روشن نمایی :
در ویرایش این نوشته، ما از نسک (کتاب) «پارسی بگوییم، تازی نگوییم» ، برای سره نویسی واژه های تازی به پارسی بهره گرفته ایم.
در گفتاری که پیشِرو دارید تلاش شده است با نمودن نمونههایی هنایش (تأثیر) زبان و ادبیات فارسی بر زبانهای بومی پاکستان نشان داده شود. چنانکه خواهیم دید ادبیات شبهقاره به شوند مشرب عارفانه و صوفیانه مردمانش بیشتر زیر هنایش بزرگانی چون حافظ، سعدی، مولانا، جامی و ... جای گرفته است، تا سرودههای حماسی حکیم توس، و به نگر میرسد شاهنامه فردوسی بیشینه تا مرزهای خاوری گستره زندگی پشتونها که تا مسافت اندکی آن سوی پیشاور کشیده میشود، رهنوردی کرده باشد. اگرچه هم اکنون در دانشگاه لاهور کرسی فردوسی شناسی با مدیریت دکتر آفتاب اصغر از استادان نامدار زبان و ادبیات فارسی پاکستان و بخش فارسی آن دانشگاه دایر است و پیرامون فردوسی و شاهنامه پژوهشهایی انجام میگیرد.
پشتونها در درازنای تاریخ همیشه با جنگ و پیکار سر و کار داشتهاند. ازاینرو روحیهشان به چامه حماسی نزدیکتر است. دکتر علی کمیل قزلباش که اصالتاً پشتو زبان است و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بلوچستان، میگوید: شاهنامه در همه میانبندان پشتونها رخنه اندیشه ای و فرهنگی داشته ... ناگریز ما گواه چند نمونه ترجمههای شاهنامه به زبان پشتو هم هستیم. از جمله ترجمهای منظوم از مولانا محمد رفیق (زنده در 1885م.) و ترجمهای منظوم از ملّا نعمتالله ( م.؟)
خوشحال خان ختک نامدارترین چامه سرای پشتو است که هم غزل سراست و هم چامه حماسی سروده و در عین حال خود مرد میدان جنگ بوده است. او در چامه های حماسیاش آشکارا هناییده(متأثر) از فردوسی بوده است. بیشترین قصاید و بخش انبوهی از غزلیات این چامه رنگ حماسی دارد و بیشتر پیونددار به نبردهای خود وی است.
دکتر قزلباش در گفتاری با نام "حماسه سرایان عشق نژاد" به سنجش چامه های خوشحال خان با چامه های شاهنامه پرداخته تا هنایش فردوسی را بر این چامه سرای پرآوازه که به "بابای چامه پشتو" نامور است، نشان دهد. این زندگی بخشی به فارسی زبان و زبان فارسی است که انپوسیده(موجب) میشود این دو نزدیک به هشتصد سال صحنه گردان زندگانی مردمان شبهقارّه باشند و ایران امروزی هم در سایه آن مرده ریگ(میراث) بجنبد(حرکت کند). اینک به کوتاهی به باشندگی زبان و فرهنگ فارسی در پاکستان میپردازیم.
الف ــ فارسی و اردو :
نزدیکی زبان فارسی به اردو در شبه قاره هند و پاکستان زبانزد عامّ و خاص است. وجود چامه سرایان بزرگی چون امیرخسرو، غالب، اقبال، بیدل، ابوالفرج رونی، ادیب پیشاوری و ... که به فارسی چامه سرودهاند، بر این باور همگانی مهر نیروداد(تأیید) زده است. لیکن هوده(تجربه) بنده در پاکستان و به ویژه در ایالت خیبر پختونخواه(سرحد شمال باختری) با گوناگونی زبانی پشتو، هندکو، سرائیکی، کهوار، کوهستانی و گفتگو با استادان، چامه سرایان و ادبایی که به این زبانها سخن میگویند، باشندگی ایرانیان در سند و در دربار فرمانروایان این میانبند، نام ایالت پنجاب (ساخته شده از دو واژه پارسی پنج و آب به مناسبت هستی پنج رود روان در این ایالت) و بلوچستان (چیدمانی از نام بلوچ و پسوند فارسی ستان) بیانگر این راستی بود که زبان فارسی در پاکستان گسترهای فراتر از زبان اردو دارد.
تاریخ باشندگی زبان فارسی به پیش از گشایش هند از سوی سلطان محمود غزنوی بازمی گردد و در زمان وی و فرمانرانی ترکان پس از او، این باشندگی تثبیت میگردد و در هوده آمیختگی فارسی با زبانهای بومی شبه قاره، به ویژه زبان هندی زبان اردو پدید میآید. ارباب یوسف رضا چشتی چامه سرا و پژوهشگر اردو و هندکو به گفت پژوهشگران میگوید فارسی در بر صغیر [شبه قاره] هشتصد سال فرمانرانی داشته است و میافزاید: پدر جواهر لعل نهرو برای کارت دعوت زناشویی او (1915م) دو زبان انگلیسی و فارسی بکار گرفت. در دوره فرمانرانی ترکان و مغولان، ادیبان مسلمان میکوشند زبان اردو را که زبان دربار، اشراف، دانشوران و شهرنشینان است، پاک کنند. در این بازنگری به حذف واژه های سانسکریت که زبان دینی هندوان بوده است (به جز واژههای ادیبانه) میپردازند و واژههای فارسی یا عربی (که آن هم با زبان فارسی آمیخته شده است) را جایگزین آنها میکنند.
