حسین محمودی اصل
نام به چینی : کیتانها
نام به نوشتار دوران اسلامی : قراختاییان
نام به مغولی : کیتات ها
نام به انگلیسی : kara khitai
نام شاهی چینی آنها : لیائوی باختری
نام " کیتانها " نخستین بار در سال 405 در سالنامه های چینی یاد شده است. برای شناخت " قراختاییان " به نقطه آغازین باشندگی تاریخیشان باز میگردیم. در کرانه سده ششم ترسایی و با فروپاشی امپراتوری چادرنشین " ژوان - ژوان " ها در استپهای مغولستان بدست تیره های زردپوست ترک ، امپراتوری " تو کیو " ها بدست "بومین"و با فرنام "خاقان" بنیاد شد. این امپراتوری با مرگ بومین بی درنگ به دو بخش خاوری و باختری بخش شد . بخش خاوری آن به دست پسر بزرگتر بومین ، چیم(یعنی) " موهان " افتاد و خانات باختری آن بدست پسر کوچکتر ، " ایستمی خان " ( در نوشته های رومی : سیلزیبول ) و با فرنام " یبغو " جای گرفت. در بخش تو- کیو های خاوری ، بیشتر قبیله های زیر فرمان ، دربردارنده سه گروه تباری از قبیله های همچون : ترکها ، مغولها و " تنگوزها "ای که تباری منچویی و از سرزمین منچوری داشتند. این قبیله های زردپوست ، گرچه از نگر زندگی و ویزگیهای نژادی بسیار به سان هم بودند ، ولی از نگر دسته بندیهای زبانشناختی واگردانی هایی با هم داشتند ، هرچند واژگان بسیاری هم از یکدیگر وام گرفته بودند. یکی از این تیره ها، "کیتانها" یا " ختاییها " بودند که ظاهرا مغول تبار ولی با رگه های کرامندی(مهمی) از نژاد تنگوزی و زرد بودند و برزن زندگیشان بیشتر در میانبندان(مناطق) استپهای مغولستان در اپاختر استان "هوپی" و "شان - سی" چین و پکن کنونی در میانبندانی میان مغولستان خاوری و منچوری کنونی بود.
در اواخر دوران شکوه توکیوها و در دوران نیرومندی " موچو " واپسین خاقان نیرومند تو کیو های خاوری ، کیتانها یکچند تلاش در آفند به پکن و فروگرفتن میانبندانی در چین اپاختری داشتند . امپراتریس چین توانست با " موچو " گروهی سازمان داده و تو کیو ها هم از پشت بر آنان تاخته ، تا سپاهیان ختایی را در میان گرفته و نابود کنند. ( 696-697 م. ) این شکست چنان سنگین بود که ختاییان کرانه سه سده سرکوفته شده و جنبشی از خود نشان ندادند. با لغزش و نابودی تو کیو های خاوری ، ترکان زردپوست اویغور در اورخون بالا جانشین آنها شدند و یک سده فرمانرانیشان دوام آورد و تختگاهشان در " اردو بالیغ " در اورخون بالا ماند . ( = 744- 840 م .) ( این دوران ، اوج گسترش کیش ایرانی مانوی در خاور دور بود و خان اویغور از سوی " موژک " ها یا " مغک " های مانوی به مانویت گرایید).
