درباره کیستی ایرانی و تاجیکی 1
گفتگو با دکتر صفر عبدالله
15 شهریور 1393
آقای عبدالله زنده کردن سمیره(خط) پارسی را تنها راه از میان رفتن دشواری های زبان و فرهنگ در تاجیکستان میداند . صفر عبدالله ، از فرهنگیان شناخته شده تاجیک است که سالهاست در بیرون از تاجیکستان(بخشی از ایران خاوری) زندگی میکند ، ولی چنانکه خودش میگوید ، دل و یادش همیشه با زبان و فرهنگ و سرزمینش است. وی در دانشگاه ابولیخان شهر آلماتی در قزاقستان به آموزاندن زبان و ادبیات فارسی به دانشجویان پیشه دار و پژوهشهایی در باره فرهنگ و شهریگری ایرانی انجام داده است . در رهنوردی تازه آقای عبدالله به تاجیکستان کارپروایی(فرصتی) فراهم شد که اسفندیار آدینه با ایشان به گفتگو بنشیند :
استاد ، خواهشمندم در باره کارهایتان در قزاقستان بفرمایید.
من چندی بیش از بیست و اند سال است که در قزاقستان می زیم . سالهای نخست که آنجا آمدم ، آموزاندن زبان فارسی چنانکه باید راهاندازی نشده بود . در آغاز پدید آمدن جمهوری قزاقستان من آنجا آمدم و در زمینه ایرانشناسی کارهایی را آغاز کردیم . در پژوهشگاه خاورشناسی (آن زمان پژوهشگاه نبود ، یک مرکز خاورشناسی وابسته به پژوهشگاه اویغورشناسی بود) ما بخشی را برای کارهای ایرانشناسی آغاز کردیم . بنده در آن جا زمان بسیاری کار کردم ، همزمان در دانشگاههای قزاقستان از زبان و ادبیات فارسی می آموزاندم . در این زمان کسان بسیاری دانش آموخته شدند و خوشبختانه ، شمار کسانی که هم اکنون به زبان فارسی میتوانند به آسانی سخن بگویند یا دست کم بخوانند و ترجمه کنند ، از فارسی به قزاقی یا به روسی بسیار شده است . گذشته از این ، من سال 2007 در قزاقستان فرازنامه ای(مجلهای) را با نام "ایران نامه" به زبان روسی راهاندازی کردم که این فرازنامه(مجله) اکنون در کرانه چهارصد برگ چاپ میشود . تاکنون سی شماره از این فرازنامه پراکنده شده است ولی شوربختانه اکنون از سبب تحریمها بر ایران ما با دشواری های مالی روبرو شدیم و چاپ فرازنامه به دشواری انجام میشود.
بگویید که این فرازنامه با پشتیبانی مالی چه کسی یا سازمانی چاپ میشود؟
من همه کار این فرازنامه را تنها انجام میدهم و یک تن دستیار هم دارم که کارهای فنی را انجام میدهد و شماره آمادهشده را الکترونیک به رایزنی فرهنگی ایران میدادم که آنها در ایران چاپ میکردند و میآوردند . به شُوندهای(دلایل) برای من چندان ناروشن ضوربختانه نمیدانم که رایزن فرهنگی کنونی توانست یا نتوانست به آن سو بازنمایی کند . امسال و تا کرانه ای در سال گذشته دشواری مالی داشتیم . با بودن دشواری مالی ، سال گذشته من همه شمارهها را درآوردم و به ایشان واگذار کردم ، اکنون بیوسانیم که این دشواری از میان رود . این فرازنامه ، فرازنامه ای است که از سوی بزرگترین خاورشناسان و ایرانشناسان سرزمین شوروی پیشین بسیار خوب ارزیابی شد و چند تن هم نوشتند که بهترین فرازنامه دانشی در زمینه خاورشناسی به زبان روسی است . کار فرازنامه را من رایگان انجام میدهم و برای من هیچ گونه سود مالی ندارد. در این فرازنامه من توانستم بهترین گفتارهای دانشی را که از سوی بزرگان ایران نوشته شده ، به زبان روسی ترجمه و چاپ کنم. همچنین ، از ایرانشناسان جهان ، هم از ایرانشناسان اروپا ، هم روسیه و کشورهای همسود . بسیار شوربختم که اکنون با دشواری مالی روبرو هستیم . این دشواری که برخی کشورها ، شوربختانه با ایران دارند ، پرسمان تحریمها و اینها ، به ما هم اثر کرد . ولی خوب ، من کارهای خود را در زمینه ایرانشناسی باز می پیمایم و در برابر این در قزاقستان تکم وبیش هر سال یکی دو کنفرانس جهانی برگزار میکنیم . در زمینههای زبان ، ادبیات ، سالمَه ، فرهنگ ، شهریگری ، فلسفه ، عرفان ایرانی و در این همایشها ویژه کاران هم از ایران ، هم از کشورهای دیگر هنبازی میکنند . چندین مجموعه گفتارهای دانشی هم به زبان روسی و گاه به زبان فارسی چاپ شده است.