در باب واژه ها و چیدمان های فارسی در زبان اردو چند نکته پرواپذیر است. از خوانش باریک کیفیت واژه های فارسی در اردو دانسته میشود که بیشتر اینها واژه ها و گزاره های فصیح و ادبی اند و واژه ها و چیدمان های عامیانه و به آشتی(اصطلاح) کوچه بازاری در میان آنها بسیار اندک یافت میشود. زیرا کاربرد فارسی از آغاز ویژه دانشمندان، فضلا، صوفیان، چامه سرایان و ادبا بوده است و این طبقات از چیدمانها و واژه ها، ضربالمثلها و چامه های فارسی در گفتگوهای رسمی، خطبهها و چامه های خویش سود میبردهاند.
نکته دوم اینکه مفهوم برخی از واژههای فارسی با گذشت زمان یا دگر شده و یا بخشی از فارسی امروز ایران نیست، ولی همچنان درون واژگان اردو مانده است و یا اگر در فارسی هم بکار برده میشود از آبشخورهای کمیاب است. نمونه وار: آرامگاه چیم(یعنی) استراحت-گاه، نگرانی چیم(یعنی) نظارت و تلاش کرنا چیم جستجو کردن، پریشان چیم نگران.
زمانی بیش از هشتاد یا نود درصد واژه های سازنده زبان اردو واژگان فارسی یا تازی بوده است. ورود واژگان و گزاره های انگلیسی و زبانهای بومی به زبان اردو این نسبتها را برهم زده و در فرهنگ واژه های اردوی"فیروزاللغات" واژهها و چیدمانهای فارسی بیش از بیستوپنج درصد نیست.
بررسی زبان اردو نشان میدهد که هنایش زبان فارسی بر اردو اگرچه برای گسترش دامنه ادبیات در این زبان بوده ولی این اثرپذیری پرهون(دایره) گستردهای داشته و دربردارنده نامها ، افعال، حروف، محاورات، تشبیهات، استعارهها، ترکیبها و ضربالمثلها می شود. برای نمونه : شادی، افسردگی، غم، خوشی، دروغ، دل، نام پرندگان مانند بلبل، مرغ، طاووس، کبوتر، مینا،... ، نام جانوران مانند شیر،خر، خرگوش، نام درختان مثل شمشاد، سرو، توت، شاه توت،چنار،... ، نام گلها مانند لاله، نرگس، شببو، نسترن، نیلوفر، صدبرگ، سوسن، سنبل،... ،اصطلاحات مذهبی مانند نماز، روزه، پیغمبر، خدا، چاراندام، پرستش، جاینماز، ...
در بکارگیری از ضربالمثلها گاهی خود ضربالمثل بکار گرفته می شود. نمونه وار : کند هم جنس با هم جنس پرواز. حساب دوستان در دل، دروغ بر گردن ملا، هم خرما هم ثواب، عذر گناه بدتر از گناه؛ و گاهی هم ضربالمثل عیناً به اردو ترجمه شده است.
در سده چهاردهم میلادی (کرانه سده هشتم کوچی) به همراه گسترش اسلام در بلتستان[از میانبندان شمالی پاکستان با بیشینه تقریباً نود درصدی شیعه] آشنایی با زبان عربی و فارسی آغاز شد و چون مبلغین مسلمان بیشتر ایرانی بودند،، درس و آموزش و تبلیغ و ارشاد به فارسی چهره میگرفت. رفته رفته همچون دیگر میانبندان شبه قاره فارسی زبان درباری و آموزشی و بازرگانی گردید. چنانکه راجاها (فرمانرانان و اربابان) آن دیار، فرمانها، وثیقهنامهها، مبایعهنامهها و هبهنامهها را به فارسی مینگاشتند. کار و کاسبی و دادوستد نیز به فارسی انجام میشد.
دکتر نعمتالحق، مهتر پیشین بخش اردوی دانشگاه پیشاور، در گفتاری "اردو لسانیات پس منظر و پیش منظر" مینویسد: سده نوزدهم تا به آخر زبانهای رسمی مسلمانان، فرهنگ و تاریخ آنها از زبان و ادبیات سانسکریت واخیده(فاصله) گرفت و با فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان و ادب فارسی و از راه آن زبان و ادب تازی پیوند خورد و استوار گردید.
زبان اردو از مرواریدهای زبان فارسی رشتههایی ساخت و بر جامه خویش دوخت تا فصاحت و بلاغت بیابد. تا آنجا که در بازارهای همگانی و بر سردر دکان ها یا بر پشت پوشینه کتابها تا همین دو دهه پیش از چیدمان های فارسی و افزوده و عطف آن بهره ها برد. نمونه وار اصلاح گیسو، چای فروش، ظروفساز یا نام نسک ها همچون مهر نیمروز، آتش و گل، جلال و جمال، جان جانان، و شبنم و نامهای بیشمار دیگر.
