دكتر سعيد ملكزاده
اظهار نگرها و نوشتههاي پيرامون رژيم حقوقي دریای کاسپین ، كه به هر شُوند حقوقي كمتر از حقوق حقه ما را مطرح مينمايند، روزي عليه ما ، مورد استناد جای خواهد گرفت . دكتر سعيد ملكزاده جانشين فرماندهي دانشگاه عالي پدافند ملي در گفتگويي با خبرنگار ايسنا چنین گفت : بهتر بود نشست های منظم و پی درپی با باشندگی همه صاحبنظران تشكيل ميشد و پس از بحث و گفتگو به يك نتيجه منطقي كه حقوق راستین ، منافع ملي و تماميت ارضي ما را پایندان ميكرد ، ميرسيديم. وي در ادامه به پرسشهای خبرنگار ايسنا در اينباره پرداخت . آنچه در زير ميآيد مشروح اين پرسش و پاسخ است :
ايسنا: حقوق حقه جمهوري اسلامي ايران و سهم ما در درياچه کاسپین چيست؟
جمهوري اسلامي ايران در همه دریای کاسپین از نیمروز تا اپاختر و از خاور تا باختر با سهم 50 درصد به صورت هنباز و مشاع در همه سرچشمه ها و حقوق متصور اعم از سطح درياچه ، سرچشمه های آبي ، بستر و زير بستر آن ذيحق و سهيم ميباشد. کامناکام با احترام به حق انحصاري ماهيگيري در ده مايل ساحلي و اگر به هر اندازه كمتر از آن رضايت دهيم، به همان نسبت حقوق مسلم خود را از دست دادهايم.
ايسنا: استدلال شما در اين مورد چيست؟ اسناد و مدارك استنادي شما كدامند؟
برابر حقوق بينالملل همگانی و كنوانسيون حقوق درياها رژيم حقوقي درياچهها يا درياهاي بستهاي كه داراي دو يا چند دولت ساحلي هستند ، از سوی پیمان نامه های دو سویه يا چند سویه كه ما میان دول ساحلي بسته ميگردد ، تعيين ميشود. تاريخ گذشته درياچه کاسپین بيانگر اين راستینگی است كه پس از تثبيت قلمرو حاكميت دولتهاي ايران و روس تا امتداد سواحل آن ، درياچه کاسپین همواره میان دو كشور هنباز بوده است. در جريان دو جنگ ايران و روس ، پیمان نامه های ننگین گلستان و تركمن چاي در سالهاي 1813 و 1823 ميلادي افزون بر تضييقات ديگر ، ايران را از باشندگی سپاهی در دریای کاسپین بازداشت . پس از انقلاب اكتبر 1917، زمامداران بلژيك به عنوان يك حركت انقلابي و به منظور استوارسازی حكومت نوپاي سوسياليستي و بدستاری دلارامی از عدم رخنه نيروهاي ناساز از راه مرزهاي كشورهاي همسايه، مبادرت به لغو پیمان نامه های استعماري گذشته نموده كه میوه آن براي ما بستن پیمان نامه مودت 1921 بود. به موجب بخشی از فصل نخست پیمان نامه ، دولت شوروي همه پیمان ها و مقاولات و قراردادهايي را كه دولت تزاري روسيه با ايران بسته بود و حقوق ملت ايران را تباه مينمود ، ملغي و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مينمايد. به موجب بخشی از فصل سوم پیمان نامه ، دو سو با حقوق برابر از رودخانهي اترك و دیگر رودخانهها و آبهاي سرحدي بهرهمند خواهند شد. به موجب فصل يازدهم ، پیمان نامه ننگین تركمنچاي را كه حق داشتن نیروی دریایی را در دریای کاسپین از ايران گرفته بود از درجه اعتبار ساقط دانسته ، دو سو رضايت ميدهند كه از زمان دستینه اين پیمان نامه هر دو با السويه ، حق كشتيراني آزاد را در زير بيرقهاي خود در بحر خزر داشته باشند . پیمان نامه 1921 بطور آشكار بر "حقوق برابر" دو سو مُکیس(تاكيد) نموده است. افزون