آیا از بُن در قزاقستان مردم به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پروا دارند؟ چون از دیرین مردم قزاق با فارسیزبانان بستگی های ویژه داشتهاند.
آری ، پرسمان این است که باید به مردم بازنمایید . مردم عادی که نمیدانند ، ولی بخشی از سرزمین کنونی قزاقستان بخشی از ایران باستان بوده . برای نمونه در ادبیات ما با شهرهایی با نام اسفیجاب و طراز بسیار روبرو میشوید . شهر طراز همان شهری است که رودکی سمرقندی میگوید :
روی به محراب نهادن چه سود؟
دل به بخارا و بتان طراز
ایزد ما وسوسه عاشقی
از تو پذیرد ، نپذیرد نماز
یا شهر طراز در "شاهنامه" و در کتابهای دیگر بارها آمده است . اسفیجاب هم از شهرهای سامانیان بود . طراز هم شهر سامانیان بود که اسماعیل سامانی در آن جا زرتشتیان را به زور مسلمان کرده بود و در بعضی از کتابهای سالمَه آمده که مردمان شهر طراز مسلمانند و زبانشان فارسی ، هنگامی که از طراز بیرون می روید به خرگاههای خلخها روبرو میشوید. خوب ، این شهرهایی است که زمانی فرهنگ و شهریگری ایرانی در آنها بسیار نگار هَنایا(مؤثر) داشته است . نگار زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را در هر کجایی از میانبندان آسیای مرکزی و قفقاز میتوانید شما احساس کنید و هر کسی که به سالمَه بسیار دلبستگی دارد ، این چیز را خوب میداند. گذشته از این ، اگر در باره خود مردم قزاق بگوییم ، این مردمی است که با ما از دیرزمان بهم بستگی سالمَهی داشتند . در زبان قزاقی کرانه 3068 واژه هنبازین است که از زبان ما به زبان قزاقی اقتباس شده است ، بویژه از فارسی فرارود ، چون بهم بستگی سرراست بوده و اکنون هم هست . شما در خیابانهای قزاقستان بسیار به آسانی با واژههای داروخانه ، آشخانه ، کوچه ، شهر ، آبادانی (در دیسه اودانی!) و یا بسیار نامهای قزاقی روبرو میشوید که هنبازین است . دلاویز این است که نام اسفندیار در شکل اَسپَندیار در میان قزاقها بسیار فراوان است ، نام رستم هم فراوان است . یعنی نه تنها نامهای عادی ایرانی ، که نامهایی است که ما به آنها نازش میهنی داریم و این نامها نامهای حماسی ماست ، نامهایی که در "شاهنامه" آمده است ، همچون نام بیژن . ناگریز نامهایی که در سرشتش واژه "گل" هست ، بسیار فراوان است ، 125 نام زنانه قزاقی را من گردآوری کردم که در سرشتش واژه "گل" آمده است، همچون گلبدن ، گلناز ، گلنار ، گلدانه ، گلبهرام و جز اینها ...
پالیده ، ما بسی چیزهایی داریم در آن جا که باید خوانش شود و باید کشورهای فارسیزبان پروای بیشتری داشته باشند. چند سال پیش با دکتر سعید محمدباقر کمال الدینی ، استادیار دانشگاه “پیام نور” از شهر یزد ، ما یک فهرست نسخههای سمیره(خط)فارسی نگهداشته در نسکخانه میهنی قزاقستان را به زبان روسی چاپ کردیم که آنجا نسخههای بسیار کمیابی بود . همچون دو نسخه آثار عبدالرحمان جامی که در هیچ جایی از گوشه جهان نبود ، کهن ترین نسخهها بود ، یکی "تحفه الاحرار" که 23 سال پیش از مرگ عبدالرحمان جامی در شهر بلخ نوشته شده ، دست روزگار چگونه آن را به قزاقستان برده ، به آلماتی که ما آن را باز پیدا کنیم ، این خودش بسیار دلاویز است ، ما این نسک را هم چاپ کردیم.