هنبازهای (مشترکات) فارسی و اردو بسیار است و زبان فارسی نه تنها بر اردو بلکه بر دیگر زبانهای پاکستان نیز هنایش هایی ژرف بر جای گذاشته است. نخستین زبانی که در شبه قاره و پاکستان از فارسی بسیار هناییده گردید، زبان پنجابی بود. زبان پنجابی بدون میانجی با زبان فارسی بستگی برجای کرد و از آمیزش آنها چنان خمیرمایهای آماده کرد که چون به دهلی رسید زبان اردو به هستی آمد. این آمیزش را میتوان در نسک ملا وجهی دکنی(سب رس) [سراسرعشق] به خوبی گواهانه(مشاهده) نمود. اگر به خوانش در ادبیات پنجابی بپردازیم آشکارا خواهیم دید که چامه دیرین پنجابی از این هنایش ها بینصیب نمانده است. همه این هنایش ها تا به امروز هم با باشندگی واژه های بیشمار فارسی در زبان پنجابی مانده است.
پیش از آن که به هنایش فارسی بر زبان پنجابی و دیگر زبانها بپردازیم دو بازجُست(مطلب) دیگر در هنایش زبان فارسی بر اردو یاد پذیر است. نخست نظریه هایی است که دکتر شبلی استاد زبان و ادبیات اردوی دانشگاههای اسلامآباد می گوید:
از برخی جنبهها فارسی و اردو در دنیا از همه زبانها به هم نزدیکترند. هفتاد درصد از گنجینه زبان اردو یا فارسی است یا بر مبنای فارسی ریخت گرفته است. همه گونه های چامه ها از فارسی به اردو وارد شده و به همراه آنها تشبیهات، استعارهها و کنایهها هم آمدهاند و بدین چیدمان بر دارایی اردو افزودهاند. این درست است که زبان اردو از پایه و ریشه یک زبان هند-آریایی است ولی این راستی را نیز نمیتوان انکار کرد که نشو و نمای آن از آغاز زیر سایه فارسی بوده است و فارسی در این زمینه کرامندترین نگار را ایفا کرده است. اگر زبان فارسی هم وارد شبه قاره نمیشد یک زبان نوین به هستی میآمد ولی یقیناً آن زبان نوین واگردان با زبان اردوی انپوسیده(موجود) میبود. ورود زبان فارسی به هندوستان بیشترین کرامندی را برای کمال زبان اردو داشت.
بسیار دربایست است یازجُستی را پیرامون ورود فارسی به سرزمین هند و پاکستان بدانیم. زمینه این است که فارسی که وارد شبه قاره شد از مراکز فارسی ایران چیم(یعنی) خراسان و فارس نیامد بلکه این فارسی از فرارودان و از راه خراسان (افغانستان) به شبه قاره راه یافت که در برابر فارسی ایرانی به آن فارسی تورانی گفته میشود. اینگونه فارسی هم از نگر گویش و هم از نگر واژه ها با فارسی ایرانی واگردانی(اندکی) دارد. دیگر پژوهشگران نیز این نگر را نیروداد(تأیید) کردهاند. هنایش فارسی ایرانی از دوره مغولان هند آغاز شد و پیش از آن چیرگی بر فارسی تورانی بوده است.
ب ــ فارسی و پشتو :
پشتو زبان کرانه بیست و پنج میلیون (آماری که پشتونها مدعی آنند) جمعیتی است که در ایالت خیبر پختونخواه(سرحد) و بلوچستان پاکستان، افغانستان و میانبندان قبایلی در مرزهای میان این دو کشور نشسته هستند.
زبان پشتو شاخهای از زبان فارسی باستان است که به شوند مهجور افتادن از مادر خویش و رشد و نمو در میانبندان سخت جغرافیایی در نگاه نخست با فارسی بیگانه به نگر میآید. در این آبشخور که پشتو ریشه در فارسی دارد یا بوارون، خاورشناسان و اندکی از پشتوزبانان افغانستان نظریههایی داشتهاند. از پژوهش زبانشناسان ایرانی پیرامون زبان پشتو آگاهی ندارم. اگر این کار نشده است، پیشنهاد میکنم خوانشی کوشنده هم در بستگی فارسی و پشتو و هم پشتو و کردی چهره پذیرد. آقای سلیم راز، نویسنده، پژوهشگر و روزنامهنگار پشتوزبان پیشاوری در گفتاری که به نشست بررسی هنایش فارسی بر زبانهای بومی پاکستان نموده کرده، میگوید: دیرین ترین نوشتههایی که در شناخت زبانها و تمدنها بر جای مانده در نسکهای ورجاوند هندوها چیم(یعنی) "وداها" آمده است. از این وداها مستندترین آنها که به ادب و تمدن و مذاهب پرداخته است، "ریگ ودا "ست که پژوهشگران زمان نوشته شدن آن را هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح میدانند. دیرینترین تمدنهایی که در "ریگ ودا" از آنها نام برده شده تمدنهای ایرانی، هندی هستند. اینکه دیرینترین تمدن بر دیگر تمدن ها هنایش گذار بوده امری روشن است؛ اما پرسش اینجاست که دیرینترین تمدن کدام است؟
خوانش تاریخ و تمدن به ما میگوید که کهنترین سند تمدن ایرانی کتاب "اوستا" اشو زرتشت است که به زبان "ژند" نگاشته شده است. پس از زبان ژند، زبان "پهلوی" و سپس "فارسی" به هستی آمد. به همین چیدمان سند دیرین تمدن هند "ودا"ها هستند که به زبان سانسکریتاند. زمینه این است که سند ایران بسیار کهنتر از سند هند است. این تمدن را آریاییها به هستی آوردند و الفبین (Elfbein) قبایل انپوسیده(موجود) پشتو را از آریاییها میداند.
