست دگر آمد و من نخستوزیر شدم�. مردم در رشت ، تهران ، تبریز و شهرهای دیگر به خیابانها میریزند و شعار �یا مرگ یا مصدق� سر میدهند ، آنقدر تظاهرات میکنند ، آنقدر در خیابانها میمانند ، آنقدر تیراندازی میشود و افراد کشته میشوند که شاه بعد از سه روز عقبنشینی و دکتر مصدق را در نخستوزیری ابقا میکند و احمد قوامالسلطنه کنار میرود ، این واقعه به نام قیام ملی سی تیر معروف شد . ۱۲ ماه از واقعه سی تیر گذشت ، ۱۲ سال که نگذشت. چرا یک سال پیش مردم وقتی دیدند مصدق نیست به خیابانها ریختند، چه طور شد یک سال بعد آب هم از آب تکان نخورد ، اینها پرسشهای اصلی است که در ۳۷ سال پس از انقلاب به دنبال جواب آنها نرفتیم. این را هم اضافه کنم من میتوانم بفهمم چرا دنبال جواب این سئوالها نرفتیم . چون پس از انقلاب آمریکاستیزی ، استکبارستیزی و غربستیزی ایدئولوژی اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران شد بنابراین نمیشود دنبال جواب این سئوالات رفت چون جواب این سئوالات پردههایی را میاندازد . آن وقت نمیتوان از کودتای ۲۸ مرداد به عنوان سوخت برای آمریکاستیزی استفاده کرد و گفت آمریکاییهای نابکار خائن به همراه ایرانیهای وطنفروش دولت ملی دکتر مصدق را سرنگون کردند ، مردم ببینید این آمریکاییها چقدر پست ، رذل و کثیف هستند و ما حق داریم با آنها مخالفت کنیم.
خبرآنلاین: چند سئوال را آقای زیباکلام مطرح کردند ، نخست آنکه روز ۲۸ مرداد مردم کجا بودند و اینکه چرا کنکاشی در واقعه نحوه سقوط دولت دکتر مصدق نشد ؟ آقای کاشانی شما جوابی دارید؟
کاشانی: در این زمینهها بررسیها و پژوهشهای کافی انجام شده است و پاسخهای بسیار روشنی هم وجود دارد . پیروزی نهضت ملی ایران یک روند مبارزه مسالمتآمیز بود و موضوع نفت هم در واقع همه هدفهای آن نبود ، هدف اصلی هم نبود . بنابراین باید یک اصلاحی انجام دهم و آن این است که نام تاریخی این نهضت ، �نهضت ملی ایران� است ولی پس از انقلاب این نام تاریخی را به �نهضت ملی شدن نفت� تغییر دادند. این در واقع یک انحراف تاریخی است . اگر به همان سالها مراجعه کنیم که سالهایی بسیار پر بار از نظر فرهنگی ، سیاسی و اندیشههای مردمسالاری بودهاند ، همه تعبیر �نهضت ملی ایران� را به کار بردهاند. �نهضت ملی ایران� دو هدف بسیار مهم در کنار سایر هدفهای دیگر داشت که این دو هدف به عنوان برنامههای کار دولت مصدق به مجلس معرفی شد ، یکی از اینها اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت بود . این قانون پیش از نخستوزیری مصدق در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به تصویب مجلس شورای ملی و سنا رسید . وقتی مصدق به عنوان نخستوزیر معرفی شد این را به عنوان بند یکم برنامه خود به مجلس شورای ملی و سپس سنا معرفی کرد . بند دیگر که با اهمیت بود ، اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و انجمنهای شهر بود که این دو بند هر دو از هدفهای بنیادی �نهضت ملی ایران� بود . مصدق با این دو بند از مجلس رأی اعتماد گرفت . وقتی نخستوزیری برنامهاش را به مجلس ارائه میدهد و رأی اعتماد میگیرد ، یک تعهد در برابر مجلس و ملت ایران دارد اما مصدق به هیچیک از این دو بند برنامه خود عمل نکرد . حال آنکه اجرای هر دو بند این برنامه در دسترس مصدق بود . اصلاح قانون انتخابات با حضور مجلس نیرومند دوره شانزدهم و مجلس هفدهم میتوانست انجام شود . دولت مصدق میتوانست از قوانین فرانسه و بلژیک الگو بگیرد همانطور که در صدر مشروطیت متمم قانون اساسی را پیشگامان مشروطیت با امکانات اندکی که داشتند توانستند از قانون ۱۸۳۱ بلژیک اقتباس کنند و در واقع یک سند ارزشمند و گرانبها را که به نظر من پایه اندیشه مردمسالاری در