بر پیمان نامه مودت، در تاريخ پنجم فروردينماه 1319 برابر با 25 مارس 1940 پیمان ديگري با نام پیمان بازرگاني و بحرپيمايي میان ايران و اتحاد جماهير شوروي در تهران دستینه شد . اين پیمان نيز ديدگاههاي كلي ايران و شوروي را بر شالوده اصل "برابری حقوق" در مورد باشندگی هنباز و با حقوق برابر در درياچه کاسپین ارايه داده است. مواد 12 و 13 پیمان 1940، حق كشتيراني آزاد را براي دو سو در همه درياچه تاكيد نموده و تصريح شده است با كشتيراني هر يك از دو سو در بندر های دیگر ديگر از هر حيث مانند كشتيهاي خودي رفتار ميشود. اصل "برابري رفتار" و "شرايط يكسان" در همه زمينهها اهم از رفت و آمد كشتيها ، پذيرش در بندرها ، اخذ عوارض، حق كابوتاژ و بهرهمندي از مزاياي ديگر را براي كشتيهاي دو سو رعايت كرده است و دو سو همداستانی نمودهاند كه در همه درياچه كشتيهاي از آن ايران يا اتحاد جماهير شوروي يا از آن اتباع و دستگاههاي بازرگاني و ترابری كشوري يكي از دو سوی متعاهدتين كه زير درفش ايران يا اتحاد جماهير شوروي گذر مينمايند ، نميتوانند هستی داشته باشند. از لحاظ ماهيگيري صرف نگر از يك نوار ده مايلي ساحلي كه به طور انحصاري از لحاظ ماهيگيري از آن كشور ساحلي است ، شکار ماهي در سرتاسر بقيه درياچه براي هر دو كشور آزاد است. در پیمان نامه 1940 نيز اصل "برابری حقوق" و اصل "انصاف" پايههاي شالوده ای و اركان مهم ساختار حقوقي آن را می سازند.
ايسنا: برخی از نويسندگان و تک های بربسته مر با اين هنجار باورمندند كه اين پیمان نامه ها براصول دو محور كشتيراني و ماهيگيري مُکیس نمودهاند. پاسخ شما چيست؟
اولا درزمان انعقاد برنامههاي آبشخور بحث ، نمونههاي بارز حقوق متصور ، در درياچه، كشتيراني و ماهيگيري بوده است و هنوز سرچشمه و ذخاير گوناگون ديگر به ويژه نفت و گاز كشف نشده بود. ثانيا روح كلي حاكم بر پیمان نامه ها ، مشاع و هنباز بودن درياچه را با حقوق برابر مشخص مينمايد و ميتوان اصولي را كه درباره كشتيراني و ماهيگيري پيشبيني شده به دیگر موارد نيز گسترش داد. براي اثبات اين امر ميتوان اسناد بسیاری ارايه نمود از جمله: در پیمان نامه 1921 هر كجا كه پیشتر حقوقي از ايران تباه گرديده ، پیمان نامه آشکارا به حقوق برابر مُکیس(تاكيد) نموده است. در فصل دوازدهم تصريح گرديد افزون بر آنچه در فصول 9 و 10 یاد گرديد دیگر امتيازات كه دولت پیشین تزاري براي خود و اتباع خود از دولت ايران گرفته بود از درجه اعتبار ساقط ميشود . فصل هفتم پیمان نامه مودت 1921 حقوق يك سویه را به سود شوروي برمی تابد. اين فصل باعث ميشود كه میان وزير امور خارجه ايران و سفير كبير اتحاد جماهير شوروي در ايران، نامه نگاری های رسمي انجام شود. پاسخ سفير كبير شوروي بتاريخ 25 مارس 1940 بدين زند است: ”نظر به اينكه درياي خزر كه طرفين متعاهدتين آن را درياي ايران و شوروي ميدانند، براي طرفين داراي اهميت خاصي ميباشد، موافقت حاصل است كه ... الخ”. از اين سند دو نتيجه حاصل ميشود: يكي اينكه درياچه کاسپین درياي ايران و شوروي است و ديگر اينكه چون سهمي براي طرفين مشخص نگرديده است، اصل بر برابری است. سند