نویسنده دستور زبان سانسکریت عالم پانینی (که نشسته حومه لاهور بود) در دستور زبان خود واژه های پشتو بکار گرفته است و همین دستور زبان یکی از سرچشمه های کرامند شناخت زبان پشتو است. منظور این است که پیش از زبانهای "سانسکریت" و "ژند" تمدن پشتون و ریشههای زبانی آن هستی داشته و بر دیگر زبانها هم هنایش گذاشته است.
جُست جناب سلیم راز و استناد او به پژوهشگران زبان پشتو و بستگی آن با زبان دری و فارسی بازپی دارد که برای پیشگیری از درازا از آن میگذریم. امید که روزی بتوانیم خود نسک هنایش فارسی بر زبانهای بومی پاکستان را ترجمه و به دلبستگان پیشکش کنیم.
باشندگی زبان فارسی در پشتو به گونهای بجز از زبان اردوست. میان اردو زبانان چامه سرایانی هستند که دیوان چامه فارسی دارند که به نام برخی از کرامندترینشان نَمار(اشاره) شد. در پشتوزبانان به چنین آبشخورهایی برخورد نمیکنیم. آقای پروفسور جمیل یوسف زئی می گوید در پشتو ریخت مسخ شده فارسی به کار برده میشود و برای پیشگفتاری برای پژوهش خویش در این زمینه واژه "ناویانه" پشتو را نمونه میآورد. او میگوید "ناویانه" نامی است که برای دختران به کار برده میشود. برخی گاهها به چهره زاب(صفت) هم میآید ولی هیچکس پندارش را هم نمیکند که این واژه در پایه مسخ شده واژه فارسی "نایافته" است. یا به همین چیدمان "کودِ مازرینه" یا در آشتی(اصطللاح) همگان"کوندِ مازرینه". در زبان پشتو این گزاره شگفتو ناآشنا به چم "از سر ناچاری و از روی بی کسی" نیز به کار برده میشود. تبار این گزاره "کور مادر زاد" است که به شوند بکارگیری بسیار و در گویش عوام به گزاره بالا یا "گوده مازرینه" دگردیس شده است. چنین است گزاره "ستره مه شه" که ترجمه "خسته نباشی" است. با این پیشگفتار به کوتاهی پژوهش آقای یوسف زئی را در باب چگونگی ریشهیابی واژه های فارسی میآوریم.
آقای جمیل یوسف زئی در جایی میگوید: کسانی می داوند(ادعا میکنند) زبان و ادب پشتو از فارسی و سانسکریت دیرینتر است و برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و میگویند دیگر زبانها واژه های خویش را از پشتو گرفتهاند. اینان به گمان خویش دارند به زبان پشتو خدمت میکنند، کنون آنکه در جهان پژوهش هرکس میگوید "هاتوا برهانکم" که پاسخهای سربالا دردی را دوا نمیکنند.
او مینویسد: آنان که داو دیرینگی زبان پشتو را میکنند تا آنجا پیش میروند که می گویند "خسته نباشی" فارسی ترجمه از زبان پشتوست، ویک پژوهشگران و دارنده(صاحب)نگران زبان و ادب میدانند که فارسی از آن گروه زبان آریاییهاست و نسبت به پشتو دیرینتر است. زبان پشتو هم شاخهای از خانواده زبان آریاییهاست ویک نخستینگی و دیرینگی، بسته به زبان فارسی است. بر همین شالوده میگویند گزاره پشتوی "استره مَه شی" ترجمه واژه های فارسی می باشد.
جز واژه ها و گزاره های فارسی که یا عیناً و یا به گفت آقای یوسف زئی ریخت مسخ شده آنها در زبان پشتو بکار گرفته میشود، ضربالمثلهای فارسی هم در زبان پشتو بسیار کاربرد دارند. ضربالمثلها هم یا عیناً بکارگیری میشوند مانند: آفتاب آمد دلیل آفتاب، آن دفترها را گاو خورد،... یا عیناً ترجمه میشوند. مانند: آب بر آتش زدن، آدم گرسنه ایمان ندارد، ارزان به علت گران به حکمت، ... و یا مفهوم ضربالمثل فارسی به پشتو می آید. مثل: آفتاب را به گلی نتوان اندود، آواز سگان کم نکند رزق گدا را، پا از گلیم خویش بیرون نهادن،...
ج ــ فارسی و پنجابی :
ایالت پنجاب پرجمعیتترین ایالت پاکستان است. هنایش فارسی بر زبان پنجابی همانند اردوست. بدین چم که واژه ها و گزاره های فارسی بدون دگری نمایی، عیناً در گفتگوهای روزمره مردم، در نوشتهها و در چامه ها به کار برده می شوند.