از بُن از دیر زمان مردمان ترک و ایرانی در کنار هم میزیستند و با هم ربهم بستگی خوبی داشتند ، دادوستد فرهنگی داشتند، اما در سالهای پس از شوروی که بخش بندی مرزی شد ، آیا میشود گفت که آنها تا اندازهای از هم جدا شدند؟ چون آن زمان برای نمونه گرایشهای پانترکیستی پدید آمد؟
در زمانهای بسیار مهن ، البته ، تیره های ایرانی در آسیای مرکزی می زیستند . هنوز تیره های ترک از سیبری و آلتای نیامده بودند . آنچه ما از سالمَه ها میدانیم ، در ایران خاوری یا در امروزه آسیای مرکزی تیره های سغدی ، باختری ، خوارزمی و سکایی می زیستند . سکایها از تیره های بیابانگرد ایرانی بودند که از اِستِپهای نیمروزی روسیه تا دُن و دنیپر و دانوب و در سواحل اروپای خاوری می زیستند و این نامهایی هم که گفتم ، دُن و دنیپر و دانوب همهاش نامهای ایرانی و سکایی هستند. چون زمان گذشت ، تیره های ایرانی و آریایی از این میانبندها به سوی ایران و هند کوچیدند و آهسته آهسته تیره های دیگری به نیرو رسیدند. از سده هفتم ترسایی ، ترکها ، خاقانهای ترک ، توانستند کرادی(دولتی) بسازند و یواش یواش به آن سرزمینهایی که پیشتر تیره های ایرانی بودند ، راه یافتند . البته ، هم آقای برتولد اشپولر آلمانی و هم استاد واسیلی بارتولد و دیگران باورمند هستند که تیره های ترک به آسیای میانه هرچند میآمدند و راهزنی میکردند و میرفتند ، اما رخنه چندانی نداشتند . هنوز در زمان سامانیان نیز . ولی از سده 11 ترسایی به پس ، آهسته آهسته اینها بسیاری از جهان را غصب کردند، از جمله بر ایران نیز فرمانرانی کردند و در هزار سال پایانی ، پادشاهان ایرانی نیز از تیره های ترک بودند . هرچند بسیاری از آنها فرهنگشان با فرهنگ ایرانی آمیخته شده بود ، ولی نژادشان ترک بود . از محمود غزنوی بیاغازیم ، در ایران تا زمان رضاشاه پهلوی ، مگر تنها کریم خان زند است ، دیگران همه از نژاد ترک و مغول بودند . یعنی در این هزار سال پایانی، فرهنگ ما با فرهنگ ترکی بسی آمیزش یافته و بدون دودلی هَنایش(تأثیر) دو سویه بوده است.
اما امروز چه ؟ امروز هم دادوستد فرهنگی در آن رویه(سطحی) هست که پیش بود؟
بدون دودلی ، امروز هم برای نمونه بهم بستگی فرهنگی ایران با قزاقستان و کشورهای دیگر آسیای مرکزی باید بالندگی بیشتری داشته باشد . چون همه کشورهایی که میخواهند پیشرفت کنند ، باید با همسایگان خود بهم بستگی خوبی داشته باشند و این بهم بستگی به سود همگان است . من دلارامم که چون کشورهای آسیای مرکزی راه سرراست به آبهای آزاد ندارند ، خوب است که با ایران بهم بستگی نیرومندی داشته باشند و از راه ایران رسیدن به بازارهای جهانی همچون به بازارهای اروپا ، آسان تر است و این کارها را میکنند و من امیدوارم که روز از روز بهم بستگی ایران و ایرانیان ، از جمله تاجیکان ، با همه کشورهای همسایه که در آنها تیره های ترکی زبان به سر میبرند ، گسترش یابد و ماستوار تر شود.
