به هنگام گرداگرد گرفته شدن یازده ماهه تبریز از سوی نیروهای قاجار ، زنان این شهر بیشتر کارهای پشت جبهه(پیشانی) را بر دوش داشتند. آنان برای مجاهدان خوراک می پختند ، جامه می دوختند، جوراب می بافتند و پوکه های تهی فشنگ را پر می کردند. از سنگری به سنگر دیگر خبر و خوراک می رساندند. پرستاری و درمان زخمیان را نیز بر دوش داشتند. زنان دیگری نیز بودند که زمندگان را کمک مالی می کردند. ولی شیرزنانی نیز بودند که در جامه مردانه می جنگیدند تا شناخته نشوند!
گفته اند که روزی یکی از رزمندگان را که از ناحیه ران زخمی شده بود به انجمن حقیقت می آورند. پرستاران میخواهند جامه از تنش درآورند و زخمش را درمان و پانسمان کنند و زخمی می خواهد دست به جامه او نزنند. پرستار میگوید تا جامه از تن ات بیرون نیاید چاره و درمان شدنی نیست. رزمنده زخمی به هیچ روی نمی پذیرد. هرچه پافشاری می کنند خنجی(فایده ای) نمی بخشد. خون از جای زخم پیوسه بیرون می زند و خطر مرگ دم به دم بیشتر می شود. ماجرا به گوش ستارخان می رسد. ستارخان از سنگر به انجمن حقیقت میرود.
زبان به پند رزمنده زخمی می گشاید : پسرم تو نباید بمیری، ما به نیروی تو ، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا نمی پذیری نمی شود زخمت را درمان کنند؟
رزمنده به ستارخان نَمار(اشاره) میکند که گوشش را نزدیک دهان او ببرد.
ستارخان خم می شود. رزمنده در او گوش او نجوا می کند. سردار من یک دخترم ، نگذاری جامه از تن من درآورند! و رازم آشکار شود. پرگ(اجازه) بدهید با پندار آسوده بمیرم.
چشم ستارخان به اشک می نشیند و پدرانه می گوید: « قیزیم من دیری اولا اولاسن نیه دعوایه گئتدون»
دخترم من که هنوز زنده ام تو چرا به جنگ رفتی؟
پیرمردان و پیرزنان تبریزی می گوید نام این شیرزن رزمنده «تلی» بوده است.
شمار تلی ها چند تن بوده است کسی نمی داند؟
ولی دانسته است که تلی های گمنام بسیاری در سنگرها جنگیده اند و گمنام آیینمرگ(شهید) شده اند.
برگرفته از کانال تلگرام آذربایجان @aturpadegan
سرچشمه :
کریم طاهرزاده بهزاد ، خیزش آذربایجان در انقلاب مشروطیت
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.