دکتر هوشنگ طالع
آبخوستِ بحرین جای گرفته در نیمروز شاخاب پارس ، ددر همه زمان های سالمَهی(تاریخی) ، از دوران ایلامیان که بحرین را با نام «دیلمون» میبینیم تا صدر اسلام و از دوران سلاجقه که قرمطیان را از بحرین بیرون کردند تا دوران پهلوی ، بخشی از خاک کشور ایران بوده است . در دوران قاجار ، بریتانیایی ها بر این آبخوست چیره شدند و زمینههای جدایی آن از ایران را فراهم نمودند. محمدرضاشاه در رهنوردی به هندوستان رسما فرمانرانی ایران بر بحرین را زیر پرسش برد و سرانجام این آبخوست در سال 1350 در یک رفراندوم ساختگی از ایران جدا شد و در 25 آذر همان سال به هموندی سازمان توده های همبسته درآمد. از همین روی ستاره صبح گفتگویی را با دکتر هوشنگ طالع ، انجام داده است که در زیر می خوانید :
ریشه پرسمان بحرین به چه زمانی بر میگردد و چیرگی ایران بر بحرین دردوران قاجار تا چه زمانی بازپایید و بریتانیایی ها چه زمانی در آن جای گرفتند؟
در سده نوزدهم بریتانیاییها برخی قبایل عرب که به کناره شاخاب پارس آمده بودند را وادار به شورش و راهزنی میکردند و آنها را به آفند به کشتیهای ایرانی و هلندی و فرانسوی وا میداشتند ، پس از آن خودشان در طی آفند این قبایل به کشتیهای بریتانیایی، آنها را سرکوب کردند و با آنها پیمان هایی بستند و این کرانه ها را کرانه متصالحه یعنی «کرانه آشتی داده شده» نامیدند که امروزه به آن امارات متحده عربی میگویند. انگلیسیها میخواستند همین کار را با بحرین بکنند و آن را به این اتحادیه بیفزایند که دولت ایران به این پرسمان سخت واخواست کرد و ناگریز نماینده هند خاوری در بوشهر هم فرمانرانی ایران بر بحرین را به رسمیت شناخت. ویک پس از آن دولت بریتانیایی پِشیمار(مدعی) شد که این سخن نماینده هند خاوری ، بدون نگر ما بوده است ، چنانچه او نماینده تامالاختیار بریتانیا در شاخاب پارس بود. این وضع بازپایید تا اینکه در پایان دوره قاجاریه بحرینیها خواستند که نمایندگانشان در مجلس ایران پذیرفته شوند اما به بهانه اینکه آنجا گزیدمان اعلام نشده و انجام نشده بود این کار به سرانجام نرسید. سپس دولت ایران کار کرامندی(مهمی)کرد و تعرفه پست بحرین را با تعرفه ایران یکی کرد و اعلام نمود که آنجا هیچ تذکرهای برای رهنوردی به بحرین بایا نیست. اینها کارهایی بود که تا پیش از روی کار آمدن رضا شاه انجام گرفت. ویک در دوره رضاشاه تلاش چندانی انجام نشد. تنها بر سر پرسمان نفت بحرین کار ناگریز به انجمن اتفاق ملل هم کشیده شد ولی به جایی نرسید. سپس در دوره پس از شهریور 1320 دولتها ، چه دولت قوامالسلطنه و چه دولت دکتر مصدق درباره پرسمان بحرین گامهایی برداشتند و همیشه سخن از این بود که این سرزمینها از آنِ ایران است. شاید که در یک دوره زمانی فرمانرانی ایران بر بحرین بُریده شده باشد اما هیچگاه در کنش دست از پِشیماری فرمانروایی خود بر بحرین بر نداشت. در سال 1336دولت در باشندگی محمدرضا شاه پهلوی در کاخ سفید سعدآباد تشکیل شد و در آنجا سازمان بخشبندی کشوری تصویب شد و در همانجا بحرین همچون استان چهاردهم ایران نامیده شد. یعنی همه آبخوست های شاخاب پارس را یک استان در نگر گرفتند با مرکزیت بحرین. این جریان بازپایید که تا اینکه شاه در رهنوردی به هند گفت که ما نمیخواهیم به زور سرزمینی را بگیریم و اگر مردمینخواهند با ما باشند ما هرگز به زور دست نخواهیم یازید.
واکنشها در میان مردم یا نمایندگان مجلس یا بزرگان در ایران درباره پرسمان بحرین چه بود؟
جو دیکتاتوری فرمانران بود و پژواک واکنش ها کرانه دار بود . روزنامهها که در دست دولت بود ، تلویزیون و رادیو هم که دولتی بودند. تنها روزنامه خاک و خون بود که واکنش داد . این روزنامه از سوی پانایرانیستها پراکنده میشد و همیشه بر پرسمان بحرین مُکیس(تأکید) میکرد و در مجلس هم تنها 5 نماینده پانایرانیست ناسازی کردند که سپس یکی از ایشان ، دکتر صدر را هم خریدند و ترساندند و فریب دادند که برایش یک حزب درست میکنند و سرانجام 4 تن ناساز جدایی بحرین ماند. در آن زمان آزگارا در انجمن(جامعه) فضای تکقطبی فرمانران بود. برخی نمایندگان مجلس هم انسانهای میهنپرستی بودند ویک(اما) از بن نمی اندیشیدند که میتوانند با نگر شاه ناسازی کنند. به این شُوندها پرسمان بحرین بجز در یک یا دو روزنامه پژواک چندانی نداشت و ناگریز ستاد بزرگ ارتشتاران بیانیهای دربُرد(صادر کرد) که «در همه درازای تاریخ در 2500 سال این میانبند بخشی از شاهنشاهی بود تا اینکه شاه در دهلی نو گفت که ما به زور نمیخواهیم جایی را بگیریم و اگر بخواهیم جایی را بگیریم سوی سربازان ما مورد سوءقصد قرار میگیرند!» گویی ارتش را درست کرده بودند که در مهمانیها ساز بنوازند!