پروفسور صوفی غلام مصطفی تبسم در بخشی از گفتاری که به سمینار هنایش زبان فارسی بر زبانهای بومی پاکستان نموده کرده است، میگوید: فارسی زبان گشایندگان این سرزمین بوده است که دربردار صدها سال داستانهای باستانی بودهاند. زبان تازهواردان افزون بر اینکه زبان اداری و فرمانروایی شد، زبان دانشی و ادبی هم گردید. نسکها به زبانشان نوشته شد. مانند هماکنون که هزاران واژه انگلیسی وارد اردو شده است.
اگرچه در میانبندان(مناطق) گوناگون (مختلف) پنجاب به گویش ها و ناگریز واژه های پنجابی واگردان(متفاوت) سخن می گویند ولی کاربرد واژه های فارسی و مفهومی را که از آنها فرایافت(درک) میکنند در همه جا یکسان است. آقای تبسم به چامه ای بلند با نام "هیر" از چامه سرایی بنام وارثشاه نَمار(اشاره) میکند. می گوید شاهکاری ادبی و از نگر زبان پنجابی دارای روامندی(اعتبار) استناد است و هر چامه سرای کاردان آن را میزان سنجش چامه خویش جای میدهد. او با آوردن چهار بیت از چامه یاد شده، بیست و پنج واژه آن را که فارسی است نشان میدهد.
د ــ فارسی و کهوار (kovar):
چترال(به زبر یا زیر چ) از میانبندان(مناطق) اپاختر(شمالی) پاکستان است که از میانبندان مرکزی پاکستان بسیار دورافتاده و کوه های سر به سپهر کشیده از چهارسو آن را گرداگرد گرفته اند. مردم جای جای این میانبند به چهارده گویش گوناگون از جمله کهوار و فارسی سخن میگویند. هر زبان جایگاه جداگانه خویش را دارد و تنها زبانی که بر همه دیگر زبانها بیشترین هنایش(تأثیر) را گذاشته و در آنها باشندگی دارد زبان فارسی است زیرا در دو سویه میانبند چترال فارسیزبانان می زیند. از زمانی که نوشتن در اینجا روان شده است به زبان فارسی نوشته شده است. این نوشتهها دربردارنده اسناد زمین، نکاحنامه و وصیتنامه و دیگر میشود. به همین دلگذر(خاطر) اگر بازجستی(مطلبی) را به زبان برزنی(محلی) هم مینویسند حروف و نوشتار فارسی را بکار می گیرند. در پژوهشی که آقای پروفسور پادشاه منیر بخاری استاد بخش اردوی دانشگاه پیشاور انجام داده است میگوید : نیت نماز به فارسی است. پیش از این زبان اداری و نامهنگاری فارسی بوده است و به همین دلگذر زبانهای بومی اینجا از نگر هنجارهای دستوری، واژه ها و چیدمان زبانی هناییده(متأثر) از تبار زبان فارسی است. قوانین بسته به حروف علّه، حرکات سه گانه زبر، زیر و پیش، تنوین، جزم ، مدّ و شدّ و دیگر همه برگرفته از فارسی است .
گوشزد این نکته بایا است که در عین حال به طور کیانایی(طبیعی) به واژه های فارسی برخورد میکنیم که دگرگونی هایی در گویش آنها داده شده است. نمونه وار پیراهن را پیران[پیرَن]، گندم را گوم ، زانو را زان ، آواز را هواز گویش میکنند. در واژهسازی واژه های نافارسی، پیشوندها، پسوندها و سرشتهای برگرفته از فارسی است. همچون دیگر زبانهای پیشگفته، در زبان کهوار هم ضربالمثل ها و گفتگوها یا فریور(مستقیم) بکار گرفته می شوند یا واژه به واژه ترجمه شدهاند یا پنداشت آنها ترجمه شده است. نمونه وار زبان اردو، در میانبند(مناطق) چترال ، چامه سرایان(شاعران) و نویسندگانی داریم که نظم و نثر فارسی از آنها منتشر شده است. محمد شکور غریب، مولانا محمد سیر، شهزاده تجمل شاه محوی، معظم خان اعظم، میرزا غفران غفران، محمد ناصرالملک ناصر، حبیبالله فدا و شهزاده عزیزالرحمان بیغش از جمله چامه سرایان صاحب دیوان هستند. از میان ایشان مولانا محمد سیر افزون بر دیوان فارسی دارای یک شاهنامه هم هست. قاضی اقرارالدین، غلام مرتضی و شمار بسیار دیگری هستند که از نثرنگاران فارسی به شمار میروند.
هـ فارسی و سرائیکی :
دکتر طارق رحمان میگوید: یکی از نگره ها(نظریهها) درباره نام زبان سرائیکی این است که خود این واژه سرشتی است فارسی از واژه "سرا" و پسوند "ئگی" یا "ئیگی" و چبود نامگذاری آن بوده است که بازرگانان و صوفیای کرام ایرانی نخست در سرایی گرد میآمدهاند و مشتریان بازرگانان و پیروان صوفیان از سرشت فارسی و زبان بومی زبان سرائیکی را به هستی آوردند.
هر کدام از داستانهاییکه درباره چبود نامگذاری این زبان درست باشد، راستی این است که این زبان هم آمیخته ای از فارسی و زبان بومی است. مرکزیّت این زبان شهر مولتان است که در نقطهای تقریباً مرکزی و چسبیده به چهار ایالت کنونی پاکستان جایگرفته شده است. شهری تاریخی است که دیرینگی آن به پیش از هخامنشیان باز میگردد و از جمله ایالتهای وابسته به دربار هخامنشی بوده است.