با نابودی توان اویغورها و در پی آنان زردپوستان تُرک " شاتو " ، نوبت به زمان به " کیتانها " رسید . آنها از سال 946 م. کارشان بالا گرفت و پکن را گرفتند و به کرانه یک سده بر آن شهر و میانبندانی در چین اپاختری فرمانرانی کردند . در این دوره ، در بازپس تماسهای پیشین با چینیان و در پی همزیستی با چینیان ، کیتانها یا ختاییان به ژرفا چینی شدند، فرهنگ و خوی چینی گرفتند ، به کیش بودایی گرویدند ، آموزه های کنفوسیوس را گرفتند و برای خود نام شاهی "لیائو" را به زبان چینی برگزیدند. با اینهمه ، چینیان امپراتوری سونگ ، همواره از اینکه پکن در دست ختاییان بود ناخرسند بودند و به دنبال کارپروایی برای بازپس گیری دوباره آن بودند ، بنابراین در پی یک بازندانی(اشتباه) بزرگ سیاسی ، بنا به گفته خودشان : " تیره های وحشی دورتر را بر تیره های وحشی نزدیکتر به کار گرفتند " . بدین روال ، چینیهای امپراتوری سونگ ، " چورچات " های تنگوزی و منچویی را به آفند به فرماروایی کیتانها بر انگیختند ، در حالیکه کیتانها دیگر چینی شده و خطری نداشتند ولی آنکه جورچاتها بسیار بدوی تر و خونریزتر بودند. در هوده(نتیجه) ، با آفند " جورچات ها " سروری کیتانها در هم شکست و جورچاتها پکن را گرفتند و ناگریز بر واروی گرایش چینیها ، سرتاسر چین اپاختری را از آن خود کردند و امپراتوری " کین " ( به زبان جورچاتها : " وان ین " ) را به راه انداختند. ( = 1125 م).
بیشتر مردمان زردپوست ختایی در به سرزمین " قراخانیان " یا " ایلک خانیان " در آمدند و کامناکام(البته) گفتنی است که پیشتر ختاییان در دوران شکوه خود ، میانبندانی را در باختر چین برای خود گرفته بودند. این گروه ، با درایند به ترکستان خاوری ، نام " قرا ختاییان " یا " لیائوی باختری " را بخود گرفتند.
دوره فرمانروایی : 1124 تا 1218 م .
فرنام فرمانروا به چینی : یلو - تاشی
فرنام فرمانروا اسلامی / ترکی : گورخان
تختگاه : بلاساغون (در قرقیزستان کنونی)
ابن اثیر ، " گورخان " را " خان خانان " ماناک(معنا) میکند ، ولی در واژه نامه محمود کاشغری ، به ماناک " خان شکست ناپذیر " است (= kur شکست ناپذیر ) . در سرچشمه هایی چون تاریخ جهانگشای جوینی و الکامل هم به دیسه "کورخان" یادنوشت شده است.
درایند قراختاییها به بَرخ(حوزه) رخنه شهیریگری(تمدن) اسلامی ، چالشی بزرگ برای توده های مسلمان بود. قراختاییان هشتاد سال بر ترکستان خاوری و بخشهای کرامندی ازفرارودان چیره شدند و گسترش آرام ولی پیوسته اسلام به سوی خاور را ایستا کردند. آنها بنا به روایات مورخین اسلامی ، ترسناکترین تهدید ها برای توده های مسلمان خاوری تا پیش از درایند مغولها بودند. دشواری از آنجا بود که اینان برای زمانی دراز در بَرخ(حوزه) شهریگری(تمدن) چینی بودند و پایه های شهریگری چینی را گرفته بودند. بودایی و کنفوسیوسی شده ، دارای گونه ای ساختار و دستگاه سیاسی - فراهمادی یکپارچه گردیده و ناگریز بنا به روایات به هر دو زبان ختایی و چینی گفتگو میکردند و ناساز با دیگر قبایل چادر نشین تُرک زبان هیچ گرایشی به دین تازی اسلام نداشتند و باشندگی آنان در سرزمینهای اسلامی همواره برای مسلمانان ، به باریکی "چیرگی کفار بر مسلمین" بود. و همین رَون(باعث) ناسازگاری و تنش پی در پی میان پیروان مسلمان و فرمانرانان قراختایی بودایی بود. آنها در جنبش بسوی باختر ، اویغورهای تورفان ، کوچا و بش بالیغ را پیروکرده ، سپس بر قرقیزها، ترکان قرلغ و قنقلی چیره گشته ، کاشغر و ختن و فرغانه را گرفتند و به بهانه پشتیبانی از قرلغ های قراخانی- که در آن زمان پایه تنش همیشگی در فرارودان بودند - درایند بازیهای سیاسی فرارودان شدند. آنان با گرفتن نیروهای سپاهی از تیره های پیرو شده و یکی کردن آنان در دستگاه سپاهی خود ، لشکری ترسناک ساختند. سلطان سنجر سلجوقی در سمرقند ، از دست آنها به سلطان سنجر گلایه برد و سلطان سلجوقی برای سرکوبی قرلغ ها و کم کردن گرفتاری های قراختاییان ، سپاهی یکصد هزار تنه و بسیار افزارمند گرد آورده به فرارودان رفت و قرلغ ها را فرو کوفت . گورخان قراختایی به او واخواست کرد ، ولی سرانجام کار به نبرد فریور(مستقیم) کشید. در نبرد شناخته شده " قطوان " سپاه سترگ سلطان سنجر به طرز فجیعی شکست خورده و نابود شد و بیش از سی هزار تن از این سپاهیان کشته شده ، مانده سپاه گریخته و یا دربند شدند و سلطان محتشم سلجوقی به " ترمذ " گریخت.( 1141 م. -536 ه.ق).