ديگر كه كمتر مورد استفاده جای گرفته، مراسله كميسر ملي امور خارجه اتحاديه جماهير شوروي است كه درباره تسليم بندر انزلي در تاريخ یک اكتبر 1927 نامه نگاری شده است، دربند 2 اين نامه آمده است: همچنين دولت اتحاد جماهير شوروي از دولت عليه ايران خواهش ميكند كه منفعت مشترك را كه بحر خزر منحصرا درياي ايران و شوروي باشد در نظر بگيرد. اين سند به صداقت درياچه کاسپین را "منفعت مشترك انحصاري ايران و شوروي" ميداند. از همه اينها مهمتر فصل سوم پیمان نامه مودت 1921 است. در بخشی از اين فصل چنين آمده است كه دو سو با حقوق برابر از رودخانه اترك و دیگر رودخانهها و آبهاي سرحدي بهرهمند خواهند شد. اولا حقوق برابر همه گونه های حقوق را دربر میگیرد . ثانيا در اينجا سخن از آبهاي سرحدي شده است. و پرسشی را كه در اين ميان سطوح كرد اينست كه اگر رودخانه اترك و دیگر رودخانهها را كنار بگذاريم، میان ايران و شوروي چه آب ديگري به جز درياچهي مازندران ميماند كه مورد بحث جای گيرد؟
ايسنا: آيا فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ميتواند حقوق حقه جمهوري اسلامي ايران را در درياچه کاسپین تضييع كند؟ در پاسخ به اين پرسش صراحتا بايد گفت: خير ، از لحاظ حقوقي هيچ پیشامد ویژه ای رخ نداده كه حقوق حقه ما تباه گردد. تا پیش از فروپاشي 1991، ايران و شوروي تنها دولتهاي ساحلي بودند با رژيم حقوقي مشخص . پس از فروپاشي، كشورهاي ساحلي را ميتوان به دو بخش جدا كرد: 1- جمهوري اسلامي ايران 2- كشورهاي قائم مقام اتحاد جماهير شوروي حقوق جمهوري اسلامي ايران كماكان به قوت خود است. حق و حقوق و سهام اتحاد جماهير شوروي میان كشورهاي نوین قائم مقام آن بخش ميشود.
ايسنا: نكته مهم ديگري كه در اينجا مطرح ميشود اينست كه آيا قراردادهاي 1921 و 1940 میان ايران و شوروي تعهدات همسانی را براي دولتهاي نوین پدید آورده است يا خير؟
راستی آنست كه لزوم پايبندي جمهوريهاي نوین به مفاد معاهدات 1921 و 1940 و احترام به رژيم حقوقي موجود ، نه تنها برآمده از اصول حقوق بينالملل همگانی ميباشد ، بلكه رسما نيز از سوی آنها در بيانيه«آلماتي» مورخ دسامبر 1991 آبشخور نیروداد و مُکیس(تاكيد) جای گرفته است و كليه دولتهاي جداسر همسود اجراي تعهدات برآمده از پیمان های شوروي پیشین را پایندان كردهاند و مستندا به سند شماره 475/49/8 مورخ 5 اكتبر 1994 و نظريه رسمي فدراسيون روسيه به عنوان جانشين شوروي پیشین ، جمهوريهاي نوین ساحلي، نيز بايد پیمان های1921 و 1940 را بپذيرند.
ايسنا: برخی از كشورهاي ساحلي، با تكيه بر اصل "تغيير فاحش شرايط و اوضاع و احوال" پرسمان بخش درياچه را مطرح ميكنند و يا پيشنهادهاي نوینی مطرح مينمايند. نگر شما درباره اين اصل چيست؟
شوربختانه ، جمهوريهاي نوین به استناد همين اصل پرسمان بخش درياچه را مطرح ميكنند و با برداشتهاي يك سویه، شتاب زده ، عملا رژيم حقوقي موجود را ناديده گرفتهاند . پاسخ ما به كساني كه به استناد به اصل مذكور ، تلاش در فسخ رژيم حقوقي موجود دارند اين است كه
1- اصل تغيير فاحش اوضاع و احوال، شامل قراردادهاي مرزي از جمله آبهاي مشترك درونی نميشود.