واکنش جهانی و در واقع فضای میانبند(منطقه) کشورهای تازی همسایه ما به پرسمان بحرین چگونه بود؟
کشورهای عربی که شادمان بودند. شاه به دنبال دستیابی به یک قطعنامه شورای امنیت بود که خودش را از زیر بار این ننگ رها کند که کامناکام پندار نابخردانهای بود که با این کار میتواند از زیر بار ننگ بیرون رود. روسها هم برای اینکه خودی نشان دهند گفته بودند که اگر ایران بحرین را به رسمیت نشناسد ، قطعنامه را وتو خواهد کرد. دیگر کشورهای عربی هم که دستنشانده بریتانیا و آمریکا بودند، بسیار شادمان بودند که یک کشور عربی به گروه آنها افزوده میشود و رخنه ایران کم میشود و کرامندتر از همه اینکه فلات قاره ایران به سود آنها از میان رفت. چیم(یعنی) پیشتر فلات قاره ایران از بوشهر آغاز میشد تا آن سوی کرانههای بحرین و این میانبند همه از دست ما رفت و میبینید که فاصله ما با عربستان در آن زمان تنها یک پل بود که امروز هم میبینیم فاصله بحرین و عربستان است. یعنی فلات قاره ما تا نزدیک آبهای ساحلی عربستان میرسید.
آیا شاه توجیهی برای کار خود داشت؟ و اینکه چبود تباری(اصلی) این کار شاه چه بود؟
این داستان درست مانند جریان ملی شدن نفت بود ، چیم(یعنی) آمریکاییها با انگلیسیها همگام شدند با این توجیه که آنگاه انگلیسیها از این میانبند بیرون رفتند و میانبند تهی شد ، با جدا کردن بحرین از ایران بتوانند آنجا را دگر به پایگاه دریایی خودشان کنند. آمریکاییها براستی به اردشیر زاهدی وزیر بیرونی دولت شاه گفته بودند که ما دوست نداریم در آنجا از جنگ افزاری دودی بیرون آید چون میتواند رَون(باعث) چیرگی کمونیستها بر این میانبند شود . همین است که شاه هم به وزیر دربارش میگوید که آیا ما داریم دُژپیمانی(خیانت) میکنیم یا اینکه در آستانه یک پیروزی بزرگ بر کمونیست در شاخاب پارس هستیم؟! این پرسمان های بیهوده در سرشان بود . شاید هم داشتند با این پرسمان ها خودشان را گول میزدند. نکته دیگر پرسمان خاموشی مراجع در اینباره بود که نهتنها در ایران ، بلکه ناگریز بیرون از ایران هم این خاموشی بود . ما با دستکم سه تن از علما تماس گرفتیم و به آنها گفتیم که این میانبند شیعهنشین است و بحرین دارد زیر چیرگی حکومت سنی آل خلیفه جای میگیرد شما کاری بکنید.
نمودهایی از نوعی آپارتاید عربی در بحرین پیش از جدایی آن از ایران دیسه گرفته بود. نمونه آن نامههایی است که ایرانیهای ساکن بحرین نوشتهاند که در اینجا فارسی سخن گفتن در حال بازداشته شدن است . به نگر شما این نمونه را میتوان زمینهسازی جدایی دانست؟
آقای «گیچاردی» نماینده ویژه دبیرکل سازمانملل در این جریان گماشته و معذور بود و مزد میگرفت زندگیش از این راه میگذشت و به او بهم بستگی نداشت که بخشی از ایران جدا شود. اما او مینویسد که پیش از اینکه من به بحرین بروم ، نام سازمانهایی را به من دادند و گفتند شما بروید از اینها پرسش کنید. سازمانهایی همچون سازمان وکلای دادگستری و سازمان نویسندگان و سازمان زنان (که از بن زن در آن آبخوست از نگر فراهمادی هستی بیرونی نداشت) و چند سازمان دولتی دیگر بودند. او خود میگوید جمعیت فارسیزبانان را تا 70درصد هم برآورد میکنند. او باز می نماید در چه پیغان هایی(شرایطی) به آنجا رفته و این بازدید را انجام داده است. او میگوید نمیشود فهمید چه کسی ایرانیتبار است مگر اینکه به درون خانهها بروید و ببینید که فارسی سخن می گویند یا نه. چنین پیغان های خفقانآوری در بحرین بود . پیغان هایی که دولت قاهره انگلیس پدید آورده بود و به پشتیبانی از شیخ غاصب آلخلیفه میپرداخت. با اینهمه دانسته نیست که چه اندازه از عربستان و دیگر کشورهای عربی آدم آورده بودند تا بر ایران رأی دهند.
سرچشمه :
http://setaresobh.ir/fa/news/main/8278
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.