پیامدهای شکست سنگین قطوان:
در پی نبرد قطوان ، همه معادلات سیاسی در خاور ایران بهم ریخت : این شکست آغازی بر پایان کار سلاجقه بزرگ در خاور ایران بود ودر پی خلاء پدید آمده ، غوریان و خوارزمشاهیان سربرآورده ، ترکان اوغز جری شده ، ترکان قپچان نا مسلمان در آنسوی خوارزم آغاز به آفند کردند و باشندگی قراختاییان در فرارودان پابرجا شد. در پی این شکست، قراختاییان تا جیحون راندند و همه جا فرمانداران خود را گمارده و هر پایداری را با کشتار پاسخ دادند. از سوی دیگر ، اتسز خوارزمشاه که همیشه فرمانداری ناآرام سنجر بود ، کارپروای را غنیمت شمرده و به خراسان تاخت. اتسز که توان رویارویی با قراختاییان را نداشت ، برای جلوگیری از آفند قراختاییان به خوارزم و نابودی آنجا ، به پرداخت سالیانه سی هزار دینار زر به قراختاییان پرداخت. با اینهمه، سلطان سنجر پس از چندی ، سپاه دیگری گرد آورد و در پی چند لشکر کشی ، اتسز را وادار به پیروی کرد ویک در پی پیشامدی ، شیرازه فرمانروایی سلاطین سلجوقی بکلی گسیخته شد و آن دربندی سه و نیم ساله سلطان سنجر بدست ترکان اوغوز بود که از همتباران خود سلطان بودند ( 1153 م. -548 ه.ق ).
دربندی سنجر بدست ترکان اوغوز ، سامانه کارها را از هم گسیخت . اوغوزها سرتاسر خراسان را میدان ترکتازی و نابودی و کشتارهای ترسناکی کردند . سران کشور همگی گریختند و آتسز ، سیاستمدارانه ، به بهانه مهار آنان سر برآورد و به خراسان لشکر کشید تا فرمانرانی خود را پابرجا کند. این چنین باز می پیمایید تا آنکه سلطان سنجر از دربندی اوغوزها گریخت ، ویک نتوانست کار چندانی از پیش برد و در زمانی اندک ، آتسز در خبوشان درگذشت (1156 م ) و سلطان سنجر نیز سال پس از آن مرد. با مرگ او ، تومار سلاجقه بزرگ در خاور در هم پیچیده شد و فرمانروایی های نوینی آغاز به سر بر کشیدن در خاور ایران نمودند.
سرچشمه ها :
1- ترکستان نامه : واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد
2- امپراتوری صحرانوردان : رنه گروسه
3- تاریخ مغول در ایران : برتولد اشپولر
4- تاریخ دولت خوارزمشاهیان : پروفسور ابراهیم قفس اوغلو
5- تاریخ فتوحات مغول : ج.ج. ساندرز
6- تاریخ مغول : عباس اقبال آشتیانی
7- و چند سرچشمه دیگر.
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.