2- اين اصل ناظر به حقوق و امتيازات پیشین خود آنهاست نه كشورهاي همسايه، اينكه سهام اتحاد جماهير شوروي پیشین میان چهار جمهوري ساحلي نوین بخش ميشود، بربسته به همين اصل است. كشوري از میان رفته است و چهار جمهوري نویندر اين امر قائم مقام آن گشتهاند . بديهي است كه هيچ اثري در حقوق كشورهاي همسايه ندارد.
3- حقوق برابر ، هنباز و مشاع ما در درياچه، مغاير با قاعده تقسيم است.
4- جمهوري اسلامي ايران در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي چه نقشي داشته است كه بايد طبق اصل "تغيير فاحش اوضاع و احوال" حق مسلم ما از يك دوم به يك پنجم کاهش يابد و چنانچه در آينده هر يك از اين جمهوري فرضا به دو بخش دیگر بخش شوند، آيا باز هم به استناد همين اصل حق به ما به يك نهم کاهش خواهد يافت يا به وارون اگر اين جمهوريها تصميم بگيرند كه يكي شوند آيا خواهند گفت به استناد اصل یادشده ، حق جمهوري اسلامي ايران به همان يك دوم برميگردد!
5- اين استدلال مانند اين است كه پدري فوت شود و ورثه متوفي بکوشند اموال همسايگان را هم میان خود بخش كنند.
ايسنا: برخي خط آستارا - خليج حسينقلي را مرز درياي ايران و شوروي ميدانند. باور شما در اينباره چيست؟
اتحاد جماهير شوروي، چندی کوشید خط موهوم و فرضي آستارا - حسينقلي را كه مستقيما محل تلاقي مرز زميني دو كشور در دو سوی درياچه بوده است به عنوان مرز آبي ايران و اتحاد جماهير شوروي بشناساند و شوربختانه همداستان نامه هوايي 1964 ميان دو كشور كه صرفا براي تعيين محدوده منطقه اطلاعات پرواز flight information region از اين خط فرضي استفاده نموده است، اين توهم و اين تصور و اين ادعاي واهي و اشتباه را تشديد نموده است . کنون آنكه اين همداستان نامه تنها براي تعيين کرانه منطقه اطلاعات پرواز بوده و ناگریز به پرسمان پرواز برفراز درياچه کاسپین نيز اشاره ننموده است. نه تنها در هيچيك از پیمان نامه ها ، معاهدات و پروتكلهاي منعقده به مرز آبي میان دو كشور اشاره نشده، بلكه در همداستان نامه پرسمان مرزي و مالي ايران و شوروي كه در يازدهم آذرماه 1333، برابر دوم دسامبر 1954 بسته گرديده و همچنين در پروتكلهاي بربسته مرز ايران و شوروي از منتهي اليه باختری محل تلاقي مرزهاي دولتي ايران، شوروي و تركيه در نقطه انتهاي رود ارس با رود قره سوي سفلي گام به گام مشخص و تعيين گرديده و به درياچه کاسپین ختم شده است و مجددا از منتهياليه خاوری محل تلاقي مرزهاي ايران ، شوروي و افغانستان آغاز شده و به درياچه کاسپین ختم شده است و به هيچ روی به مرز آبي میان دو كشور اشارهاي نشده است. كما اينكه در نهمين همايش بينالمللي آسياي مركزي "قفقاز - درياي کاسپین" در تاريخ 1/1/1380، آقاي ويكتور كاليوژني نماينده ويژه رييس جمهور فدراسيون روسيه، در امور درياي کاسپین ، در سخنراني خود به طور فني و تلويحي اشاره كرد كه درياچه کاسپین هيچ مرز آبي هستی نداشته است. پس از سخنراني ايشان بنده اين پرسش را به طور رسمي و علني مطرح كردم كه استنباط بنده از فرمايش شما اين بود كه هيچ مرز آبي در درياچه هستی نداشته است. اگر استنباط درست است، تصريح بفرماييد كه وي هم با راستگویی اين زمینه را مُکیس(تاکید) کرد . نتيجه اينكه اين زمینه يك امر مختومه و متروكه است، اگر چه برخی ، تلاش در زنده كردن آن دارند و شوربختانه در نقشههاي رسمي و كتابهاي درسي ما نيز تنها بخش ساحلي و بسيار جزيي از درياچه کاسپین در نقشههاي رسمي ايران رسم ميگردد، کنون آنكه بايد همه درياچه مازندران، در نقشههاي ايران رسم گردد.