البته، برخی از تیره های ترکی زبان ترک شده هستند ، نه این که ترک باشند. مانند برخی از کشورهایی که عرب شدهاند، یعنی معرب. برای نمونه ، ما نمیتوانیم بگوییم که اویغورها یا ازبکها از نگر نژاد اقوام آزگارا ترکی هستند ، چون من احساس میکنم که کرانه 70 درسد از ازبکها تاجیکهای ازبک شده هستند که در صد سال پایانی ترک شدهاند. روند ترک شدن تاجیکها از سده 16 ترسایی آغاز شد . در این باره بسیاری از بزرگان نوشتهاند ، از جمله هِرمان وامبری و دیگر و دیگرها ، ولی این روند باز می پیماید . یا برای نمونه اویغورها که بسی بسیار خون سغدی دارند و شهرهای ختن و کاشغر از شهرهای ایرانی بودند. یا آذریها یک کشور ساختگی در قفقاز ساختند با نام آذربایجان که این یقیناً آذربایجان نیست ، چون مرز آذربایجان تا رود ارس است که استاد عنایتالله رضا بسیار خوب در کتاب "اران و آذربایجان" در این باره نوشته و نشان داده است و هیچ دودلی در آن نیست . اینها ارّان و شیروان بودند که امروز با آماژهای سیاسی آذربایجان میگویند. خوب، اینها همه ایرانی بودند ، تنها زبانشان را از دست دادند.
اما در همین سد سال گذشته برخی جنبشهای ناسیونالیستی پیدا شدند . زمان دیرین همه میگفتند که ما مسلمانیم ، سپس از شوروی و بحش بندی مرزی اش که به این مردم نامهایی داده شد ، اختلاف نگرهایی میان آنان پیدا شد ، بویژه میان فرهنگیان . همینجور ، بسیاری از تاجیکان میگویند که ازبکها تاجیک هستند یا ازبکها میگویند که تاجیکها ازبک هستند؟
خوب، این جای دارد . پرسمان این است که ما در روزگاری به سر میبریم که در جهان روند رو آوردن به ریشهها ، به سالمَه ، به فرهنگ و شهریگری خود و خودشناسی در اوج است . برخی کشورها که در آسیای میانه جای پایی آنچنانی ندارند ، هنگامی به سالمَه نگاه میکنی ، آن سو تر سالمَه بروی ، جایی ندارند ، چون از آنها نامی نیامده است ، خوب چه باید بگویند؟ اینها ناچار هستند که یک چیزهایی هم ببافند و بگویند که ما هم بودهایم . برای نمونه یک زمان آقای اسلام کریمف ، فرنشین جمهور ازبکستان ، علما را خواند و گفته ثابت سازید که سه هزار سال پیش هم ازبکها در این جا بودند! چنانچه ازبکخان ، خان اردوی زرین ، در سال 1392 ترسایی زاده شد ! چه گونه میشود که ازبکها سه هزار سال پیش بوده باشند؟ تیره ها ترک بودند ، البته . اما نه نه سه هزار سال پیش ، ولی بسیار پیشتر از ازبکها آنها بودند . ولی راستینگی این است که ازبکها در این میانبند از تیره های نوین هستند . خوب ، می اندیشید آنها چه باید بگویند ؟ آنها باید بگویند که آره، ما همینجوذ هستیم؟ خوب، اینها چیزهایی هست که من نمیدانم چگونه برایتان بازنمایم.
بخش بندی کرانه جغرافیایی در آسیای میانه به طور نادانشی و نافرنودی(غیرمنطقی) انجام گرفت که در این باره استاد بارتولد هنوز در سالهای 1924 و 29 دو بار به کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی نامه نوشته و گفته بود که این کاری که میکنید ، نافرنودی است . چون شهرهایی که در آن همیشه فارسیزبانان به سر میبردند ، از جمله سمرقند و بخارا ، در اسناد کمیته مرکزی آمده است که این شهرهای تاجیکان هستند ، ولی با پروا به سود اقتصادی کشور شوروی موقتاً در جمهوری برادری ازبکستان خواهند بود . با توجه به این که کشور یکتایی به نام "شوروی" بود و دشواری هم در زمینه رفت و آمد نبود ، تاجیکها که هنوز خودشناسی میهنی چندانی نداشتند ، خرسند شدند و این مانند همان سخن روسی است که "هیچ چیزی جاویدانه تر از آن چیز موقت نیست." این موقت اکنون جاویدانی شد . این چیزهایی است که هر کسی درک میکند . میدانید ، یک نکته بسیار کرامند این است که ما ایرانیان آسیای میانه یا تاجیکان ، چون واژه "تاجیک" جز "فارس" چم دیگری ندارد ، پارسیزبان یا ایرانی پارسیزبان . در کهن ترین نسک ها ، از جمله در دیوان "لغت ترک" محمود کاشغری هم آمده است که "تاژیک همان فارس است."
براستی واژه "تاجیک" به چم نام ملت یا یگانی سیاسی در زمان شوروی مطرح شد . پیش از آن این واژه چه چم و مفهومی داشت؟
نه، نه، واژه "تاجیک" در زمان شوروی پیدا نشده ، بسی دیرینه است.