دکتر یحیی احمد میگوید: از میان زبانهای پاکستانی یک امتیاز زبان سرائیکی این است که دیرینترین زبان است. بخشهایی از هر چهار ایالت و بیشینه جمعیت سند به این زبان سخن میگویند و در کل 47 درصد میانیندان مسکونی پاکستان به این زبان گفتگو میکنند و 18 درصد کم و بیش این زبان را میدانند و به نسبت دیگر زبانها جربزه(استعداد) گرفتن واژه های بیشتری دارد.
فارسی از دو راه به میانبندان (مناطق) سرائیکی زبان درون شده است . یکی از راه مکران و دیگری از راه سرزمین گومل (Gumal) سند. یک کنشگر بسیار بُنک(عمده) نزدیکی سرائیکی به فارسی صوفیان کرام بودهاند که در مولتان نشستند و آن شهر را به شهر اولیا دگردیس کردهاند. از جمله صوفیان که در سدههای دهم و یازدهم میلادی به میانبند مولتان آمدند میتوان از شاه شمس قرمطی، رکنالدین شناسانیده به رکن عالم، بهاءالدین زکریا، سخی سرور، شاه حسین معینالدین اجمیری "سچل سرمست" و لال[لعل] حسین نام برد. این صوفیان فارسیزبان بودند وکامناکام(البته) با مردمان برزنی(محلی) به زبان بومی سخن میگفتند. اینان بیشترشانً چامه سرایان فارسیزبان بودند که از جمله آنها میتوان از سلطان باهو و علی هجویری "داتا گنج بخش" نام برد.
همانطور که پیشتر گفته شد از دیگر کنشگران گسترش فارسی، بازرگانان بوده اند. هماکنون نیز اصطلاحات، واژه ها و سرشتهای بازاری در بازار مولتان فارسی است.
کنشگر کرامند دیگر بنیاد گنج نپشت ها(کتابخانهها) بود که از ایران آمد. هماکنون نیز در مدارس اسلامی نسکهای دینی به فارسی است و برای یادگیری فارسی گلستان، بوستان، پندنامه و دیگر روان است. نسکهای حکمت مانند "طب الابدان" و دیگربه فارسی خوانده می شود. نام داروهای یونانی و افلاتونی به فارسی است نمونه وار: گاوزبان، قندق، سنگراج، مردهسنگ، صندل سفید، زرشک، حب قاقل، ثعلب پنجه ابریشم، گوگل، مغزنیم، انجار، بوزیران، گل پسته، زعفران، گل انار و دیگر. این داروها هم از ایران آمده است و گواهی تاریخی بر بستگی سرائیکی و فارسی است.
گفتنی است پس از سدهها که فارسی زبان رسمی و دولتی مولتان بود چون لرد هاوزی در سال 1849 به مولتان دست درازی کرد ، زبان فارسی را از رسمیت انداخت.
در زبان سرائیکی هم مانند زبانهای پشتو و کهوار افزون بر واژه ها، گزاره های(عبارات) و اصطلاحاتی که عیناً از فارسی گرفته شده و به کار برده میشوند، واژه هایی هم هستند که در تبار فارسی بودهاند و به شوندهای گوناگون دگری ریخت و گویش دادهند.
و ــ فارسی و سندی
تاریخ گویای آن است که بستگی سِند و ایران به گفته روانشاد سعید نفیسی در پیشگفتار دیوان آزگار(کامل) امیرخسرو دهلوی بستگی ای به کرانه نه هزار ساله است . دکتر نواز علی شوق، استاد و مهتر بخش زبان سندی دانشگاه سند، میگوید: زبان فارسی از زمان ارغون خان مغول تا آغاز دوره فرمانرانی انگلیسها برای صدها سال زبان رسمی سند بوده است و این یک راستی تاریخی است که زبان تیره فرمانروا بیگمان بر زبان تیره زیر چیرگی اثرگذار است. بنابراین به یقین باید گفت که هنایش(تأثیر) زبان فارسی بر زبان سندی چنان ژرف بوده که تاکنون برجای است.
در تاریخ کمتر نمونهای چون ایران و پاکستان هستی دارد که تا به این کرانه فرهنگ یک کشور بر فرهنگ دیگری هنایش(تأثیر) ژرف و پایدار گذاشته باشد. آثار باشندگی ایران باستان در دره رود سند چیم (یعنی) پاکستان کنونی و ایران پس از اسلام خود گفتاری دراز است.
هنگامی که در نیمه دوم سده نخست کوچی(هجری) محمدبنقاسم وارد سند شد لشکریان او را اهالی فارس کنونی و بنادر شاخاب پارس سازمان میدادند و شاید این نخستین گام در درون رو فارسی به شبه قاره بوده است. در چرخه فرمانروایی یعقوب لیث، فارسی زبان رسمی سند بوده و در کنار آن سندی هم روان بوده است. در سده پنجم کوچی سند زیر چیرگی غزنویان بوده که مولتان مرکز جایگیری آنها بوده است و خطبههای نماز آدینه به فارسی خوانده میشده است. در پنجاب و سند با پیروی از دربار غزنویان، چامه(شعر) و نثر فارسی روانی آزگار یافت و سرودن چامه های حماسی و نگارش افسانهها و داستانهای شیفتگانه و دیگر به زبان سندی هم آغاز گردید که از جمله آنها سسئی پنؤن، داستان سیفالملوک، مومل رانو و ... از آثار نامدار به جای ماندهاند.
