تاجم نمیفرستی ، تیغم به سر مزن
مرهم نمیگذاری ، زخم دگر مزن
جلالالدین همایی در سال ۱۲۷۸ در اسپهان زاده شد . پدرش سراینده و خوشنویس بود : «از چهار پنج سالگی نزد پدر و مادر به درس و مشق نشستم . درسی را که پدر به من میداد ، مادر واگویه و در یاد گرفتن آن کمک میکرد . مادرم در خواندن و فهمیدن نوشته های نظم و نثر فارسی و عربی دست کمی از دانش آموختگانتحصیلکردگان مدارس عالیه ندارد».
۱۰ ساله بود که به مدرسه فقه و دانشهای کهن"نیمآورد" رفت و ۲۰ سال در آنجا ادبیات ، ریاضیات ، گاهشماری و فرنود(منطق) و فلسفه آموخت و آموزاند : «در دوران تحصیل به تدریس حوزه های طلبگی نیز اشتغال داشتم چندانکه در چند سال آخر ، تدریس "مغنی و مطول" و "شرح شمسیه منطق" به این بنده انحصار داشت و همواره هفتاد هشتاد تن از طلاب درسخوانده فاضل به حلقه مدرس من مینشستند . در مدرسه قوت غالب من و دیگر طلاب نان خالی بود و گاه نان و پنیر . شکمها به ندرت غذای گرم را به خود میدید».
۲۹ ساله بود که به عنوان نخستین ایرانی معاصر، "تاریخ ادبیات فارسی" را به سبک امروزین نگاشت. 30 ساله بود که دبیر دبیرستانهای تبریز(شهر شماره یک ایران و جهان) شد و سه سال پس از آن کار را در تهران بازپایید . 55 ساله بود که آموزش فقه در دانشکده حقوق و ادبیات در دانشکده آن رشته را آغاز کرد. 67 ساله بود که بازنشسته شد اما آموزاندن را در دانشگاه تهران بازپایید . او افزون بر چندین نَسک آموزشی ادبی برای دبیرستانها و دانشگاه در رشتههای تاریخ ، پزشکی کهن و ستاره شناسی آثاری دارد : « صد یک آنچه تاکنون به فارسی و عربی تألیف کرده و چامه هایی که به دو زبان ساختهام ، طبع و نشر نشده و این حس خودنمایی در من نبوده که هرچه امروز میگویم و مینویسم فردا در معرض انتشار جای گیرد». او هرچند استاد صنعتهای ادبی بود و سرودهها به ویژه ماده تاریخهایش ماندگاراند ، چامه نو را برنمیتابید : «من از این نوع اشعار که اسم شعر تازه روی آن گذاشته اند چندان بدم نمیآید اما به همان اندازه که از شوخیها و مطابیات نه به قدر سخنان جدی».
آخرین سروده ایشان یک مثنوی هفتاد بیتی است که گونهای وصیتنامه منظوم است :
پایان شب سخنسرایی
میگفت ز سوز دل همایی
فریاد کز این رباط کهگِل
جان میک"نم و نمیک"نم دل
۲۹ تیر ۱۳۵۹ ، جلالالدین همایی در 80 سالگی تهران درگذشت . روان او ودیگر خدمتگزاران به ایران شاد باد.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.