نه ، به چم یک یگان سیاسی البته.
نه ، یگان سیاسی نمیگویم ، اما به چم قوم ، ایرانیها در سنجش با اعراب خود را عجمی گفتند ، یا عربها آنها را عجمی گفتند که به چم «گنگ» است ، یعنی زبان عربی نمی دانند و در سنجش با ترک ، تاجیک گفتند . در سرچشمه های سالمَهی اگر سخن از تاجیک رود ، در برابرش ترک هم میآید . نمونه وار ، سعدی شیرازی خودش را چند بار تاجیک گفته ، کنون آن که او در نیمروز ایران امروزی زیسته است . برای نمونه میگوید:
شاید که به پادشه بگویند
ترک تو بریخت خون تاجیک
در یک ترجیعبند هم میگوید، که:
روی تاجیکانهات بنمای ، تا داغ حبش
آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
یا نمونه وار مولانا جلالالدین رومی چند بار واژه "تاجیک" را به کار گرفته و در جایی هم میگوید:
یک حمله و یک حمله ، آمد شب و تاریکی
چُستی کن و ترکی کن ، نه نرمی و تاجیکی
نرمی و تاجیکی در اینجا به چم روشن اندیشی در برابر ترکیگری است.
می اندیشید چرا نام "تاجیک" در ایران یا افغانستان آنگونه که در تاجیکستان یا فرارود رواج یافت و نام دولت شد ، نشد؟
از برای آن که تاجیکها در احاطه ترکان بودند . پروا می کنید؟ همه ایرانیان را در آغاز تاجیک میگفتند ، چون واژه "تاچی" و یا "تا اوچی" در زبان چینی به چم ایرانی است . ترکها هم از آنها گرفتند . چون ما در کنار ترکان و در احاطه ترکان میزی ایم و تاجیکستان آبخوستی(جزیرهای) ایرانی است که در میان ترکان است ، این نام را به ما دادند و یا به ما نسبت داده شد. از این نگر ، نام تاجیک به اینها خودکار واگذار شد ، به ویژه پس از کشورگشای های انگلیس و روسیه که از سده 16 ترسایی برابر آغاز کردند . این دو ابرنیرو دو امپراتوری بزرگ ساختند و ما را پاره پاره کردند و مسخرگی به جایی رسید که نمونه وار خواهر در افغانستان می زیست و برادر در تاجیکستان ، نام زبان برادر را "تاجیکی" ، نام زبان خواهر را "دری" گذاشتند.
می اندیشید چرا این نامها را دگر کردند؟ خوب، نمیشد که فارسی بگویند؟
این آماژهای(اهداف) سیاسی است . پیداست که تفرقه باید میانداختند و فرمان می راندند . کار بسیار ساده است . جز فارسی ، ما زبانی نداریم و در درازنای هزار سال هم تیره تاجیک بوده ، اما هیچ جایی که سخن از زبان میرود ، زبانی به نام "تاجیکی" هستی ندارد . چیزی است که استالین و یارانش به ملت ما بار کردند و از سوی دیگر ، میدانید که در زمان استالین هیچ کسی یارای رد کردن نداشت . هر کسی رد کرد ، سرش از تنش جدا شد.
چرا نخواستند نام فارسی بماند؟
از برای این که ایران هست ، ایران بزرگ هست . از برای این که تاجیکان افغانستان هم آن زمان زبانشان را "فارسی" میگفتند و یا فارسی کابلی هم میگفتند . شما میدانید ، نخست "تاجیکی" آفریدند ، سپس در قانون اساسی افغانستان که سال 1966 در زمان ظاهرشاه پذیرفته شد ، زبان فارسی ِ فارسیزبانان یا تاجیکان افغانستان را "دری" گفتند . این مسخره ای بیش نیست ! خوب ، پیداست که یک زبان است و پیداست که این کار بسیار آگاهانه طراحی شده بود که ما را پاره پاره کنند و فرمان برانند.