ایران است به تصویب برسانند . اما مصدق در این ۲ سال و ۴ ماه نخستوزیری کوچکترین گامی برای اصلاح قانون انتخابات برنداشت و لایحهای به مجلس تقدیم نکرد ، همین عامل اصلی ناکامی �نهضت ملی ایران� بود . نکته دوم اینکه برای اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت پیشنهادهای بسیار جالبی به دولت ایران داده شد . نخست آنکه انگلستان در مرداد سال ۱۳۳۰ زیر فشار دولت آمریکا، اصل ملی کردن صنعت نفت را به رسمیت شناخت چون دولت آمریکا صریحاً اعلام کرد هیچگونه پیشنهادی را که از طرف انگلستان داده شود و در آن قانون ملی کردن نفت ایران به رسمیت شناخته نشده باشد را نمیپذیرد . از آنجا که انگلستان دنبال این بود که پشتیبانی آمریکا را در سالهای آینده یعنی سالهای بعد از ۱۳۳۰ با خود داشته باشد اصل ملی کردن نفت را پذیرفت . بنابراین تنها موضوعی که در اجرای قانون ملی کردن نفت باقی ماند ، پرداخت غرامت به شرکت نفت انگلیس بود و این مشکلی نبود که لاینحل باشد . پیشنهادات متعددی به دولت مصدق داده شد که عمدتاً هم این پیشنهادها را دولت آمریکا کارگردانی میکرد . اگر از این پیشنهادها استقبال و با مجلس در میان گذاشته میشد ، قضیه نفت صد درصد حل شده بود . اما مصدق ارادهای برای حل موضوع نفت نداشت . به همین جهت با سیاست امروز و فردا کردن موضوع نفت را به عنوان یک ابزاری برای ادامه حکومت خود مورد بهرهبرداری قرار میداد. هر جا که میخواست یک اقدام ضد میهنی انجام بدهد دستاویزش نفت بود . مثال بارز آن انتخابات دوره هفدهم مجلس است که مصدق در روند برگزاری انتخابات و آن هم در اوضاع و احوال پیروزی �نهضت ملی ایران� یک تصویبنامه غیرقانونی و مجرمانه در هیأت دولت گذراند با این دستاویز که چون دعوای دولت انگلستان در دیوان بینالمللی دادگستری لاهه مطرح است و در برخی حوزههای انتخابی ناآرامی به وجود آمده و ممکن است انگلیسیها از این ناآرامیها سوءاستفاده کنند . روند انتخابات را در میانه کار متوقف کرد و ۳۳ حوزه انتخابیه مثل مشهد ، شیراز و اصفهان در مجلس بدون نماینده شدند و ۵۶ کرسی از ۱۳۶ کرسی مجلس تهی ماند . مصدق در حالی اقدام به چنین کاری کرد که دولتهای پیش از او هرگز جرأت نمیکردند جریان انتخابات را اینطور متوقف کنند ولی در انتخابات دوره هفدهم ۵۶ نماینده از ۱۳۶ نماینده اصلاً به مجلس راه نیافتند . این در واقع بهرهبرداری ابزاری مصدق از مسئله نفت بود ، سیاستی که پیوسته مصدق دنبال میکرد . در ۳۷ سال بعد از انقلاب بیشترین سرپوش را صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران بر این موضوع گذاشت . البته من جمهوری اسلامی ایران را متهم نمیکنم ولی صریحاً اعلام میکنم افرادی در صداوسیما که نام �رسانه ملی� بر خود نهاده نفوذ کردند و اینها مانع از آن هستند که بر پایه اصل ۱۷۵ قانون اساسی آزادی بیان و نشر اندیشهها برقرار شود و مسائل تاریخ معاصر ایران مطرح شوند و در نتیجه امروز این پرسش میشود که ۲۸ مرداد کودتا بود یا قیام ملی ؟ حالا با این مقدمهای که در برابر مقدمه آقای دکتر زیباکلام مطرح کردم به پرسش شما برمیگردم و یک واقعیت مهم اشاره میکنم که ۶۳ سال است ملت ایران متهم میشود که روز ۲۸ مرداد به خیابانها نیامدند . اکنون هم آقای دکتر زیباکلام به همین نکته اشاره کرد که در جریان رویدادهای روز ۲۷ تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ملت به صحنه آمدند ، دولت قوام را سرنگون کردند و مصدق برگشت ولی روز ۲۸ مرداد کسی به خیابانها نیامد . این اتهام ناروایی است که به ملت ایران زده میشود اما بر اثر تکرار ، در جامعه ما جا افتاده و خیلیها میگویند �عجب ملتی، صبح شعار میدادند زندهباد مصدق، عصر شعار میدادند زندهباد