ايسنا: نظر جنابعالي درباره افزايش منطقه انحصاري كه برخی آن را پيشنهاد مينمايند، چيست؟
به هيچ روی به سود ما نيست زيرا:
1- پذيرش هر گونه تغيير در پیمان های موجود مبناي استدلال حقوقي ما را سست ميكند.
2- حق انحصاري ماهيگيري به دیگر حقوق گسترش پيدا خواهد كرد.
3- گمان كنيم يك كيلومتر به ده مايل کنونی افزوده شود. به اندازه درازا سواحل ما ضرب در يك كيلومتر ، به منطقه انحصاري ما افزوده خواهد شد (يعني 740= 1*740)، ولي در عوض به اندازه مانده كرانه درياچه ، ضرب در يك كيلومتر يعني 5295 = 1 * 5295 كيلومتر مربع كه 50 درصد آن مشاعا و مشتركا از آن ما ميباشد، از حق ما كاسته خواهد شد و اگر اين منطقه فرضا به 50 مايل يا بيشتر افزايش يابد ، به گونه ای همان بخش بندی درياچه را نتيجه خواهد داد.
ايسنا: بازجُست های شما از لحاظ حقوقي پذیرفتنی است، اما تا چه حد آبشخور پذیرش دیگر كشورهاي ساحلي جای خواهد گرفت و تا چه حد اچرا پذیر خواهد بود؟
هميشه در پایان استدلالها با اين پرسش روبرو ميشوم، می پذیرم كه در پیغان های(شرايط) ناشایتی جای گرفتهايم و دشواری فراواني در سر راه احقاق حقوق حقه ما جای گرفته است، بايد خستو(اعتراف) كنيم كه بسياري از فرصتها را از دست دادهايم ، بايد خستو كنيم كه زمان را از دست دادهايم. اگر در سال 1949 كه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي از حوزه نفتي باكو اقدام به استحصال يك سویه نمود و حقوق ما را ناديده گرفت ، اعتراض ميكرديم و فرياد ميزديم كه از هر بشكه نفت 50% آن از آن ماست، امروز با اين همه دشواری روبرو نبوديم. كساني كه در گذشته كوتاهي كردهاند در پيشگاه تاريخ بايد پاسخگو باشند. نكند خداي ناكرده آيندگان هم درمورد ما چنين داوری هایی بنمايد. ما در درازنای تاريخ پرفراز و نشيب خود ، سرزمينهايي را از دست دادهايم . شهرهاي قفقاز را ، افغانستان و بحرين را ، غم از دست دادن آنها، همه وجود هر ايراني را ميسوزاند. ولي گفته آن شاه قاجار كه كام شيرين دوست را با شوري آب درياچه مازندران دگر نميكرد، بيشتر آتش به جان ميزند . نبايد دست روي دست بگذاريم و متناسب با هر اقدامي از سوي ديگران انفعالي کنش كنيم. بايد با همه وجود و با تمام امكانات همه فرصتها را به کار بگیریم. در سال 1901 كه سياستهاي استعماري باعث شد كه اعمال حاكميت موثر ايران در جزاير سهگانه ايراني خليج فارس مخدوش گردد، چه كسي می پنداشت كه 70 سال پی از آن ايران بتواند به حقوق مسلم خود دست يابد و حاكميت موثر خود را بر بخشی از سرزمين خود كه جز لاينفك آن بوده است اعمال نمايد؟ وآنگاه که در آغازجنگ تحميلي هزاران كيلومتر از خاك ايران به اشغال دشمن درآمد، بسیاری باور نميكردند كه روزي برسد، كه همه خاك پاك ميهن اسلامي ما از لوث وجود دشمن دست دراز پاك گردد. مسلما اين كه خامه بدست بگيريم و بنويسيم كه سهم 50% يك نگر رويايي است، موضع ما را سست ميكند. اگر ناگریز به 49% خرسندی دهيم پایه استدلال خود را زير پرسشبردهايم و بسيار سهلانگاري و سادهانديشي است. اگر بپنداریم كه ديگران حق ما را تا آنجا كه ممكن است نکاهند ، پس بايد از موضع قانوني و حقوقي خود ذرهاي پسنشيني ننماييم. شوربختانه مواضع ما در برخی از موارد به گونهاي بوده است كه والنيتن ياكوشيك، استاد دانش های سياسي و رييس مركز پژوهشهای سياسي و فراهمادی دانشگاه كيف اوكراين در گفتاری مينويسد: مواضع رسمي ايران آزگارا نرمش پذیر است و اين كشور از چنين تغييرهاي به کارگیری هنباز از درياي کاسپین كه منجر خواهد شد به: 1- ادعاي ايران نسبت به 50% از سرچشمه های دريايي يا درآمدهاي برآمده از آن. 2- محدوديت سهم دیگر كشورهاي ساحلي - چهار دولت جانشين شوروي - به دیگر 50% سرچشمه های دريا، خودداری ميكند.
ايسنا: به فرض پذیرش استدلالهاي حقوقي شما، راه کنشی و اجرايي آن چيست؟
تشكيل يك نهاد منطقهاي برای همكاري، هماهنگي، سياستگذاري و بهرهبرداري مشاع و هنباز به نسبت 50% براي جمهوري اسلامي ايران و 50% براي جمهوريهاي قائم مقام شوروي پیشین. اين پيشنهاد پیشتر نيز، در امر شيلات پیشینه دارد و سامانه حقوق هنباز درباره درياچههاي هنباز از سوي كشورها پذيرفته شده و آراء صادره از ديوان بينالمللي دادگستري نيز آن را تاييد نموده است.
ايسنا: روسيه در برابر پرسمان یاد شده ، يعني رژيم حقوقي اين درياچه، چه جایگاهی را اتخاذ كرده است؟
شوربختانه مواضع روسيه كاملا متغير است! و روند ثابتي ندارد، يكبار روسيه با بخش بندی سطح درياچه آزگارا ناساز بود و اين نگر آبشخور پذیرش ايران هم بود و شُوند اين ناسازی روسيه هم به استنباط بنده ، اين بود كه نيروي دريايي نیرومند و پيشرفته روسيه همه درياچه را جولانگاه خود ميداند و بنابراین به نگر من روي جایگاه آنها چندان نميتوان تكيه كرد و ما بايد راه خودمان را برگزینیم و در اينباره انفعالي کنش نكنيم.
ايسنا: چنانچه بحرانی در میانبند(منطقه) بر سر رژيم حقوقي درياي کاسپین روی دهد ، موضعگيري ايران، در برابر اين زمینه ، به باور جنابعالي، چگونه خواهد بود؟
ما در درازنای تاريخ نشان دادهايم كه مردمي هستيم پیرو آشتی ، دوستي، صميميت ، حسن همجواري، اما تا زمانيكه به حيثيت و منافع ملي و تماميت ارضي ما آسیبي وارد نشود. به باور من بايد مقامات بالاتر و مسوولان ذيربط پيشبيني آينده اين وضعيت را بنمايند.
سرچشمه :
https://www.isna.ir/news/8103-00315
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.