در دوره مغولان سامان(نظم) فارسی دربردارنده غزل، مثنوی، قصیده، قطعه، رباعی و نثر فارسی دربردارنده تاریخ، ادب، تذکرهنویسی، پندنامهها و نصایح، ترجمه قرآن و ترجمه احادیث و روایات به زبان فارسی، حاشیه فارسی بر صحیح بخاری، فقه و سیرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم و صرف و نحو فارسی گسترش یافت. در این دوره سامان و نثر فارسی هنایشی(تأثیری) ژرف بر زبان گفتگو و ادبیات سندی بر جای گذاشت. گنجینه واژه ها، گفتگوها و همتاآوری ها (ضربالمثلها)، چارچوبهای چامه ای، اندیشه ها عرفانی و روحانی فارسی از این دوره به پس سرمایه زبان سندی گردید. در زبان سندی همچون دیگر زبانهای انپوسیده(موجود) پاکستان یا واژه ها و گزاره های فارسی عیناً هستی دارند و یا برای هماهنگی با گویش سندی دگر ریختی دادهاند. نمونه وار کشکول به کچکول، غنچه به گونچ، پنجه به چنبو، گنج به گند، بیچاره به ویچاره و ... دگردیس شده اند.
پیشوندها و پسوندهای فارسی هم با واژه های فارسی و هم در سرشت با واژه های سندی یا سانسکریت کاربرد بسیاری در گفتگوهای روزمره و سامان و نثر سندی پیدا کردهاند.
همانجور که پیش از این گفته شد اندیشهها و عرفان فارسی هنایش ژرفی بر چامه و ادب سندی داشته است. از جمله چامه سرایان نامداری که این اثرپذیری را در آثار خویش به نمایش گذاشتهاند گزاره اند از : شاه عبدالکریم بلوی (م 1037 هـ)، شاه لطفالله قادری (م 1090 هـ)، مهیون شاه عنایت رضوی(م 1133 هـ)، خواجه محمد زمان لنواری شریف(م 1188 هـ) و از همه نامدارتر شاه عبدالطیف بهتائی است. وی از مریدان مولانا بود و قرآن شریف و مثنوی مولانا را در رهنوردی و حضر به همراه داشت. اثر او که آزگارا هنایش گرفته(متأثر) از اندیشه و عرفان مولاناست، "ابیات" نامیده میشود و به زبان سندی سروده شده است. از چامه سرایان واپسینی که به زبان فارسی هم چامه سرودهاند میتوان از مولانا دین محمد "ادیب" فیروزشاهی (م 1973) نام برد که به باریکی هشتصد بیت چامه به فارسی دارد.
دکتر نواز علی شوق، استاد دانشگاه سند، میگوید: در دوره فرمانرانی انگلیس ها (1947-1843) زوال فارسی آغاز گردید. انگلیسها به جای زبان فارسی که تقریباً ششصد سال زبان رسمی و دولتی بود، زبان انگلیسی را چیره ساختند. با این هستی ، تَکانی که (افرادی که) به زبان فارسی عشیفتگی و دلبستگی داشتند آن را آبیاری نمودند. میرصابرعلی، فقیر قادر بخش بیدل سندی، قاضی غلامعلی جعفری، پیر حزبالله شاه مسکین، سید جانلله شاه، ثالث، مخدوم ابراهیم خلیل، منشی رسول بخش رهی، میر علی نواز علوی واپسین پروانههای موم(شمع) چامه سرایی زبان فارسی بودند. غزل سرایان سندی بیشترین هنایش را از نظامی، جامی، سعدی، مولوی، فردوسی و حافظ گرفتهاند. اگرچه در پایندان(تضمین) چامه به همه چامه های فارسیزبان روی آورده اند ولی بیشترین پایندان بسته به حافظ است.
ز ــ فارسی و هندکو :
هندکو از زبانهای روان میان مردم بومی پیشاور، میانبند(منطقه) گسترده هزارهجات (دربردارنده ایبت آباد، مانسهره، هریپور، حسن ابدال و ...) است. در زبان هندکو هم هزاران واژه ، گزاره و همتا آوری(ضرب المثل) فارسی روان است. در این زبان هم مانند دیگر زبانهای بومی پاکستان واژه های فارسی یا طی گذشت سده ها با دگری هایی همراه شدهاند یا همان جور به کار برده میشوند. برای نمونه شماری از آنها را یاد می کنیم :
در زیورآلات: وزن، آویزه، طلائی، نقری، نوشیروانی، تعویذ، زنجیری، گلوبند، تاج، امام ضامن و ...
در آیینهای زناشویی : نکاح، آیینهبندی، گلپاش، خوانچه سلامی
ظروف: پیاله، طباخ، غوری، کوزه، دیگ، دیگچه، دسته، سماوار، شمعدان، چراغدان، مجمر، جام، آفتابه، منقل، چایجوش، سرمهدانی، کارگاه، خورجین، سنگ پا، چلو صاف و ...