شاه� . اینها در واقع شرافت یک ملت کهن و باستانی را نادیده میگیرند . همین صداوسیما بر واقعیتها سرپوش میگذارد ، به همین دلیل است که با گذشت ۳۷ سال از پیروزی انقلاب این ادعاها دوباره تکرار میشوند که نشاندهنده پنهانکاری و فریب جامعه است . درباره کودتا علیه مصدق ، تنها یک اعلامیه وجود دارد که از طرف دولت مصدق صادر شد . آن هم مربوط به بامداد روز ۲۵ مرداد است و نه روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ . هیچ ادعا و سند تاریخی درباره اینکه روز ۲۸ مرداد کودتایی شده باشد وجود ندارد . دولت مصدق اعلامیهای داد و در روزنامهها چاپ و در رادیو تهران خوانده شد . این اعلامیه تنها سندی است که در آن ادعا شد کودتایی علیه مصدق اتفاق افتاد . اولاً این اعلامیه امضا ندارد . در ترکیه یک کودتا به تمام معنا انجام شد اردوغان ، نخستوزیر و دولتمردان آمدند و صریح اعلام کردند که بر دولت مستقر و قانونی آنکارا کودتا شده است اما زیر اعلامیه ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ دولت مصدق امضای یک مقام مسئول دولتی یا شخص مصدق یا وزیر کشور او وجود ندارد . آیا این تصادفی است که هیچ امضایی زیر اعلامیه وجود ندارد و تنها نوشته بود دولت. کدام دولت ؟ دولتی که به باور من دیگر وجود نداشت . ثانیاً مندرجات این اعلامیه صد درصد خلاف واقع است چون در آن ادعا شده سرهنگ نصیری ساعت یک بامداد روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به خانه مصدق آمد تا خانه را اشغال و شخص مصدق را بازداشت کند . ثالثاً این اعلامیه نه شاه و نه زاهدی را متهم نمیکند و تنها شخصی که متهم به کودتا شد ، سرهنگ نصیری رئیس گارد شاه است . پرسش آن است که نصیری با چه انگیزهای باید خانه مصدق را اشغال و بعد او را دستگیر کند ؟ پرسش دوم چگونه نصیری و یک محافظش میتوانستند یک خانهای را که با یک گروهان سرباز و جنگافزار محافظت میشود به اشغال خود درآورند و نخستوزیر را دستگیر کنند ؟ واقعیت آن است که مصدق روز ۲۱ مرداد با پیشبینی اینکه رویدادهایی در پیش است و جز خود او کس دیگری این اطلاعات را نداشت ، به رئیس ستاد ارتش دستور داد چند تانک در جلو و اطراف خانه او قرار دهد ، چهارراههای اطراف خانه مصدق همه با نیروهای مسلح محاصره بود . هنگامی که مجلس هفدهم برخلاف قانون اساسی از سوی مصدق منحل شد ، این امر مورد اعتراض شدید آیتالله کاشانی و نمایندگان اقلیت مجلس قرار گرفت که مواضع آنها در روزنامهها چاپ شد هر چند روی همه اینها سرپوش گذاشته میشود . حتی هواداران مصدق چون دکتر صدیقی و دکتر سنجابی مخالف انحلال مجلس بودند و صریحاً این موضوع را در خاطراتشان آوردهاند که به شخص مصدق گفتند �اگر مجلس را منحل کند ، شاه فرمان برکناری او را صادر میکند� اما مصدق نپذیرفت و با وجود تمام این اعتراضها در یک رفراندوم ضد میهنی و نمایشی که به گفته شادروان سید ابوالحسن حائریزاده قیام علیه حکومت ملی بود مجلس را منحل کرد . وارد انگیزهها نمیشوم اینها را در جای خودش بحث خواهم کرد . به محض آنکه عصر روز ۲۲ مرداد وزارت کشور اعلامیه نتایج رفراندوم را منتشر کرد و در رادیو خوانده شد ، بامداد روز ۲۳ مرداد شاه فرمان نخستوزیری زاهدی و فرمان برکناری مصدق از نخستوزیری را صادر کرد . همزمانی این دو رویداد نکته بسیار جالبی است . یعنی انتشار نتایج رفراندوم از سوی وزیر کشور مصدق عصر ۲۲ مرداد و صدور فرمانهای نخستوزیری زاهدی و برکناری مصدق صبح روز ۲۳ مرداد بلافاصله اتفاق افتاد . این همزمانی چگونه قابل توجیه است ؟ فرمان نخستوزیری زاهدی ساعت یازده شب ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ از سوی سرهنگ نصیری به دستش رسید . زاهدی چون از آن لحظه به بعد طبق قانون نخستوزیر بود به سرهنگ نصیری دستور داد که حکم برکناری مصدق را ساعت یازده شب ۲۴ مرداد به او ابلاغ کند . نصیری هم فردی نظامی بود و نظامیها از دیسیپلین و انضباط تبعیت میکنند . بنابراین ساعت یازده شب ۲۴ مرداد به همراه یک محافظ با اتومبیل شخصی به در خانه مصدق رفت و به نگهبانان گفت من از طرف شاه حامل نامهای هستم که میخواهم به آقای مصدق ابلاغ کنم . نگهبانان اجازه ورود نمیدهند و میروند با مصدق مشورت میکنند ، قطعاً مصدق اجازه نداد که نصیری به داخل خانه او بیاید و مستقیم حکم را ابلاغ کند، به هر حال نگهبانها به در خانه میبرمیگردند و از نصیری میخواهند که پاکت نامه را بدهد تا نامه را به دست مصدق برسانند . نصیری یک شرط میگذارد و میگوید �به شرطی نامه را میدهم که وقتی مصدق نامه را ملاحظه کرد روی پاکتش به من رسید دهد تا معلوم شود مأموریتم را انجام دادهام .� قطعاً او میخواست این رسید را تحویل زاهدی بدهد. نگهبانها نامه را میبرند . نصیری سپس در خاطرات خود توضیح میدهد که یک ساعت و نیم او را بلاتکلیف در محوطه خانه مصدق نگه میدارند به طوری که کلافه شده بود . بعد از یک ساعت و نیم نگهبان میآید و پاکت نامه را به او تحویل میدهد ، نصیری هم میبیند روی پاکت رسید نامه داده شده است اما وقتی میخواست به محل کار خود برود ، یکی از نگهبانها میآید و میگوید �دکتر مصدق دستور داده که نصیری خودش را به ستاد ارتش معرفی کند� . این دستور برای چه داده شد ؟ مصدق دیگر نخستوزیر نبود ، به فرض هم که نخستوزیر بود ، حق نداشت بازداشت غیرقانونی کند چون کسی پیامآور را دستگیر نمیکند ولو اینکه مصدق از فرمان برکناریاش ناراضی بوده باشد بنابراین این هم یک راز است که چرا سرهنگ نصیری شب ۲۵ مرداد در زندان دژبان بازداشت شد ؟ اما این رسید پرده از راز بر میدارد . اولاً از جهت عبارتپردازی بسیار دقیق است چون مصدق در رسید مینویسد �ساعت یک بعد از نصف شب ۲۵ مرداد ماه ۱۳۳۲ دستخط مبارک به اینجانب رسید . دکتر محمد مصدق� . اولاً مصدق مینویسد �دستخط مبارک� پس در واقع از فرمان برکناری خود تمکین میکند ، دوم اینکه عنوان �نخستوزیر� را از کنار نام خود برمیدارد در حالی که تمام اعلامیهها ، نامهها و مکاتباتی که مصدق از ۱۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ تا شب ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ امضا کرد کنار نام خود عنوان �نخستوزیر� را مینوشت ولی در اینجا عنوان نخستوزیر را از کنار اسم خود بر داشت که دلالت آشکار دارد فرمان برکناری خود را پذیرفته است . مصدق میدانست در غیاب مجلس شاه حق دارد نخستوزیر جدید انتخاب کند . او این سنت را قبول داشت و حتی در این زمینه او قبلاً در سال ۱۳۲۸ اعلامیهای داده بود . بنابراین مصدق شب ۲۵ مرداد با این رسیدی که داد نخستوزیریاش پایان پیدا کرد اما شگفتانگیز این است که دریافت این فرمان و دادن آن رسید را پنهان کرد و به هیچ یک از وزیران خود و نمایندگان مجلس که هوادار او بودند کوچکترین اطلاعی از صدور فرمان برکناری خود نداد و صبح روز ۲۵ مرداد که وزرای او آمدند همان اعلامیه دروغین را در اختیار آنها گذاشت که نصیری نصف شب به خانه من آمد و قصد داشت خانه را اشغال و من را بازداشت کند . یک مشت وزیر بیلیاقت هم که آنجا بودند یک کلام از او نپرسیدند نصیری با چه امکاناتی برای بازداشت و اشغال خانه تو آمد ؟ خانه تو که به دژ نظامی تبدیل شده است چه طور ممکن بود که نصیری بیاید خانه را اشغال و تو را بازداشت کند ؟ اما فریبکاری بالاتر از این است . او دکتر صدیقی وزیر کشور ، لطفی وزیر دادگستری و حسین فاطمی وزیر خارجه خودش %u063
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.