در باره واژه ایرانی یا کیستی ایرانی . چرا این واژه در باختر ایران ، در ایران کنونی ، جا افتاد و مردم خودشان را ایرانی گفتند ، اما ما هم که میگوییم ایرانی هستیم ، مردم اینجا هرگز کیستی ایرانی خود را برجسته نکردند؟
یکی از نویسندگان بزرگ روس گفته بود که اگر یک تن را سی روز پیوسته دیوانه گویی ، روز سی و یکم خودش دیوانه میشود . هنگامی که هفتاد سال به سر ما زدند و زدند و گفتند شما ایرانی نیستید ، ایرانی نیستید ، ایرانی نیستید ، اکنون بسیار دشوار شده که بگوییم ما ایرانی هستیم . اما من هنگامی که ایران میگویم ، ایران خودم و ایران فردوسی را در نگر دارم و تنها جمهوری اسلامی نیست ، جمهوری اسلامی تنها بخشی از ایران بود . ایران خیلی بزرگتر از آن بود که ما امروز بگوییم جمهوری اسلامی ایران . برای نمونه ، زمانی بود که جهان به دو بخش شده بود و میگفتند ایران و انیران ، یعنی ایران و جز ایران . ایران بسیار بزرگ بود و شوربختانه ، ما بودیم و گذشتگان ما بودند که نتوانستند این کشور بزرگ را، چنانکه میباید نگهداری کنند . شاید همه امپراتوریها سرنوشتشان چنین باشد . ولی ما همیشه باید در یاد داشته باشیم که زبان ما پارسی است و ما ایرانی هستیم . کسانی هستند که اینجا دین و مذهب را در میان میگذارند و مسخرهبازیهایی میکنند که نه به سود ماست و نه به سود جمهوری اسلامی ایران ، از برای این که برای ما ایرانیت و زبان فارسی کرامند است.
برابر "شاهنامه" همه شهرهای آسیای میانه دل ایران بود . در داستان سیاوش ، هنگامی که که سیاوش اسیران بسیاری را از تورانیان میگیرد، پیران ویسه ، وزیر افراسیاب ، میآید و با ایشان گفتگو میکند که شما کاری بکن که این اسیران را رها کنی . چون سیاوش ، برابر آیین ایرانی، در پیمان خود همیشه وفادار بود ، هرچند پدرش دستور داد که اسیران را بکشد ، نپذیرفت و ناچار شد که خودش به توران بگریزد . ولی پیغانش(شرطش) این بود که شهرهای ایرانی را رها کنید . در آنجا آشکارا آمده که شهرهای چاچ ، سِپیجاب و بخارا و سمرقند را رها کردند.
چون از ایران سخن گفتیم ، بناچار باید از توران هم سخن گوییم . این نام کشوری است که در برابر ایران در "شاهنامه" هم آمده است. شگفت است که برخی میگویند این سو رود آمو توران زمین است. شما چه می اندیشید؟
نه ، همچنین چیزی نیست . من گفتاری دارم "ایران و توران به روایت شاهنامه" که به چند زبان ، از جمله در سن پیترزبورگ و تهران چاپ شده است . من در این گفتا با اتکا به نوشته "شاهنامه" به این هوده(نتیجه) رسیدم و دوستان دیگر هم به این هوده رسیدهاند که هنگامی سخن از توران میگوییم ، هرگز ترکان را در نگر نداریم . توران سرزمین ایرانیان کوچنشین بود ، سرزمین سکایها ، همان سکایهایی که در اروپای خاوری بودند . ببینید ، اکنون ستیز هست که از پنج یا چهار موزه کریمه شماری بازیافتهای سکایی را به اروپا بردهاند، کنون نمیدانند که به اوکراین برگردانند یا به کریمه . براستی، این سکایها سهم بسیار بزرگی در سالمَه جهان داشتند . بازیافتهایی که در اروپا و در اِستِپهای نیمروزین روسیه و در بخشی از میانبندان قزاقستان پیدا شده ، گواه آن است که نمیشود به آسانی گفت که سکایها تنها یک تیره کوچی و غارتگر بودند . بسیار قوم غیوری بودند و بازماندههای آنان همین آسیها یا اوستیایی ها هستند که امروز به دو گویش سخن می گویند ، گویشهای دیگاری و ایرانی . اوستیای نیمروزی در گرجستان و اوستیای اپاختری در قفقاز روسیه است.
چرا نام زبانشان را “ایرانی” میگویند؟
ایرانی از نام ایران برمیآید . یکی از چم های واژه "ایران" آزاده بودن و دارای شرم و دانش بودن است . برای نمونه ، هنگامی که فردوسی ایران را با عرب رودررو میگذارد ، میگوید:
از این مارخوار اهریمن چهرگان
ز دانایی و شرم بیبهرگان
یعنی آنچه ایرانی دارد ، عرب ندارد:
نه تخت و نه گنج و نه بخت و نژاد
همه داد خواهند گیتی به باد.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.