ساختمان: دیوال[دیوار]، ریت[ریگ]، ریگمال، گِلمال، گز، پیمانه، گلکاری، گلکار، دروازه، زنجیر، فرش، چینیخانه، کرسیدار، پرده، میخ، بارهدری[بالادری]، چمن، سبزه، گلستان، باغ، باغچه، شاخ[شاخه]، درخت، جنگل، خاک، خاکدان، چوب و ...
جناب مختار علی نیّر(م.2010م.) از پژوهشگران و چامه های هندکو ملقب به بابای هندکو مینویسد: هرجا میرویم گام به گام نامها و واژه و واژاک های(اصطلاحات) فارسی پیش از ما می جنبند(حرکت می کنند) و همین ما را ناچار کرده است که بالادستی فارسی را بپذیریم. از جمله نامهایی است که در کنار ما هستند و روزانه به کار میبریم و بر گرد آنها میگردیم. نمونه وار : محله، کوچه، چاه، شاهراه، کوچه بسته، کوچهبندی، محلّهدار، رسالدار[مقامی در ارتش صفویان یا افشاریه بوده است مانند سرتیپ]، بازار نالبندی[نعلبندی]، دروازه، محله مروی ، محله خداداد[ساکنان این دو محلّه فارسی گوی هستند]، بالاخانه، سرآسیه[آسیاب]، قبرستان، گنبد، منارخانه، امام بارگاه، قصاب خانه، دریچه، دستار، ...
از جمله بازجُست(مطالب) یاد کردنی دیگر زبان فارسی در پاکستان باشندگی فارسیزبانان پیرو پاکستان در این کشور است. شیرازیها و یزدیها در کراچی، هزارهها در کویته و بازماندگان افسران ارتش نادری و احتمالاً صفوی و رهبران و روحانیون شیعه در پیشاور و تیره های فارس(دری) زبان افغانستان در میانبندان قبایلی هم مرز با پاکستان به ویژه شیعیان در میانبند پاراچنار از جمله گروههایی هستند که درون خانههای خویش فارسی سخن میگویند و در ماههای محرم و صفر و نشست های هفتگی نوحه و روضهخوانی به زبان فارسی دارند.
پژوهشگر ارجمند جناب آقای آخونزاده مختار علی نیّر که نیاکانش از ایران به پیشاور کوچ کردهاند نسک پژوهشی بسیار ارزشمندی در پانصد و هفتاد برگه به زبان اردو و در برش وزیری به نام "تاریخ عزاداری پیشاور" نوشتهاند که در آن نوحه-هایی را آوردهاند که به زبان فارسی هستند و هماکنون نیز فارسیخوانان آن ها را در نشست های فارسی می خوانند.
از جمله کنشگرهای کرامند دیگر سوسو زدن چراغ نیم افروختهی زبان و ادب فارسی ، هستی مدارس دینی شیعه و سنّی است که در آنها صرف و نحو ابتدایی و کوتی(مجموعهای) بنام پنج گنج (ویژه حوزههای دینی اهل سنّت) به فارسی آموزش میشود. آمار نوینی از شمار این مدارس دینی در دسترس نداریم ولی آماری را که آقای دکتر طارق رحمان در نسک خویش، "زبان، آموزش و فرهنگ" یاد میکند کرانه چهارهزار باب تا سال 1988 است که قطعاً در هر دو حوزه و به ویژه شیعه افزایش بسیار یافته است. بر این کنشگر می توان بخشهای فارسی دانشگاههای گوناگون پاکستان و کلاسهای آموزش زبان فارسی که مراکز نه گانه فرهنگی ایران برگزار میکنند و در هر دو آبشخور از رونق چندانی برخوردار نیستند افزود.
سرچشمه هایی که در تهیه این گفتار از آنها بهره برده شده است :
الف: اردو
1- پاکستان کی قومی اور علاقائی زبانون پر فارسی کا اثر (مجموعه مقالات)
الهدی : (خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران - پیشاور) سال 83
2- پشتومین مستعمل فارسی امثال و محاورات – پروفسور جمیل یوسف زئی
خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران - پیشاور سال 81
3- تاریخ عزاداری پیشاور – آخونزاده مختار علی نیّر
بشیر آرت پرس – 2003
4- ثقافت سرحد – قاری جاوید اقبال
الفیصل ناشران – لاهور
ب: انگلیسی
I. Language, Ideology and Power
Tariq Rahman, Oxford, 2002
II. Language, Education and Culture
Tariq Rahman, Oxford, 1999
III. History of the Pathans
Brig. Haroon Rashid, 2002
IV. Persia and the Gulf
John F. Standish, Curzon, 1998
V. Pakistan – Iran Relations
Dr. Minhaj ul Hassan and S.A.Raeisossadat, I.R.Iran Culture Center, Peshawar and Peshawar University, 2004
سرچشمه همه نوشته های بالا :
www.tasnimnews.com/fa/news/1392/04/27/99817
این وبگاه با پرهیز از هرگونه پرسمان های سیاسی ، تنها به پرسمان های تاریخی ، فراهمادی و فرهنگی می پردازد و نه به پرسمان های سیاسی اندر می شود و نه دلبستگی ای به اندر شدن به آن دارد. سیاست و کارهای سیاسی کار ما نیست.